گوینده: و همینک ما شاهد یک سری جنبش های هماهنگ در سرتاسر شهر هستیم!
تصویر برفکی میشه و سپس یک عده آدم که به تیر چراغ برق حلق آویز شدن و پیکر بی جانشان با وزش باد تاب میخورد روی تصویر نمایان میشن ... کمی پایین تر روی زمین یه آدم سیبیلو رو چارپایه وایساده و مشغول نطق کردنه!
- ای خون لجنی ها .. ای خائنین! همانا مرگ سزای اعمال شماست! بهای خون با خون داده میشود!
کییییییش (صدای سطل آب)
دو طبقه بالاتر! - چه خبرته سر ظهری محله رو گذاشتی رو سرت؟ یه بار دیگه توپت بیاد اینور سوراخ سوراخش میکنم! فرد سیبیلو!!!!
تصویر عوض میشه و یک عده آدم شنل پوش کجو کوله در کافه ای نشستن و مشغول خوردن خون گلاسه هستن و هر بار که جامشونو بالا میبرن و مینوشن خون بیشتری از لب و دهنشون سرریز میشه! فرد شماره 1: اه .. تموم شد! من بازم خون گلاسه میخوام ...! فرد شماره 2: گارسن .. دو لیوان خون گلاسه دیگه لطفا ...
گارسن: بله قربان ... پسر بپر برو دو نفر دیگه ...! گارسن حرفشو نیمه تموم میذاره و در حالی که دستشو به صورت افقی روی گردنش میکشه منظور خودشو به آن شخص میرسونه و کمی اونورتر پسر مزبور در حالی که تبری بزرگ روی کولش گذاشته با تبسم از پشت پیشخوان عبور میکنه و به سمت یک قفس مملوء از آدم میره ... زندانیان وحشیانه میله ها رو تکون میدن و التماس میکنن!
و این است سزای مخالفین با رسوم اصیل زادگی!
صحنه عوض میشه ... - نــــــه .. به بچم رحم کنین! - بابای این بچه کیه؟ (نعره) - باباشو نمیدونم ولی مامانش منم و اسم منم هرمیونه و ضمنا آماده ازدواج مجددم هستم! - هوووم ... اینکارا فایده نداره ... خون بچتون ناخالصی داره ... باید ببریمش تحت نظر بگیریمش.. - نه بچمو ول کن ... دستشو ول کن کنده شد! رون بی غیرت کجایی؟
صدایی از زیر میز: - خانم ولش کن ... چیزی که فراوونه بچه هست! هرمیون!!!!!!!! مامور با عصبانیت: خانم نکن گریه بچه درومد ... چرا چسبیدی به گوشش؟ د... بده ببینم!
همون لحظه در اثر کشمکش بچه از دست هر دو نفر خارج میشه و از پنجره می افته پایین و میره زیر جاروی رفتگری که مشغول جارو زدن زمینه و نوزاد قل میخوره و به سمت تپه ای میره که در آنجا کوهی از نوزادان روی هم انباشته شده و در پای کوه به تابلویی بر میخوره که روی آن چنین نوشتن:
ما نوزاد ناپاک نمیخوایم!
دوباره گوینده روی تصویر ظاهر میشه! - آیا از مشنگزاده هایی که در خیابان ها ول میگردن خسته شدید؟ آیا میخواید آنها را شکار کنید؟ آیا میخواید جامعه ای سرتاسر جادویی و اصیل تشکیل بدهید؟ آیا میخوایید خون پاک و اصیل شما در رگ های فرزندانتان در جریان باشد؟ آیا میخواید رفاه و آرامش آینده فرزندانتان را تامین کنید؟ پس به هوکی رای دهید!
بلافاصله بلیز تلویزیونو خاموش میکنه و یک عدد نوار پارچه ای تحت عنوان "ما هرمیون نمیخوایم .. نمیخوایم و عشق جدید من پانسی پارکینسون" به سرش میبنده و یک عدد پلاکارد هم از زیر تختش در میاره و با سرعت از خونه خارج میشه تا خودشو هر چه زودتر به ستاد هوکی برسونه ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/9/10 20:20:29 ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/9/10 20:24:12
دوست عزیز ستاد انتخاباتی شما فعال شد ، امیدوارم در یک رقابت درست و عادلانه در کنار دیگر رقبا به نتیجه مطلوب و پیروزی دست یابید . شما از امروز تا ساعت دوازده شب یکشنبه هفدهم آذر ماه میتوانید در این ستاد به تبلیغات بپردازید.