جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
در جواب پرسش هایی که بینز مطرح کرد:
1-بالاخره چه جوری الکسا وارد رول های خوابگاه پسران بشه؟ هوومک...خب...یه کاریش میکنم!
2-ما نفهمیدیم که بینز فکر داره یا نداره شما چی فکر می کنید هان؟خب...آره،شاید اگه اون گوشه موشه های کلت رو بگردی یه کوچولو مغز پیدا بشه!!
3-این اکتا و جان و بینز این همه با هم بودن و دعوا نکردن هان؟ چون همه شون در حال درست کردن جملاتی فوق ارزشی و پرسشی بودند!
4-آیا این رول قابل ادامه دادن هست یا نه؟ حتما قابل ادامه دادنه که من دارم ادامش می دم دیگه!
==========================

بینز واکتا و جان فرار کردند و کارگردان با لوله دنبالشون کرد...
بینز پرید تو توالت در رو بست.بعد یادش افتاد که سه نفر بودن پس رفت دنبال اون دوتا و انداختشون تو توالتو در رو قفل کرد!
بینز:خب،خطر رفع شد!
جان:ما داشتیم راجع به چی بحث می کردیم؟
اکتا:یادم نمیاد،بینز تو یادته؟
بینز: تو رو خدا بس کنین چرا انقدر علامت سوال می ذارین؟
جان:باشه؟
بینز:باشه باشه...شما ها که آدم بشو نیستین...لااقل خفه شین تا من بتونم فکر کنم!
که یهو یکی در توالت رو باز می کنه می آد تو!(مگه در قفل نبود )
هـــــــــــــوووی بوقیا تو توالت دخترا چی کار می کنین؟!!
بینز:خدا رو شکر بالاخره وارد رول شدی! (اما مگه اونا تو خوابگاه پسرا نبودن؟پس توالت دخترا اونجا چه کارست؟:don’t:)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385 02:51
نمایش جزئیات
آفلاین
بینز در خوابگاه نشسته و داره فکر میکنه که چطور میشه تو این قسمت الکسا رو وارد رل بکنه هر چی فکر میکنه عقلش به جائی قد نمیده و پیش خودش میگه
بینز ( پیش خودش ) : خوب من باید الکسا رو وارد رل بکنم ولی اینجا که خوابگاه پسراس چطوری این کار رو بکنم هان ؟
یهو یه صدائی میشنوه
اکتا : چی داری برا خودت بلغور میکنی ؟
باز یه صدای دیگه میاد
جان : راست میگه به ما هم بوگو تا مام ( منظور ما هم ) بدونیم مگه ما غریبه ایم ؟
بینز : آقا جون دارم فکر میکنم مگه نمیبینید ؟
جان : اوه اوه اوه بیگیر منو بینزو فکر کردن ؟
اکتا در حالی که به فکر رفته : بینز مگه میتونه فکر کنه ؟
اینجا یه صدائی از بیرون تصویر میاد : آخه احمقها چرا تمام حرفاتون سئوالیه ؟
بینز : به تو چه ما اینجوری دوست داریم به تو ربطی داره ؟
اکتا : راست میگه به تو چه ربطی داره ؟
جان : منم نظرم همینه به تو که ربطی نداره داره ؟
صدا : اه اه اه حالمو بهم زدید از بس جملات پرسشی گفتید خوب به من چه اصلا من چیکاره ام ؟
بینز : آهان قربون آدم چیز فهم برو گمشو حالا چی داشتم میگفتم ؟
جان : تو که چیزی نمیگفتی مگه چیزی میگفتی ؟
اکتا : داشتی میگفتی دارم فکر میکنم مگه نمیبینید ؟
بینز : آهان خوب مگه نمیبینید دارم فکر میکنم ؟
