جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  40 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  187 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 آبان 1387 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
اول یه خلاصه

نارسیسا با کلی زحمت ، لوسیوس رو راضی کرد تا برای یه ماه عسل دیرهنگام برن به جزایر قناری . لرد سیاه و سایر مرگخواران و اسلیترینی ها خودشون میندازن به این دو تا و همراهشون میرن تا جلوی رمانتیک شدن بیش از اندازۀ سوژه رو بگیرن .

با اومدن ایگور به قرارگاه لرد و افرادش در ساحل جزیره ، نامه ای به دست لرد رسید که توش دامبلدور اعلام کرده بود که برای ماه عسل داره به جزایر قناری میره و لرد ، شب خواب دید که دامبلدور ازدواج کرده !!! پس سوروس رو مجبور کرد از زیر زبون لیلی اوانز بکشه موضوع چیه !

لیلی اعتراف کرد که دامبلدور دچار توهم شده و فکر می کنه لرد سیاهه و خودشو کچل کرده .

لوسیوس و نارسیسا کنار ساحل نشسته بودن که با لرد ولدمورتی مواجه میشن که دماغ شکسته ای شبیه دامبلدور داره و مری باود همراهشه و ادعا می کنن که لرد و همسر جدیدش هستن .

-----------------------

نارسیسا که از تصور عکس العمل بلا به خود می لرزید ، کمی عقب عقب رفت و به اطراف نگاهی انداخت که راهی برای دور شدن از محل پیدا کند . از دور دراکو را دید که کلاهی کثیف و خاک آلود را پیدا کرده بود و روی سرش می گذاشت . چه بهانه خوبی !!!

- مای لرد ، منو ببخشین ! باید برم دراکو رو تنبیه کنم . ( و با افاده صدایش را بلند کرد ) پسرم ! اون کلاه بوقی چیه که پیدا کردی ؟ شایسته یه اشراف زاده نیست هرچی از رو زمین پیدا می کنه بذاره رو سرش !

لوسیوس هم موقعیت را برای فرار مناسب دید :
- پسرم بارها بهت گفتم که باید هرکلاهی گیر میاری بذاری سر ملت ! مواظب باشی سر خودت کلاه نره .

و هردو به سمت دراکو گریختند ( ) دراکو معصومانه به پدر و مادرش نگاه کرد :
- این کلاه وزارته ! مال خودم بوده ! من کلاه خودمو پس گرفتم !!!

مری به لرد عزیزش نگاه رمانتیکی انداخت :
- ولدی جونم مگه نگفته بودی میریم آمازون ؟ اینجا که جنگل نیس !

دامبل ولدمورتی :
- نه عزیزم ، اومدیم اون کلاهبرداری که اسم منو ازم دزدیده پیدا کنیم و آوداکداوراش کنیم و بعد بریم آمازون جشن بگیریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 مهر 1387 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: چی میگه؟

اسنیپ جلو دهنی گوشی رو گرفت ، و با ادا اطوار سعی کرد چیزی به لردولدمورت بفهمونه.

لرد که گیج شده بود ، با عصبانیت یه گوش ماهی به سمت اسنیپ پرت کرد.

_ بوقی! گوشی رو قطع کن بعد بگو چی میگه!

سوروس سری تکان داد . و بلافاصله به طرز کاملا وحشیانه ای به سمت گوشی حمله کرد.

_آره گرفتم... خب باشه. دستت درد نکنه. حالا که میخوام گوشی رو قطع کنم ، دپرس نباش دیگه!

لیل از اون ور خط چشم غره ای رفت و گفت:

_ دپرس؟ به خاطر اینکه داری قطع میکنی؟ اصلا!
خوبه همین الان منو به گریه انداختی...

_اوه نه ! واقعا معذرت میخوام.همه اش تقصیر این ولدی ِ بیشعو....

و لرد طلسم شکنجه ای به اسنیپ زد.

لیلی اون ور خط : وای خدا مرگم بده ...چی شد؟

_هیچی! یه خرچنگ یه جایی ام () رو گاز گرفت!

بعد از نیم ساعت از به جا آوردن احوالات خداحافظی ، اسنیپ گوشی رو قطع کرد و قضیه رو برای لرد تعریف کرد.


خیلی اونور تر ؛ کنار ساحل


نارسیسا که به شدت به سمت لوسیوس کج شده و به تهتهای دور آخر اقیانوس آبی رنگ () خیره شده ، آهی کشید و گفت:

_لوسیوس! اصلا فکر میکردی که این ماه عسل با وجود این ملت خز اسلیترین بهمون خوش بگذره؟
اصلا فکر میکردی این قدر رومانتیک من رو در آغوش بگیری؟

لوسیوس تکانی خورد: من کی تو رو بقل کرده ام؟

صدایی از پشت سرشان بلند شد که با شنیدن آن هر دو نفر نیم متر به هوا پریدند.

_خب بقل اش کن دیگه! عشق ات رو به اش نشون بده!

مرد کچلی بی نهایت شبیه به لرد سیاه پشت سرشان ایستاده بود.

(نویسنده : )

لوسیوس در حالی که همچنان عقب عقب میرفت میگفت:

_ارباب! ببخشید ...دیگه تکرار نمیشه...عشق چیه؟ یک مرگخوار هیچ وقت عشق از خودش در نمیکنه... ارباب منو نکشید!

نارسیسا پس از لحظه ای دقت در چهره ی لرد گفت:

_ارباب ! ببخشید ولی این بینی مبارک...خیلی... یه جوری انگار شده دماغ! اون هم دماغ خیلی شبیه دماغ شکسته ی دامبل !

مرد ِ کچل ِ ردای ِ سیاه پوش ِ خیلی شبیه ولدی ، خنده ای شیطانی کرد. از پشت سرش مری باود پرید بیرون و گفت:

_آره ! من هم به ولدی جونم گفتم که عمل بینی اش زیاد خوب نشده!

نارسیسا با چشمان گشاد ، چوبدستی اش رو بیرون آورد:

_ارباب! این محفلی این جا چی کار میکنه؟

همون کچله، خنده ی شیطانی دیگری کرد و گفت:

_کروشیو نارسیسا! مری همسر منه!

لوسیوس و نارسیسا:


--------------------------

دامبل طی بیماری حادش ، توهم ولدی بودن به سرش زده و مری هم از همه جا بیخبر ، به خیال خودش با ولدی ازدواج کرده.یعنی مری بلاخره خودشو به لرد میندازه.

حالا این دونفر اومدن جزایر قناری.

ولدی (دامبل) رو بلافاصله در مقابل ولدی اصلی قرار ندین! بذارین ملت اسلی سر کار برن!

کلی سوژه ی خنده میشه ازش در آورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/7/9 15:25:21
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/7/9 15:44:58
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: دوشنبه 8 مهر 1387 02:02
نمایش جزئیات
آفلاین
-الو...اسنیپ ...چرا کچل کردی؟ خودتی؟

لرد در حالیکه گوشیو جلوی اسنیپ گرفته آروم میگه:
-د...حرف بزن دیگه...منو مسخره کردی؟

اسنیپ که بادیدن لیلی ذوق زده شده چند تا ماچ از ال سی دی گوشیش میکنه و حواسش به چهره ی خشمگین لرد که به او خیره شده نیست.

لرد:

اسنیپ : لیلی ، خودمم نه ، کچل نکردم این اسکرین سیورم عکس لرده بعضی وقتا میاد رو صفحه ببخشید ترسوندمت.

لرد:

-بگو ...دیگه لامصب.

اسنیپ: باشه باشه...ببین یک موضوع حیاطیه...تو مطمئنی که از کارای دامبل خبر نداری؟

لیلی: یعنی چی حیاطیه ؟ تو رو خدا مواظب خودت باش .

