تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
96 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
93
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
قلعهی روشنایی!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/08
آخرین ورود: جمعه 3 اردیبهشت 1389 10:26
از: زمان های نه چندان دور
پستها:
284

مري و برتي در وسط يه جنگل ظاهر ميشن البته آدرس اين مكان رو چو بهشون داده بوده برتي به مري ميگه مطمئني راهو درست اومديم
مري:آره بابا چو خودش اين آدرسو داد بهم
برتي:خيلي خوب حالا از كدوم طرف بريم
مري:من فكر ميكنم اارررررررر مستقيم خوبه
3ساعت بعد
برتي:مري نميدونم چرا اين جنگل تمومي نداره
مري:من ميدونم چرا
برتي:ااااا واقعا خوب بگو
مري:چون قراره كه تموم نشه
برتي:متوجه منظورت نميشم
مري:يعني اين اسكلمون كردن
برتي:نه ه ه ه ه
مري:چرا درسته هيچ وقت چو رو نميبخشم خير سرمون سوگند وفاداري خورديم
برتي:پس بيا برگرديم
مري:نه بذار يه كم اذيتشون كنيم
برتي:چه جوري
مري:از اون درخته يه برگ بكن
برتي:باشه بيا
مري: خيلي خوب حالا خون ميخوايم
برتي:خون؟ داري ترسناك ميشي مري
مري:لوس نكن خودتو بابا
برتي:باشه صبر كن يه چيزي شكار كنم
مري:باشه
برتي:مري اون يارو گنجشكه خوبه
مري:اخه نازي گناه داره ولي چاره اي نداريم
برتي:بيا كشتمش خدا رو شكر كه جادوگريم
مري:مرسي
متن روي برگ
كمك مري و برتي
برتي:توپ پ پ پ پ
مري:
برتي:خوب حالا نامرو غيب ميكنم كه برسه دستشون
مري:اره فكر خوبيه
برتي:اها اينم از اين حالا چي كار كنيم
مري:غيب ميشيم ميريم به 3دسته جارو
برتي:فكر خوبيه
پوپپ
تقديم به چو
مالفوي حيله نريز بحر هري اول خودت دوم هري
مري:آره بابا چو خودش اين آدرسو داد بهم
برتي:خيلي خوب حالا از كدوم طرف بريم
مري:من فكر ميكنم اارررررررر مستقيم خوبه
3ساعت بعد
برتي:مري نميدونم چرا اين جنگل تمومي نداره
مري:من ميدونم چرا
برتي:ااااا واقعا خوب بگو
مري:چون قراره كه تموم نشه
برتي:متوجه منظورت نميشم
مري:يعني اين اسكلمون كردن
برتي:نه ه ه ه ه
مري:چرا درسته هيچ وقت چو رو نميبخشم خير سرمون سوگند وفاداري خورديم
برتي:پس بيا برگرديم
مري:نه بذار يه كم اذيتشون كنيم
برتي:چه جوري
مري:از اون درخته يه برگ بكن
برتي:باشه بيا
مري: خيلي خوب حالا خون ميخوايم
برتي:خون؟ داري ترسناك ميشي مري
مري:لوس نكن خودتو بابا
برتي:باشه صبر كن يه چيزي شكار كنم
مري:باشه
برتي:مري اون يارو گنجشكه خوبه
مري:اخه نازي گناه داره ولي چاره اي نداريم
برتي:بيا كشتمش خدا رو شكر كه جادوگريم
مري:مرسي
متن روي برگ
كمك مري و برتي
برتي:توپ پ پ پ پ
مري:
برتي:خوب حالا نامرو غيب ميكنم كه برسه دستشون
مري:اره فكر خوبيه
برتي:اها اينم از اين حالا چي كار كنيم
مري:غيب ميشيم ميريم به 3دسته جارو
برتي:فكر خوبيه
پوپپ
تقديم به چو
مالفوي حيله نريز بحر هري اول خودت دوم هري
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
جزئیات کاربر

