جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

72 کاربر(ها) آنلاین هستند (64 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
68
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  292 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 26 خرداد 1385 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
*********بيرون خوابگاه *********

هانا و اريكا و هلگا با عجله به سمت سالن عمومي هافلپاف دوئيدن كه يه دفعه هانا به سنگي اشاره كرد و گفت:
اين سنگه از كجا پيداش شد ؟ بچه ها بيايين پشتش قايم بشيم . سنگش خيلي بزرگه . بعدش مي تونيم سينه خيز از اين جا بريم بيرون تا كسي ما رو نبينه .

اون دو تا هم دقيقا همين كار رو كردن و خودشون رو تا نيم متري سنگ رسوندن . بعد از يكي دو دقيقه هم كشان كشان خودشون رو از سالن كشيدن بيرون . هانا رو به بقيه كرد و پرسيد :
خب ، حالا چكار كنيم ؟ هر لحظه ممكنه ما رو پيدا كنن ها !
اريكا : كاش مي تونستيم ببينيم اونا الان دارن چكار مي كنن.
تو همين موقع هلگا كه سخت توي فكر بود گفت :
بچه ها ، فعلا يه جايي قايم شين من دو دقيقه ي ديگه ميام .
و در مقابل چشمان حيرت زده ي اريكا و هانا به سمت در خروجي سالن دوئيد .
چند دقيقه بعد ....

در سالن باز شد و هلگا با دو تا چوب جارو، در حالي كه لبخندي پيروزمندانه رو لبهاش بود اومد تو .و در مقابل نگاه هاي متعجب هانا و اريكا با خوشحالي گفت :
حالا مي تونيم ببينيم اونا دارن چكار مي كنن .
و بعد هر سه به سمت در سالن هجوم بردن .
پنج دقيقه بعد اونها كاملا پنهاني در حاليكه اريكا پشت هانا روي چوب جارو نشسته بود از طريق پنجره ي برج هافلپاف داشتن بچه ها رو مي پائيدن و از پشت پنجره ميديدن كه سرژ داره با هپزيبا صحبت مي كنه .يه دفعه هانا تعادلش رو از دست داد و رو هوا چرخي زد و به سختي خودش رو كنترل كرد اما اريكا ...
هانا جيغ زد : اريكا ! اريكا افتاد پايين .
و بعد با هلگا سرعتي سرسام آور به سمت زمين حركت كرد ند...
اون دو تا اريكا رو بيهوش بر روي چمن پيدا كردن در حاليكه پاي راستش با زاويه اي غير عادي قرار گرفته بود و سرش هم پر از خون بود .
هفت هشت دقيقه بعد هانا و هلگا در حالي كه اريكا رو روي دست هاشون حمل مي كردن با عجله دوئيدن توي خوابگاه . پيتر و سرژ تا اونها رو ديدن پريدن طرفشون اما با ديدن اريكاي غرق در خون وحشت كردن . همه دور اونها جمع شده ن و دونفر از همه چهره شون نگران تره : اولي هپزيبا كه اريكا دوست صميمي شه و ديگري پيتر كه نگرانيش با دستپاچگي عجيبي توام بود ...

-------------------------------------------------------------------------
اريكا از روي چوب جارو پرت شد ه پايين و به شدن زخميه . نگراني هپزيبا كاملا موجهه چون اريكا دوست صميمي شه . اما پيتر چي ؟ آيا اريكا به زودي سلامتيش رو بدست مياره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 26 خرداد 1385 08:18
نمایش جزئیات
آفلاین
هانا و اريكا به همراه هلگا پشت تخته سنگ پنهان مي شن (نكته : مگه خوابگاه تو كوهه كه تخته سنگ اونجاست ) سرژ و پيتر كه داشتن گردن همديگه رو مي شكوندن يه لحظه به خودشون ميان و احساسا مي كنن دو تا گوش گنده بالاي سرشون در اومده (عينهو تام و جري)اما محل نمي زارن و دوباره دعوا مي كن تا اينكه بعد چند لحظه دو تاشون مي فهمن چه اتفاقي افتاده و گول خوردن از هم جدا مي شن و اطراف رو نگاه مي كنن نانسي و سوزان به همراه هپزيبا كه روي صندلي ها بسته شده بودن و داشتن
از دعواي پسرا لذت مي بردن سعي مي كنن جلوي خندشون رو بگيرن و حالت صورتشون مسخره مي شه . سرژ كه داشت مثل هميشه با ريش هاش ور مي رفت زير تخت ها رو نگاه مي كنه تا شايد اثري از بچه ها پيدا كنه بعد انگار تازه متوجه يه چيزي شده باشه سرشو مياره بالا و به هپزيبا خيره مي شه (پيتر توي اين فاصله مي ره سراغ خرسش تا ازش بپرسه بچه ها كجان فرانك هم از خوابگاه مي ره بيرون دنبال دخترا)
سرژ كه انگار مامور ژاندارمريه از هپزيبا سوال مي پرسه : كجا رفتن
هپزيبا صورتش رو كج مي كنه و داد مي زنه : اون ريش هاتو ببر اون ور
نانسي روي صندلي قيافه حق به جانبي به خودش مي گيره ابروهاي كوتاهش رو بالا مي ده و مي گه : به سرژ توهين نكن ريشهاش به اين خوشكلي
هپزيبا جوش مياره : خجالت نمي كشي دو روز من نبودم كار دست خودت دادي ؟ بعد دستش رو مياره بالا و يكي مي زنه پس گردن سرژ
سوزان كه داشت از خنده منفجر مي شد مي گه : مگه دستات بسته نبود تو ؟
هپزيبا : مجبور بودم مي فهمي
سرژ يه خنده ي هشت در چهار تحويل هپزيبا مي ده و مي گه : بوگو بچه ها كجان ؟
هپزيبا به نانسي نگاه مي كنه و سوزان و يدونه خنده سه د رچهار تحويل سرژ مي ده : به شرطي كه اولا ما رو باز كني دوما كار هاي ما سه تا رو هم بندازي گردن اونها
پيترخودش رو مي اندازه وسط : قبوله
سوزان : خوب پشت اون سنگه كه نمي دونم اينجا چي كار مي كنه
پيتر محكم مي زنه پشت گردن سرژ : ديدي از دست رفتن اون پورتكي بود


(من واقعا متاسفم نمي دونم چرا اينجوري شد شايد به خاطر اينه كه هنوز كاملا وارد ماجرا نشدم )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ‌هپزيبا اسميت در 1385/3/26 8:40:26
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 19:12
نمایش جزئیات
آفلاین
اریکا که با یه دستش اون چیز حیرت اور رو گرفته بود و صورتش رو کرده بود اونور گفت : اه ... پیتر چه جوراب خوش بویی ! اخه چند قرنه که این رو نشستی ها ؟
پیتر که داشت چپ چپبه بقیه ی دخترا که داشتن نخودی می خندیدن نگاه میکرد گفت : این که مال من نیست مال سرژ !!
سرژ از اونور داد زد : ا..ا..ا...مال خودته ..به من چه...اصلا مال ...مال ... فرانکه !
فرانک که خیلی پر رو بود بر گشت و به سرژ گفت : هوی داری زیادی پررو بازی در میاری و دعوا !
اهمه برگشتن به اریکا نگاه کردن که هنوز داشت غر میزد : اه پیتر اخه من به تو چی بگم مگه نگفتم این جورابات رو بنداز تو تشت من خودم می شورم ! البته نه خودم شاید مثلا هانا !
هانا در حالی که داشت جزوه های پیتر رو مرتب میکرد و توی اون ها غرق شده بود گفت : اوهوی به من چه اصلا هلگا..تو...تو باید بشوری !
هلگا که داشت کمد فرانک رو تمیز میکرد گفت : نچ ...تو چه پررویی بابا به من چه ! و افتاد رو هانا و حالا بزن کی نزن ( معمولا تو نمایشنامه های من هلگا روحیه ی خشنی داره ) هانا در حال فرار کردن یهو پاش گیرمیکنه به میز و میفته کنار اریکا ... تا اونو میبینه یاد اینکه چرا به این فلاکت افتاده می افته و شروع میکنه به زدن اریکا و هر سه تاشون می افتن به جون هم و همینطوری میرن طرف در و الفرار
اریکا : حال کردین نقشه رو ...نه میخوام بدونم حال کردین ؟
هانا : هلگا خیلی محکم زدیا قرارمون این نبود !
هلگا : خوب باید واقعی میشد دیگه !!
اریکا گفت خوب حالاکجا بریم ؟
هانا اونجا پشت اون تخته سنگه !
و سه تاشون رفتن اونجا
*******************************************************************
اریکا و هانا و هلگا فرار کردن و پیتر سرژ و فرانک هم دعوا دارن میکنن حالا چی کار کنن ؟
بقیه ی دخترا چی ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي قصه ي مرد يخ فروشي ست كه از او پرسيدند فروختي؟؟ گفت نخريرند تمام شد!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
صداي همهمه اي از داخل خوابگاه هافلپاف به گوش مي رسيد كه با نزديك شدن هرچه بيشتر به خوابگاه سر و صدا شدت مي يافت . گهگاهي صداي چند درگيري لفظي شديد نيز شنيده مي شد و متعاقب آن گويي كسي به در و ديوار برخورد مي كرد .داخل خود خوابگاه منظره اش ديدني تر بود . صندلي هاي متعددي ديده مي شد كه بر روي هر يك از آنها يكي از دختران هافلي به صندلي بسته شده بودند و يكي از آنها كه همان هپزيباي نوظهور بود كه از همه آرامتر مي نمود.

سرژ تنها پسري بود كه كنار صندلي هانا و هلگا ايستاده بود
و چوبدستي هاي دخترها رو در دست داشت و بقيه پسرها هم داشتن به دنبال دو تا از دخترها يعني نانسي و اريكا كه انگار خيال تسليم شدن نداشتن مي دوئيدن . بعد از چند دقيقه كشمكش بالاخره پسرها تونستن نانسي رو بگيرن . اريكا كه همچنان داشت با مهارت تمام از بين پسرهاي عصباني و تختخواب ها جاخالي مي داد براي يك لحظه به عقب نگاهي انداخت تا موقعيت را بسنجد . غافل از اينكه پيتر با پوزخندي شيطاني در مقابلش ايستاده بود و همين باعث شد كه اريكا نتونه تعادل خودش رو حفظ كنه و ....
چند ثانيه بعد پيتر كشان كشان اريكا رو به سمت صندلي اي در كنار هلگا و هانا برد و به سرعت مشغول بستن دست هاي او شد .تو همين موقع هپزيبا كنجكاوانه پرسيد : حالا چرا اين سه نفر صندلي هاشون جداي از ما هست ؟ هان ؟‌
پيتر نيم نگاهي به سمت هپزيبا انداخت و گفت : براي اينكه تمام اين بلا ها و مسائلي كه پيش اومد زير سر اين سه نفره .
بعد صاف و شق و رق ايستاد . سرژ گفت :
خب ،‌حالا نوبت مي رسه به تنبيه هاتون . همونطور كه ديدين ما در حق شما نامردي نكرديم و كتكتون نزديم . اما حالا همه ي شماها بايد تمام وسايل ما رو به همراه تختخوابهامون مرتب كنيد و ....
پيتر : ...و هلگا و هانا و اريكا ! با توجه به اينكه سال تحصيلي داره نزديك مي شه وتمام اين شَرها زير سر شما سه نفر بوده ، بايد جزوه هاي سال قبل من و سرژ و فرانك رو هم مرتب كنيد و مطالبش رو دسته بندي كنيد .
پنج دقيقه بعد دخترا در حالي كه شديدا عصباني بودن به كارشون مشغول شدن كه يه دفعه صداي فرياد حيرت آميزي از جانب اريكا كه مشغول مرتب كردن وسايل پيتر بود به گوش رسيد . همه ي دخترا دور اريكا جمع شدن و با ديدن چيزي كه در دستان او بود چيزي نمونده بود كه از تعجب شاخ در بيارن ....
=================================
اريكا از داخل وسايل پيتر چيزي رو پيدا كرده كه باعث حيرت همه شده . حالا اون چيز چي مي تونه باشه ؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 09:41
نمایش جزئیات
آفلاین
پیتر خرسش رو بغل میکنه و میگه : خوب حالا نوبت اینه که تلافیش رو سر دخترا در بیاریم !
هپزیبا که تازه رسیده بود گفت : ام...چیزه من که تازه اومدم
سرژ میگه : خوب تازه اومده باشی دختر که هستی نیستی؟
هپزیبا : اهم خوب باشه چیکار کنم !!!
پیتر و سرژ و بقیه پسرا که دوردخترا حلقه زده بودن کم کم داشتن می اومدن جلو و دخترا هی بیشتر می لرزیدن یهو هلگا گفت : وایسین .... برین کنار .... ( پسرا رفتن کنار ) بچه ها فراااااااااااااااااار
دخترا میدوئیدن و پسرا دنبالشون هلگا اولین نفر داشت حال میکرد و هی بر میگشت برا پسرا شکلک در می اورد که .... چشمتون روز بد نبینه وای وای وای وای وای .... هلگا که روش به پسرا بود شپلق خورده بود به دیوار !
هانا بالای سر هلگا : هلگا بدو پاشو پاشو پاشو !!
هلگا ( مثل ادمای پیری که دارن وصیت نامه شون رو میگن) میگه : ت..تو...ب...بر..برو ...من.... می..می...رم !
هانا : پاشو مسخره همه رفتن بدو !
هلگا در حالتی که داشت جون میداد ( ) گفت : اه ...برو اعصابم رو خورد کردی !
هانا پاشد که بره دید ای دل غافل (!) این پسرا بالا سرشون وایسادن و ....
هانا در حال التماس : پیتر من کاری نکردم من می خواستم شما ازاد شین من نمی خواست .... و میزنه زیر گریه اما کاریش نمیشد کرد و هلگا و هانا گیر پسرا افتاده بودن ! و پیتر و سرژ که بد جوری از هلگا کینه به دل داشتن به بقیه گفتن برن بقیه دخترا رو بگیرن و خودشون حساب هلگا و هانا رو میرسن !
***************************************************
هانا و هلگا گیر پسرا افتادن و پیتر و سرژ بالا سر اونا وایسادن و می خوان بلایی سرشون بیارن که جغدای اسمون به حالشون بگرین و بقیه دنبال دخترای دیگن !


سلام پیتر !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي قصه ي مرد يخ فروشي ست كه از او پرسيدند فروختي؟؟ گفت نخريرند تمام شد!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1385 08:28
نمایش جزئیات
آفلاین
هپزيبا توي يكي از خيابون هاي شلوغ شهر كنار يه جوق آب پشت يه كامپيوتر نشسته بود و دعا مي كرد مي شد توي صورتش اضطرابي رو كه داشت خوند يه نفس عميق كشيد و يك دكمه رو فشار داد بعد چهر ش شاد شد و جيغ كوتاهي كشيد احساس كرد داره با يه پورتكي منتقل مي شه بعد چند لحظه خودش رو توي يه خوابگاه بزرگ ديد و رفت به سمت در هيچ چيز تغيير نكرده بود
پيتر:‌هپزيبا مگه من نمي گم فضا سازي كن
هپزيبا :‌خوب مگه اين چيه
پيتر:‌دره كجا بود ؟
هپزيبا آه كوتاهي مي كشه و دوباره شروع مي كنه به حركت كردن و زير لب مي گه :‌توي خونه آدم هم نقد مي كنه (لب جوق آب)
هپزيبا به راهش ادامه مي ده و مي ره سمت دري كه روبروش بود به جز دري كه به حمام باز مي شد و سالن غذا خوري اين تنها در آشنا بود . وارد اتاق ميشه و براي چند لحظه خشكش مي زنه بعد فرياد مي زنه :‌سلاااااااااااااااام من اومدم
يه دفعه هپزيبا بر يم خوره به يه دختر ي كه تا حالا نديده بودتش بعد هر دو با هم فرياد مي زنن و دخترك فرار مي كنه در حالي كه داد مي زده : كسي اينجا به غول بيابوني اعتقاد داره ؟
هپزيبا يه لحظه گيج مي شه كه شايد اشتباهي اومده ولي وقتي پيتر رو مي بينه خوشحال مي شه
پيتر مياد جلو در حالي كه سعي مي كنه عصبانيتش رو نشون نده فرياد مي زنه :‌مگه من نگفتم طولش ندين اين چرت و پرت ها چيه وسط تاپيك ؟
هپزيبا ابروهاش رو مي ده بالا وگردنش رو به راست متمايل مي كنه و مي گه :‌خرس كوچولوت چطوره ؟؟
حالت صورت پيتر عوض مي شه انگار ياد يه چيز خيلي شيرين افتاده باشه مي خنده و مي گه خوبه ديشب خيلي خوب خوابيد . راستي سلام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 خرداد 1385 21:11
نمایش جزئیات
آفلاین
اي يعني واقعا كه!شما يك مقدار به معني "آنتي ساحريال" توجه نكردين؟يعني ضد ساحره!من نوشته بودم "آنتي جادوگريال" نه آنتي ساحريال!الان اين پسرا ميريزن سرمون له و لوردمون ميكنن!البته بد هم نشد موضوع خشانت بار تر ميشه!

*********************************************
-برو بابا روح كجا بود منم!
نانسي و هلگا و همه دخترا برگشتن..بعد چند دقيقه فكر كردن ديدن همچين چيزي امكان پذير نيست در نتيجه دوباره روشون رو كردن به سمت پسرها و شمردن!
ده دقيقه بعد
هلگا در حالي كه اخماش توي هم رفته بود معلوم بود كه نميدونه بايد چيكار كنه: نه مثل اينكه جدي جدي يكيشون كمه...
اريكا:من در بررسي هاي خودم متوجه شدم كه مثل اينكه واقعا اون يه نفر هموني كه الان بسيار خشانت بار پشت سر ما ايستاده و قهقه هاي شيطاني ميزنه!
همه با هم برگشتن سمت سرژ و ملايمترين لبخند در توان خودشون رو زدن بعد يه نگاه به هم كردن و بعد يه نگاه به سرژ..سرژ هم يه نگاه به اون ده دوازده تا پسر روي صندلي بعد اونا يه نگاه كردن به دخترها بعد دوباره دخترها به هم نگاه كردن و بعدش به سرژ بعدش سرژ يه نگاه كرد به پسرهاي روي صندلي بعد پسرهاي روي صندلي كه حالا ديگه روي صندلي نبودن و روي پاي خودشون بودن يه نگاه كردن به دخترا بعد دخترا يه نگاه به هم كردن و ده برو كه رفتيم!

*******************************************
يه نمايشنامه بسيار بديهي بود ميخواستين نگين آنتي ساحريال حالا اگه فرار نكنيم حالش رو ميبريم!مفهوم بود؟..شاد و خرم باشين!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 20 خرداد 1385 11:24
نمایش جزئیات
آفلاین
هانا در حالی که کنار هلن ایستاده بود رو به دادلی میکنه و هلگا میکنه و میگه : این خواهرته چرا داری بهش فحش میدی بد بخت رو و به هلن نگاه می کنه هلن با صدای ارومی میگه : بخشید خوب !
نانسی که تازه وارد شده بود گفت : وااااااااااای اینا رو بین پسر اینجا چرا اینطوری شده
هلگا : گند هل... و ساکت میشه
نانسی با نیش خندی و صدای لرزون که کم کم داشت از خنده ترکیده میشد گفت : خ..خوب حالا چیکار کنیم ؟
هلگا میگه : من که دیگه چیزی توی صندوقم ندارم اما بزار بازم ببینم
هلن در حالی که لاش رو گاز میگرفت گفت : منم برم کتابا رو ببینم شاید کاریش بشه کرد
هانا و نانسی به همدیگه نگاه کردن و رفتن تا اب قند و ... بیارن
در همون موقع پیتر از خالت اغما در میاد و داد میزنه : کمک
و همه بیدار میشن هانا و نانسی هم به طرف پسرا میدون که یکهو ....
یکهو میبینن که سرژ و دادلی و بقیه غیر از پیتر دهناشون بازه و همه دارن به اون دوتا نگاه میکنن
نانسی و هانا یه نگاه به سر تا پاشون میندازن و میگن
چیزی شده ؟
پیتر به هانا نگاه میکنه و میگه : پ.پ.پشت سرت ا..ا..ارب.ب.ب.اربابه!
نانسی و هانا جیغ میزنن و بر میگردن ... که میبینن هیچکس نیست
نانسی میزنه زیر خنده و میگه : خرزو خان بود!
هانا چپ چپ به نانسی نگاه میکنه و میگه بدو بریم دست و پاشونو باز کنیم ببریمشون یه جای دیگه !
که یهی یکی محکم میزنه تو سر هانا ، هانا بر میگرده که ببینه کی بوده میبینه هیچ کس نیست که پیتر از اونور میگه : دیدی ارباب بود
یکهو نانسی خنده رو لباش خشک میشه و جیخ میزنه روح !





________________________________________________
میدونم یه ذره زیادی نوشتم اما خوب باید پیش میرفت داستان
خلاصه : اینکه توی خوابگاه روح پیدا شده

************************************************************
راستی ببخشیدا اما دادلی جان خلاصه ی مطلبت رو بنویس !

راستی پیتر سلام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي قصه ي مرد يخ فروشي ست كه از او پرسيدند فروختي؟؟ گفت نخريرند تمام شد!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
دادلی در حالی که هنوز رو سر ملت بسته شده به صندلی:
ای خائن های وطن فروش ، من ننه پتونیام رو میخوام
سرژ در حالی که موها و ریش پرفسوریش خیس شده از اشک های دادرز غر غر کنان میگه:
دهنتو ببند دیگه ، همین که نشستی رو سر ما بسه ، دیگه نمیخواد مارو خیسمون کنی.
دادلی: مــــــامـــان!!
و غش میکنه و با حالتی معصومانه مثل بچه ها رو سر تانکیان به خواب میره.
پسرا: این چرا همچین شد؟
دو ثانیه بعد چون کسی جواب نداد خودشون جواب خودشون رو دادن:
خب شد دیگه
چند دقیقه بعد
پیتر در خالی که چشماش گرد شده و داره از حدقه در میاد فریاد میزنه: ارباب!!!
و درست مثل دادرز بیهوش میره!

و به این ترتیب همه پسر ها به تریتپ( بجز سرژ) به حالت اغما در میان!

سرژ: بابا اینا دیگه کی ان؟
سرژ این رو میگه مثل بقیه پسر ها به حالت اغما در میاد.

چند ساعت بعد صدای رخ رخ و جیغ و جیغ کشی به گوش میرسه و احتمال میره که چند ساحره در حال عبور و مرورند.

در باز میشه و سه ساحره در آستانه در به چشم میخورند.
اریکا: هلن ! اینا چرا اینجوری شدن؟
هلن: نیی دونم!
هانا: چرا بسته قرص خالیه؟
هلن : نیی دونم
اریکا:خاک بر سرت! همه قرص هارو به خوردشون دادی؟
هلن : خب آره
هانا و اریکار : واقعا خاک بر سرت !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دادلی دورسلی در 1385/3/18 15:57:51
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 15 خرداد 1385 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه !!
همه پسرا و هلگا و هانا يه دفعه به سمت صاحب صدا يعني هلن برگشتن . اريكا كه تا اون موقع ساكت بود و سخت توي فكر بود ادامه داد :
هلگا ، هانا ميشه بيايين اينجا ؟
همه پسرها با تعجب به هم نگاه كردن كه يك دفعه پيتر با صدايي وحشت زده زمزمه كرد :
يا ريش مرلين ! اريكا بدجوري توي فكر بود . معلوم نيست چه خوابي برامون ديده . بدبخت شديم ......

============ده متر اون طرف تر ==========
نانسي در حاليكه نگاهش به هلگا و هانا بود آهسته گفت :
شما ها فكر نكردين كه اين پسرا با آرزويي كه مي كنن ممكنه ما رو به دردسر بندازن يا ازمون كار بكشن ؟
هلگا و هانا با تعجب به هم نگاه كردن .
اريكا : ما ، يعني من و هلن و نانسي يه تقشه ي ديگه داريم .
و بعد كله هاشونو كردن توي هم و شروع كردن به پچ پچ كردن ..
============ده دقيقه بعد =============
اريكا در حاليكه مشغول شونه كردن موهاي بلندش بود رو به هلگا كه اون طرف خوابگاه بود كرد و داد زد :
هلگا، همه چيز حاضره ؟
هلگا كه داشت كمربند شلوارش رو محكم مي كرد با نگاهي منتظر به هانا چشم دوخت . هانا هم بعد از بستن آخرين دكمه ي روپوشش شق و رق ايستاد و با اطمينان گفت : همه چيز مرتبه .
بعد همه ي دخترا به سمت پسرا راه افتادن و در يك حركت كاملا حساب شده ، سريع و غافلگيرانه ، هلگا تمام قرص هاي آنتي ساحريال رو به خورد پسرها داد .
هلن چوبدستي هاي پسرا رو توي كيفش گذاشت و پرسيد : چقدر طول مي كشه تا اثر كنه ؟
هلگا : نهايتا سه دقيقه .
و بعد همگي به سمت در خوابگاه راه افتادن .
سرژ در آخرين لحظه مظلومانه پرسيد : ميشه بگيد كجا مي ريد ؟
اريكا در حالي كه لبخندي موذيانه بر لب داشت دستش رو به نشونه ي خداحافظي تكون داد و گفت :
ميريم رستوران هافل و بعدش هم هواخوري . خوش بگذره رفقا ....
--------------------------------------------------------------------------
دخترا به پسرا قرص آنتي ساحريال دادن و حالا هم دارم مي رن رستوران و بعدش هم هواخوري . راستي اگه طولاني شد معذرت مي خوام . ديگه تكرار نمي شه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !