سرژ در حال قدم زدن در دياگون بود.سايه سياهي از فاصله دور به سمت اون ميومد و به نظر مي رسيد در حال صدا زدن اونه...
"آقاي سرژ...آقاي سرژ"
سرژ:بله عزيزم شما؟!!!
- من اكبر پاترم عضو ارزشي جديد!!الان دو كيلومتره كه دارم دنبالتون ميام براي يه مجوز...ميخام جگركي اكبر پاتر بزنم!!!!!
سرژ:نميشه برادر!
عضو ارزشي به نام اكبر پاتر:باشه پس خداحافظ
سرژ:خداحافظ
عضو ارزشي پيش خودش:واي عجب رول توپي زدم برم بره بچه محلا تعريف كنم!!!
سرژ همچنان تو كوچه ي دياگون پيش ميرفت.....
بع بو بع بو
ماشين پليس آژير كشون از كنار سرژ گذشت و جلوي مغازه آموزش ساخت نوشيدني مادام رزمرتا ايستاد....
سرژ:چي شده سركار؟!
- دو تن نوشيدني غير مجاز* از اينجا كشف شده برادر در اينجارو بايد تخته كني!
مادام رزمرتا:سركار جون به جون شما بره خودم نمي خواستم بره ميخونه ديگ سوراخ بود!!
سرژ:باشه سركار ميدم خواهر چو تمام پستاشو پاك كنه!
سركار:اين ميخونه كجاست در اونجا رو هم تخته مي كني..پس شئونات آسلامي كجا رفته.....
خواهر رزمرتا در حاليكه لبخند زشتي روي لباش بود از كنار سرژ گذشت!
سرژ با خودش:نوشيدنيا حيف شد ولي هر چي تاپيك كمتر بهتر!!!
سرژ همچنان به راه خود ادامه ميداد....
"به علت ناظر شدن بنده تا اطلاع ثانوي اين مكان تعطيل است براي درخواست چوبدستي به من پي ام بزنيد....با تشكر فراوان....پروفسور كوئيرول...."
سرژ با ديدن اين تابلو در حال ديوونه شدن بود....
"بابا همه تاپيكا كه داره مي پوكه ، فقط مغازه ايوانا مونده كه........."
يهو ايوانا از آسمون پرت ميشه پايين..
ايوانا:سلام سرژ اومدم دفترت(رويارويي با ناظران دياگون!) نبودي ميخاستم بگم در مغازه منو قفل كن!!!
سرژ:نه كمك....
ايوانا غيب ميشه...
چند لحظه بعد
جرقه اي تو ذهن سرژ شكل ميگيره كه باعث ميشه موهاش بسوزه.....
سرژ:ديد...ديد....ديد(صداي شماره گير تلفن!)
الو سلام لي هنوزم ميخاي اون تاپيك مغازه شوخي ويزلي رو باز كني!
لي:آره عزيزم چطور مگه!
سرژ:بپر بيا اينجا مغازه تو بزن زود باش!
لي:باشه اومدم جييگر...........
نوشيدني غير مجاز:ورژن آسلاميه اي مشروبات الكلي!!!
============
سلام سرژ اينم مغازه شوخي ويزلي...خيلي فكر كردم اولشو چجوري شروع كنم(ايني كه مي بيني حاصل ساعتها تفكرات منه!!!!!) پس نذار اعضاي ارزشي خرابش كنن...اوكي(دوست دارم پست دومشو خودت بزني جييگر!!)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


این گالوم نامرد داد یه پك بكشیم كه به این روز افتادیم.
می یاد بیرون فرد : چی کارش کردی؟