پست حموم نسخهی ۱.۰۵خارج از سوراخ - در حال پرواز رمزتازی- چیشت.. چیشت... الو الو سیریوس...
- چیشت الو امپراطور جونم بگو... خاررررچ!
- ای کوفتت بشه! چی داری میخوری؟

- هیچی میز رو گاز گرفتم!

- هااااا؟! بازم تغییر شکل دادی؟!
- آره این اخبار جادوگر تیوی اون روی سگم رو بالا آورد... قررررچ.... آآآآاااخ.... ایول!
- چه عجیب! اون چی بود؟!

- هیچی پشت اسکاور رو گاز گرفتم خیلی کیف داد!

- سیریوس من الان ازت نمیپرسم چطوری بیسیم دستته فقط تو مطمئنی این رمزتاز به زیرزمین وزارتخونه ميرسه؟!
- چــــی میـــــــگی؟! معلومه! هاف! هااپ! هاف!
- چرا پارس میکنی؟!

- هیچی اشتباه شد! فک کردم مریباود غریبس! باید قبلش یکی از لباساش رو میدادین من بو میکردم!
- آهان خیله خب رسیدم بهت......آآآآآآآآآآآ شپلخ!

- امپراطور!؟ امپی؟! الو؟! الو؟!
چیشششششششششششت (بیسیم قطع میشه)
بازم خارج از سوراخ - محوطهی استخر
نارسیسا مشغول جعل کارت امتحانات دراکو هست تا به جای اون سر جلسه امتحان بده. بلاتریکس هم داره سعی میکنه چالهچولههای صورت لرد رو با چندین لایه بتونه بپوشونه و مورفین هم مشخصه که کماکان خوابیده!
پووووووووف.... چیییییییییشششش (صدای پرت شدن چیزی داخل آب)
نارسیسا: چی شد!؟ یعنی به این سرعت برگشتن؟!
بلاتریکس: امیدوارم اون شپشای لعنتی مرده باشن! اوووه ارباب ببخشید! حواسم پرت شد! الان بتونهی جلوی چشماتون رو پاک ميکنم.

ولدمورت: کروشیو! این چه وضعیه! من الان صورتم هیچ حالت خاصی نداره! نمیتونم حتا لبخند بزنم...

بلاتریکس: ارباب صورت شما قبلاً هم هیچ حالت خاصی نداشتا!
ولدمورت: چطور جرأت میکنی؟! کروشیو! میگم وایستا! جاخالی نداریم! کروشیو!

مورفین: شیه؟ چرا نميژارین راحت بخوابم! ای دامبل تو این ژندگی! دهکی! اون شیه وشط اشتخر؟!
و توجه همه به وسط استخر جلب میشه که هیبت سیاه پوشی خیس شده ایستاده.
امپراطور: هووووم. سیریوس باید بهم میگفت زیرزمین وزارتخونه استخرم داره! ایول چه بهتر! تا عملیات رو شروع کنم یه کم آب بازی میکنم!
نارسیسا: اون اون...
بلاتریکس: چیه نارسیسا؟! چرا رنگت پریده؟!
ولدمورت: اون بیرون چه خبره؟! یکی این بتونهها رو پاک کنه! من زاویهی دیدم فقط ۱۰ درصده! کی بیاجازه داره توی استخر ما شنا ميکنه؟!

مورفین: اَه شه ژده حال این که امپراطور تاریکیه... یه لحژه هیجانژده شده بودما...

امپراطور: ولدمورت؟! نارسیسا؟! بلاتریکس؟! دراکو؟! مورفین؟! لوسیوس؟! یعنی همه اومدین زیرزمین وزارتخونه استخر؟! مگه محلهی خودتون استخر نداره؟!

ولدمورت: معطل چی هستن! بکشیدش! این ملعون میخواست وزیر محبوب ما رو برکنار کنه! نابودش کنین!
امپراطور: آره؟! مثل این که چارهای نیس! آهاهاها! بیایین جلو...
خب یه نبرد جدی بنویسیم که تنوعی باشه:امپراطور تاریکی با یک جهش کوتاه به هوا پرید و وقتی فرود آمد در مقابل چشمان حیرت زدهی مرگخواران روی آب ایستاده بود و لباسهایش کاملاً خشک به نظر میرسید.
مرگخواران لحظهای بيحرکت به امپراطور نگاه کردند و ناگهان لوسیوس مالفوی از میان آنها جدا شده در حالی که در دور استخر میدوید چندین ورد زیر لب خواند و طلسمهای مختلفی را به سمت امپراطور شلیک کرد. امپراطور در پاسخ روی آب شروع به گردش کرد و دیوارهای از آب که ردهای قرمز رنگ موهومی در میان آنها دیده میشد دور امپراطور را فرا گرفت. طلسمهای لوسیوس بعد از برخورد به دیوارهی آبی منعکس شده و در محلهای مختلف پخش شدند.
ولدمورت: کروشیو! چی کار میکنین! اون همش یه نفره! نابودش کنین!
نارسیسا و بلاتریکس از سمت دیگه استخر حرکت کردند و چندین طلسم نیرومند و مرگآور را به سمت ستون چرخان آب وسط استخر شلیک کردند. نوارهای سبز جادو به ستون چرخان برخورد کرد و صدای ناخوشایند کشیده شدن فلز روی فلز به گوش رسید و در یکعان ستون چرخان منفجر شده و ذرات کوچک آب همچون باران بر روی مرگخواران شروع به باریدن کرد.
لوسیوس: تموم شد؟! راحتتر از اون چیزی بود که فکر میکردم!
امپراطور: ابداً...!
لوسیوس: هااا؟!
امپراطور از داخل دیوار پشت سر لوسیوس بیرون آمده و دستش را از پشت روی شانهی لوسیوس گذاشت. لحظهای امور جریان برق سریعی از بدن لوسیوس دیده شده و چند ثانیهی بعد لوسیوس بیهوش داخل استخر شناور بود.
نارسیسا: نـــه! لوسیوس مرد؟! بلا ارباب رو از این جا ببر بیرون! با این وضعیت نمیتونه مبارزه کنه!
بلاتریکس: ولی تو چی؟!
نارسیسا: من باهاش ميجنگم! برو بقیه رو خبر کن!
ولی قبل از این که بلاتریکس فرصت حرکت داشته باشد امپراطور در طرف دیگر حمام ظاهر شد و شمشیر قرمز رنگ خود را از نیام بیرون کشیده و به بالای سر برد.
نارسیسا: من این حرکت رو قبلاً دیدم! بلا حرکت نکن!
امپراطور:
مورتوس مورتوس! مانوس!بلاتریکس در چند قدمی لرد ولدمورت ناگهان متوقف شده و شروع به فرو رفتن داخل زمین کرد.
امپراطور: بلاتریکس عزیز...! فرار از دستهای مردگان بیفایدس!
نوارهای باریکی از تاریکی به پیچیدن دور بدن بلاتریکس ادامه دادند و هر از گاهی شکلی شبیه دست ایجاد میکردند و بلاتریکس را رفتهرفته بیشتر به زیرزمین میکشاندند.
نارسیسا: تو... تو نمیتونی همهی ما رو شکست بدی! به زودی کمک از راه میرسه!
امپراطور: هاه! کسی نگفته من میخوام همهی شما رو شکست بدم! هدف من شکست دادن لرد ولدمورت در آسیبپذیرترین حالتش هستش!
حالا برو کنار!نارسیسا برای چند لحظه به نظر مردد میرسید و سپس در حالی که صورتش به رنگ کچ در آمده و دستانش ميلرزیدند چوبدستیش را روی زمین انداخته و از سر امپراطور کنار رفت.
امپراطور با قدمهای منظم در حالی که شمشیر سرخرنگش نور سرخ منحوسی را روی کف منعکس میکرد به سمت ولدمورت گام برداشت.
ولدمورت: هیچ معلوم هست دارین چه غلطی ميکنین؟! یکی حداقل وند من رو بده دستم!
پایان قسمت مبارزهی جدی - اصلاً هم باحال نبودامپراطور داره به سمت ولدمورت حرکت میکنه که پاش به مورفین ميخوره که روی زمین خوابیده.
مورفین: شیه باز؟! کدوم ژادوگر کله دامبل ژایعی منو جرأت کرده از خواب بیدار کنه؟! هان؟! الان حایتو ژا میارم.

مورفین از جاش بلند میشه و اولین چیزی که دم دستش بوده رو زمین که عبارت باشه از شیشهی سوم معجون کوچک کننده میزنه تو سر امپراطور و شیشه میشکنه.
امپراطور: آخ مادر! هوووم. ایول خیلیم بد مزه نیس! این چی بود؟ مربای بهلیموی ولدمورت؟!

امپراطور که آماده شده یکی از مرگآورترین طلسمهاش رو روی مورفین اجرا کنه یهویی شروع میکنه به کوچیک شدن.
امپراطور: هااا؟! چرا عضلههام دارن آب میرن؟! پس اون همه پولی که واسه بدنسازی و آمپول خرج کردم چی میش؟! نه... نه ...نـــــــــــــــه!

امپراطور همینطور کوچیکتر میشه و مورفین با یه حرکت شوتش میکنه داخل آب استخر و دوباره میخوابه.
امپراطور (در حال غرق شدن): باز هم ميبینمت ولدمورت! قل قل قل قل قل قل....
ولدمورت: کروشیو! همش خودتی هر چی فحش دادی! یکی به من میگه اون بیرون چه خبره؟!

=======
نتیجهگیری اخلاقی: این همه حرکت زدم که منم برم تو اون سوراخه! اگه حال نکردین میتونین من رو داخل اون سوراخه در نظر نگیرید!