
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
78 کاربر(ها) آنلاین هستند (64 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
74
مهمانان
|
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
بیستویکمین دورهٔ انتخابات
نامزدهای تأییدصلاحیتشدهٔ وزارت سحر و جادو
ثبتنام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر
نامزدهای تأییدصلاحیتشده
۱

۲

هوریس اسلاگهورن
ستاد انتخاباتی۳

دابی
ستاد انتخاباتی۴

تلما هلمز
ستاد انتخاباتی۵

سیبل تریلانی
ستاد انتخاباتی۶

پرنتیس گاتو
ستاد انتخاباتی۷

نیکلاس فلامل
ستاد انتخاباتیمکانهای مجاز فعالیت
تبلیغات:
طرفداری:
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
9 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

پروفسور کوئیریل بنابر بلیتی که فرستادید من دوباره درخواست شخصیت میدم.
نام : دابی
گروه : راونکلاو
توضیحی مختصر از شخصیت دابی : وی ابتدا یک جن خانگی خدمتکار در قصر مالفوی ها بود. کمی بعد وقتی با هری پاتر آشنا شد وی را از ورود به هاگوارتز منع کرد زیرا که خطری در کمین هری بود.
در پایان سال دوم هری پاتر ، هری جورابی را به دابی داد و به این ترتیب دابی آزاد شد و در آشپزخانه هاگوارتز مشغول به کار شد.
سرانجام وی در جنگی که بین محفل و مرگ خواران ایجاد شده بود کشته شد.
این شناسه تایید نمیشه چون قبلا در گروه هافلپاف بوده و با اون پست ارسال شده.
نام : دابی
گروه : راونکلاو
توضیحی مختصر از شخصیت دابی : وی ابتدا یک جن خانگی خدمتکار در قصر مالفوی ها بود. کمی بعد وقتی با هری پاتر آشنا شد وی را از ورود به هاگوارتز منع کرد زیرا که خطری در کمین هری بود.
در پایان سال دوم هری پاتر ، هری جورابی را به دابی داد و به این ترتیب دابی آزاد شد و در آشپزخانه هاگوارتز مشغول به کار شد.
سرانجام وی در جنگی که بین محفل و مرگ خواران ایجاد شده بود کشته شد.
این شناسه تایید نمیشه چون قبلا در گروه هافلپاف بوده و با اون پست ارسال شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/24 12:29:14
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/24 12:29:53
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/24 12:29:53
جزئیات کاربر

نام :بلاتریکس
نام خانوادگی :لسترنج
وضعیت نژاد:اصیل زاده از خاندان باستانی بلک
گروه :اسلایترین
وضعیت ظاهری:دختری با پوست رنگ پریده و لبان خوشفرم باریک چشمان نافذ مشکی و موهای بلند و مشکلی نرم.
سال تولد: 1951
نام پدر: كيگانوس بلك
نام مادر: درولا رويسر
نام همسر:رودولف لسترنج
جنسیت:مونث
نحوه ی مرگ :در حالی که می خواست جینی ویزلی را نابود کند مالی ویزلی مادر جینی اورا با طلسم مرگ نابود کرد
مهارت ها :جادوی سیاه
وضعیت گروهی :مرگخوار وفادار لرد ولدمورت
لقب :لرد به او بلا می گوید
سن :نا مشخص اما جوان
اطلاعات اخانوادگی :او دو خواهر به اسم اندورومیدا و نارسیسا دارد که اندورومیدا با تد تانکس که مشنگ زاده است و نارسیسا با لوسیوس مالفوی که او هم مرگخوار است ازدواج کرد. او پس از خارج شدن از هاگوارتز به لرد سیاه پیوست و مرگخوار شد..فرزندی نداشت.
توضیحات اضافی :بلاتریکس لسترنج یکی از وفادارترین مرگخواران لرد ولدمورت بود که بعد از ناپدید شدن او مدت زیادی را در ازکابان گذراند اما همچنان غرور و حس برتری خود نسبت به دیگران انچنان در او قوی بود که به سختی می توان باور کرد که مدت زیادی را در ازکابان گذرانده باشد.بلاتریکس بعد از بازگشت لرد تا دقایق پایانی عمرش در کنار لرد بود تا انکه توسط مالی ویزلی به قتل رسید.همچنین او در نبرد وزارت خانه که با اعضای محفل و الف دال پیش امد بسیاری از افراد و مهمترین ان ها سیریوس بلـک را در دوئل شکست داد و سپس به قتل رسانید که این موجب شد که در کنار لرد مورد اعتماد تر و در میان محفلی ها بیشتر از بیش مورد نفرت قرار بگیرد.بلاتریکس لسترنج در زمان حضورش در هاگوارتز از دانش اموزان اصیل و محبوب اسلیترین بود ..هرچند که عشق برای یک مرگخوار معنایی ندارد اما عشق و احساس او به لرد سیاه کاملا قابل درکست.
از اونجایی که برای گرفتن نفش بلاتریکس رضایت لرد لازم هست باید عرض کنم که لرد از این معرفی شخصیت اطلاع دارن و اجازه دادند.
با تشکر از مدیریت محترم
تایید شد!
نام خانوادگی :لسترنج
وضعیت نژاد:اصیل زاده از خاندان باستانی بلک
گروه :اسلایترین
وضعیت ظاهری:دختری با پوست رنگ پریده و لبان خوشفرم باریک چشمان نافذ مشکی و موهای بلند و مشکلی نرم.
سال تولد: 1951
نام پدر: كيگانوس بلك
نام مادر: درولا رويسر
نام همسر:رودولف لسترنج
جنسیت:مونث
نحوه ی مرگ :در حالی که می خواست جینی ویزلی را نابود کند مالی ویزلی مادر جینی اورا با طلسم مرگ نابود کرد
مهارت ها :جادوی سیاه
وضعیت گروهی :مرگخوار وفادار لرد ولدمورت
لقب :لرد به او بلا می گوید
سن :نا مشخص اما جوان
اطلاعات اخانوادگی :او دو خواهر به اسم اندورومیدا و نارسیسا دارد که اندورومیدا با تد تانکس که مشنگ زاده است و نارسیسا با لوسیوس مالفوی که او هم مرگخوار است ازدواج کرد. او پس از خارج شدن از هاگوارتز به لرد سیاه پیوست و مرگخوار شد..فرزندی نداشت.
توضیحات اضافی :بلاتریکس لسترنج یکی از وفادارترین مرگخواران لرد ولدمورت بود که بعد از ناپدید شدن او مدت زیادی را در ازکابان گذراند اما همچنان غرور و حس برتری خود نسبت به دیگران انچنان در او قوی بود که به سختی می توان باور کرد که مدت زیادی را در ازکابان گذرانده باشد.بلاتریکس بعد از بازگشت لرد تا دقایق پایانی عمرش در کنار لرد بود تا انکه توسط مالی ویزلی به قتل رسید.همچنین او در نبرد وزارت خانه که با اعضای محفل و الف دال پیش امد بسیاری از افراد و مهمترین ان ها سیریوس بلـک را در دوئل شکست داد و سپس به قتل رسانید که این موجب شد که در کنار لرد مورد اعتماد تر و در میان محفلی ها بیشتر از بیش مورد نفرت قرار بگیرد.بلاتریکس لسترنج در زمان حضورش در هاگوارتز از دانش اموزان اصیل و محبوب اسلیترین بود ..هرچند که عشق برای یک مرگخوار معنایی ندارد اما عشق و احساس او به لرد سیاه کاملا قابل درکست.
از اونجایی که برای گرفتن نفش بلاتریکس رضایت لرد لازم هست باید عرض کنم که لرد از این معرفی شخصیت اطلاع دارن و اجازه دادند.
با تشکر از مدیریت محترم
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/24 12:23:57
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/05/23
تولد نقش: 1399/10/23
آخرین ورود: سهشنبه 13 بهمن 1388 14:23
از: یه دنیای دیگه !
پستها:
392

نام : نارسیسا
نام خانوادگی : مالفوی ( البته اسم زمان دختریم بلک بوده ! ولی خوب ، مرد ذلیلی و اینجورحرفا دیگه )
سن : 36- 37 درنظر بگیر شما ! ( مگه آدم عاقل سن یه خانومو ازش می پرسه ؟ )
گروه : البته که اسلیترین
مشخصات ظاهری : موهای بلند طلایی ، صورت رنگ پریده ، جثه باریک .
توضیحات اضافی : خوب این شخصیت ، از یکی از اصیل ترین خانواده های جادوگری هست و به سنتهای خانوادگی پایبند ، تو اسلیترین درس خونده و با یکی از اصیل ترین جادوگران ازدواج کرده و یه پسر شیرین و دوست داشتنی داره به اسم دراکو !
زیاد تو بند خشونت و مرگخواریت نیست ولی به همسرش وفاداره و عاشق پسرشه . حتی حاضر شد به خاطر پسرش به لرد سیاه خیانت کنه
و به اون پسرۀ صورت زخمی کمک کنه . ( من چنین اشتباهی مرتکب نخواهم شد )
تایید شد!
نام خانوادگی : مالفوی ( البته اسم زمان دختریم بلک بوده ! ولی خوب ، مرد ذلیلی و اینجورحرفا دیگه )
سن : 36- 37 درنظر بگیر شما ! ( مگه آدم عاقل سن یه خانومو ازش می پرسه ؟ )
گروه : البته که اسلیترین
مشخصات ظاهری : موهای بلند طلایی ، صورت رنگ پریده ، جثه باریک .
توضیحات اضافی : خوب این شخصیت ، از یکی از اصیل ترین خانواده های جادوگری هست و به سنتهای خانوادگی پایبند ، تو اسلیترین درس خونده و با یکی از اصیل ترین جادوگران ازدواج کرده و یه پسر شیرین و دوست داشتنی داره به اسم دراکو !
زیاد تو بند خشونت و مرگخواریت نیست ولی به همسرش وفاداره و عاشق پسرشه . حتی حاضر شد به خاطر پسرش به لرد سیاه خیانت کنه
و به اون پسرۀ صورت زخمی کمک کنه . ( من چنین اشتباهی مرتکب نخواهم شد )تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لی فای در 1387/5/23 17:02:15
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/23 19:13:00
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/23 19:13:00
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/04/27
تولد نقش: 1398/03/29
آخرین ورود: جمعه 26 دی 1399 19:03
از: یه دنیای دیگه!
پستها:
516

سلام
من مورگانا لی فای هستم و بنا به دلایلی ( نظر بعضی از افراد گروهمون یکی از این دلایل بود ) میخوام شناسه مو به شرح ذیل ، تغییر بدم !
البته می دونم که یه نارسیسا مالفوی تو اسلیترین داریم و اصلا از نامردی در حق یه هم گروهی خوشم نمیاد ، ولی به من اطمینان داده شده که ایشون دیگه فعالیت نخواهد کرد . به همین دلیل این پست رو می زنم . اگه برگشت ، امیدوارم منو ببخشه !
---------------
نام : نارسیسا
نام خانوادگی : مالفوی ( البته اسم زمان دختریم بلک بوده ! ولی خوب ، مرد ذلیلی و اینجورحرفا دیگه )
سن : 36- 37 درنظر بگیر شما ! ( مگه آدم عاقل سن یه خانومو ازش می پرسه ؟ )
گروه : البته که اسلیترین
مشخصات ظاهری : موهای بلند طلایی ، صورت رنگ پریده ، جثه باریک .
توضیحات اضافی : خوب این شخصیت ، از یکی از اصیل ترین خانواده های جادوگری هست و به سنتهای خانوادگی پایبند ، تو اسلیترین درس خونده و با یکی از اصیل ترین جادوگران ازدواج کرده و یه پسر شیرین و دوست داشتنی داره به اسم دراکو !
زیاد تو بند خشونت و مرگخواریت نیست ولی به همسرش وفاداره و عاشق پسرشه . حتی حاضر شد به خاطر پسرش به لرد سیاه خیانت کنه
و به اون پسرۀ صورت زخمی کمک کنه . ( من چنین اشتباهی مرتکب نخواهم شد ) 
شما باید دوباره در سایت ثبت نام کنید و با شناسه جدید خودتون رو معرفی کنید. نیازی به تایید در بازی با کلمات و کارگاه نمایشنامه نویسی نیست. موفق باشی
من مورگانا لی فای هستم و بنا به دلایلی ( نظر بعضی از افراد گروهمون یکی از این دلایل بود ) میخوام شناسه مو به شرح ذیل ، تغییر بدم !
البته می دونم که یه نارسیسا مالفوی تو اسلیترین داریم و اصلا از نامردی در حق یه هم گروهی خوشم نمیاد ، ولی به من اطمینان داده شده که ایشون دیگه فعالیت نخواهد کرد . به همین دلیل این پست رو می زنم . اگه برگشت ، امیدوارم منو ببخشه !
---------------
نام : نارسیسا
نام خانوادگی : مالفوی ( البته اسم زمان دختریم بلک بوده ! ولی خوب ، مرد ذلیلی و اینجورحرفا دیگه )
سن : 36- 37 درنظر بگیر شما ! ( مگه آدم عاقل سن یه خانومو ازش می پرسه ؟ )
گروه : البته که اسلیترین
مشخصات ظاهری : موهای بلند طلایی ، صورت رنگ پریده ، جثه باریک .
توضیحات اضافی : خوب این شخصیت ، از یکی از اصیل ترین خانواده های جادوگری هست و به سنتهای خانوادگی پایبند ، تو اسلیترین درس خونده و با یکی از اصیل ترین جادوگران ازدواج کرده و یه پسر شیرین و دوست داشتنی داره به اسم دراکو !
زیاد تو بند خشونت و مرگخواریت نیست ولی به همسرش وفاداره و عاشق پسرشه . حتی حاضر شد به خاطر پسرش به لرد سیاه خیانت کنه
و به اون پسرۀ صورت زخمی کمک کنه . ( من چنین اشتباهی مرتکب نخواهم شد ) 
شما باید دوباره در سایت ثبت نام کنید و با شناسه جدید خودتون رو معرفی کنید. نیازی به تایید در بازی با کلمات و کارگاه نمایشنامه نویسی نیست. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/5/22 23:43:59
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/5/23 3:54:57
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/23 12:24:06
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/5/23 3:54:57
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/23 12:24:06
جزئیات کاربر

نام: دلوروس جین آمبریج
خصوصیات ظاهری: : قد کوتاه و خپل، صورت گرد و پهن وزغ مانند! موهای قهوه ای تیره ی کوتاه که معمولاً یک روبان کوچک مشکی روی آن می بندد. صدایش هم ریز و دخترانه است.
علاقه مندیها: رنگ صورتی و بچه گربه! ضمناً از دورگه ها و نژادهای غیر اصیل و بچه ها متنفر است.
گروه: اسلیترین
اطلاعات اضافی: آمبریج حتی قبل از اینکه پا به هاگوارتز بگذارد با هری پاتر دشمنی داشت و میخواست به هر نحوی او را ساکت کند. وقتی از طریق شواری ویزنگاموت و محاکمه ی او موفق نشد به اهدافش برسد، از طرف وزارتخانه به عنوان معلم دفاع در برابر جادوی سیاه منصوب شد تا او و دامبلدور را کنترل کند. او با قوانینی که با اجازه ی وزیر اعمال می کرد، تا حدی موفق شد به این هدفش دست یابد و کم کم به عنوان بازرس عالی رتبه ی هاگوارتز و بعد ها با خروج دامبلدور، به عنوان مدیر مدرسه اهدافش را عملی کرد.
او در پایان دوره ی مدیریتش با حیله ی هرماینی گرنجر در جنگل ممنوعه و در دام سانتورها گرفتار شد.
این قضیه سبب شد که آمبریج مدرسه را ترک کند ولی همواره حتی در دوره ی بازگشت ولده مورت به قدرت، او در وزارتخانه باقی ماند و در راس سرکوب ماگل زاده ها و فرستادن آنها به آزکابان قرار گرفت اما در پایان جنگ این خودش بود که سر از این زندان مخوف در آورد!
با تشکر از تد ريموس لوپين که صميمانه مرا در معرفي شخصيت خود ياري کرد
تایید شد!
خصوصیات ظاهری: : قد کوتاه و خپل، صورت گرد و پهن وزغ مانند! موهای قهوه ای تیره ی کوتاه که معمولاً یک روبان کوچک مشکی روی آن می بندد. صدایش هم ریز و دخترانه است.
علاقه مندیها: رنگ صورتی و بچه گربه! ضمناً از دورگه ها و نژادهای غیر اصیل و بچه ها متنفر است.
گروه: اسلیترین
اطلاعات اضافی: آمبریج حتی قبل از اینکه پا به هاگوارتز بگذارد با هری پاتر دشمنی داشت و میخواست به هر نحوی او را ساکت کند. وقتی از طریق شواری ویزنگاموت و محاکمه ی او موفق نشد به اهدافش برسد، از طرف وزارتخانه به عنوان معلم دفاع در برابر جادوی سیاه منصوب شد تا او و دامبلدور را کنترل کند. او با قوانینی که با اجازه ی وزیر اعمال می کرد، تا حدی موفق شد به این هدفش دست یابد و کم کم به عنوان بازرس عالی رتبه ی هاگوارتز و بعد ها با خروج دامبلدور، به عنوان مدیر مدرسه اهدافش را عملی کرد.
او در پایان دوره ی مدیریتش با حیله ی هرماینی گرنجر در جنگل ممنوعه و در دام سانتورها گرفتار شد.
این قضیه سبب شد که آمبریج مدرسه را ترک کند ولی همواره حتی در دوره ی بازگشت ولده مورت به قدرت، او در وزارتخانه باقی ماند و در راس سرکوب ماگل زاده ها و فرستادن آنها به آزکابان قرار گرفت اما در پایان جنگ این خودش بود که سر از این زندان مخوف در آورد!
با تشکر از تد ريموس لوپين که صميمانه مرا در معرفي شخصيت خود ياري کرد

تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/22 19:03:48
جزئیات کاربر

1-نام:وین دایلن هاپکینز
2-سن:28(اگر تا 2008 حساب بشه)
3-تاریخ تولد:14/2/1980
4-رتبه ی خون:دو رگه
5-چوب دستی:"12،چوب درخت زبان گنجشک کوهی،مغز از موی دمیگوس*
6-گروه:هافلپاف
7-سپر مدافع:کلاغ
8-قد:"9'5
9-مو:بلوند
10-رنگ چشم:آبی-خاکستری
11-ظاهر کلی:هر چیزی که پیدا می کند،می پوشد یا هر چیزی که بشود ارزان خرید.که معمولاً جین با لباس آستین بلند هستند.
*:موجودی است که وقتی احساس خطر می کند،می تواند خود را نامرئی کند.
شما هنوز در کارگاه نمایشنامه نویسی تایید نشدید.
2-سن:28(اگر تا 2008 حساب بشه)
3-تاریخ تولد:14/2/1980
4-رتبه ی خون:دو رگه
5-چوب دستی:"12،چوب درخت زبان گنجشک کوهی،مغز از موی دمیگوس*
6-گروه:هافلپاف
7-سپر مدافع:کلاغ
8-قد:"9'5
9-مو:بلوند
10-رنگ چشم:آبی-خاکستری
11-ظاهر کلی:هر چیزی که پیدا می کند،می پوشد یا هر چیزی که بشود ارزان خرید.که معمولاً جین با لباس آستین بلند هستند.
*:موجودی است که وقتی احساس خطر می کند،می تواند خود را نامرئی کند.
شما هنوز در کارگاه نمایشنامه نویسی تایید نشدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/21 18:44:12
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/24 12:46:55
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/24 12:46:55
پای یک اژدهای خفته را هرگز قلقلک ندهید!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/05/08
آخرین ورود: سهشنبه 26 اسفند 1404 17:23
از: پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
پستها:
314

*نام: كورمك مك لاگن
*سال و محل تولد: 23 جولاي 1989 در وست ميد لندز، البته با اين فرض كه "هري پاتر" در 1990 به دنيا اومده باشه.
*گروه: گريفيندور
*چوب جادو: چوب درخت راج و ريسه ي دل اژدها. 6 اينچ. مقاوم و نرم. مناسب براي تغيير شكل.
*خصوصيات ظاهري: چارشونه ام و هيكل درشتي دارم، به گفته ي "رونالد ويزلي" شبيه غول غارنشين! موي سرم را هم مي بافم.
*پ.ن: طرفدار دو آتيشه ي كوييديچ ام و در دروازه باني مهارت دارم. وقتي سال ششم هاگوارتز بودم توي بيمارستان هاگوارتز بستري شدم چون شرط بسته بودم نيم كيلو تخم داكسي بخورم كه باعث شد نتونم در امتحان وروديِ تيم كوييديچ گريفيندور شركت كنم. هري از من خوشش نمي اومد و ميخواست ورد سكتوم سمپرا را روي من امتحان كنه. عضو باشگاه اسلاگ هم هستم؛ وقتي رابطه ي بين "هرميون گرنجر" و رون خراب شده بود، به دعوت هرميون به مهماني كريسمسي اسلاگهورنِ پير رفتيم ولي وسط جشن، هرميون من را قال گذاشت. به شكارِ دم باريك ها علاقه دارم. در نورفولك، همراه با عمو "تايبريوس" ام و وزيرِ فقيدِ سحر و جادو "رافس اسكريمجر" و "برتي هيگز" به شكارِ دم باريك ها رفتيم، تابلويي از من و عمويم در خانه اش زده شده كه "هوراس اسلاگهورن" پروفسور درس معجون هاي جادويي، اون رو باشكوه مي دونه...
تایید شد!
*سال و محل تولد: 23 جولاي 1989 در وست ميد لندز، البته با اين فرض كه "هري پاتر" در 1990 به دنيا اومده باشه.
*گروه: گريفيندور
*چوب جادو: چوب درخت راج و ريسه ي دل اژدها. 6 اينچ. مقاوم و نرم. مناسب براي تغيير شكل.
*خصوصيات ظاهري: چارشونه ام و هيكل درشتي دارم، به گفته ي "رونالد ويزلي" شبيه غول غارنشين! موي سرم را هم مي بافم.
*پ.ن: طرفدار دو آتيشه ي كوييديچ ام و در دروازه باني مهارت دارم. وقتي سال ششم هاگوارتز بودم توي بيمارستان هاگوارتز بستري شدم چون شرط بسته بودم نيم كيلو تخم داكسي بخورم كه باعث شد نتونم در امتحان وروديِ تيم كوييديچ گريفيندور شركت كنم. هري از من خوشش نمي اومد و ميخواست ورد سكتوم سمپرا را روي من امتحان كنه. عضو باشگاه اسلاگ هم هستم؛ وقتي رابطه ي بين "هرميون گرنجر" و رون خراب شده بود، به دعوت هرميون به مهماني كريسمسي اسلاگهورنِ پير رفتيم ولي وسط جشن، هرميون من را قال گذاشت. به شكارِ دم باريك ها علاقه دارم. در نورفولك، همراه با عمو "تايبريوس" ام و وزيرِ فقيدِ سحر و جادو "رافس اسكريمجر" و "برتي هيگز" به شكارِ دم باريك ها رفتيم، تابلويي از من و عمويم در خانه اش زده شده كه "هوراس اسلاگهورن" پروفسور درس معجون هاي جادويي، اون رو باشكوه مي دونه...
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/20 18:59:16
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
جزئیات کاربر

نام: گيلدوري لاكهارت
رنگ مو: طلايي مجعد
چشم: آبي
رنگ مورد علاقه: بنفش ياسي
سن: 35 سال
گروه: ريونكلاو
پروفسور لاكهارت، استاد درس مقابله در برابر جادوي سياه در مدرسه ي هاگوارتز است. او فردي مغرور و خود شيفته است كه بخاطر تبحرش در فن پاكسازي حافظه توانسته كارهاي جادوگران ديگر مثل از بين بردن غول ها و هيولاها را به نام خود كند.
ديوار اتاق او پر از عكس هاي خودش است و علاقه ي زيادي به فرستادن عكس هاي امضا شده ي خودش براي هوادارانش دارد.
در ژوئن سال 1993 به طور اتفاقي خودش را در تالار اسرار با طلسم پاکسازي حافظه جادو كرد و در حال حاضر در بيمارستان سنت مانگو بخش آسيب هاي ناشي از طلسم بستري است.
شناسه ي قبلي من: لارتن كرپسلي
تایید شد!
رنگ مو: طلايي مجعد
چشم: آبي
رنگ مورد علاقه: بنفش ياسي
سن: 35 سال
گروه: ريونكلاو
پروفسور لاكهارت، استاد درس مقابله در برابر جادوي سياه در مدرسه ي هاگوارتز است. او فردي مغرور و خود شيفته است كه بخاطر تبحرش در فن پاكسازي حافظه توانسته كارهاي جادوگران ديگر مثل از بين بردن غول ها و هيولاها را به نام خود كند.
ديوار اتاق او پر از عكس هاي خودش است و علاقه ي زيادي به فرستادن عكس هاي امضا شده ي خودش براي هوادارانش دارد.
در ژوئن سال 1993 به طور اتفاقي خودش را در تالار اسرار با طلسم پاکسازي حافظه جادو كرد و در حال حاضر در بيمارستان سنت مانگو بخش آسيب هاي ناشي از طلسم بستري است.
شناسه ي قبلي من: لارتن كرپسلي
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط moon در 1387/5/19 21:05:11
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/20 18:48:54
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/20 18:48:54
جزئیات کاربر

نام:پرفسور وریدیال
علاقه مندی:طلسمات
سن:هزاران هزاران سال(شاهد مرگ تمام فامیل و دره جادو بودم)
گروه:اسلیترین
چوبدستی:پوست نهنگ 2000ساله با اشک ققنوس
ظاهر:خیلی خوشگل(دوران جوانی رو میگم)با 48 سانتی متر هم ریش و سبیل سفید
شما هنوز در تاپیک بازی با کلمات و کارگاه تایید نشدید. در ضمن سعی کن معرفیت کامل تر از این باشه. حتما لازم نیست طبق کتاب باشه از تخیلت استفاده کن. موفق باشی
علاقه مندی:طلسمات
سن:هزاران هزاران سال(شاهد مرگ تمام فامیل و دره جادو بودم)
گروه:اسلیترین
چوبدستی:پوست نهنگ 2000ساله با اشک ققنوس
ظاهر:خیلی خوشگل(دوران جوانی رو میگم)با 48 سانتی متر هم ریش و سبیل سفید
شما هنوز در تاپیک بازی با کلمات و کارگاه تایید نشدید. در ضمن سعی کن معرفیت کامل تر از این باشه. حتما لازم نیست طبق کتاب باشه از تخیلت استفاده کن. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/19 12:27:51
بر سنگ مزارم بنويسيد:
در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي
در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/05/08
آخرین ورود: سهشنبه 26 اسفند 1404 17:23
از: پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
پستها:
314

*نام: كورمك مك لاگن
*سال و محل تولد: 23 جولاي 1989 در لندن، البته با اين فرض كه "هري پاتر" در 1990 به دنيا اومده باشه.
*گروه: گريفيندور
*چوب جادو: چوب درخت راج و ريسه ي دل اژدها. 6 اينچ. مقاوم و نرم. مناسب براي تغيير شكل.
*خصوصيات ظاهري: چارشونه ام و هيكل درشتي دارم، به گفته ي "رونالد ويزلي" شبيه غول غارنشين! موي سرم را هم مي بافم.
*پ.ن: طرفدار دو آتيشه ي كوييديچ ام و در دروازه باني مهارت دارم. وقتي سال ششم هاگوارتز بودم توي بيمارستان هاگوارتز بستري شدم چون شرط بسته بودم نيم كيلو تخم داكسي بخورم كه باعث شد نتونم در امتحان وروديِ تيم كوييديچ گريفيندور شركت كنم. هري از من خوشش نمي اومد و ميخواست ورد سكتوم سمپرا را روي من امتحان كنه. عضو باشگاه اسلاگ هم هستم؛ وقتي رابطه ي بين "هرميون گرنجر" و رون خراب شده بود، به دعوت هرميون به مهماني كريسمسي اسلاگهورنِ پير رفتيم ولي وسط جشن، هرميون من را قال گذاشت. به شكارِ دم باريك ها علاقه دارم. در نورفولك، همراه با عمو "تايبريوس" ام و وزيرِ فقيدِ سحر و جادو "رافس اسكريمجر" و "برتي هيگز" به شكارِ دم باريك ها رفتيم، تابلويي از من و عمويم در خانه اش زده شده كه "هوراس اسلاگهورن" پروفسور درس معجون هاي جادويي، اون رو باشكوه مي دونه...
شما هنوز در کارگاه نمایشنامه نویسی تایید نشدید.
*سال و محل تولد: 23 جولاي 1989 در لندن، البته با اين فرض كه "هري پاتر" در 1990 به دنيا اومده باشه.
*گروه: گريفيندور
*چوب جادو: چوب درخت راج و ريسه ي دل اژدها. 6 اينچ. مقاوم و نرم. مناسب براي تغيير شكل.
*خصوصيات ظاهري: چارشونه ام و هيكل درشتي دارم، به گفته ي "رونالد ويزلي" شبيه غول غارنشين! موي سرم را هم مي بافم.
*پ.ن: طرفدار دو آتيشه ي كوييديچ ام و در دروازه باني مهارت دارم. وقتي سال ششم هاگوارتز بودم توي بيمارستان هاگوارتز بستري شدم چون شرط بسته بودم نيم كيلو تخم داكسي بخورم كه باعث شد نتونم در امتحان وروديِ تيم كوييديچ گريفيندور شركت كنم. هري از من خوشش نمي اومد و ميخواست ورد سكتوم سمپرا را روي من امتحان كنه. عضو باشگاه اسلاگ هم هستم؛ وقتي رابطه ي بين "هرميون گرنجر" و رون خراب شده بود، به دعوت هرميون به مهماني كريسمسي اسلاگهورنِ پير رفتيم ولي وسط جشن، هرميون من را قال گذاشت. به شكارِ دم باريك ها علاقه دارم. در نورفولك، همراه با عمو "تايبريوس" ام و وزيرِ فقيدِ سحر و جادو "رافس اسكريمجر" و "برتي هيگز" به شكارِ دم باريك ها رفتيم، تابلويي از من و عمويم در خانه اش زده شده كه "هوراس اسلاگهورن" پروفسور درس معجون هاي جادويي، اون رو باشكوه مي دونه...
شما هنوز در کارگاه نمایشنامه نویسی تایید نشدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/5/19 12:25:10
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج