ریونکلاو و اسلایترین
خوابگاه به شدت در فعالیت خواب شرکت سبز داشت.به طوری که همه ی خوابگاه سبز شده بود و به باغهای عاطفه تبدیل شده بود و ملت میرفتن توش میدوئیدن!
اسکاور در بین باغ عاطفه:هی! بچه ها شما فکر می کنید کی دلش میاد باغ رو ول کنه ، فردا بیاد مسابقه بده؟!خز!
چو: پاشــــــــــــــــــــید!!!
فنگ: هاپ بابا!(ترجمه: لال بابا)

ملت با فحش و درود بر زندگی سگی خودشون بیدار میشن!
اسکاور: چی شده چو؟خبر مرگشون اینا خوابیدن! من که بیدار بودم و راز و نیاز میکردم با خدا!
چون: بچه ها! من میدونم که شما خواب بودید و حالا هم نیمه شبه!(لحن مظلوم) اما...اما...یه اتفاقی افتاده!
همه با هم: چه اتفاقی؟
چو: بازی همین الآن شروع میشه!!
گابریل دلاکور: غلط کرده همین الآن شروع شده!!
کورنلیوس آگریپا: خب جریان چیه؟
چو: هیچی دیگه! بازی یه ربع ، نیم ساعت دیگه شروع میشه! توی تاریکی باید بیفتیم دنبال اسنیچ!
اسکاور: همانا ما را یاری خواهند کرد!
وینکی: غلط کرده اند ما را یاری خواهند کرده!ما شرکت نمیکنیم!
همه یکدفعه یادشون میفته که کیتونن آستکبار کنن و برای بازی نرن و مشتی بر دهان هرکی جلوشون اومد بزنن که همین طوری دور هم شاد باشن.
چو در حالی که جوش آورده بود: غلط کرده، مشت بزنن! پاشید،بازی نیم ربع دیگه شروع میشه!
اسکاور: همانا، پاشید بچه ها!لج نکنید. سعی کنید گولاخ(کپی رایت و اینا) باشید!تا رستگار شوید.
چو: ایول!
فنگ: من اسنیچو نمیگیرم!هاپ!
چو میزنه زیر گریه...
صدای گزارشگر توی سالن دچار پیچش میشه:( خب...بازیکن ها بیان وسط ، وسط خالی نباشه! دست دست. یکی بیاد با عروس داماد برقصه!)
چو: بیاید بازی شروع شد!کسی نمیاد بازی کنه؟
اعضای تیم هرکدوم مشغول ساخت سمفونی های جدید بتهوون با سوت میشن.(کنا یه از خود را به آن راه میزنند.)(آن راه: کنایه از کوچه ی علی چپ!) (کوچه ی علی چپ :کنایه از اینا!)
چو: خب من میرم بازی میکنم!
اسکاور: هی..چو! من هم برگزیده شدم. ندایی مرا به سوی زمین فرا میخواند! بپر بریم!
گزارشگر: ( خب ملت بازیکن بریزید وسط ...جشنه ناسلامتی! )
تماشاگران آبادانی که فکر میکردن کورن قراره مهاجمی ف مدافعی باشه توی این بازی: دستــــا بالا...بندری بزن!
و وقتی میبینن که جز اسکی و چو کسی از رختکن بیرون نیومد، هرچی بمب و موشک و لوازم منفجره برای افزایش هیجان بازی آوررده بودن ریختن روی سر ملت و پا شدن رفتن.
گزارشگر: ( میبینم که تیم ریون دو نفرو فرستاده با عروس داماد برقصن!!آهنگو بزن! کاپیتانها با هم دست میدن...جارو ها همه پرید بالا با سوت داور.. از تیم ریون : اسکی: هر کاری غیر از کاپیتانی رو به عهده گرفته و ادعا میکنه متحول شده و یه ندایی بهش میرسه!
چو: همون کاری رو میکنه که اسکی به عهده نگرفته... تیم خوبی نباید باشن..دو نفرم آخه شد بازی؟!!)
اسکاور نگاه اعتماد به نفسی به کراوچ میکنه و زیر لب میگه: ما می بریم.
بازی شروع میشه!
یک ساعت بعد----
گزارشگر: (آتش بس! مدیر هاگوارتز خودش شخصا مجبور شده اتش بس اعلام کنه!)
در خوابگاه شکست و یه تانک مجهز وارد خوابگاه شد. از در تانک اسکاور به همراه انواع لوازم کشتار جمعی اومد بیرون!
اسکی: فقط تونستم بارتی کراوچ و اینگو ایماگو رو بکشم.اسنیپ و سامانتا ولدمورت زخمی شدن.ولی بازی تموم نشده.حالا بازی میکنید؟
ملت: نـــــــه!!!!!
چو: بچه ها..من الان پیش داور بودم ، داور ترسیده ..گفت ما بردیم!!
صدای گزارشگر : ( ریون برد!!!حالا بازم ملت بیاید وسط، عروس تنها مونده...)