پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

163
نفر همین الان آنلاین‌اند 83 نفر در «انجمن»
1 عضو 162 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

56 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1391/03/09
آخرین ورود
سه‌شنبه 2 تیر 1405 23:06
عضویت
1391/02/27
پست‌ها
509
لرد بخت برگشته مستقیم رفت پیش آلبوس و پایین رداشو گرفتو شروع کرد به التماس کردن.
_جون مادرت ،جون هر کی دوست داری ،بیا دست این دختره ی دیوونه رو بگیر و ببر .دیوانم کرد روانیم کرد.
پرسی و کندرا که شاخ در آورده بودن داشتن لردو نگاه می کردن .هیچ وقت فکر نمی کردن دلشون واسه لرد خبیث بسوزه اما اگه سنگ هم التماس لردو نگاه می کرد دلش واسش می سوخت.
آلبوس که داشت بال در می آورد همراه کندرا و پرسیوال با لرد به خونه ی ریدل ها رفتند تا قرار مدار عروسی رو بذارن .
در خونه ی ریدل ها.
لونا با دیدن آلبوس از تعجب خشکش می زنه و بعد از غش کردن روی نجینیه بدبخت همه رو تعجب زده می کنه .بعد از بهوش آوردن لونا لرد مستقیم میره روی صندلیش می شینه و به لونا می گه :
بیا اینم شوهر خلو چلت.امیدوارم دیگه نبینمت.میتونم امیدوار باشم؟
لونا که دیگر در دنیا به هیچ چیز جز آلبوس فکر نمی کرد گفت:
دیگه هیچ وقت منو نمی بینید.
_خداکنه راس بگی.
آلبوس که دیگه به تمام آرزو هاش رسیده رو به لرد می گه :
من تا آخر عمر غلامتونم . نوکرتونم.خاک پاتونم................
_لازم نکرده .تورم دیگه نمی خوام ببینم.
آلبوس اصلا به لرد توجه نمی کنه.اون به سمت لونا می ره و به اون پیشنهاد قدم زدن می ده .لونا هم که از خدا خواسته قبول می کنه و به این ترتیب آلبوس و لونا می رن که قدم بزنن و کندرا ،پرسیوال و لردو تنها می ذارن.
کندرا که احساساتی شده می گه :
وای چه رمانتیک.
_به نظر من که تهوع اوره.
چی گفتی؟
_منم باهاش کاملا موافقم.کاملا تهوع آوره.
_شما دو تا اگه جرئت دارین حرفتونو تکرار کنید.
و به این ترتیب لرد و پرسی یه کتک حسابی از کندرا می خورن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

تولد نقش
1396/01/08
آخرین ورود
چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
عضویت
1391/04/08
پست‌ها
1174
و با خودش گفت:

-چه ارباب مهربونی. وای.وای.آلبوس...

دوباره یاد آلبوس میافته و پیش لرد میره تا دوباره مخشو بخوره و کاری کنه که زودتر دست بکار بشه.

البته وقتی درو باز میکنه،(بدون در زدن البته!!!)میبینه داخل اتاق لرد پرنده پر نمیزنه.

و بی خیال میشه.

لرد میبینه که اون داره میره و به زبون مار ها به نجینی میگه:

-راحت شدیم.و نفسی از سر آسودگی میکشه.

اما...

لونا با شنیدن صدای لرد که به زبان مار ها بود برمیگرده و میگه:

-نجینی،بیا بیرون.

چند ثانیه بنظر میرسه که لرد از ترس بیهوش شده باشه.اما چند ثانیه بعد بنظر نمیرسه که لرد بیهوش شده باشه.

لرد به نجینی میگه:

-برو.اونم مثل تو یه دختره.میتونین با هم درد و دل کنین.برو دیگه.آفرین نجینی من.زود باش. :worry: :worry: :worry:

و توی دلش بحال نجینی افسوس میخوره.

لرد منتظر میمونه تا اون دو تا دختر (یکی عاشق و دیگری بدبخت)برن بیرون و درد و دل کنن.

اما متاسفانه اونا تو اتاق میمونن.

(کم کم داره برای لرد گریه م میگیره به خدا.)

لونا با دیدن نجینی میگه:

-اوه کوچولو...دارک ددت(dark dad) رو گم کردی؟دختر ناز‍!الهی قربونت بشم.

نجینی:فش فش.

-نکنه گرسنه ای؟

-میدونی لرد کجاست؟

-اوه نجینی،پرنسس ارباب،چی شده؟

3 قرن بعد:

دیگه کم کم صبر لرد تموم میشه و از کشوی کمدش بیرون میاد.البته اول منفجرش میکنه!

لونا هم که انگار نه انگار لرد عصبانیه میگه:

-اوه.دنبالتون میگشتم اربا...

لرد با عصبانیت یه تو سری میذنه پس کله ی لونا و میگه:

-خسته شدم خدا.مردم.منو ببخش خدا.منو بکش

و تندی فرار میکنه.

لونا هم به رفتن اربابش نگاه میکنه و شونه هاشو بالا میندازه و با درد و دل با نجینی بخت برگشته ادامه میده.

خانه دامبل ها:

آلبوس:

کندرا: یا لا پرسی.آرومش کن.

پدر پرسی:در حال نوشتنmy will و خواندن دعای آخر

دیوانه خونشون یه نفر دیگه هم داره که کلا اومد بیرون.هیچ کسی بهش توجه نمیکرد.
(داداش کوچکه ی آلبوس.اون قدر معروف نیست که اسمشو بدونیم! )

ناگهان یه نفر که توی دیوونه خونه ی دامبل ها عضو نبود وارد خونه ی دامبل ها شد.

او کسی نبود جز...

جز...

جز...

جز...جز لرد ولدمورت

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
تولد نقش
1391/03/09
آخرین ورود
سه‌شنبه 2 تیر 1405 23:06
عضویت
1391/02/27
پست‌ها
509
پرسیوال که دلش خنک شده بود می گه:
دیدین گفتم این خانواده به درد ما نمی خوره.
ناگهان کندرا عصبانی شد و رو به پرسیوال گفت:
چی گفتی؟ به انتخاب پسر من توهین می کنی ؟ کاری می کنم تا آخر عمر توهین کردن یادت بره.
سپس چوبدستی را از رداش در آورد و به سمت پرسیوال گرفت.پرسیوال که ترسیده بود من من کنان گفت:
ببخشید .من یکی غلط کردم.
در اون طرف سالن آلبوس که افسرده شده بود آه از نهادش برخواست .کندرا که متوجه ناراحتیه پسرش شده بود پرسی رو ول کرد و به سمت آلبوس رفت. در حالی که سر پسرش رو نوازش می کرد گفت:
ناراحت نباش عزیزم هر جور شده لونا رو برات می گیرم.
در خانه ی ریدل ها.
لونا در حالی که گریه می کرد پایین ردای لردو چسبیده بود و التماس می کرد.
_خواش می کنم.تمنا می کنم.
_همین که گفتم نمیشه.
_اما آخه من اونو دوست دارم.عاشقشم.
_داری خستم می کنی .برو تا بلایی سرت نیاوردم.
_پس حداقل یه فرصت دیگه بهش بدید.
لرد با حالتی بی تفاوت گفت:
چرا باید همچین کاری کنم؟
_ب...ب..به خاطر من.
_به خاطر تو؟
_خواهش می کنم.
_فعلا از این جا برو تا ببینم چی میشه.
_وای ممنونم
_مخمو خوردی . برو دیگه.
لونا در حالی که از خوشحالی در پوستش نمی گنجید از اتاق لرد خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

آخرین ورود
پنجشنبه 9 خرداد 1392 13:30
عضویت
1391/02/22
پست‌ها
147
خلاصه :
آلبوس دامبلدور تصمیم به سروسامون دادن به زندگیش میفته و به خانواده لینی وارنر رو پیشنهاد میده . آبرفورٍث به خاطر اینکه خودشو ثابت کنه اونم درخواست یه بز از خانوادش میکنه. کندرا پرسیوال رو مجبور میکنه تا تن به خواسته آلبوس و آبرفورث بده و بره لینی رو واسه آلبوس خواستگاری کنه. در این حین آلبوس که وتوجه ولخرجی لینی شده از اون دل میکنه و به لونا دل می بنده.خانواده آلبوس برای خواستگاری لونا به خونه ریدل میرن و طی یه سری صحبت ها دارک رو راضی میکنن ولی ..

--------

ادامه:


ناگهان لرد گفت:
درسته که حالا رضایت دادم اما هنوز که رسمی نشده .

لونا و آلبوس با تعجب نگاهی به هم کردن و آه از نهاد هر دو برخواست

لونا که بغضش گرفته بود رو به آلبوس میکنه و میگه :

- مرد یه کاری بکن ! مثلا قراره شوهرم بشی ها .

آلبوس که غیرتش به جوشش دراومده بود از جاش بلند میشه و میره جلوی لرد می ایسته و یه نگاهی بهش میندازه و میگه :

- اوهوی....ریز میبینمت لرد..


سیم ثانیه بعد ، بیرون خانه ریدل:

...آخ .....وااای......

آلبوس در حالیکه آش و لاش پخش زمینه توسط کندرا و پرسیوال که با با جارو و خاک انداز از زمین جمع میشه و به خونه گریمولد منتقل میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1391/03/09
آخرین ورود
سه‌شنبه 2 تیر 1405 23:06
عضویت
1391/02/27
پست‌ها
509
لرد از جایش بلند شد و گفت:من هم امیدوارم خوشبخت بشن . سپس رو به لونا کرد وگفت :بیا دختر راضی شدی؟ از دیروز تا حالا مخمو خوردی .اما لونا که گل از گلش شکفته بود اصلا به لرد نگاهم ننداخت فقط داشت به آلبوس نگاه میکرد و آلبوس هم به اون نگاه می کرد انگار تا حالا ندیده بودش.
فلش بک
کندرا:وای چه رمانتیک.مگه نه پرسی؟؟
پرسیوال که حالش داشت بهم میخورد با طعنه گفت :آره ،رمانتیکه.
کندرا که متوجه لحن طعنه آمیز پرسیوال شده بود گفت:چی فرمودید؟؟؟؟
پرسیوال :هیچی .
کندرا:هیچی.بریم خونه حسابتو میرسم.
پایان فلش بک
لونا و آلبوس همینجوری داشتن بهم نگاه می کردن که ناگهان لرد گفت:
درسته که حالا رضایت دادم اما هنوز که رسمی نشده .لونا و آلبوس که که متوجه رفتارشون شده بودن سرشونو پایین انداختن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/09/15
آخرین ورود
یکشنبه 14 شهریور 1395 23:18
عضویت
1391/01/11
پست‌ها
342
لونا: :pretty:
البوس:
پرسیوال:
کندر:
بالاخره پس از یک ساعت یک ساعتو نیم شکلم بازی این چهارتا تموم شد .سپس لرد برخواست و گفت:
ـ اهم اهم.مرگخوارها و محفلی ها.خانم هاو اقایون.ما هم اکنون در اینجا جمع شدیم تا این دو زوج بدبخت رو به هم برسونیم.
لرد نگاهی به لونا و البوس کهبه شکل
هستند انداخت و ادامه داد:
ـ بهتره بقیه حرفارو پدر دوماد بزنه.
پرسیوال نگاهی به کندرا و سپس به البوس انداخت و شروع به صحبت کرد...

>>فلش بک
کندرا:ببین پرسیوال .نبینم حرفی بزنیکه البوس یا عروسمو ناراحت کنیاو.فهمیدی
البوسکه داشت عرق مثل بارون از سرو کولشمیبارید زیر لب گفت:
- باشه باشه
>>پایان فلش بک
ـ... در اخر امیدوارم خوشبخت بشن.
پرسیوال این حرفو زد وبعدش به کندرا نگاه کرد تا مطمئن شود که کار اشتباهی نکرد وبالاخره با لبخند کندرا مواجه شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
یکشنبه 29 مرداد 1391 18:19
عضویت
1391/02/30
پست‌ها
65
در خانه ی دامبلدور ها:

کندرا افتاده بود دنبال پریسوال و داد و بیداد شدیدی راه انداخته بود.

در این بین آلبوس با اندوه تمام شامش را میخورد و گاهی هم قطره اشکی از گوشه ی چشمش پایین میچکید.

فلش بک

همین که پریسوال و آلبوس وارد خانه شدند آلبوس گریه کرد و جیغ و داد راه انداخت که من همین الان لونا رو میخوامم

و پریسوال هم یه دو سه تا ظرف را پرت کرده بود توی سر آلبوس که به یاری کندرا ظرف ها منحرف شده بودند و توی سر پریسوال خرد شده بودند.

پس از آن آلبوس به اتاقش رفت و در اتاق را هم قفل کرد.

و به همین دلیل اکنون کندرا دارد به خدمت پریسوال میرسد!!!

کندرا: من تو رو میکشم مرد

پریسوال: مگه من چه گناهی کردم؟؟

کندرا: چه گناهی کردی؟؟؟ پسر دسته گلم رو ناراحت کردی

پریسوال: من غلط کردم عزیزم

کندرا: برو اینو به آلبوس بگو

پریسوال: باشههههههه

پس از این که کمی اوضاع آرام شد بالاخره پریسوال موفق شد با منفجر کردن!!! در اتاق آلبوس در را باز کند جلوی آلبوس به غلطکردن افتاد ولی به این ترتیب از کشته شدن تسط کندرا نجات پیدا کرد.

پایان فلش بک

بالاخره صبح روز موعود فرا رسید...

آلبوس و پریسوال راهی خانه ی ریدل شدند تا لونا را از لرد خواستگاری کنند.

آلبوس و پریسوال مجبور بودند قوانین را رعایت کنند برای همین هم سوار جارو هایشان شدند و با تمام سرعت به خانه ی ریدل رسیدند.

خانه ی ریدل:

آلبوس و پرسوال وارد خانه ی ریدل شده بودند و منتظر بودند تا لرد وارد شود و بحث بر سر مهریه و تفاهم و اینجور چیز ها را شروع کنند.

پس از حدود دو ساعت لرد و لونا بالاخره آمدند و همه گی باهم سر جایشان نشستند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1391/4/16 15:43:34
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏.


تلاش، کوشش و فعالیت برای داشتن وزارتی بهتر


چوبدستی یاس کبود / بدبختی و فقر و رکود
شاه بلوط پر حرف باشد،قیس بد گویی کند / چوب ون لجبازی و فندق شکایت ها کند

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1396/09/15
آخرین ورود
یکشنبه 14 شهریور 1395 23:18
عضویت
1391/01/11
پست‌ها
342
لونا که همچنان داشت به البوس نکاه میکرد ناگهان چشمش به لینی افتاد و به سمت او حرکت کرد:
-ابجب ...ابجب جونم تو که از دست من ناراحت نیستی؟
لینی که از عصبانیت سرخ شده بود فریاد زد:
- نه بابا میخواستی ناراحت نشم. اما بعد از مکث کمی ادامه داد:
- شما با احساسات من بازی کزدید

>> در اونور صحنه ، البوی و پدرش
البوس:بابا ،بابا نزن خودت دیدی که لینی چقدر پول خرجه . میخوایی بد بخت شی ، بیچاره شی ، فقیر شی؟

پرسیوال که از زدن البوس منصرف شده بود لحظه ای به فکر فرو رفت و گفت:درسته .بالاخره اون مختو به کار انداختی.لونا رو برات میگیرم پسر گلم.اما فردا...

البوس که فکر میکرد موفق شده گریه کنان جواب میده:
- اما اخه بابا، چرا ؟ منالان لونا رو میخوام . لووونااااا

البوس دوباره جوش میاره و فریاد میزنه:
- زهر مار ، پسره ی الدنگ . فکر کردی کی هستی ؟ هرچی من بگم .فردا میایم برای قرار خواستگاری

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
آخرین ورود
پنجشنبه 9 خرداد 1392 13:30
عضویت
1391/02/22
پست‌ها
147
خلاصه :
آلبوس دامبلدور تصمیم به سروسامون دادن به زندگیش میفته و به خانواده لینی وارنر رو پیشنهاد میده . آبرفورٍث به خاطر اینکه خودشو ثابت کنه اونم درخواست یه بز از خانوادش میکنه. کندرا پرسیوال رو مجبور میکنه تا تن به خواسته آلبوس و آبرفورث بده و بره لینی رو واسه آلبوس خواستگاری کنه. در این حین آلبوس که وتوجه ولخرجی لینی شده از اون دل میکنه و به لونا دل می بنده.



==============

ادامه ماجرا :

لونا:
آلبوس:‏ ‏
پدر پرسی:‏ ‏ :vay:

( ادامه صحنه های لاو توسط ناظر آسلامیک حذف شد )


پدر پرسی که شاهد لاو لونا و آلبوس بود میپره وسطشون و با حرکت آسلامیک اون دوتا رواز هم جدا میکنه و یه سیلی آبدار نثار آلبوس میکنه و سرش داد میزنه :

_ پسره جلف ! خجالت نمیکشی ؟؟آبرومو جلوی بقیه بردی!

آلبوس که صورتش در اثر سیلی یه وری شده با چشای ورقلمبیده به پرسیوال خیره میشه :hyp:

لینی که از کنار شاهد ماجرا بود تو دلش خوشحالی گفت :

.. اینه سزای کسی که با احساسات لینی بازی کنه .

و بعد با خشم به لونا خیره شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/5 11:55:50
تولد نقش
1403/01/09
آخرین ورود
پنجشنبه 9 فروردین 1403 17:17
عضویت
1391/03/18
پست‌ها
62
لونا با متانت تمام گوش لینی رو میگیره و کشان کشان به سمت تیر چراغ برق مذکور میبره.

پشت تیر چراغ برق‏:

آلبوس با هیجانی همانند هیجان مجنون در زمانی که لیلی را میدید،‏ به لونا نگاه میکرد و با چوبدستی اش دسته گلی را ظاهر کرد و آماده عملیات غافلگیری شد!‏

جلوی تیر چراغ برق:

لینی:‏ ‏

-‏ لونا،‏ تو میخوای همسر آیندت چطور باشه؟

لونا با چشمانی به شکل قلب(‏)با فشار فراوان به ذهنش سعی میکنه مرگخوار سوار بر آذرخش آرزوهاش رو تصور کنه،‏ ولی فقط تصویر پیرمردی پشمالو،‏ با ردایی آبی-نقره ای ‏،‏ دسته گل گلایول(‏:d:‏) و چشمانی پر از لاو(‏:sick:‏) در جلوی چشمانش پدیدار میشود.

پشت تیر چراغ برق:

آلبوس:‏ :evilsmile:

جلوی تیر چراغ برق:

لونا در حال تعریف کردن مشخصات پیر لرزان عصابدست آرزوهاش به لینی هستش و لینی هم به حالت ‏:sick:‏ در حال گوش دادن به بوق های لوناست که بی هوا یه گلوله پشمک در بغل لونا ظاهر میشه!‏

لینی:‏ ‏:sick:
لونا:
آلبوس:‏ ‏:bigkiss:
پدر پرسی:‏ ‏:sick:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی،‏ از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!‏

میجنگیم تا آخرین نفس!!‏
میجنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


تصویر تغییر اندازه داده شده


من در گذشته

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.