اسنیپ: باشه ، حالا بگو خبر نداری ؟

لیلی: چون میگی حیاطیه باشه ولی باید به جون من قسم بخوری که به کسی نگی باشه؟

اسنیپ: باشه دهنم قرصه بگو .

لرد: چی چی رو دهانت قرصه باید به منم بگی بوقی!

لیلی :باشه...چن وقته که این دامبل یه بیماری گرفته ، بعضیا میگن از آخرین باری که با لرد مبارزه کرده اینطوری شده بعضیام میگن مال پیریشه ولی من فکر میکنم مال این قرصای اکستاسی ایه که مصرف می کرده.
آخه این آخر کاریا رد بول و قرصای انرژی زا برای کلاساش کافی نبود. محفل هم تر جیح داده این موضوع پیش خودمون بمونه که یه وخ هرج و مرج نشه یامرگخوارا از این فرصت استفاده نکنن و اینا .

اسنیپ: نه؟

لرد: چی میگه؟

اسنیپ: حالا چی هس؟

لیلی: هالوکینیشن حاد گرفته.

اسنیپ: این دیگه چیه؟

لرد: چی چیه؟

اسنیپ رو به لرد انگشتشو به نشانه ی هیس جلوی بینیش میگیره و به ادامه حرفای لیلی گوش میده.

لرد:

لیلی: هی...هی... همون توهمه ولی از نوع حادش. قبل از رفتنش فک میکرد لرد ولدمورته ، رفته بود موهاشو با تینر آتیش زده بود که دیگه در هم نیاد .

تازه میخواست بینیشم ببره ولی ما دستو پاشو بستیم به تخت ولی صب که پاشده بودیم فرار کرده بود، هی...الانم 6 روزه که گذاشته رفته ...معلوم نیس کجا هس الان ..هی...

اسنیپ آهی کشید و گفت: ازدواج که نکرده ؟ کرده؟

-ازدواج...ازدواج چی... تو اون سن ؟ نه باو!

لرد: چی میگه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 5 مهر 1387 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سوروس که با شنیدن صدای لیلی شاد شده بود به طرف سایر مرگخواران رفت.لبخند شومی چهره ی لرد سیاه را پوشانده بود به طرف گوشی اسنیپ رفت و دفتر تلفنش را باز کرد :
لیلی اوانز عشق خودم،سارا اوانز خواهر عشق خودم،سیریوس بلک همگروهی عشق خودم،جیمز پاتر هم گروهی عشق خودم ،هندیا جغد لیلی

لرد با ناباوری به لیست اسم ها نگاه کرد و بعد شماره ی اول را انتخاب و روی call کلیک کرد

بعععععععع بععععععع دیننگگگ دینگگگگ (افکت زنگ خوردن)

صدای لیلی با ناز و عشوه در گوشی زاخارت اسنیپ طنین انداخت و لرد که از شنیدن چنین صدایی منزجر شده بود گوشی را کمی ان ور تر گرفت و بعد صدایش را به صدای اسنیپ برگرداند
_ سلام لیلی عزیز
لیلی که از لحن صحبت اسنیپ جا خورده بود کمی مکث کرد و بعد با همان صدای منزجر کننده پاسخ داد
_سوروسی همین الان زنگ زده بودی که ..ولی تو همین دو دقه هم دلم برات تنگ شده بود تصویر تغییر اندازه داده شده

لرد می خواست با جمله ی عاشقانه ای جوابش را بدهد تا شک نکند امـا هرچه فکر کرد چیزی به نظرش نرسید و بعد در حالی که فکر می کرد سلول های مغزش در حال انفجار هستند از تنها سلول عاشقانه مغزش که در پشت سایر سلول ها مخفی شده بود کلمه ای را پیدا کرد که باعث شد به ذوق بیاید

لرد _لیلی عزیز () من مشکل بزرگی برام پیش اومده که باید دامبلدور رو ببینم همین الان ،میشه بگی اونا الان کجا ان؟

لیلی مکثی کرد و بعد با لحن ارامی گفت :بببین همین الان زنگ زده بودی اینو پرسیدی بهت گفتم که نمی دونم.در ضمن من نمی تونم زیر و بم محفل رو بهت بدم که ،دامبلدور اگه بهت اعتماد داره خودش بهت می گه ..
لرد که کم کم داشت عصبانی می شد با لحن خشنی گفت
_همین الان لیلی بهم می گی که دامبلدور کحاس،وگرنه همه چیز بین ما تموم میشه

لیلی بغض کرد و در حالی که صدایش به خاطر بغضی که گلویش را گرفته بود لرزان شده بود از پشت تلفن گفت:اسنیپ تو این جوری نبودی.قلبمو شکستی اما اشکالی نداره کم کم باید عادت کنم.باشه الان بهت می گم فقط چند دقه واستا

سپس موزیکی از پشت تلفن پخش شد که به شدت لرد را عصبی و دچار تهوع کـرد (عشق من من دیگه نمی خوام...)
بعد از دقایقی لیلی گوشی را برداشت و بعد درحالی که معلوم بود گریه کرده است با ناراحتـی گفت
_اسنیپ اون تکمه قرمزه رو بزن

لرد با تردید دکمه ی قرمزی را که در ردیف اخر شماره ها قرار داشت زد و بعد در کمال تعجب عکس لیلی روی صفحه پدیدار شد .لیلی به ارامی گفت :می بینی؟ دارم گریه می کنم بی معرفت،اصلا ببینم تو چه شکلی هستی الان؟بذار دکمه قرمزمو بزنم..بعدش بهت می گم که کجان

لرد وحشت زده گوشی را به طرفی پرت کرد و به دنبال اسنیپ دوید
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/7/5 10:46:37
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/7/5 10:51:12
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 مهر 1387 13:48
نمایش جزئیات
آفلاین
یا بدتر از اون اگه سر کار باشم چی ؟

لرد سیاهخ به دو برش نگاهی انداخت. چه کار باید میکرد؟

هرکسی در گوشه ای مشغول خوشگذرونی بود. فقط این ، لردسیاه بود که باید هوای کل ملت را میداشت...چشمش که لوسیوس و نارسیسا افتاد که خیلی لاولی کنار هم نشسته بودند، دراکور و با طلسم فرمان به سمتشان فرستاد تا پارازیت ایجاد کنه.

اگه خوابم تعبیر بشه چی؟

همین فکر گافی بود تا به سمت بوته ی پشت سرش شیرجه بزند.

_کی اونجاست؟

بوته را کنار زد. سوروس اسنیپ داخل حباب شیشه ای به طرز کاملا معصومانه یا به لرد لبخند میزد:

_

در همین لحظه فکری به ذهن لرد رسید.طلسم کروشیوی سوروس رو باطل کرد. از حباب شیشهای بیرون آورد. یخه ی سو.روس رو گرفت .

_ببین چی میگم؟ همین الان زنگ میزنی به اون دختره ...هومن دختره محفلیه...چیز...همون ...

سوروس با قیافه ی به شدت دو نقطه دی به لرد خیره شد:

_لیلی ارباب! دختر خیلی خوبیه!

لرد پس گردنی به سوروس زد .

_ای کوفت! برو به همون دختره زنگ بزن...

سوروس حرفش را قطع کرد: میخواین برام برین خواستگاریش؟؟

لردسیاه چوبدستش رو به سمت سوروس گرفت. بعد از کروشیویی که نثارش کرد ، دهنش رو با جادو بست.

_ همین الان زنگ میزنی به این دختره ...ازش اطلاعات میگری که الان دامبل کدوم گوریه؟ ببین حقیقت داره که رفته ماه عسل آمازون یا نه؟
فهمیدی؟

سوروس با لرزش فراوان سرش را به نشانه ی موافقت تکان داد.


نیم ساعت بعد

سوروس به طرز خیلی معلوم الخالی گوشی را چسبونده به گوش اش و داره با صدای آرومی با لیلی صحبت میکنه. به شدت یه گوشه خم شده و هرلحظه سرخ تر میشه.

_آره...وای نمیدونی که امروز صبح طلوع خورشید رومانتیک بود!

لردولدمورت:

یک ساعت بعد تر از نیم ساعت بعد ()

_...نه ...من اصلا به جز تو به کسی فکر نمیکنم! همش این پانمسی پارکینسون میاد خودشو به من میچسبونه...ولی من به تو فکر میکنم فقط...

لرد سیاه : برو سر اصل مطلب!

سوروس جلوی دهنه ی گوشی رو گرفت.

_اصل مطلب؟ ولی ارباب ! پشت تلفن که نمیشه خواستگاری کرد!

لردسیاه:

مدت خیلی زیادی بعد ()

سوروس گوشی رو قطع کرد و کنرای گذاشت و با حالت بسیار خماری به گوشه ای بسیار دور خیره شد.

_خب بگو دیگه...رفته آمازون ؟

سوروس از اون حالت دراومد.

_هوم! ...نه خبر نداشت!

لردسیاه:پس شوصد ساعت داشتی باهاش چی صحبت میکردی؟
اصلا بیخیال دامبل! برو از بچه ها یه گزارش بگیر ببین چی دارن میکنن. حواست باشه که این نارسیسا خودشو به لوسیوس نزدیک نکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/7/4 14:10:17
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/7/4 14:17:14
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 مهر 1387 11:52
نمایش جزئیات
آفلاین
_هاهاهاهاها... آره خیلی خوب بود یادش بخیر عجب دورانی بود.

ولدمورت سرش را به طرف درختهای در هم کشیده شده پشت سرش برگرداند.

_ولی الان دیگه رسما مال همیم ، کسی نمیتونه مارو از هم جدا کنه ، قول بده دیگه پیش اون ولدی کچل نری باشه؟

_باشه دامبل جون.

ولدمورت به طرف صدا حرکت میکنه و با قیافه ی اینجوری سرشو ازلابلای بوته ها بیرون میاره و به منظره ی بس کریه مقابلش نگاه میکنه...

دامبلدور و پرسی در مقابل آتشی زیر یک ردا نشستند و ودارن سیب زمینی کباب میکنن .

دامبل با دیدن چهره ی برافروخته ی ولدمورت با لبخندی مصنوعی میگه: سلام ...ولدی ...چطوری؟ اوم...چیزه...خوبی؟....

پرسی :

لرد به طرز کر کننده ای فریاد میزنه: پرسی !

لرد از خواب می پره و در حالیکه عرق روی پیشانی اش جمع شده به دور وبرش نگاه میکنه. ولی همه در چادرهایشان خوابند و فقط صدای خرخر آنی مونی که در چادر بغل دست خوابیده شنیده میشه.

لرد: پرسی بوقی ، مگه دستم بهت نرسه

فردا صبح

آنی مونی داره دنبال بارتی میدوه : هوی بده من اون کف گیرو ... کجا میبری؟

بارتی : میخوام باهاش بازی کنم .

آنی مونی: بیا با این بازی کن . بعدش کله ی مرغ دریایی ای که چن لحظه پیش از بدنش جدا کرده بوده رو پرت میکنه جلوی بارتی. (کپی رایت بای نوربیت)

اون طرف تر نارسیسا و لوسیوس مشغول ماهی گرفتنن و گه گاه لوسیوس زیر چشمی بلا رو می پائه که یه وخ تو ماموریتی پیش قدم نشه و اون نفهمه .

ریگولس و فنریر هم دارن بابالش میزنن تو سر و کله ی همدیگه و مورگان و مورفین هم از بالای درخت به نشانه ی چشم غره نارگیل پرت میکنن به طرفشون.