جان : قیافت که به آدما متفکر نمیخوره میخوره ؟
اکتا : من اصلا فکر نکنم بتونی فکر کنی آخه مگه تو دارای مغزی ؟
بینز : معلومه شما ها چی میگید ؟
اکتا : ما که معلومه چی میگیم ولی تو داری به چی فکر میکنی ؟
جان : خوب بوگو مام ( رجوع به قبلی ) بفهمیم دیگه بالاخره میگی یا نه ؟
بینز : چی بگم خوب میگم داشتم فکر میکردم الکسا رو چطور وارد رل بکنیم هان ؟
اکتا : من نمیدونم . جان تو چی ؟
جان : من فقط اینو میدونم که در این مورد هیچی نمیدونم شیر فهم شد ؟
صدا بیرون از تصویر : نمیخواهید دست از سئوال کردن بردارید ؟
بینز : من که نه اکتا تو چی ؟
اکتا : منم نه جان تو چی ؟
جان : من آره من دیگه سئوالی نمیگم اصلا برای چی باید همش سئوالی حرف بزنیم ؟
صدا : بابا خواننده رو داغون کردید اصلا به من چه مگه من کارگردانم ؟
بینز : آره دیگه احمق تو همون کارگردانه هستی که با لوله دنبال برو بکس میکردی دیگه یادت نیست ؟
کارگردان : راست میگی من کارگردانم ؟
جان : آره دیگه هنوز باورت نشده ؟
اکتا : وای بچه ها در برید مگه نمیبینید که داره با لوله میاد ؟
بینز و اکتا و جان فرار کردند و کارگردان با لوله دنبالشون کرد
=======================================
خوب این رل بود یا نه ؟
در راستای این رل آیا پرسشهای زیر میشود به وجود بیاید یا نه ؟
1- بالاخره چه طوری الکسا وارد رل های خوابگاه پسرا بشه ؟
2- ما نفهمیدیم که بینز فکر داره یا نداره شما چی فکر میکنید هان ؟
3- این اکتا و جان و بینز چطور این همه با هم بودن و دعوا نکردن هان ؟
4- آیا این رل قابل ادامه دادن هست ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0000FF]بينز نام
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1385 18:35
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از رول:...انگار قرار بود من هفته ای یه بار بیام! ولی نمیشه انگار!!تقصیر مامانم ایناس دیگه!هی میگم منو تنها نذارین گوش نمیدن.
________________
همه عین بچه کلاس اولیا شروع میکنن دست زدن و سوت زدن:بزن بزن یالله بزن هی هی!(در حین خوندن به طور زنده واسه خودتون اجرا کنید!خیلی حال میده!!)
فلور:
کارگردان زیر چکشهای فلوربه آرامی در حال انجام حرکات یوگاست!گویا میخواد در لحظات زیبای پیش از مرگ از خداوند طلب آمرزش کنه!
فلور بعد از اینکه دلش حسابی خنک میشه طوری به کارگردان نگاه میکنه که انگار یه کپه...(سانسور)دیده!!:پاشو برو گمشو!پاشو ببینم!از جلو چشمم دور شو!بی شعور! نفهم بی لیاقت!!(حرکت معروف زنگنه،معلم ادبیات ما!)
بعد از اینکه کارگردان با قیافه ی عمله مانندی به اون نگاه میکنه و میره،فلور میگه:آخه تو اسم کارگردان رو خودت میذاری؟اصلا تو لیاقت نداری پشت اون دوربین بشینی!ناکارگردان!!من تو رو به کمیته ی انضباطی معرفی میکنم!

چند روز بعد،زیر پل فلزی فاز4-گلشهر!!(زیاد خودتونو خسته نکنید که بفهمید کجاست!چون نمیتونید!):
کارگردان یه کاسه زنگ زده گذاشته جلوش:یا علی!یا زهرا...!تو رو خدا!جون بچه ت!
در همین حال یه دختر خوشگل داره از اونجا رد میشه.
کارگردان:بده در راه خدا!!
ناگهان دختر برمیگرده و صحنه دوباره اسلوموشن میشه...دختر عینک آفتابی شو برمیداره...
کارگردان:چـــــــــی؟؟؟فلوووووور؟!
و فلور چکشش رو درمیاره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1385 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ادی: اصلاً امشب، شب بدشانسيه منه! اون از اون خواب سوسكا، اينم كه داشتم يه خواب خوب ميديدم كه تو منو از خواب پروندي
سدی:چته؟ چی می گی؟ باز دوباره توهم زدی؟
ادی:نه! دارم بهت می گم که داشتم خواب می دیدم منو از خواب پروندی!
سدی: چی میگی قاتی؟! تو منو از خواب پروندی!
ادی:نه! تو منو از خواب پروندی!
کریچ: اَه خفه شین منو از خواب پروندین!
ادی: من نبودم سدی بود!
سدی: من نبودم ادی بود!
کارگردان یه لوله از تو جیبش در میاره( مثه برنامه های مهران مدیری!) می زنه تو سر کریچ و ادی و سدی!
کاگردان:" اه بسه دیگه چقد ور ور می کنین برین کپه ی مرگتونو بذارین دیگه!"
ادی در حالی که نیمه هوشیاره و دهنش یه وری شده و آب از لب و لوچش می ریزه:" باور کنین جناب کارگردان این منو از خواب بیدار کرد!"
کارگردان با لوله می زنه تو سر ادی و خفش می کنه! بلند میشه بره بخوابه منتهی چون خوابش نمی بره با لوله یه دونه هم می زنه تو سر خودش!

***
همون شب فرداش!!
صبح ادی و سدی و کریچ از خواب بیدار می شن می بینن که همه ی پسرا و دخترای ریون جمع شدن دارن بهشون می خندن! کریچ در همین حال که پا میشه ببینه چه اشکال دیگه ای(!) در وجود خودش و اون دو تا کج و کوله ی دیگه پیدا شده که این قدر خنده داره! یه کم که به خودش میاد میبینه موهای ادی تو دهنشه و شپشاش دارن تو دهنش شنا می کنن!زبون سدی هم چسبیده به کله ی کچلش اتفاقا شپشای اونم دارن تو دهن سدی شنا می کنن و جوراب سدی هم داره تو دهن ادی خیس می خوره اما چیزی تو دهن ادی شنا نمی کنه، بلکه رنگش به نارنجی مایل به آبی گرائیده و بوی خوش جوراب سدریک در دهان خوشبو و معطر او دوصد چندان شده!
آوریل در حالی که از شدت خنده رو زمین ولو شده:" وای خدای من خیلی خنده داره دلم درد گرفت انقد خندیدم!"
فلور که تازه از راه رسیده یه نگاهی به اون سه تا می کنه و بعدش از شدت چندش غش می کنه! گابریل با تاسف نگاهی به خواهرش می کنه و میگه:" هی جوانی... این از بچگی همین جوری پاستوریزه و نازنازی بوده!"
ققنوس هم فوری پا می شه و میره 3 تا پر از خودش می کنه(از مصدر کندن!) و فرو میکنه تو دماغ اون سه تا!
الکسا:"ایول خیلی باحالی دمت گرم!"
پنی:" آره ایول خیلی باحال بود!"
ققی:" خواهش می کنم قابلی نداشت!"
بینز و اکتا و جان در حالی که دارن به شدت خنده های شیطانی از خودشون در میکنن :"موهاهاها! ایول بالاخره انتقام این 3 نفر توسط کارگردان گرفته شد!"
و همین که می خوان جشن بگیرن کارگردان با لوله می زنه تو سر هر سه تاشون و داد می زنه:" آخه بوقیا مگه من 100 دفه نگفتم که توی فیلم از من اسم نبرین؟!"
بقیه ی بچه ها دارن از خنده منفجر می شن. کارگردان با عصبانیت میاد بزنه تو سرشون. اول میاد بزنه تو سر فلور و یهو اسلوموشن میشه و عین ماتریکس 1 فلور در برابر ضربات لوله جاخالی می ده فقط یکی از ضربه ها از کنار قسمت زانوی شلوار فلور رد میشه و اونو سوراخ می کنه! یهو همه چی به حالت عادی برمی گرده و فلور با عصبانیت میگه:" چی؟! حالا دیگه کارت به جایی رسیده که برا من لوله در میاری؟!"
و با چکش محکم می زنه تو سر کارگردان!
همه:....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1385 14:09
نمایش جزئیات
آفلاین
-هان؟ چي؟ كو؟ كجا؟ ... مامان

شررررررررررررررررر...شرررر...شررر...

-اه...بابا ادی صدا نده ديگه. از خواب بيدارمون كردي
-چيه باز؟ شما دو تا دوباره دعواتون شد؟ سدريك ايندفعه تو پاتو كردي تو چشم ادي يا اون چشمشو كرد تو پاي تو؟
سدريك: تو ديگه چي ميگي؟ بگير بخواب حال نداريم. كارات كه مونده، هنوز هم كه ظرفارو نشستي ...
-
سدريك: بينم...اصلاً كي يه جن خونگي رو تو خوابگاه ما راه داده؟ هان؟

ادی از تو تختخوابش بلند ميشه، ميچسبه به ديوار و در حالي كه ميلرزيده ميره به سمت دستشوئي!

سدريك: كريچ...يه بويي نميياد؟
كريچر: چرا...اونموقعا كه توي پرورشگاه كار ميكردم، همچين بوهايي ميشنيدم. يادش به خير...چه دوراني بود
سدريك: بزار ببينم....بو از تخت اديه!
...
-پيف پيف...اين بچه 16 سالشه، هنوز نميتونه جلوي خودشو بگيره؟
كريچر: واي خدا...يعني من فردا بايد رختخواب اين رو هم بشورم؟


ساعاتي بعد...
همه توي رختخواباشون خوابيدن و خواباي خوب ميبينن ...
ادی: واي
-هه...اذيت نكن...ولم كن ... نمالون ديگه...اه...
و محكم ميكوبه توي كله ادی ...
ادی:هان؟ چي؟ كو؟ كجا؟ ... مامان
-چرا اومدي تو رختخواب من هان؟
شررررررررررررررر...شررر...
ادی: از دستشويي اومدم بيرون همه جا تاريك بود. نتونستم تشخيص بدم كدوم رختخواب منه ...
-ادی؟ چيكار كردي؟ پيف پيف...پاشو برو اونور خيس شدم

ادی: اصلاً امشب، شب بدشانسيه منه! اون از اون خواب سوسكا، اينم كه داشتم يه خواب خوب ميديدم كه تو منو از خواب پروندي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
کارگردان: کات آقا جان کات!
از اول شروع می کنیم

1
2
3

صدای جیغ جان بلند شده!
جان: جیییییییییییییع ویغغغغغغغغغغغغغغغ

همه ی پسرا از خواب ناز با صدای گوش خراش جان بیدار می شن
و با تعجب دور برشونو نگاه می کنن!
ساعت 3 بامداد
جان هنوز در حاله جیغه!
کریچر یکدفعه وارد می شه و می زنه تو سر جان و می گه خفه شو!
همه چسرا هورا می کشن

ناگهان صدای جیغ سدریک بلند می شه!
باز پسرا با تعجب سدریک رو نگاه می کنن
سدریک با صدای گوش خراشش داره جیغ می زنه!
کریچر یک پس گردنیم به سدریک می زنه و می گه خفه شو!

یکدفعه راجر شروع می کنه به جیغ زدن و اینبار کریچر با یک بیل می زنه تو سر راجر و می گه خفه شو!

ناگهان خود کریچر جیغ می زنه! و سدریک و جان و راجر باهم می زنن تو کلش و می گن خفه شو!

یکدفعه همشون باهم جیغ می زنن و داد می زن سوسک سوسک!

که یکدفعه صدای جحیغ بنفش دخترا تمامه تالار رو در بر می گیره و تالار می ره رو هوا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ناگهان از اون دورها چیزی با سرعت به سمت پنجره ی خوابگاه پسرا داره می یاد

دنگ!

ققنوس ظاهر می شود! ققنوس تمامه حشرات رو خواهد خورد ققنوس شما رو نجات می دهد!

کارگردان: یاد سوپرمن افتادم!

ولی....
تا ققنوس سوسک رو می بینه یک جیغ می زنه و غش می کنه رو زمین!

نویسنده:
کارگردان یک پس گردنی به نویسنده می زنه
و خودشو می کوبه به دیوار

و این شد ققی غش کرد و دختران هنوز در حال جیغن و سوسک هنوز کشته نشده و پسرا در حال داد زدن هستن و تالار ریونکلا از صداهای گوشخراش روی هواست!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
جان:خوب مثل اينكه بايد بريم سراغ همون قضيه ي اولي خودمون.منظورم همون اذيت كردن دختراست.
ادي: تو كه با اين كارا مخالف بودي!!!
جان:خوب حالا موافقم
كارگردان:آقا يعني چي هميشه كه نميشه دخترا رو اذيت كرد.يه قسمت ديگه رو ميگيريم.
--------------------------------------------------------------------
در خوابگاه پسرا.همه نشسته بودن و داشتن به خوابي كه ادي ديده بود و داشت تعريف ميكرد گوش ميدادند.
كارگردان:بابا شما مسخره اش رو در آوردين...يه جاي ديگه
------------------------------------------------------------------
در راهرو ادي و آوريل داشتن راه ميرفتن و صحبت هاي عشقولانه ميكردند كه جان مث جن بو داده ميپره وسط...
كارگردان:خداييش خيلي مسخره ايد.يعني اين نويسنده ي ما يه داستان جديد نمي تونه تحويل اين مملكت بده.
نويسنده:اگه راس مي گي خودت بيا ادامه بده...
___________________________________________________
اين پستو همين جوري زدم شما(خواننده ي عزيز)به دل نگير

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جان راونكلاو در 1385/2/22 1:10:45
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
تا اكتاويوس اين حرفو ميزنه برقا مياد و ملت در وضعيت خيلي بدي ديده ميشن
جان دیده میشه که شصت پاش رفته تو چشمش
آوریل دیده میشه که شصت دستش رفته تو چشمش
و در همین حال بینز وارد سالن میشه
بینز : سلام به برو بکس تیریپ خفنی
تمام ملته ریون محو اومدن بینز میشن و کم کم جول و پلاسشون رو بر میدارن و غیب میشن
بینز : بابا کجا میرید جون من برگردید از من فرار میکنید ؟ یکی بگه اینجا چه خبره
ادی : هیچی یه جشنی بود با اومدن تو خراب شد
بینز یه نگاه مشکوک میکنه و میگه
بینز: : من اومدم جشنتون خراب شد ؟ به حق چیزای نشنیده من خودم جشن راه بندازم
ادی : آره ولی این جشن خیلی ارزشی بود
ادی هم میره و جشن به پایان میرسه
------------------------------------------------------------------------------
اینم یه پست فرا ارزشی برای پستای ارزشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0000FF]بينز نام
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1385 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان صدای فریاد کشیدن کسی میاد:آییییییییی!...
اينجا به علت آسلامي نبودن و بدآموزي سانسور ميشه.
كارگردان:چي چي سانسور مي شه.اين طوري ادامه پيدا ميكنه:
چون قبلش جان ميگه:منم ميخوام.ادي با همون همره يدونه هم به سر جان نثار مي كنه.
نويسنده:اما من نويوسنده ام .و اين رو نمي خوام.
پسرا:حالا هم كه ريوني ها با هم مشكلي ندارن.نويسنده و كارگردان مشكل پيدا كردن.
نويسنده:آخه احمق جان(منظور جانه)همه ي پسرا يه دفعه اينو مي گن؟
ادي يه همر هم نثار نويسنده ميكنه...
سدي:خوب حالا من يه مكان ميخوام تا با همسرم تنها باشم.
ملت ريون:
كريچ:اوا عزيزم زشته جلو ملت...
سدي:اهم اهم منظورم چيز ديگه بود.
اكتاويوس:خوب آقاي كار گردان اينجا ديگه تكراري شده تمومش نميكني.
تا اكتاويوس اين حرفو ميزنه برقا مياد و ملت در وضعيت خيلي بدي ديده ميشن.
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1385 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
پسرا:
ناگهان صدای بوق و کرنا و این حرفا رو می شنون!
می بینن که سدی و کریچ در حالی که هر کدوم سوار یه قاطر سفید شدن دارن به سمت اونا میان!
کریچ یه تور قرمز رو سرش انداخته و اینجوری: به سدی نگاه می کنه!
سدی یه کت و شلوار نارنجی پوشیده با پیرهن زرد با خال های زرشکی و کراوات بنفش و جوراب هایی که نصفش آبی آسمانیه نصفش سبز چمنی!یه گل خرزهره هم گذاشته تو جیب کتش!(اه اه تو عروسی هم جواتی!)
سدی رو به کریچ:عزیزم...موافقی به جای دو هفته یه ماه اینجا بمونیم؟
کریچ:ام....خب...آخه...نظرت راجع به دو ماه چیه؟!
پسرا:
سدی:ادی...آه ادی! من خود را خوشبخت حس می کنم...خوشبخت! دوست من! آیا فکر نمی کنی که زمان خوشبختی تو هم فرا رسیده است؟
ادی:آخ آره گفتی! حالا طرف کی هه؟
کریچ:من!ادی من!منو انتخاب کن ادی من من!

ادی:واییی کریچ!تو دختر رویاهای من هستی!
سدی یه کشیده می زنه تو گوش کریچ!
-"ضعیفه یه ساعت اومدی تمنا کردی که بیا منو بیگیر ثواب داره حالا میای به مرد نامحرم می گی من؟!خجالت بکش!
کریچ:نه بابا!اینا افعال معکوس بود! دار و ندار من تو هستی عزیزم!فقط من دختر نیستم!
سدی: چی؟! تو دختر نیستی؟
کریچ:نه عزیزم!اما مهم نیست!مهم تفاهمه!
سدی:راس می گی!این حرفای تو منو به یاد اون 95% می اندازه!
جان:مثه این که قرار بود دختر ها رو اذیت کنیما!
ققی در حالی که محو زیبایی نداشته ی کریچ شده: نه بچه ها! منم می خوام خوشبخت شم!امسال سال ارزش های پنج از پنجه نا سلامتی!
مایکل:هی روزگار! ما که تو هفت آسمون یه ستاره هم نداریم! اوا خاک بسرم!دیدی چی شد؟!دیگه این سدی کج و کوله هم رفت خونه ی بخت من هنوز اینجا موندم بترشم!
اکتاویوس:منو چی می گی که 1000 سالمه!من باید چیکار کنم؟!
سدی: آخه این جور کارا یه جذابیت ذاتی می خواد که شماها ندارین اما من دارم!
ادی:خب چیه؟به ما هم بگو؟!
سدی:راز موفقیت من در خوردن سبزیجات فراوان است!
ققی:یعنی اگه منم سبزی بخورم کریچ حاضر می شه با من ازدواج کنه؟!
یهو چکش فلور از اون بالا مالاها ظاهر می شه! ادی چکش رو برمی داره محکم می کوبونه تو فرق سر ققی!
ققی: خوب نژن لا مشب!
ادی:می زنم تا بترکی!
یهو همه ی برقا می ره!
ناگهان صدای فریاد کشیدن کسی میاد:آییییییییی!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz