بلافاصله اوضاع در داخل اتاق به هم ریخته شد. هر کس از سویی فرار میکرد و سعی میکرد جون خودشو نجات بده در اون میان ساحران به هیچ کس رحم نمیکردند و همه رو مورد ضرب و شتم قرار میدادند.
آرامینتا: به هیچ کدومشون رحم نکنید. سریعا مجرم اصلی رو پیدا کنید.
در سویی دیگر ارباب ولدی و بلیز در زیر یکی از تخت ها قایم شده بودند و بادراد نیز سعی میکرد. خودشو بین اونا جا بده.
بادراد: جان من یه جا باز کنید این وسط الان میان منو پیدا میکنن
لرد: نه ما تور و نمیشناسیم.
بلیز: خائن از ما دور شو. چطور چنین نقشه پلیدانه ای رو علیه ساحران محترم کشیدی!
بادراد: بابا منم معاون لرد ... بجنبین الان منو میبینن!
لرد: هوم من که تا حالا چنین شخصی رو اینجا ندیدم بلیز تو چی؟
بلیز: نه والا آقا شما اسمتون چیه؟
بادراد: نامرداااا!

در همون لحظه آرامینتا دست از کوبیدن کله آرشی و اوریک به هم برداشت و به بادراد خیره شد.
آرامینتا: مظنون شناسایی شد بگیریدش!
بادراد: نه من نبودم دارید اشتباه میکنید.
( گیششش بوم دووووم بنگ پاخ ... دیدن این صحنه به کودکان زیر سه سال پیشنهاد نمیشود- سازمان یونیسف)
آرامینتا: ما بادراد رو به سزای عملش میرسونیم تا عبرتی بشه برای همتون!
آرامینتا به همراه چند تن از ساحره های محترم دیگر (
) در حالی که بادراد را از قوزک پا گرفته بودند به سوی در اتاق حرکت کردند.بادراد در حالی که پنجولاش روی زمین کشیده میشد:
- نه رحم کنید ... کمک .. کمک ... نهههههههه!
و همراه با ساحره ها از اتاق خارج شد.
اجمعین مرگخواران
لرد: خدا کنه فقط برای ناهار قرار نباشه بادراد رو بخوریم. گوشتش بد مزست.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


)


خیر سرم من اربابتونم