لرد: چی میگه؟

اسنیپ جلو دهنی گوشی رو گرفت ، و با ادا اطوار سعی کرد چیزی به لردولدمورت بفهمونه.
لرد که گیج شده بود ، با عصبانیت یه گوش ماهی به سمت اسنیپ پرت کرد.
_ بوقی! گوشی رو قطع کن بعد بگو چی میگه!
سوروس سری تکان داد . و بلافاصله به طرز کاملا وحشیانه ای به سمت گوشی حمله کرد.
_آره گرفتم... خب باشه. دستت درد نکنه. حالا که میخوام گوشی رو قطع کنم ، دپرس نباش دیگه!
لیل از اون ور خط چشم غره ای رفت و گفت:
_ دپرس؟ به خاطر اینکه داری قطع میکنی؟ اصلا!

خوبه همین الان منو به گریه انداختی...
_اوه نه ! واقعا معذرت میخوام.همه اش تقصیر این ولدی ِ بیشعو....

و لرد طلسم شکنجه ای به اسنیپ زد.
لیلی اون ور خط : وای خدا مرگم بده ...چی شد؟
_هیچی! یه خرچنگ یه جایی ام (

) رو گاز گرفت!

بعد از نیم ساعت از به جا آوردن احوالات خداحافظی ، اسنیپ گوشی رو قطع کرد و قضیه رو برای لرد تعریف کرد.
خیلی اونور تر ؛ کنار ساحل نارسیسا که به شدت به سمت لوسیوس کج شده و به تهتهای دور آخر اقیانوس آبی رنگ (

) خیره شده ، آهی کشید و گفت:
_لوسیوس! اصلا فکر میکردی که این ماه عسل با وجود این ملت خز اسلیترین بهمون خوش بگذره؟
اصلا فکر میکردی این قدر رومانتیک من رو در آغوش بگیری؟

لوسیوس تکانی خورد:

من کی تو رو بقل کرده ام؟
صدایی از پشت سرشان بلند شد که با شنیدن آن هر دو نفر نیم متر به هوا پریدند.
_خب بقل اش کن دیگه! عشق ات رو به اش نشون بده! مرد کچلی بی نهایت شبیه به لرد سیاه پشت سرشان ایستاده بود.
(نویسنده :

)
لوسیوس در حالی که همچنان عقب عقب میرفت میگفت:
_ارباب! ببخشید

...دیگه تکرار نمیشه...عشق چیه؟ یک مرگخوار هیچ وقت عشق از خودش در نمیکنه... ارباب منو نکشید!

نارسیسا پس از لحظه ای دقت در چهره ی لرد گفت:
_ارباب ! ببخشید ولی این بینی مبارک...خیلی... یه جوری انگار شده دماغ! اون هم دماغ خیلی شبیه دماغ شکسته ی دامبل !

مرد ِ کچل ِ ردای ِ سیاه پوش ِ خیلی شبیه ولدی ، خنده ای شیطانی کرد. از پشت سرش
مری باود پرید بیرون و گفت:
_آره ! من هم به ولدی جونم گفتم که عمل بینی اش زیاد خوب نشده!

نارسیسا با چشمان گشاد ، چوبدستی اش رو بیرون آورد:
_ارباب! این محفلی این جا چی کار میکنه؟

همون کچله، خنده ی شیطانی دیگری کرد و گفت:
_کروشیو نارسیسا! مری همسر منه!

لوسیوس و نارسیسا:


--------------------------
دامبل طی بیماری حادش ، توهم ولدی بودن به سرش زده و مری هم از همه جا بیخبر ، به خیال خودش با ولدی ازدواج کرده.یعنی مری بلاخره خودشو به لرد میندازه.
حالا این دونفر اومدن جزایر قناری.
ولدی (دامبل) رو بلافاصله در مقابل ولدی اصلی قرار ندین! بذارین ملت اسلی سر کار برن!
کلی سوژه ی خنده میشه ازش در آورد.