لرد هم تنها نشسته و تو دریا سنگ پرت میکنه و غرق در تفکره به خواب دیشبش فک میکنه و بد جوری نسبت به همسر جدید دامبل کنجکاوشده و به خودش میگه:

_ برم آمازون ؟

شالاپ...سنگی را درون آب پرت کرد.

، نرم ؟

چی بگم به این ملت؟ اگه خوابم تعبیر بشه چی؟

شلوپ...

یا بدتر از اون اگه سر کار باشم چی ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/7/2 11:57:59
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/7/2 12:04:13
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: شنبه 30 شهریور 1387 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: بلاخره اومدی خب بگو بینم چی کارا کردی؟
ایگور: قربان هیچکس خونه ی گریمالد نبود.
-یعنی چی؟
-اما این نوشته را ظاهرا" برای شما گذاشتند.
لرد نوشته را گرفت و با صدای بلند شروع به خواندن کرد :
از طرف دامبل:
ببین ولدی فکر نکن ازت ترسیدیمو ما هم دلمون گرفته بودگفتیم با برو بکس بریم ماه عسل اگه کاری باری داشتی بیا جنگل های آمازون خوشحال میشیم . ygrin:
لرد نامه را چماله کرد و شروع به راه رفتن کرد ملت همه ساکت شدند.
-یعنی چی این دامبل ناقلا دوباره کیو برا خودش پیدا کرده که باهاش رفته ماه عسل اصلا" این از کجا آمار ما را درمیاره که ازمون تقلید می کنه
چشمان همه به اسنیپ برمی گرده که گوشه ای خود را جمع جور کرده.
اسنیپ : ارباب نه.....
کروشیو .....
- چقدر بهت تذکر دادم باید ارتباطت را با این لیلی لعنتیت قطع کنی
بارتی: بابایی بریم آمازون
- فعلا" برید دیگه حوصله ی هیچ کدومتونو ندارم بعدا" خودم تصمیم می گیرم.
بارتی:
با فریاد:
-زود باشین
-صبر کنین
ملت رو به لرد
- شما دوتا (اشاره ی لرد به لوسیوس ونارسیس) از هم جدا شید .
نارسیس : اربا....
-همین که گفتم اصلا" باید شعونات اسلامی رو مرگخوارای مونث اجرا بشه همین که وسط جزیره دیوار نمی کشم باید برید خدا را شکر کنید . . برید دیگه...
اسنیپ گه ظاهرا" شکنجش داشت به اتمام می رسید با زحمت نیم خیز شده بود اما لرد با یک حرکت ساده ی چوب دستیش یک حباب شیشه ای دور اسنیپ ایجاد کرد که هرچه دادو فریاد می کرد چیزی به گوش نمی رسید.
-تا فردا صبح همین جوری می مونی تا هم عبرتی باشی برای دیگران هم خودت از این غلطا نکنی.
بلا دست نارسیسو گرفت و برد رودولف ولوسیوسم رفتند برا خودشون . بقیه هم بوق شدند.
لرد کنار دریا دراز کشید و فکر کرد وتوهم آمازون زد اسنیپ از داخل گوی می دید که چهره ی لرد هر لحظه حالت خاصی را می گرفت که ناشی از توهم های دوررودرازش بود شاید قصد داشت فردا ملت را به آمازون رهبری کند اما اگر سر کار بود چی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1387/6/30 23:51:45
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1387/6/30 23:54:11
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1387 02:11
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو يهو پريد وسط نارسيسا و لوسيوس.

_مامان مامان ...غذا بذار دهنم .دستم بنده ، دارم با گوشيم باز ميكنم...

بلاتريكس كه با شنيدن اسم "گوشي " گوش هاش تيز شده بود، به دنبال سوروس ميز رو چرخيد.

سوروس معلوم الحال نزديك دريا رو تخته سنگي هويجوري نشسته بود و دو تا زانوهاش رو بقل كرده بود : آآآآآآآآآآآاااه...

بلاتريكس با تمام خشانتي كه در وجود و ظاهر و باطن و صورت و وجنات و دست و چوبدستي و كلا وجودش () وجود داشت، دلش كباب شد!

نارسيسا كه از شيرين بازي تك پسرش كلي كف كرده بود و پست رو كفي كرده بود، دو تا لقمه گذاشت دهنش. لوسيوس با حالت پدر سالارانه اي :

_چند بار بهت گفتم كه اين بچه رو اينقدر لوسش نكن...

_ليشبوس (افكت ليسيدن لب و لوچه) ماماني ...اين آرابلا ديگه كيه؟ كيس(case) جديده؟ اليزابت منتفي شد؟َ

_نه ! ماماني قربونت بره ... اينا قراره خواهرات باشن!

لوسيوس: خانم! من با اين حقوق بخور و نمير مرگخواري از كجا دارم بدم دو تا بچه بيـــ...

نارسيسا لحظه اي به بلاتريكس و لحظه اي به لوسيوس و لحظه اي به چوبدستش نگاه كرد. لوسيوس خيلي سريع خودش رو جمع كرد و رو ميز بالا ميكشيد.

_خب ! ميگفتي خانومي؟

نارسيسا پشت چشمي نازك كرد و سرش رو از شرم و حيا انداخت پايين . موهاي دراكو رو دستي كشيد:

_ميدوني همسرم؟ ميخوام دو تاشون هم ...دوقلو باشن.چشم يكي هم آبي باشه ،اون يكي هم چشاش سبز باشه...مثل عله!

لوسيوس: مگه كيم بستنيه؟

نارسيسا:

دراكو كه چند لحظه ساكت بود، سرش رو از رو پاي مادرش برداشت و صاف نشست:

_بله مادر! فرزند بهتر زندگي بيشتر...يا همين چيزي. بذار من با اين دو تا عروسي كنم.تازه لايحه اش هم اومده مجلس!

نارسيسا كفري از جاش پا ميشه و ميره ته ته ته ميز بلند ..ميره ميره تا ميرسه به لردي. يه تعظيم ميكنه:

ارباب! اين لوسيوس اصلا ژن اصالت مردانه به ارث نبرده...از وقتي تو راهيم ، ميخوام رومانتيكش كنم. اصلا نميشه.. ...مثلا اومديم ماه عسل...اربابـــــّ...

_ملچ ملوچ ...هم ...هه! اون الان تحت طلسم فرمان منه! چي خيال كردي؟ فكر كردم با اين جلف بازي هاتون تالار اسلي رو به بوق بكشيد؟...ملچ ملوچ ... اون دراكو رو هم خودم فرستادم وسطتون بشينه كه يه وقت بيناموس بازي درنيارين! ملچ مولچ! اين جنگولك بازيا براي محفله....اگه ميخواي بارتو ببند برو خونه ي گريمالد. ملچ ملچ!

نارسيسا:

از دور پيكر ناتواني ، خسته و كوفته و ظاهرا تن لش() به ميز ملت نزديك ميشه. گلگو داد ميزنه: اوهوي تو ؟

هيكل مردني جوابي نميده ...شك بيشتر شد.بليز پا شد و چوبش رو گرفت طرف يارو.

_هي..منم... ايگور! بلاخره اومدم.

بليز با حالت مشكوكيوسي به لرد ميگه: ارباب، اون دامبله! آي پي اش رو الان چك كردم.

لرد از سر ميزش پا شد و دستهاش رو باز كرد: دامبل كيه باو؟ رفته بود جاسوسي... ماموريتش بود!


*
آخه آدم 3 نصفه شب پست ميزنه كه من ميزنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/17 3:08:11
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
آسمان هر لحظه تاریکتر و کدرتر از قبل می شد و رو به سیاهی کامل می رفت که ماه از پشت کوههای اطراف هاوایی بالا و بالاتر آمد و هوا را کمی روشن تر کرد و به آتش و چادری که آنی مونی برای غذا خوردن بر پا کرده بود رونق خاصی بخشید .

نارسیسا به همراه لوسیوس همینطور به مکان غذا خوری نزدیک تر می شدند که ناگهان نارسیسا گفت « آرابلا » و نگاهی به لوسیوس که سر جایش ایستاده بود انداخت و ادامه داد :
- به نظرم آرابلا بهتره ! نظرت چیه ؟
- آره !!! خیلی بهتر از این الیزابته !

نارسیسا خوشحال تر از قبل و با سرعت بیشتری به راهش ادامه داد و لوسیوس را با خود کشید تا به میز برسند و تا همه ی جاها پر نشده ، مشغول غذا خوردن شوند .


همه سر میز مشغول غذا خوردن بودند و در هر گوشه و کنار میز اتفاقات جالبی رخ می داد ...
لرد بارتی را روی پاهایش نشانده بود و با قاشقی زیبا و گوگولی مگولی به او غذا می داد تا او سیر شود و شلوغی نکند .

نارسیسا و لوسیوس در کنار هم و در یک بشقاب غذا می خوردند . نارسیسا قاشقش را پر از غذا می کرد و به لوسیوس می داد و لوسیوس هم قاشق غذایش را در دهان نارسیسا فرو می کرد () .

بلاتریکس یک قاشق از غذایش می خورد و رودلف هم یک قاشق از غذای خودش به او می داد و دراکو هم دائما ونگ ونگ می کرد .

آنی مونی چون اعقاب ها (؟!) (aghab ha) روی غذایش خم شده بود و هلفت هلفت مشغول خوردن بود و به هیچکس توجهی نداشت .

ریگلوس بلک و فنریر گری بک هم در انتهای میز با هم کلی ارزشی بازی می کردن و هی می خندیدن و همش خز بازی و ارزشی بازی در میاوردن و مورگان بهشون چش غره می رفت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/15 20:34:03
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با خونسردی به بارتی نگاه کرد
_کروشیو مرگخوار !

نارسیسا که کمی ارام تر شده بود به اسمان تاریک بالای سرش نگاه کرد و بعد با لحنی ارام به گفت
_لوسیوس؟عزیزم؟می دونی احساس می کنم زندگی ما به اندازه کافی گرم نیست.بعد هم همه ی اصیل زادگان نیاز به دختری دارند که نسلشون رو ادامه بده! عزیزم نظرت چیه؟

لوسیوس با انزجار به نارسیسا نگاه کرد و بعد گفت:
_الان؟بزار برگردیم بعد عزیزم! به زودی ماموریت مهمی دارم که باید برم .اوه موقع حیف نیست کوچولومون دوماه اول رو بدون پدر باشه؟

نارسیسا چشمانش را چرخاند و با صدایی نسبتا ارام گفت :
_نه عزیزم! الیزابت من اون قدر نازنازی نیست تازه دراکو هم هست!

لوسیوس با تعجب به نارسیسا نگاه کرد :
_الیزابت یگه کیه؟
نارسیسا _عزیزم من همیشه دوست داشتم که اگه دراکو دختر شد اسمشو بزارم الیزابت.می دونی؟الیزابت اسم عمه خدا بیامرزم بود!

ناگهان دراکو از پشت بوته پرید بیرون و با ذوق و شوق گفت :الیزابت کیه؟می خواین برام زن بگیرین؟

نارسیسا بعد از هزار بدبختی دراکو را دک کرد و بعد با نرمی به لوسیوس خیره شد
_عزیزم؟ این روز ها انگار که در رویا ها هستم.در کنار تو..عشق پایدار من..می ای فردا بریم النگو هامو عوض کنم؟

لوسیوس :نارسیسا عزیزم من هم تورو خیلی دوست دارم.

نارسیسا می خواست جواب بده که انی مونی فریاد زد :بیاین وقت شامه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/6/15 19:42:28
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl