نام : ماروولو
نام خانوادگی : گانت
سن : خیلی زیاده ! حدود 100 سال !
گروه : مسلما اسلیترین
علاقه مندی ها : جادوی سیاه و کشتن و ولدمورت
استعداد : فقط توی جادوی سیاه استعداد دارم !!
شکل ظاهری : پیرمردی خموده و اخمو با چشمای سیاه و پوستی کدر .
توضیحات کوتاه : از معدود کسانی بودم که به اصل و نسب توجه می کردم . برای همین کم کم از جامعه ی جادوگری که به سمت خوبی و صلح و صفا می رفت ، دور شدم . با دخترم و پسرم توی یک کلبه داخل لیتل هنگلتون زندگی می کردم تا این که دخترم با اون پسره ، ریدل ، فرار کرد . اون جا بود که به خودم گفتم شاید این دختره برگرده و به اصل و نسبش برگرده . ولی رفتم آزکابان و برگشتم و اثری ازش ندیدم !
تا این که شنیدم یک شخصی ، که هیچ کس حتی اسمش رو هم نمیاره ، اومده و داره به جمع کردن قدرت می پردازه !
رفتم پیشش و دیدم ای وای ! این چه قدر شبیه ریدل خودمونه ! و فهمیدم که اون شخص ، تام ریدل ، نوه ی دختری من بوده .
به جمع مرگ خواراش پیوستم و تا حالا دارم برای اون جانفشانی می کنم .
امیدوارم همه جا رو سیاهی بگیره !
تایید شد!
نام خانوادگی : گانت
سن : خیلی زیاده ! حدود 100 سال !
گروه : مسلما اسلیترین
علاقه مندی ها : جادوی سیاه و کشتن و ولدمورت
استعداد : فقط توی جادوی سیاه استعداد دارم !!
شکل ظاهری : پیرمردی خموده و اخمو با چشمای سیاه و پوستی کدر .
توضیحات کوتاه : از معدود کسانی بودم که به اصل و نسب توجه می کردم . برای همین کم کم از جامعه ی جادوگری که به سمت خوبی و صلح و صفا می رفت ، دور شدم . با دخترم و پسرم توی یک کلبه داخل لیتل هنگلتون زندگی می کردم تا این که دخترم با اون پسره ، ریدل ، فرار کرد . اون جا بود که به خودم گفتم شاید این دختره برگرده و به اصل و نسبش برگرده . ولی رفتم آزکابان و برگشتم و اثری ازش ندیدم !
تا این که شنیدم یک شخصی ، که هیچ کس حتی اسمش رو هم نمیاره ، اومده و داره به جمع کردن قدرت می پردازه !
رفتم پیشش و دیدم ای وای ! این چه قدر شبیه ریدل خودمونه ! و فهمیدم که اون شخص ، تام ریدل ، نوه ی دختری من بوده .
به جمع مرگ خواراش پیوستم و تا حالا دارم برای اون جانفشانی می کنم .
امیدوارم همه جا رو سیاهی بگیره !
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1385/4/15 23:15:48


