شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
هری جيمز پاتر: متولد: ۳۱ ژوئيه ۱۹۸۰ فرزند جيمز پاتر و ليلی ايوانز پاتر. حضور در هاگوارتز : از ۱ سپتامبر ۱۹۹۱. تالار گریفندور سوابق کوئيديچ: جست و جو گر تيم گريفيندور از ۱۹۹۱ تا اخراج از تيم توسط آمبريج که بعد از يک سال به تيم بازگشت. رنگ چشم: سبز براق ، (چشمان مادرش را داشت) و عينکی با شيشه های گرد می زند. مو: سياه معمولا نا مرتب ، پشت مهوهايش سيخ می شود و شانه نمی شود مثل پدرش. هيکل : کوتاه و لاغر و زانوهای غلمبه علامت مشخصه: زخمی به شکل رعد و برق روی پيشانی . رشته تحصيلی : آرور يا کارگاهی يا همان مقابله با جادوی سياه. تونايی های غير معمول: صحبت به زبان مارها - خواندن ذهن ولدمورت - ديدن يک روءيای ثابت. چوب جادوگر: ساخته شده از چوب درخت راج و پر ققنوس ، ۱۱ اينچ ، زيبا و انعطاف پذير، نمونه اين چوب را فقط ولدمورت دارد. لقب: «پسری که زنده ماند»؛ «پاتر مقدس، دوست گند زاده ها»؛ «فرد برگزیده» معرفی: من پدر و مادرم را توسط یه کله کچل از دست دادم. من ولدمورت جنگ های بسیاری کردم و در بیشتر جنگ ها پیروز شدم. در اولین جنگ که من یک سالم بود شکست خورد 13 سال بعد دوباره به قدرت رسید. در آخرین جنگمان هم که در هاگوارتز بود او را با طلسم خودش کشتم. من خیلی شجاع و ماجراجو و با هوشم. بهترین دوستانم رون ویزلی و هرماینی گرنجر است. گروه ارتش دامبلدور را افتتاح کردم که کارش یادگیری دفاع در برابر جادوی سیاه بود. خلاصه از هرکی پبرسید هری پاتر کیه. می دونه. _____________________________________ من همون سدریک دیگوریم. گفته بودید من به عنوان هری پاتر انتخاب شدم.
پسر شجاع و عزیزم به ایفای نقش خوش آمدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1390/7/14 22:57:06
نام : نیک بی سر ، نیک سربریده نام واقعی : سرنیکلاس دو میمسی پورپینگتون محل اقامت : برج گریفیندور در طبقه هفتم روح مخصوص گروه گریفیندور سن : تقریبا 500 سال سال مرگ : 1948 ( فکر کنم . شب درستشو می نویسم ) خصوصیات : شوخ طبع ، نه چندان ترسناک ، رنگ مرواریدی اطلاعات دیگر : تلاش برای عضویت در باشگاه مردگان بی کله که ناکام ماند ( به جلد دوم رجوع شود )
لطفا اکانت نیک سربریده که مال من بود رو حذف کنید . من بعد از این با همین اکانت نیک بی سر میام . مرسی
دوست عزیزم لطفا اول با شناسه قبلیتون بلیت بزنید ودرخواست کنید بسته بشه. بعد از اون به این درخواستتون رسیدگی میشه.
تایید شد. به ایفای نقش خوش آمدی روح مهربان گروه گریفندور.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيك بي سر در 1390/7/11 9:53:06 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1390/7/11 18:56:39 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1390/7/12 10:51:56
نام: آلبوس دامبلدور نام پدر: پرسیوال دامبلدور رنگ مو: سپید نقره فام رنگ چشم: آبی سن: زیاد! ریش: بلند!
من در درهٔ گودریک که محل زندگی گودریک گیریفندور بوده است به دنیا آمدم و زمانی که کوچک بودم پدرم یعنی پرسیوال دامبلدور به دلیل حملهٔ وحشیانه به سه مشنگ جوان دستگیر و محکوم به حبس ابد در آزکابان شد. هیچ کس نخواست و یا نتوانست حقیقت آن ماجرا را بفهمد. در واقع پدرم به دلیل آزار و اذیت خواهرم توسط آن مشنگ ها به آن ها حمله کرده بود.
من در یازده سالگی وارد مدرسهٔ علوم و فنون جادوگری هاگوارتز شدم. در اوایل به دلیل سوء شهرت پدرم نزد همه منفور بودم ولی پس از چند ماه شهرت خودم از سوء شهرت پدرم پیشی گرفت.
من بهترین دانش آموزی بودم که مدرسهٔ هاگوارتز به خودش دیده بود به طوری که زمانی که به هجدهمین سالگرد تولدم نزدیک می شدم در هاله ای از افتخار و سربلندی هاگوارتز را ترک گفتم -سرپرست دانش اموزان -دانش اموز ارشد-برندهٔ جایزهٔ بارنابس فینکلی برای طلسم اندازی استثنایی-نمایندهٔ جوانان بریتانیایی در وینزنگاموت و مدال طلای مقالهٔ ابتکار آمیز همایش بینالمللی کیمیاگری در قاهره از افتخارات من در آن زمان بود.
اتفاقات زیادی در زندگی من رخ داد. گلرت گریندلوالد که زمانی از دوستام من بود و بعدها به پلیدترین جادوگر زمان خودش تبدیل شد را شکست دادم. گلرت بطور اتفاقی باعث شده بود خواهرم کشته شود.
با وجود اصرار فراوان همه هیچ وقت قبول نکردم وزیر سحر و جادو شوم. البته در مقطعی قبول کردم که به ریاست وینزگاموت برسم. تام ریدل یا نام که بعدها روی خودش گذاشت یعنی لرد ولدمورت را اولین بار من وارد دنیاتی جادوگری کردم و تا آخر عمر هم تنها کسی که از او میترسید من بودم. با همه توانم سعی کردم ولدمورت را تضعیف کنم و شکست دهم. بهمین منظور محفل ققنوس را بوجود آوردم و سازماندهی کردم.
بعد از جان گرفتن مجدد لرد ولدمورت در پایان مسابقات سه جادوگر با سوروس اسنیپ به توافق رسیدم و او من را در طی حمله مرگخوارها به هاگوارتز در بالای برج هاگوارتز کشت تا ما به هدفمان یک قدم نیزدیکتر شویم. همین اتفاق باعث شد لرد ولدمورت به سوروس بیشتر از پیش اعتماد کند و سوروس هم زمینه نبرد نهایی بین هری و ولدمورت را فراهم کند.
در نبرد نهایی در ایستگاه کینگزکراس روح هری را راهنمایی کردم و سرانجام طبق نقشه ای که کشیده بودم و بهمراه سوروس آن را اجرا کردیم هری موفق شد ولدمورت را بکشد و من حتی بعد از مرگم به خواسته ام یعنی نابودی کامل پلیدی و سیاهی رسیدم.
منظورتون گروهه دیگه؟ برای اینکه به ایفای نقش وارد بشین، توضیحاتی در مورد شخصیت انتخابیتون بدین و اونو معرفی کنین. بعد از اون میتونین با همین شخصیت به گروه گریفیندور برین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1390/7/2 15:46:55
زندگی چیست؟ بگو : : :سوختن است بی سبب تجربه آموختن است، زندگی کهنه قماری بیش نیست،چه قماری که همش باختن است!!