جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  180 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  198 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 16 شهریور 1387 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ي شماره ي 2
(از پست 17 فنرير گري بك تا پست شماره ي 25 بارتي)

لينك خلاصه ي شماره ي1

مورگان به در هاگزميد با تك گاليون اش چيزي جز خيارشور نميتواند بخرد؛ پس تصميم ميگيرد كه دو باره به تالار برگردد. در راه بازگشت ، لوسيوس ،مورگان رو ميبيند و از اون و ملت اسلي ميخواد كه براي جشن تولد دراكو ، به قصر مالفوي بيايند.
مورگان خوشحال به تالار بر ميگرده و ماجرا رو براي ملت اسلي تعريف ميكنه. ملت در ذوق و اينا بودند كه شب دل سيري از غذا در ميارن . ولي متوجه ميشن كه بايد براي جشن تولد دراكو كادويي بخرند.

اما با تك گاليون...؟

ملت اسلي كتاب اشپزي آني موني ( نوشته شده توسط روبيوس هاگريد متقلب ) رو كادو ميگيرند تا به دراكو هديه بدهند.

در جشن تولد لوسيوس كادوي ملت رو به سطل زباله ميفرسته . فنرير و بليز فيتيله اي رو كه به تصورسون شمع كيك تولد بوده ، روشن ميكنند و باعث انفجاري ميشوند. در اين انفجار خانواده ي مالفوي و كيك تولد و ديگر خوردني ها به كلي نابود ميشه.

ملت هنوز گرسنه ي اسلي به تالار برميگردند. به اين نتيجه ميرسند كه بايد براي زنده موندن ، بايد به آشپزخانه ي هاگوارتز بروند.

ملت عظيم اسلي همگي به آشپزخانه ي هاگوارتز حمله ميكنند. بايد براي گرفتن غذا ، بايد جن ها را دست به سر كنند.

در آشپزخانه ، فنرير و رابستن كنترلشون رو از دست ميدهند و به يك ميز غذا حمله ور ميشوند. با جادو كردن يك جن ، مقداري غذا ميخورند تا اينكه سوروس و مورگان ، براي ماستمالي خودشون براي جن ها رو ماموران نظارت وزارت بر غذاي هاگوارتز معرفي ميكنند.

ناگهان مينروا به آشپزخانه مياد تا بگه ماموران وزارتخونه براي نظارت بر غذاي هاگوارتز به آشپزخانه وارد ميشوند. سوروس و مورگان ميتونند مينروا رو بپيچونند و به سمت تالار فرار ميكنند. اما هركس هرطور كه ميتوانست ، تو حلقش ، جيبش ، لباسش ، زيرپيرهنيش مقداري غذا كش ميره. در راه دامبل و ماموران رو هم ميپيچونند.

در راهرو غذاهاي كش رفته از دست ميره ؛ تو حلقوم ميپره ، از جيب سوراخ ميزنه بيرون ، از زير پيرهن پخش زمين ميشه و اينا...

ملت گشنه ي اسلي در راهرويي از هاگوارتز قرار دارند و به فكر راهي ديگر براي پيدا كردن غذا هستند.

ملت اسلي بالغ بر 26 پست است كه غذا نخورده اند، كمكشان كنيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلیترینی که همینجوری مونده بودن چیکار کنن ، به سرعت غذاها رو یه جاییشون ، بعضیا زیر لباسشون ، بعضیا تو جیبشون ، بعضی هم تو حلقشون () قایم کردن و به سمت در ورودی آشپزخانه که کلی مأمور وزارتی به همراه آلبوس دامبلدور ایستاده بودند ، رفتند .
آلبوس و مأموریت از وجود اونا تعجب کرده بودند و آلبوس رو به مورگان الکتو گفت :
- اینجا چیکار می کردین ؟
- ها ؟ ما ؟ چیکار می کردیم ؟ آها ... ما اومده بودیم به جنای خونگی کمک کنیم !
- جدی ؟
- آره !!!
- ... خب دیگه . بهتره برین تالارتون و بگیرین بخوابین تا فردا زود سر کلاسا آماده باشین .

