شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
آبرفورث من بحثم رو به یک مدیر نیست!همه ی مدیران از بالا تا پایین منظورمه!یه آدم که یک تنه نمیتونه کارهارو انجام بده که!
البته همینجا حس میکنم بحث کردن با مدیرانی که اصلا یادشون نمیاد جادوگرانی وجود داره بی فایده است!به نظرم در سایت رو تخته بکنید بهتره حداقل اینجوری آدم وقتی بعد از مدتها میاد توش دلش نمیگیره و ناراحت نمیشه و حداقل جادوگران میشه خاطره
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاكور در 1390/4/3 15:13:04
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
خب من نمیدونستم که مشکل فنی دارید,ولی خب به نظر من اگر یکم زودتر اقدام کرده بودین شاید میشد یه پوشش خبری خوب و حتی یک حرکت بزرگ توی جادوگران بدین,الان که کتاب ها تموم شده جریان حرکتی توی سایت خیلی کند و کم شده و خیلی از کاربرها از جمله خود من شاید چند ماهیی یه بار لاگین میکنیم یه گشتی میزنیم میریم,ولی مثلا اگر یه تحرک ایجاد میکردین توی این روزها کلی سایت شلوغ میشد و حتی اعضای قدیمی از هر دوره ای میومدن تا ببینند چه خبره من دیروز به شخصه توی توییتر هر خبری از هرجا به دستم میرسید رو با دوستام به اشتراک میذاشتم و همونجا بحث میکردیم,حتی اون بین گفتم حتما به تاپیک پروژه ی بعدی رولینگ توی جادوگران سر بزنید
اگر مدیران میومدن یه سری کار خاص برای دیروز انجام میدادن کلی شور و هیجان توی سایت به وجود میومد,قبول کنید که این کم کاری مدیران هست,هرچقدرم مدیران امتحان داشته باشن حداقل از بین این همه مدیر یکیشون یه مقدار وقت اضافه داره,اگر کسی وقت نداره یا هری پاتر براش دیگه مهم نیست برای چی دیگه مدیر شده یا مدیر مونده؟آدم وقتی مسئولیتی رو قبول میکنه باید یه سری کار در قبالش انجام بده
سایت به شدت راکده,حتی پاترمور هم اون هیجان رو نیورد به سایت لطفا حداقل یه فکری برای فیلم آخر و پایان هری پاتر داشته باشید
قالب,یا شمارشگر روزها,تاپیک های مهم در رابطه با فیلم,پوشش خبری خوب
حالا که اتفاقاتی هست که بتونه شور و هیجان رو به سایت بیاره,برای چی ازشون استفاده نمیکنید؟
من تا دیروز نمیدونستم سایت دیمینتور اینقدر پیشرفت کرده!!!واقعا شوکه شدم و کلی افسوس خوردم که جادوگران توی رکوده و خواب زمستانیه حتی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
واقعا جای تاسف داره که خبر به این جنجالیی توی دنیای هری پاتر داره اتفاق میفته و افتاد و حتی مدیران یه قالب جدید طراحی نکردن و حتی کلی خبر دیر تایید و فرستاده شد! درسته هری پاتر برای خیلی وقت پیشه ولی جادوگران اولین سایت فارسی زبان بود
خیلی کم کاری کردید,واقعا خیلی ناراحت شدم:(
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
من فیلم رو دیدم و چون زیاد کتاب یادم نمیومد به نظرم آنچنان بد نبود!البته باید بگم صحنه های رمانتیک فیلم خیلی زیاد بود و به شدت مسخره کرده بود فیلمو!!!داداشم که باهام اومده بود فیلمو ببینه میگفت بیشتر احساس کردم دارم یه فیلم رمانتیک میبینم تا یک فیلمی که نبردی توش باشه!در کل فیلم آروم بود به نسبت فیلمای قبلی!خب مگانگال قشنگ همه چیزو توضیح دادن و خب دیگه حرفی نمی مونه!
در کل یکبار دیدنش بد نیست!مثلا مرگ دامبلدور واقعا قشنگ بود...من کلی دلم گرفت:(
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
کسی قرار نیست تولد پنج سالگی جادوگران رو به صورت حضوری بگیره!؟ همیشه از هفته ی قبلش تاپیکش رو میزدین و برنامه ریزیش رو میکردین
در هر صورت پنج سال گذشت و اینا تولدش مبارک
همیشه تولدشو میگرفتن!همیشه عکساشو نگاه میکردم!فیلماشو میدیدم!خیلی ناراحت کننده است که بعد پنج سال هیچ تولدی نباشه!اینجوری انگار این سایت واسه هیشکی اهمیت نداره!پس کی میخوایین بجنبین؟همش شیش روز دیگه تا تولد مونده و هیچ خبری نیست!یکم به خودتون بیایین!من منتظر عکسا و فیلما هستم مثل همیشه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
الکسا دست زیر چونه اش زده و روی کی از کاناپه ها ی تالار ولوه!و با خودش میفکره که چی!:ای زندگی من بودم من اظهار وجود کردم!هعی زندگی!آیا من بودم!؟(نشان از افسردگی الکسا داره که هیشکی منو دوست نداره و اینا! )
در انطرف جایی که چراغی آویزان است و سوسو میکند و این حرفا!
آلفرد که مثل مافیایی شده و در شب تاریک عینک آفتابی به چشم زده و سرشو یک لحظه به چپ حرکت میده و مارک عینکش برق میزنه و همه امون میدونیم مارکش چیه!و میدونیم خیلی باکلاسه و میدونیم کمی از مافیا نداره و میدونیم که خیلی خوشتیپه دختر کوشه کلا که ....
آلفرد:اهه بسه فلور!من الان آب شدم رفتم زیر زمین که!یکمم به فکر من باش!
فلور:ها باوشه!
آفرد:خب داشتم چی میگفتم!آها داشتم میگفتم باید با ما همکاری کنی!واگرنه میدیدم گراپ فقید بخورتت!بکشتت!و اینا!
راجر:امممممممو اینا مووووووووووووو
آلفرد!خب مری به نظرم دنشو ببندیم و ببریمش در قعر جنگل خوب باشه!فرغون داری؟
مری:نه ندارم!
آلفرد:غوری تو فرغون داری؟
غوری:نه ندارم!
عمو زنجیر باف بله!زنجیر منو بافتی نه خیر!
آلفرد:اههههههههههه فلور تو حالت خوبه؟
فلور:ها خیلی خوبم!بیا اینم فرغونت!
وییییییییییژژژژژژژژژژژژژ و ناگهان فرغون ظاهر میشه و راجر رو میزارن روش و میرن تو قعر جنگل!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید