جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

263 کاربر(ها) آنلاین هستند (129 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
257 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1385 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از گذشت کسری از ثانیه از گذشتن نقشه شیطانی بادراد ناگهان در به شدت باز شده و عده ای از ساحران کاماندو مستقر در خانه به سرکردگی آرامینتا و بلاتریکس وارد اتاق شدند.
بلافاصله اوضاع در داخل اتاق به هم ریخته شد. هر کس از سویی فرار میکرد و سعی میکرد جون خودشو نجات بده در اون میان ساحران به هیچ کس رحم نمیکردند و همه رو مورد ضرب و شتم قرار میدادند.
آرامینتا: به هیچ کدومشون رحم نکنید. سریعا مجرم اصلی رو پیدا کنید.

در سویی دیگر ارباب ولدی و بلیز در زیر یکی از تخت ها قایم شده بودند و بادراد نیز سعی میکرد. خودشو بین اونا جا بده.
بادراد: جان من یه جا باز کنید این وسط الان میان منو پیدا میکنن
لرد: نه ما تور و نمیشناسیم.
بلیز: خائن از ما دور شو. چطور چنین نقشه پلیدانه ای رو علیه ساحران محترم کشیدی!
بادراد: بابا منم معاون لرد ... بجنبین الان منو میبینن!
لرد: هوم من که تا حالا چنین شخصی رو اینجا ندیدم بلیز تو چی؟
بلیز: نه والا آقا شما اسمتون چیه؟
بادراد: نامرداااا!

در همون لحظه آرامینتا دست از کوبیدن کله آرشی و اوریک به هم برداشت و به بادراد خیره شد.
آرامینتا: مظنون شناسایی شد بگیریدش!
بادراد: نه من نبودم دارید اشتباه میکنید.
( گیششش بوم دووووم بنگ پاخ ... دیدن این صحنه به کودکان زیر سه سال پیشنهاد نمیشود- سازمان یونیسف)
آرامینتا: ما بادراد رو به سزای عملش میرسونیم تا عبرتی بشه برای همتون!
آرامینتا به همراه چند تن از ساحره های محترم دیگر ( ) در حالی که بادراد را از قوزک پا گرفته بودند به سوی در اتاق حرکت کردند.
بادراد در حالی که پنجولاش روی زمین کشیده میشد:
- نه رحم کنید ... کمک .. کمک ... نهههههههه!
و همراه با ساحره ها از اتاق خارج شد.
اجمعین مرگخواران
لرد: خدا کنه فقط برای ناهار قرار نباشه بادراد رو بخوریم. گوشتش بد مزست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/10/27 19:18:05
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/10/27 19:26:06
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1385 14:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سر ميز غذا!

آرامينتا: وايي..چقدر خسته شدم! اگر من نبودم شما ها از گشنگي مي مردين ولي يكمي هم كمك نمي كنين!!

مرگخوارا توي دلشون:

بعد از صرف شدن غذا!

مرگخوارا يكي بعد از ديگري: غذاي خيلي خوشمزه اي بود مرسي! ( توي دلشون: )

و بعد از شسته شدن ظرفا و جمع شدن ميز توسط مرگخوارا يك روز دگر در خانه ي ريدل تموم شد!

صبح روز بعد، قبل از بيدار باش ساعت 5!

اتاق پسران!

- اين چه وضعشه! من ديسك كمر گرفتم!
- حتي نميزاره ما جادو كنيم!

مرگخواران كه به كار هاي سخت در خانه ي ريدل اعتراض داشتند در يك حركت انتحاري نقشه اي بس مخوف كشيدن!
بادراد: من يه پيشنهاد دارم چجوري از دستش خلاص بشيم!

مرگخوارا:

بادراد: ما ميريم يك ساحره ي ديگرو ور مي داريم مياريم اينجا كه جاي اونو بگيره! اينجوري راحت ميشيم!

در حالي كه مرگخوارا داشتند نقشه هاي پليدي مي كشيدن! خبر نداشتن كه بلاتريكس براي گشت شبانه! بيرون اومده و همه ي حرفاي اونا رو شنيده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1385 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز:اخیش ارمینتا رفت اوریک اون تلویزیونو روشن کن الان فوتبال داره..ارشی تو هم برو دم در کیشیک بده ارمی نیاد

ارباب:بلیز بوقی چی میگی...بشینین کارتونو بکنین مگه نشنیدین ارمینتا چی گفت

اما گویا صدای لرد ولدمورت در همهمه ی اشپزخانه گم شد

سر میز غذا

ارمینتا با حالی عبوس وایساده:لوسیوس چند صد بار باید به تو بگم که رو میزی رو ج ننداز...تئودور اون فلفل و نمک در زاویه 45 درجه از هم دیگه قرار بده ..... سالازار اون پشقابا رو قشنگ کنار هم بچین

مرگخوارای سخت گوش توصیه های ارمینتا رو مو به مو انجام میدادند

ارمینتا:همینجوری کار کنین تا من برم ببینم غذا امدست یا نه

با رفتن ارمینتا حرف های زیر لبی و خاله زنکی شروع شد

در آشپزخونه

ارشی جفنگ کنار در وایساده و داره بازی رو تماشا میکنه بقیه محو تماشان و تنها کسی که کار میکنه و جور بقیه رم میکشه ارباب ولدیه که البته حرف های نامفهومی هم زیر لب میگه

ارمینتا چند قدمی با اتاق فاصله داشته که صدایی سر جا خشکش میکنه

_هم اکنون انجلینا جانسون از تیم گریفندور کوافل رو در دست داره و به سمت دروازه اسلایترین در حرکته مدافع و بلاجراشونو جا میذاره حالا با دروازه بان اسلاترین تک بده و گل گل 10 امتیاز دیگه به حساب گریفندوری ها واریز میشه...

ارشی جفنگ بیخبر از پشت سرش مورد اسابت نفرین خشک کن ارمینتا قراره میگیره و چند لحظه بعد

ارمینتا:شما چه غلطی میکنین

بلیز:ساکت شو بینیم

ارمینتا:چی؟!

بلیز:اِ.تو بودی؟!

(خواندن این مطالب برای کودکان زیر سی سال توصیه نمیشود)

بلیز:

ارمینتا : چشمم روشن دارین تی وی میبینین..وای...ولدی تو هم

ولدی:چی؟!

کنترل به طرز خفنی در دستان ولدی جا گرفته بود

ولدی:من بیگناهم

مرگخوارای دیگه:این مارو اغفال کرد

(دیدن این صحنه برای کودکان زیر چهل سال توصیه نمیشود)

ولدی: خیر سرم من اربابتونم

ارمینتا:زود غذا رو بکشین

...........................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اوریک عجیب و غریب در 1385/10/27 14:15:18
دلبستگی من به نیک بی سرو و ارشام خیلی بیشتر از اونبه که فکرشو میکنید

[b]
زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1385 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان آشپزخونه ی خونه ی ریدل
زمان 2 ساعت مونده به شام

آرامینتا: زود باش این گجه ها رو خورد کن..... تو چرا واسادی منو بر و بر نگاه میکنی؟ برو قارچ ها رو بشور..... اوی ولدی درست اون خمیر رو پهن کن این چه وضعشه

ملت مرگخوار به همراه ولدی توی آشپزخونه ی خونه ی ریدل حظور به هم رسوندن تا در یک حرکت فرا ارشی طبق دستورارت آرامینتا ملی فلوا شام امشب که غذای مورد علاقه ی همشونه ( اینجور میگن) آماده کنن

بلیز : آرامینتا من خیلی خسته شدم. از ظهر دارم جون میکنم. اول پله ها رو جارو کردم بعد هم ملافه ها رو شستم . میشه من یه کم استراحت کنم؟

آرامینتا: چیکار کنی؟ .... نه به من بگو الان میخوای چیکار کنی؟ .... زود باش مگه با تو نیستم جوابم روبده . میگم میخوای چیکار کنی؟

بلیز: استراحت . البته اگه اجازه بدین

آرامینتا: نخیر. هیچم اجازه نمیدم. بچسب به کارت رو حرف هم نزن وگرنه من میدونم و تو

بلیز یواشکی دم در گوش ارباب
- ارباب شما یه چیزی بگین . من خیلی خسته ام.
ولدی در حالی که داره خمیر پیتزا ها رو توی ظرف ها پهن میکنه میگه
- هر کاری آرامینتا میگه بکن . حرف اضافه هم نزن

بلیز: ای ارباب معاون زلیل

لرد:

آرامینتا: ولدی مراقب این ها باش درست کار کنن. مواد رو که خورد کردن خودت بریز رو خمیر ها. مراقب باش پیتزا ها رو نسوزونی. من برم ببینم میز شام رو درست چیدن یا نه

بعد از این به سرعت از آشپزخونه خارج شده و همهی مرگخوار ها با هم به شکل تابلویی یه نفس راحت کشیدن

لرد: هوم؟ زود بچسبید به کاروتن و غرغر نکنید . شنیدین که آرامینتا چی گفت. زود باشین

بدین ترتیب ملت همه با هم مشغول کار میشن

______________________________
خب توی این تاپیک داستان های مطرح میشه که توی خونه ی لرد اتفاق می افته. البته به صورت طنز. محیط داستان توی خونه ی لرده ( ریدل) ولی سئژه رو میشه عوض کردبرای شروع اینو نوشتم سعی کنی ارزشیش نکیند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/20 18:13:20

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.