ملت اسلی که به کلی غذا رسیده بودن به سرعت از آشپزخانه خارج شدند و به سمت تالار عمومیشان رفتند . اما در راه غذاها از زیر لباساشون ریخت و اونایی هم که ذا تو حلقومشون بود ، اونو قورت دادن و بعضیا هم جیبشون سوراخ بود و از اونجا هم غذاها ریخته بود .
بارتی که به شدت به جون برتی باتها افتاده بود و دیگه داشت تمومشون می کرد ، با ونگ ونگی آهنگین و خاص مشغول نغ زدن شد :
- من گشنمه عرررررر عرررررر ...
- ببند اون حلقو انقدر سر صدا نکن ! الان کل مدرسه می ریزن اینجا .
- من گشنمه عرررررر عرررررر ...
- می گم ببند ... باشه ! الان می ریم غذا گیر میاریم .

ملت همه وسط یکی از راهروهای طویل مدرسه نشسته بودند و اکثرا هم چار زانو بودند و داشتند فکر می کردند و کلی فسفر می سوزوندن که هوریس از جاش بلند شد و دوباره نشست و به ملت که اینجوری نگاش می کردن گفت :
- خب چیه ؟ دست و پام داشت خواب می رفت ، گفتم بلند شم و بشینم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/15 23:26:46
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ و مورگان با قدمهای محکم رفتن به طرف رابستن و فنریر . جنای خونگی داشتن تند و تند جلو این دو تا غذا می چیدن و اونام نمی دونستن که از کدوم قسمت شروع کنن که ناگهان ...

اسنیپ به فنریر :
مورگان به رابستن :
فنریر و رابستن :
اسنیپ با یه لحن کاملا رسمی گفت : جناب گری بک ! گویا شما ماموریت خطیری رو که ...
مورگان جمله شو کامل کرد : ... وزارتخونه به عهده مون گذاشته فراموش کردین !
فنریر : خوب مام داریم کنترل کیفی انجام میدیم دیه !
مورگان : کنترل کیفی بدون حضور تمام نماینده های وزارتخونه ...
اسنیپ : ... یه کار سهل انگارانه و بی ارزش خواهد بود !
مورگان : بنابراین باید تا رسیدن کلیه افراد گروه ...
اسنیپ : ... منتظر بمونیم که طبیعتا مدت زیادی تا رسیدنشون باقی نمونده !

رابستن و فنریر زیرچشمی به همدیگه نگاهی انداختن و یهو تیریپ فردینی شون گل کرد و یادشون اومد هوار تا رفیق گشنه و بدبخت و اینا دارن که تو همین حیص و بیص ، بروبچ پیداشون شد .

همه با هم یه صف رسمی تشکیل دادن و داشتن از هر غذایی یه خورده می چشیدن و حالشو می بردن که بازم ( طبق معمول ) یهویی ، پروفسور مک گونگال با سراسیمگی وارد آشپزخونه شد و نفس نفس زنان گفت :

- آشپزای عزیز ، یه هیئت از وزارتخونه اومده و پروفسور دامبلدور داره هدایتشون می کنه اینجا تا بدونن غذاها تو چه شرایط عالیی تولید میشن ! زود آماده شین و همه جا رو مرتب کنین .

بعد یه نگاه مشکوک به ملت اسلی انداخت و گفت :

- شما که شبیه جنای خونگی نیستین ! اهه ! شما که بروبچ اسلیترینین ! زود برین بیرون . زود . وگرنه نکات بهداشتی این آشپزخونه زیر سوال میره !

بعد همونطور با عجله که اومده بود ، رفت .

بروبچ اسلی همگی یه نگاهی به هم انداختن و به سرعت تصمیم گرفتن ، هرکی هرچی دم دستش رسید برداشت که در بره !

مورفین یه مرغ بریون ( به یاد مورقین )
اسنیپ یه دیس ژله
بارتی یه جعبه بزرگ برتی بات
رابستن و بلیز نفری یه هندونه ( نمی دونم چرا ! )
فنریر یه جگر خونالود بزرگ ، اونم با این حالت
مورگانا هم به تابعیت از طبع همشهریاش ، داشت می گشت که حتما یه دیگ شله مشهدی گیر بیاره که صدای پای افراد وزارت از تو راه پله ها شنیده شد .

لطفا نقد شود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/5/16 23:22:27
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1387 10:23
نمایش جزئیات
آفلاین
رابستن با سرعت زیاد از مورگان ، اسنیپ و فنریر دور شد تا هر چه سریعتر خبر را به گوش مورفین و سایرین برساند.
_ من الان میام

سوروس در حالیکه بسته ژل خانواده بزرگی را از جیب ردایش در میآورد ( کپی رایت بای فیلم سه در چهار ! ) تا موهایش را سر وسامان بدهد ، رو به مورگان گفت :
_ اون دکمه یقه ات رو ببند!
_ برو باو مده
_ بت دارم میگم ، دکمه رو ...

در همان حال رابستن که به شدت نفس نفس میزد ، به جعع آنها پیوست.
_ ه...هن...هن...هن...گفتم ... هن!

اسنیپ قوطی ژل خانواده را با حرکتی کاملا ژانگولری ! به جای قبلیش بازگرداند و گفت :
_ خوبه ! مورگان دکمه ات رو بببند ! رابستن شلولارتو از توی جورابت دربیار ! فنریر ... فنریر؟! این کجا رفت ؟!

مورگان در حالیکه با اکراه درحال بستن دکمه یقه اش بود ، گفت :
_نمیدونم

آثار اضطراب و خشم در چهره اسنیپ دیده میشد.
_ نره دسته گل به آب بده ...
رابستن : میگم ها ! اون یارو که داره با اون جنِ حرف میزنه چقدر شبیه فنریرِ نه؟

اسنیپ و مورگان به سمت جاییکه رابستن به آن اشاه کرده بود ، نگاه کردند.در گوشه آشپزخانه فنریر در حالیکه چوب دستی اش را به سمت یکی از جن ها گرفته بود بر روی صندلی کوچکی لم داده بود و انواع مختلفی از غذاها روبه رویش به چشم میخورد.

رابستن که ازخوشحالی در پوست خود نمیگنجید به سمت فنریر دوید و در کنار او بر روی صندلی فکسنی دیگری نشست.

اسنیپ و مورگان :
_ چه افتضاحی ! الانِ که بقیه جنها بفهمند و اونوقتِ که ...

برق عجیبی بر چشمان اسنیپ به چشم میخورد و در همان حال جرقه کوچکی در ذهنش او را به حرف واداشت: همم... خوب بیا بریم تا گند این دوتا رو درست کنیم . باید به اون جنِ بگیم این نمایشی بود برای اینکه از کیفیت غذاهاشون کاملا" مطمئن بشیم !

و هر دو با قدم هایی استوار و بازرس گانه به سمت مرکز آشپزخانه پیش رفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1387/5/15 17:42:32
im back... again!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1387 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلی پشت سر هم با احتیاط به سمت آشپزخانه ی هاگوارتز حرکت کردند.

(در بین راه)


مورفین:من و اینگو و بارتی و مورگانا منتظر میشیم تا شما سرگرمشون کنیم بعد با یه حرکت انتهاری می ریزیم سرد خونه ی آشپز خونه ی هاگوارتز و کارو یه سره میکنیم.


رابستن : آخرسر انتهاری یا تیریپ مخفی کاری ما نفهمیدیم؟


مورفین: حالا هر چی..... شما برین دیگه کارتون نباشه !!!
سپس رابستن و فنریر و مورگان به همراه سوروس به سمت آشپزخونه حرکت میکنن.


فنریر: خوب حالا چی بگیم به جنا.... اینا که تحت فرمان ما نیستن ؟


سوروس: خوب تنها کاری که باید بکنین اینه که سوتی ندین من خودم درستش میکنم .


(آشپز خونه)

فنریر در حالی که با دیدن غذاهای مختلف داشت سکته میکرد و سعی میکرد تا جایی که می توانست بو بکشد تا شاید چند مولکولی از غذاها را بتواند تجربه کند...

صدها جن در حال پختن و هم زدن و چشیدن غذا ها هستن وبدون لحظه ا ی معطلی ودرنگ بکوب از این طرف به آن طرف میدوند و به یکدیگر کمک میکنند.


ملت اسلی::-o


رابستن : ااااااااااه .....تا حالا این همه جن یه جا ندیده بودم !!!


مورگان در حالیکه سرش رو میخارونه میگه خوب دست به کار شیین من از اون طرف شروع میکنم.


فنریر: آره بریم دیگه.!!


سوروس: چی ....چی رو شروع بکنیم ...بریم مگه کشکه ....مگه نمیبینی این همه جنو ...چطوری میخوای همه ی اینا رو سرگرم کنین ؟ ما نمیتونیم حتی از بین اینا ردشیم چی برسه ....

فنریر و مورگان:




ناگهان چشم سوروس برقی میزنه و رو به رابستن میکنه و میگه:برو به مورفین و بقیه بگو نقشه عوض شده نمیشه سرگرم کرد اینارو در ضمن توجه داشته باشین که ما از این به بعد گروه نظارت بر بهداشت غذای هاگوارتز هستیم که از وزارتخونه اومدیم.


بقیه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1387 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگانا : اگه میخوایم بریم با بقیه هاگوارتز ناهار بخوریم پس اصلا چرا خودمون آشپزخونه داریم ؟
ملت اسلی :
مورگان : نابغه ! ما که نمیخوایم بریم با بقیه غذا بخوریم . میخوایم بریم از آشپزخونه مدرسه مواد غذایی بدزدیم بیاریم اینجا و خودمون ناهار بپزیم .
بارتی : بابا اینکارا رو ولش ، بیاین بریم همون ناهار مدرسه رو بخوریم بی خیال همه این کارا بشیم . آنی مونی که فردا میاد خودش یه فکری می کنه دیگه !
ملت اسلی :
بارتی :
مورفین : یه راهکار بدین ! چقدر همش من به جاتون فکر کنم آخه .
اسنیپ : خوب جنای خونگی هاگوارتز همین که بریم بهشون بگیم ، بهمون غذای آماده میدن .
آمیکوس : در شأن ما نیست مث بچه مثبتا بریم غذا گدایی کنیم
فنریر : خوب بریم یه گوشه ای صبر کنیم ، وقتی داشتن دسر میفرستادن بالا ، از غذاهای آماده می دزدیم !
مورگانا : پس چرا خودمون آشپزخونه داریم ؟
ملت اسلی : تصویر تغییر اندازه داده شده
مورگانا : تصویر تغییر اندازه داده شده
اسنیپ : چون مورگانا و بارتی زیادی حرف می زنن ، باید خودشونو بفرستیم غذا بیارن !
بلیز : نه بابا ! خرابکاری می کنن ! اون بارتی که میره یخچال ساید بای ساید گریفینیا رو دید می زنه ! این مورگانا هم میره وسط آشپزخونه میگه « ببخشین ، غذا دارین بهمون بدین ؟ » آبرو نمیذاره واسمون !!!
مورفین : من میگم دسته جمعی بریم ! دو نفرمون کشیک بدن که حواس جنای خونگی کی پرت میشه ، بقیه مون تو فرصت مناسب غذاها رو کش بریم .
ملت اسلی :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1387 07:10
نمایش جزئیات
آفلاین
اندکی پس از حادثه انفجار خانه ی اربابی- سالن کنفرانس اسلیترین

بوممممم!
سوروس اسنیپ با عصبانیت مشتش را بر روی میز کوبید و به بلیز و فنریر که مانند مومیایی های مصری باندپیچی شده بودند چشم غره رفت:
- شما هر فیتیله ای رو که می بینین باید روشنش کنین؟

فنریر که تنها چشم های زرد رنگش از زیر باند پیچی پیدا بود با صدایی نامفهوم پاسخ داد:
- خب، به ماچه؟ ما فکر کردیم شمعه!

بلاتریکس زیر سیگاری روی میز را به طرف فنریر پرتاب کرد:
-دِ آخه گرگینه! تو اگه فکر می کردی، می فهمیدی که خونه ی لوسیوس پر از موارد سوءاستفاده از وسایل مشنگیه! اینقدر بی هوا تو همه چی فضولی نمی کردی!

رودلف سعی کرد بلا را آرام کند:

- ناراحت نباش عزیزم! مطمئنا روح خواهرت و خانواده اش در آرامش به سر میبرن. تو خودت رو عذاب نده.
- چطور ناراحت نباشم رودی؟ این دوتا بوقی باعث شدن تمام غذاها نابود بشن!
- واقعا چقدر که تو حساسی عزیزم!

اسنیپ دوباره شروع به صحبت کرد:
- کافیه! به جای این بوقی بازیا یه راهی پیدا کنین که تا برگشتن آنی مونی از گشنگی تلف نشیم.
بارتی: من میگم بریم ریون، دزدی!
ملت:
بارتی:

سوروس رو به مورگان پرسید:

- تو اون ماست موسیر رو از کجا آوردی؟
- از آشپزخونه ی مدرسه! چطور مگه؟
- آشپزخونه ی مدرسه! خودشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1387 03:45
نمایش جزئیات
آفلاین
[ با لحن گوینده راز بقا خوانده شود ! ] سکوت هیچ جایی را فرا نگرفته است ! و در همه جای تالار صدای " غن غن " معده ی اسلیترین ها می پیچد . آنها در وسط تالار نشسته اند و سخت در تفکر می باشند . گه گاه بر اثر گرسنگی فریادی بر می آورند و به جان یکدیگر می افتند . این عمری طبیعی در میان گربه سانان است . آن ها حس شنوایی ...

مورگان : آقا چه کردین با تاپیک من ؟ اینجا که صحرای آفریقا نیست .
کاساندرا : اوکی ، الان درستش می کنم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ با هر لحن که دلتان می خواهید خوانده شود ! ] سکوت همه جا را فرا گرفته است . ظاهر انرژی ای که صرف تولید صدای معده می شد در مغز اسلیترین ها به کار گرفته می شود . همه به حالت چهارزانو در وسط تالار حلقه زده اند . ناگهان فریادی از یک گوشه این حلقه بزرگ مدور بر می آید و باعث چرخیدن چشمان به آن سمت می شود .

بارتی کوشولو : بچه ها دایره هم گوشه داره ؟
دیــگران :
رابستن : من می گم براش قرمه سبزی ببریم . چه طوره ؟
دیــگران : بوقه !
اسـنیپ : من یک جف جوراب دارم البته ته نداره !
دیــگران : یعنی چه که ته نداره ؟
اسـنیپ : زیرش کمپلت سوراخه
دیــگران : بوقه !

در قسمتی دیگر از این دایره فنربر و بلیز آرام در حال گفتگو می باشند .
بــلیز : اها فنربر من می گم یک کاری کنیم . بریم براش یک کادو بخریم . یک کادو صد گالیونی خیلی خوبه ، عالیه نه ؟
فنربر : ما حتی نمی تونیم با پول هامون یک کادو ده هزار گالیونی بخریم بعد تو داری می گه که صد گالیونی بخریم ؟!
رودلف که در کنار فنربر نشسته :

مورفین : یافتم . تنها دارایی سالم ما در حال حاضر کتاب آنی مونی هست . همین رو کادو می کنیم . چه طوره ؟
دیـگران : بوق نیست
مورفین : مبارکه
رودـلف : کاغذ کادو از کجا بیاریم ؟
مورفین : یافتم . جوراب اسنیپ
دیـگران : عالیه
رودلــف : گل رو چه کار کنیم ؟
مورفین : یافتم . خرزهره های باقی مونده یکی شون گل اش در اومده بود
دیـگران : خیلی عالیه

بدین ترتیب اسلیترین ها آماده شدند و به طرف قصر اربابی مالفوی به راه افتادند .

قصر اربابی مالفوی


اسلیترین ها تمام تلاششان را به کار گرفته بودند که خود را باادب نشان دهند . مورگان جلو رفت و در زد .

تق تق تق

لوسیوس در را باز کرد و مهمانان را به خانه آورد . اسلیترین ها در عجب غذا های روی میز بودند و بی هیچ کاری می خواستند به آن سو بروند اما از این کار خودداری می کردند . لوسیوس کادو را از دستشان گرفت و رو به زنش گفت :
- خانم این رو به سطل آشغال هدایت کن
سپس رو به ملت اسلی کرد و گفت : خوب بفرمایید
همه حاضران : تولد ، تولد ، تولدت مبارک / مبارک مبارک تولدت مبارک / بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

کمی آن طرف تر ، دور از همه ، کنار کیک


بلیز : هی فنربر ... این چی هست رو کیکه ؟ اینطوری که نمی شه خوردش ؟
فنربر : بزار امتحان کنیم ببینیم اگر روشن بشه چی میشه
بلیز : فکر خوبی هست
فنربر دست به کار شد . ... !!!BOOM

یک ساعت بعد همان جا


صحنه خالی از قصر اربابی مالفوی و وحشتناک می باشد و همچنین بسیار غم انگیز . لوسیوس در آخرین لحظه به زنش گفته بود که دوستت دارم اما حالا دیگر نبودند . گروه تجسس پس از تلاش فروان توانست قسمتی از کله دراکو را در میان کیک تولدش بیابد . اما خبری از مجرمان نیست . خاندان مالفوی در این حمله انتحاری به طرز غم انگیزی ترور و منقرض شده بودند .

بیست متر آن طرف تر از ویرانه خانه اربابی مالفوی


بلیز : فنربر پاشو جون مادرت . چی شد یک دفعه ؟ کمک ... یک نفر هر کی باشه کمک کنه
بلیز برای دومین بار : اهای نامردا صبر کنید ما هم بیاییم . مورگان کجا رفتین یک دفعه ؟ من چه طور این جنازه رو تا تالار همراهی کنم ؟




درخواست نقد - مورفین گانت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 3:48:58
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 3:55:31
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:00:46
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:02:03
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:03:19
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:05:54
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:07:56
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:10:28
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/5/10 4:11:46
در دست ساخت ...
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1387 01:39
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید که به این سرعت دارم پست می زنم پشت پست فنریر گرامی ، آخه می ترسم بازم آمیکوس کروی عزیز بیان منو از گشنگی بکشن دفعه قبل وقتی اون پستو می زدم از گشنگی داشتم می مردم و یخچالمونم مث معده خودم خالی بود . گفتم لااقل مورگانای داستان به یه نوایی برسه که جناب آمیکوس اون مورگانای بینوا رو گشنه فرستادن تو رختخواب اینه که بازم اومدم حرف خوردنی بزنم

------------------------------------------------

مورگان روشو برگردوند و لوسیوسو دید :

- سلام لوسی ! چطوری ؟

- خوبم ! الان داشتم میومدم یه سر بهتون بزنم . امشب تولد دراکوست . میخواستم ببینم بروبچ حالشو دارن بیان یه سر خونه ما دل این بچه رو شاد کنن !

مورگان از خوشحالی اینکه امشب یه شکم سیر غذا میخورن نمیدونست چی بگه ! ولی چون نمیخواست لوسیوس پررو بشه یه وقت و طاقچه بالا بذاره ، گفت :

- خوب ، میدونی ، گمون نکنم ملت اسلی واسه این بچه بازیا وقت داشته باشن . اما خوب ! حالا که تویی ، خودم بهشون میگم و راضیشون می کنم به خاطر دل کوچولوی دراکو هم که شده بیان . حالا اگه قول بدی یه پذیرایی خوبی در کار باشه که منم جلو خلایق ضایع نشم ، بد نیستا !

لوسیوس که به خاطر لطف ( ! ) زیاد مورگان ممنونش شده بود ، ذوق زده گفت :

- شوما افتخار بدین ، ما چاکر شومام هستیم . میگم نارسیسا بسپره به آشپزمون که واستون سنگ تموم بذاره .

مورگان نفهمید که چجوری خودشو رسوند به هاگوارتز . همینکه رسید به تالار اسلیترین و اون خلق گرسنه رو دید با خوشحالی هوار کشید :

- ملت اسلی ، خبر خوش !

همه بی حال و وارفته گوشه و کنار تالار افتاده بودن . بلا نق زد :
- حالا که از گشنگی داریم میریم به روح مرلین ملحق شیم . خبر خوش سیخی چنده ؟

- اگه نمیخواین بدونین خودم تنها میرم و هرچی میتونم می خورم

بارتی که به خاطر بچه تر و کم طاقت تر بودنش رو اسم خوردنی حساس تر از بقیه بود ، از جا پرید :

- خوردنی ؟ کوش ؟ کجاست ؟ زودی میدی به خودم وگرنه به بابا لردم می گم یه کروشیوی خفنز واست بذاره کنار .

مورگان حساب کار خودشو کرد . از پس هرچی برمیومد ، حریف خبرکشی بارتی نمیشد . پس ناچار شد کوتاه بیاد :

- خیلی خوب . میگم من امروز لوسیوس رو تو هاگزمید دیدم .
و بعد همه ماجرای جشن تولدو تعریف کرد . رابستن که دهنش آب افتاده بود ذوق کرد :- آخ جون ، بعد این مدت گشنگی یه شام چرب و چیلی افتادیم ، با کیک و میوه و همه چی

اسنیپ که اونم اولش ذوق کرده بود ، یه لحظه ساکت موند و بعد اخماش رفت تو هم .

رودلف :

- چی شده سو ؟ خوشحال نیستی ؟

اسنیپ :

- خوب بابا ، کسی که میره جشن تولد باید هدیه هم ببره . ما اگه پول داشتیم واسه خودمون غذا می خریدیم . حالا از کجا بیاریم نفری هوار گالیون پول خرج کنیم واسه بچه لوس و ننر مالفوی هدیه بخریم ؟

مورگانا پیشنهاد کرد :

- نمیشه هممون رویهم یه هدیه ببریم ؟

بارتی :

- من اگه تولدم بود دوست داشتم هوار تا هدیه داشته باشم

مورگانا :

- هوار تا جوراب دوست داشتی یا یه لب تاپ جادوئی خوب ؟

بارتی که قانع شده بود ، حالا حسودیش گل کرد :

- شما که می خواین برین واسه اون پسره لب تاپ جادویی بخرین چرا واسه من نمی خرین ؟ برم به باباب لردی خودم بگم بزنه همتونو شپلختون کنه ؟

ملت اسلی :

-

مورگان :

- ما پولمون کجا بود بریم همچین کادویی بخریم ؟

مورفین :

- چطوره یه چیزی از همین وسایل خودمون ببریم ؟ یکی از عتیقه هایی که ظاهرش دهن پر کن باشه ولی لازممونم نباشه ؟

همه با این فکر موافق بودن . نشستن به فکر کردن که چی ببرن بهتره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/5/10 2:04:56
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 10 مرداد 1387 00:44
نمایش جزئیات
آفلاین
به راهش ادامه داد صدای غارو غور شکمش بیشتر از قبل شده بود و از جلوی مغازه ها عبور می کرد با یک دستش شکمش را گرفته بود و بادست دیگرش تک گالیونی که برایش مانده بود .

-انی مونی خدا بگم چه کارت کنه که مارو به چه فلاکتی انداختی ...فک نمیکردم وجودش انقدر مهم باشه تورر خدا برگرد آنی !!!

مورگان در همین افکار بود که چشمش به مغازه ی ساندویچ کثیف فروش ای افتاد.


مورگان:

-آواداکداورا!!

پیرمرد چاق مغازه دار چوبش را از سمت سوسک مرده برداشت و به مورگان سلام کرد.

-سلام من یک ساندویچ جیگر اژدها میخوام .

- بلی حتما چند لحظه ....

پیرمرد:بفرمایین میشه 10 گالیون.

مورگان باشنیدن 10 گالیون آب دهانش را قورت دادو دستش را در جیبش برد و سکه را لمس کرد ....خوب چرا دو نونش کردین من یک نون میخواستم .

مورگان:حالا چقدشد؟

پیرمرد: ببین بچه جون اینجا ساندویچ کثیفه من حوصله ی این جنگولک بازیارو ندارم یه راس بگو چقد پول داری من برات غذا بیارم.

مورگان : خیلی خوب بیا یک گالیون دارم سپس تنها سکه اش را از جیبش در اورد و روی پیشخون گذاشت .

پیرمرد با دیدن تک گالیون مورگان ساندویچو از دستش بیرون میگیره و یک نصفه خیارشور ازتوش بیرون میکشه و در حالی که بین دوتاانگشتش گرفته به مورگان میده .

-بیا با یک گالیون فقط میتونی اینو بخوری حالا هم از اینجا برو خیلی کار دارم .

مورگان با دیدن خیار شور بین انگشتان کثیف پیرمرد حالش بهم میخوره و تک گالیونشو برمیداره واز اونجا بیرون میاد .

-غاررررررررررر

صدای شکم مورگان دوباره بلند میشه و لحظه ای میخواد دوباره برگرده پیش پیرمرد که ناگهان صدای لوسیوسو میشنوه.
-اهای مورگان....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/5/10 0:51:34
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن