دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم.
چارلی: خوب چي شد؟منظورم اينه كه چقدر ناگهانی و غیر منتظره.
دامبلدور: هيچي فرار كرد .
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!..
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
داستان های پنــچ کلمه ای!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم.
چارلی: خوب چي شد؟منظورم اينه كه چقدر ناگهانی و غیر منتظره.
دامبلدور: هيچي فرار كرد .
حالا دنبال من بياين تا .....
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم.
چارلی: خوب چي شد؟منظورم اينه كه چقدر ناگهانی و غیر منتظره.
دامبلدور: هيچي فرار كرد .
حالا دنبال من بياين تا .....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
به يه نوع ج�
جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم.
چارلی: خوب چي شد؟منظورم اينه كه چقدر ناگهانی و غیر منتظره.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم.
چارلی: خوب چي شد؟منظورم اينه كه چقدر ناگهانی و غیر منتظره.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم.
خوب چي شد؟منظورم اينه كه .....
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم.
خوب چي شد؟منظورم اينه كه .....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
به يه نوع ج�
جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ، امشب من و هری با والدمورت روبرو شدیم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ......
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
جنگ؟!؟ يعني شروع شد؟
دامبلدور: آره ......
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
به يه نوع ج�
جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه. شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
دامبولدور: البته که می دونم. برای جنگ!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه.
شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
فكر كنم تا الان همه اعضا رو خبر كرده باشه.
شما نميدونيد براي چي ما رو خبر كرد؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
به يه نوع ج�
جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما کیا رو پیدا کرده؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
جزئیات کاربر

دامبلدور گفت:خب حركات دست و پاي اونها اصلاً شبیه زاخاریاس اسمیته.
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما....
هری: جدی می گین پروفسور یا شوخی می کنین ؟
دامبولدور: معلومه که جدی میگم. هری گیج شده بود و از این حرف او تعجب کرده بود. اما دیگه بحثو ادامه نداد چون وقت تنگ بود
دامبلدور گفت: به جای این که بایسیتی دنبال من بیا تا دیر نشده برسیم؟ هری به سرعت به طرف دامبلدور رفت و پشت سر او به راه افتاد در همان لحظه سر و صدایی از اطراف به گوش رسید هري به اطرافش نگاه كرد ولي چيزي نديد.... این نشانه خطرناکی برای آن ها در چنین شرایطی بود. در همين وقت چيز محكمي بر روی سر هری افتاد.
هری : آخ
دامبلدور به سرعت برگشت و واکنش نشان داد. اما قبل از اینکه کاری کند خنده ای بر لبانش نشست.چون منبع اون صدا فردی اشنا بود.
اون فرد ويزلي بود اما او تنها نبود...هری به شخصی که پشت فرد ایستاده بود نگاه کرد سپس وقتی آن فد را شناخت با هیجان گفت:اوه ، تویی ؟؟؟!!!
هري نميتونست اونچيزي رو كه ميديد باور كنه یا نه! یه چشماش اعتماد کنه.يعني درست ميديد. اين اونه يا اشتباه می دید؟..اون چارلي بود!.. که در پشت فرد پنهان شده بود هری از این کار او سر در نمی آورد..چه دليلي داشت كه چارلي خودش رو از هري و دامبلدور قايم كنه؟!ولی ناگهان مشخص شد که بدن چارلی پر از کهیر های قرمز شده.......به طوري كه انگار كلاه و دستكش قرمز تنش كرده!
-لعنت بر شیطون!
این جمله را دامبلدور خطاب به خودش گفت. چارلی : اوه ، سلام . چیزی نیست خودتون را ناراحت نکنید !!
فرد: چی چی رو چیزی نیست.آبله اژدهایی گرفته. بس که اژدها بازی کرده
چارلی: اژدها بازی چیه فرد؟؟؟ آخه دیدی کسی را که با اژدها بازی کنه ؟
راست ميگم ديگه.چند بار گفتم با اژدها بازي نكن.
دامبلدرو با حركت دست همه را به سكوت دعوت كرد. او گفت:ما الان کار های مهم تری داریم. راستی شما دو تا برای چی اینجا اومدید؟
فرد سريع جواب داد: معلومه. برای کمک.
دامبلدور: از کجا فهمیدین ما اينجا هستيم؟
چارلي: ققنوس. همه اعضای محفلو داره خبر میکنه.
آهان فاكس يادم نبود. خوب به جز شما....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
به يه نوع ج�
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج