بالاخره اين هري پاتر هست كه همه چيز رو درست مي كنه، اين هري پاتر هست كه احساسات يه نوجوون رو نداره، اون هست كه مي خواد اداي ناجي ها رو در بياره، بره خودش رو از آشناهاش دور كنه كه آسيب نبينن، اين هري پاتر فضوله هست كه بايد هميشه همه جا بره و سر از كار همه در بياره
من کاملا با این مخالفم
اولا هری چیزی رو درست نکرده نوشتم که انجام اعمالش و وجود خودش باعث خراب شدن کارا شده
هری احساسات یه نوجوون رو داره 200 جای کتاب نوشته از توی فکرش که چقدر دلش میخواد عادی زندگی کنه
هری ادای ناجی بودن و اینا رو نمیخواد دربیاره اینو بقیه میگن که اطلاعای ندارن هری هیچوقت نمیشینه از کارایی که کرده تعریف کنه یا یه جای کتاب نیست که خودش بگه من چند بار ولدمورت رو شکست دادم همه اینا رو بقیه دارن میگن که از خود هری خبر ندارن اصلا کسی در کتاب تا الان هری رو به طور کامل درک نکرده و خو د هریم سفره دلشو کاملا باز نکرده پیش کسی
کسی نمیتونه خودش رو از آشناهاش دور کنه تا آسیب نبینن هری نمیتونست عشق سیریوس رو از دلش بیرون کنه ولی هر کاری کرد تا خودش رو دور کنه علت استفاده نکردن از آینه همین بوده ولی ولدمورت از همون عشقی که هری به سیریوس داشت استفاده کرد
هری فضول نیست هیچ وقت هیچ جای کتاب نیست که شروع کننده چیزی یا ماجرایی باشه همیشه به ماجرا کشیده شده یا با نقشه ولدی یا مثلا توسط هرماینی که اونو میشه گفت فضوله ( گروه اد و ماجرای مصاحبه با ریتا )
هری یه آدم گوشه گیره که همیشه سعی میکنه از هر هنگامه ای دور باشه و ابدا از رییس بودن و تیم جمع کردن و گروه درست کردن و سر دسته شدن خوشش نمیاد
نقل قول:
همين سيريوس، انقدر رولينگ بد شخصيتش رو پروروند كه وقتي مرد، من اصلا احساس نكردم هري چيزي رو از دست داده
با این یکی هم کاملا مخالفم
به نظر من شخصیت سیریوس خیلی عالی پرورونده شده بود افراد خیلی کمی مرگش رو حدس میزدن در حالی که به نوعی مرگش واضح بود و یه علتش این بود که همه با این شخصیت انس گرفته بودن
کتاب پنج رو بخونید بعد از مرگ سیریوس ببینید کلا هری چند کلمه با بقیه حرف زده و تازه از همون کلمات محدود 90 درصدش در مورد این بوده که سیریوس رو چطور برگردونه با لونا و نیک بی سر
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


یه هری پاتری منطقی هم پیدا شد بالاخره