اتاقش هنوز با طرح بشقاب هاي گربه ايش تزئين شده بود كه بر روي ديوار ناز مي كردند .
- چايي زعفراني ميل داري مالفوي ؟
مالفوي كه بر روي صندلي چوبي زوار در رفته اي جلوي ميز آمبريج نشسته بود دستپاچه شد و گفت :
- چي؟نه نه ممنون پرفسور .
- زعفرانش مال ايران ، اصل ِ اصل ِ . نمي خوري؟!
- نه تشكر ! مي تونم بپرسم پرفسور با من چه كار داريد؟
آمبريج از توي قندان روي ميزش چند حبه اي برداشت و درون فنجانش انداخت ، سپس قاشقي برداشت و درحالي كه چاي را هم مي زد مشغول قدم زدن در اتاق نيز شد .
- مالفوي ، مالفوي ، دانش آموز مورد علاقه ي من . خبر داري كه پاتر يه گروهي راه انداخته و داره به اونا آموزشايي مي ده ؟
- بله ، بله پرفسور
- بنابراين منم مي خوام جاي اون ها رو پيدا كنم ،پس ازت مي خوام كه يه سري افراد قابل اطمينان رو پيدا كن و با خودت بيار تا مرحله ي اول رو بهتون بگم .
-------------------------
سلام
اينجا جوخه ي بازرسي آمبريج هست ، پستاي اينجا ادامه دار هستند ، شما فعلاً مي تونيد كه جمع شدن جوخه توسط آمبريج رو ادامه بديد و بعداً به اميد مرلين ببينيم بقيه اش چي ميشه .

موفق باشيد .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