قبل از اینکه چو بخواد نقشه شو تشریح کنه رومیلدا که در فکر فرو رفته بود ناگهان لبخند کجی زد و بعد با صدای بلندی گفت: آره ...آره یادم اومد ....خودشه
چو:چی خودشه؟
رومیلدا:شعاری که تو خبر به اسم گریفیندوریها نوشته شده "ميبخشيم تا بخشوده شويم" من اینو قبلا شنیده بودم
لی:کجا؟؟
رومیلدا:توی تالار خصوصی هافلپاف
لی و چو:
رومیلدا:آره
چو:مگه تو جاسوسی؟
رومیلدا:نه ولی این یکی رو میدونم ...مطمئنم....این شعار اصلی گروه "اچ سی ا" است. اگرم پستهای اونارو خونده باشین میدونین که یکی از اهدافشون از بین بردن گروه گریفیندوره
چو و لی:آره
رومیلدا:پس همه چیز مشخصه این یه تله ی کاملا واضح برای تخریب ماست باید هرچه زودتر یه کاری بکنیم فکر کنم بهتر باشه زودتر از همه برتی و مری رو پیدا کنیم
لی:موافقم تو نظرت چیه چو؟
چو:فکرکنم الآن به نقشه من احتیاج داریم......
لی:پس بگو تا ماهم بدونیم
چو:...
چو:چی خودشه؟
رومیلدا:شعاری که تو خبر به اسم گریفیندوریها نوشته شده "ميبخشيم تا بخشوده شويم" من اینو قبلا شنیده بودم
لی:کجا؟؟
رومیلدا:توی تالار خصوصی هافلپاف
لی و چو:
رومیلدا:آره
چو:مگه تو جاسوسی؟
رومیلدا:نه ولی این یکی رو میدونم ...مطمئنم....این شعار اصلی گروه "اچ سی ا" است. اگرم پستهای اونارو خونده باشین میدونین که یکی از اهدافشون از بین بردن گروه گریفیندوره
چو و لی:آره
رومیلدا:پس همه چیز مشخصه این یه تله ی کاملا واضح برای تخریب ماست باید هرچه زودتر یه کاری بکنیم فکر کنم بهتر باشه زودتر از همه برتی و مری رو پیدا کنیم
لی:موافقم تو نظرت چیه چو؟
چو:فکرکنم الآن به نقشه من احتیاج داریم......
لی:پس بگو تا ماهم بدونیم
چو:...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U
Enemies of the heir beware
Enemies of the heir beware
جزئیات کاربر

لی:حالا چی کار کنیم؟
رومیلدا:سرتو بزن به دیوار
چو:بچه ها یه خبر بد دیگه
لی:چی شده؟
چو:شواله دیگه نمیتونه بیاد.
لی:پس مری و برتی رو فرستادی دنبال نخود سیاه
چو:یه جورایی آره
رومیلدا:حالا چی کار کنیم؟
لی:سرتو بزن به دیوار
چو:ما باید کم کم جنگو شروع کنیم.من یه جاسوس تو هافل یه دونه تو ریون و یه دونه تو اسلی کار گذاشتم.
لی:بابا اینکاره.
چو:یه مشکلی هست.
رومیلدا:من مشکلی نمی بینم.
چو:چرا سپاه ما ده نفره سپاه اونا ده هزار نفر
لی یه تیریپ شوالیه ای میاد:ما با روحمون برای سفیدی می جنگیم.مهم تعداد نیست.همه برای یکی .یکی برای همه
چو:بیشین بابا
لی:خب پس چی کار کنیم.
رومیلدا:نمی دونم.
چو:بچه ها من یه نقشه ای دارم.....
رومیلدا:سرتو بزن به دیوار
چو:بچه ها یه خبر بد دیگه
لی:چی شده؟
چو:شواله دیگه نمیتونه بیاد.
لی:پس مری و برتی رو فرستادی دنبال نخود سیاه
چو:یه جورایی آره
رومیلدا:حالا چی کار کنیم؟
لی:سرتو بزن به دیوار
چو:ما باید کم کم جنگو شروع کنیم.من یه جاسوس تو هافل یه دونه تو ریون و یه دونه تو اسلی کار گذاشتم.
لی:بابا اینکاره.
چو:یه مشکلی هست.
رومیلدا:من مشکلی نمی بینم.
چو:چرا سپاه ما ده نفره سپاه اونا ده هزار نفر
لی یه تیریپ شوالیه ای میاد:ما با روحمون برای سفیدی می جنگیم.مهم تعداد نیست.همه برای یکی .یکی برای همه
چو:بیشین بابا
لی:خب پس چی کار کنیم.
رومیلدا:نمی دونم.
چو:بچه ها من یه نقشه ای دارم.....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :
ابتدا به لين
ابتدا به لين
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

در همون لحظه مری و برتی با صدای ترقی ناپدید میشن تا بتونن که نشونی از شوالیه به دست بیارن.
در محوطه قلعه
رومیلدا در حال نظاره کردن تعقیب و گزیر لی و چو هستش
لی:آییییییییی........بابا ولم کن .من که حرف بدی نزدم فقط واقعیتو گفتم
چو:
رومیلدا در حالی که فریاد میزد تا صداش به گوش اون دو تا برسه: شما دوتا نمیخواین بی خیال شین؟فکرکنم کارای مهمتری داریم. نه؟
چو که بالاخره لی رو گیراورده بود گفت:قول میدی که دیگه از این حرفا نمیزنی
لی که قیافه ی مظلومی به خودش گرفته بود:آخه چو چرا اینجوری میکنی؟ شوالیه به ما گفت که باید مراقب تو هم باشیم.مگه نه رومیلدا؟
رومیلدا:چی بگم؟بابا یه کاری بکنیم .من احساس خوبی به این خبر ندارم.شماها چی؟
چو:منم همینطور
لی:مخصوصا به خاطر اون شعارشون :"مي بخشيم تا بخشوده شويم!"
رومیلدا:مشکوک میزنه
چو:موافقم
لی:حالا چی کار کنیم؟؟؟؟؟
در محوطه قلعه
رومیلدا در حال نظاره کردن تعقیب و گزیر لی و چو هستش
لی:آییییییییی........بابا ولم کن .من که حرف بدی نزدم فقط واقعیتو گفتم
چو:
رومیلدا در حالی که فریاد میزد تا صداش به گوش اون دو تا برسه: شما دوتا نمیخواین بی خیال شین؟فکرکنم کارای مهمتری داریم. نه؟
چو که بالاخره لی رو گیراورده بود گفت:قول میدی که دیگه از این حرفا نمیزنی
لی که قیافه ی مظلومی به خودش گرفته بود:آخه چو چرا اینجوری میکنی؟ شوالیه به ما گفت که باید مراقب تو هم باشیم.مگه نه رومیلدا؟
رومیلدا:چی بگم؟بابا یه کاری بکنیم .من احساس خوبی به این خبر ندارم.شماها چی؟
چو:منم همینطور
لی:مخصوصا به خاطر اون شعارشون :"مي بخشيم تا بخشوده شويم!"
رومیلدا:مشکوک میزنه
چو:موافقم
لی:حالا چی کار کنیم؟؟؟؟؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U
Enemies of the heir beware
Enemies of the heir beware
جزئیات کاربر

ناگهان هنري به طرفشون مياد!
هنري: هيچ معلومه دارين چيكار ميكنين؟
چو: چه خبرته هنري؟
هنري در حالي كه نفس نفس ميزنه: بيا..پيام امروزو بگير بخون!
چو روزنامه رو ميگيره و بلند براي بقيه ميخونه:
هم اكنون عده اي در حال كشته شدن هستند
تا آنجاي كه خبر نگار كنجكاو ما باخبر شده بود گروه hco در صدد حمله به سپاهيان سفيد گريفيندور بود...آنها با برنامه ريزيهاي كه كرده بودند تا حدودي موفقيت خود را حتمي كردند
نقشه اصلي اين گروه اين بود كه حمله را مخفيانه انجام دهند تا لشگر گريفيندور به قول معروف شكه شود و نتواند كاري بكند و شكست بخورد
ولي ....

در عكسي كه ميبينيد(كه عكاس ماهر ما گرفته است) جنگ دو لشگر hco و گريفيندور كاملا مشخص هست...
آنها بعد از اينكه حمله خود را شروع كردند متوجه شدند كه گريفيندوري ها هم از حمله با خبر هستند و درگيري سختي در گرفت
گزارشگر بي باك ما با شجاعت بي حد و نساب در آغاز جنگ به ميدان رفت و توانست فرياد هاي دو طرف چنگ را ظبط كند با هم ميشنويم:
-نميبخشيم...نميبخشيم...آنكه بي دليل بخشيد(شعاري كه گروه Hco در آغاز نبرد ميدهد)
-ميبخشيم تا بخشوده شويم(شعار گروه گريفيندور)
هم اكنون هم دو گروه در حال جنگ هستند...فرمانده Hco: زاخارياس اسميت و فرمانده گريفيندور هري پاتر هست(پسري كه 2 بار زنده ماند)
بعضي از كارشناسان بي طرف ما در مورد جنگ چنين گفته اند:
كارشناس اول:هوووم..چه مشكوك...ولي در هر صورت براي تنوع مملكت خوب است
كارشناس دوم:بايد جاسوسي در گروه Hco وجود داشته باشد كه خبر حمله را به گريفيندور داده باشد
كارشناس سوم:آخ جون جنگ
كارشناس چهارم:به عقيده من سرژ تانكيان جاسوس هست*...من مطمئنم كار خودش هست
كارشناس پنجم: اين جنگ حتي بي ارزش تر از كارخانه آفتابه زني من است
كارشناس ششم:قصم به ريش خودم كه تانكيان جاسوس هست
.
.
.
.
كارشناس انم:شما؟
در همين لحظه عكسي ديگر از اين جنگ گرفته شده است

اين دو نفر كيستند...آن شخصي كه كلاه دارد به چه چيزي چشم دوخته است...آيا آن شيء سفيد جسد يك جادوگر است و يا مواد مخدر؟
آيا اين مواد مخدر به هري پاتر(پسري كه در حال ترك هست) مربوط ميشود؟
آيا سرژ تانكيان جاسوس هست؟
و آيا گروه ضربت جادوي كه دست همكاري به سوي زاخارياس اسميت دراز كرده بود به كمك آنها مشتابد و يا عليه انها دست به كار ميشود؟
_______________________________________
* سرژ تانكيان معروف به منافق...زماني كه گروه hco از درون دچار مشكل دشه بود شخصي از درون به سرژ تانكيان لغب منافق را داد كه بعد ها آنچه كه به ما خبر رسيده است سرژ تانكيان عاشق آن شخص شده است...و لي آيا واقعا تانكيان منافق هست؟
همه:
برتي: اينا كدوم گريفيندوريايي هستن كه ما هيچوقت پيداشون نكرديم تا بياريمشون قلعه؟
لي: مشكوكه...يه گريفيندوري هيچ وقت داد نميزنه مي بخشيم تا بخشوده شويم!
مري: فهميدم! اينا با اين كار رسما دارن مارو به طرف جنگ ميكشونن. به خيال اينكه ما بيايم و دوستاي گريفيمونو نجات بديم!
روميلدا: هي! ما بايد بريم! اين اولين جنگمونه!
چو: ولي..ولي آخه...
روميلدا: چيزي شده؟
چو: شواليه از وقتي رفته هنوز برنگشته!
همه: چي؟
چو: من...نميدونم بايد چيكار كنيم...ولي فكر ميكنم براي يه جنگ درست و حسابيس شواليه هم بايد باشه!
همه:
مري: ميگم...چطوره من و برتي بريم دنبال شواليه؟
چو: هووم؟فكر خوبيه!
لي: فقط...
چو: ؟؟؟؟؟؟؟
لي: فقط ممكنه عصباني بشه كه چرا تورو تنها گذاشتن!
چو:
لي: خوب بابا عصباني نشو شوخي كردم
برتي: خوب ديگه...بهتره ما راه بيفتيم...
لي: فقط اگه پيداش كردين يه جوري بهش بگين كه نگران چو نشه!
چو: لي!
لي:
چو: صبر كن ببينم!
لي: واي بهتره من در م واااااااااااااااااااي!
مري و برتي چو رو تماشا ميكنن كه افتاده دنبال لي
برتي: خوب ديگه...ما هم بريم مري!
مري: فلعه روشنايي! خداحافظ! ما باز خواهيم گشت!
برتي:
هنري: هيچ معلومه دارين چيكار ميكنين؟
چو: چه خبرته هنري؟
هنري در حالي كه نفس نفس ميزنه: بيا..پيام امروزو بگير بخون!
چو روزنامه رو ميگيره و بلند براي بقيه ميخونه:
هم اكنون عده اي در حال كشته شدن هستند
تا آنجاي كه خبر نگار كنجكاو ما باخبر شده بود گروه hco در صدد حمله به سپاهيان سفيد گريفيندور بود...آنها با برنامه ريزيهاي كه كرده بودند تا حدودي موفقيت خود را حتمي كردند
نقشه اصلي اين گروه اين بود كه حمله را مخفيانه انجام دهند تا لشگر گريفيندور به قول معروف شكه شود و نتواند كاري بكند و شكست بخورد
ولي ....

در عكسي كه ميبينيد(كه عكاس ماهر ما گرفته است) جنگ دو لشگر hco و گريفيندور كاملا مشخص هست...
آنها بعد از اينكه حمله خود را شروع كردند متوجه شدند كه گريفيندوري ها هم از حمله با خبر هستند و درگيري سختي در گرفت
گزارشگر بي باك ما با شجاعت بي حد و نساب در آغاز جنگ به ميدان رفت و توانست فرياد هاي دو طرف چنگ را ظبط كند با هم ميشنويم:
-نميبخشيم...نميبخشيم...آنكه بي دليل بخشيد(شعاري كه گروه Hco در آغاز نبرد ميدهد)
-ميبخشيم تا بخشوده شويم(شعار گروه گريفيندور)
هم اكنون هم دو گروه در حال جنگ هستند...فرمانده Hco: زاخارياس اسميت و فرمانده گريفيندور هري پاتر هست(پسري كه 2 بار زنده ماند)
بعضي از كارشناسان بي طرف ما در مورد جنگ چنين گفته اند:
كارشناس اول:هوووم..چه مشكوك...ولي در هر صورت براي تنوع مملكت خوب است
كارشناس دوم:بايد جاسوسي در گروه Hco وجود داشته باشد كه خبر حمله را به گريفيندور داده باشد
كارشناس سوم:آخ جون جنگ
كارشناس چهارم:به عقيده من سرژ تانكيان جاسوس هست*...من مطمئنم كار خودش هست
كارشناس پنجم: اين جنگ حتي بي ارزش تر از كارخانه آفتابه زني من است
كارشناس ششم:قصم به ريش خودم كه تانكيان جاسوس هست
.
.
.
.
كارشناس انم:شما؟
در همين لحظه عكسي ديگر از اين جنگ گرفته شده است

اين دو نفر كيستند...آن شخصي كه كلاه دارد به چه چيزي چشم دوخته است...آيا آن شيء سفيد جسد يك جادوگر است و يا مواد مخدر؟
آيا اين مواد مخدر به هري پاتر(پسري كه در حال ترك هست) مربوط ميشود؟
آيا سرژ تانكيان جاسوس هست؟
و آيا گروه ضربت جادوي كه دست همكاري به سوي زاخارياس اسميت دراز كرده بود به كمك آنها مشتابد و يا عليه انها دست به كار ميشود؟
_______________________________________
* سرژ تانكيان معروف به منافق...زماني كه گروه hco از درون دچار مشكل دشه بود شخصي از درون به سرژ تانكيان لغب منافق را داد كه بعد ها آنچه كه به ما خبر رسيده است سرژ تانكيان عاشق آن شخص شده است...و لي آيا واقعا تانكيان منافق هست؟
همه:
برتي: اينا كدوم گريفيندوريايي هستن كه ما هيچوقت پيداشون نكرديم تا بياريمشون قلعه؟
لي: مشكوكه...يه گريفيندوري هيچ وقت داد نميزنه مي بخشيم تا بخشوده شويم!
مري: فهميدم! اينا با اين كار رسما دارن مارو به طرف جنگ ميكشونن. به خيال اينكه ما بيايم و دوستاي گريفيمونو نجات بديم!
روميلدا: هي! ما بايد بريم! اين اولين جنگمونه!
چو: ولي..ولي آخه...
روميلدا: چيزي شده؟

چو: شواليه از وقتي رفته هنوز برنگشته!
همه: چي؟
چو: من...نميدونم بايد چيكار كنيم...ولي فكر ميكنم براي يه جنگ درست و حسابيس شواليه هم بايد باشه!
همه:

مري: ميگم...چطوره من و برتي بريم دنبال شواليه؟
چو: هووم؟فكر خوبيه!
لي: فقط...
چو: ؟؟؟؟؟؟؟
لي: فقط ممكنه عصباني بشه كه چرا تورو تنها گذاشتن!
چو:
لي: خوب بابا عصباني نشو شوخي كردم
برتي: خوب ديگه...بهتره ما راه بيفتيم...
لي: فقط اگه پيداش كردين يه جوري بهش بگين كه نگران چو نشه!

چو: لي!
لي:

چو: صبر كن ببينم!
لي: واي بهتره من در م واااااااااااااااااااي!
مري و برتي چو رو تماشا ميكنن كه افتاده دنبال لي

برتي: خوب ديگه...ما هم بريم مري!
مري: فلعه روشنايي! خداحافظ! ما باز خواهيم گشت!
برتي:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر

در ساحل رودخانه ای که از وسط قلعه روشنایی میگذشت عده ای از دور پدیدار شدن .چو جلوتر از همه حرکت میکرد.مری و رومیلدا در پشت او و لی و برتی هم با دقت در حالی که از پشت میومدن همه چیزو در نظر داشتن.
لی:فکر کنم کنار رودخونه برای تمرین مناسب باشه .
چو در حالی که با دقت ساحل رودخونه رو بررسی میکنه:به نظر خوب میاد.خب بهتره شروع میکنیم .برای یادآوری باید بگم که استفاده از طلسمهای ممنوعه در تمرین باعث اخراج شما میشه و هیچ بخششی هم در کار نیست البته من میدونم که شماها اینکارو نمیکنین چون شماها کماندوهای گریفیندور هستین .
همه:
چو:در محلاتون قرار بگیرین.........با سوت من.......1...2...
...... پرتو قرمز رنگی که همره با فریاد "رینیگوروس" از چوبدستی مری خارج شد مستقیم به طرف رومیلدا رفت .......اما ناگهان....رومیلدا به هوا پرید و با حرکتی چرخشی از جلوی پرتو کنار رفت.....
چو:
عالی بود رومیلدا
رومیلدادر حالی که رداشو صاف میکرد:قابلی نداشت
چو:مری دقت کن نباید زودتر از شماره 3 دوئل آغاز بشه.این جزو قوانین اینکاره
مری:باشه .زیادی هیجان زده بودم
چو:حالا یه بار دیگه ......1....2.......3
صداهای فریاد همراه با پرتوهای رنگی در فضای قلعه پیچید و.....
.............ادامه دهید
لی:فکر کنم کنار رودخونه برای تمرین مناسب باشه .
چو در حالی که با دقت ساحل رودخونه رو بررسی میکنه:به نظر خوب میاد.خب بهتره شروع میکنیم .برای یادآوری باید بگم که استفاده از طلسمهای ممنوعه در تمرین باعث اخراج شما میشه و هیچ بخششی هم در کار نیست البته من میدونم که شماها اینکارو نمیکنین چون شماها کماندوهای گریفیندور هستین .
همه:
چو:در محلاتون قرار بگیرین.........با سوت من.......1...2...
...... پرتو قرمز رنگی که همره با فریاد "رینیگوروس" از چوبدستی مری خارج شد مستقیم به طرف رومیلدا رفت .......اما ناگهان....رومیلدا به هوا پرید و با حرکتی چرخشی از جلوی پرتو کنار رفت.....
چو:
عالی بود رومیلدارومیلدادر حالی که رداشو صاف میکرد:قابلی نداشت
چو:مری دقت کن نباید زودتر از شماره 3 دوئل آغاز بشه.این جزو قوانین اینکاره
مری:باشه .زیادی هیجان زده بودم
چو:حالا یه بار دیگه ......1....2.......3
صداهای فریاد همراه با پرتوهای رنگی در فضای قلعه پیچید و.....
.............ادامه دهید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U
Enemies of the heir beware
Enemies of the heir beware
جزئیات کاربر

لی:چو نترس ما ازت محافظت میکنیم.
همه میزنن زیر خنده.
چو:بخندید.شوالیه پرروتون کرد.بچه پرروهای نادون.
یهو صدای شوالیه مانند رعد در فضا میپیچه.گوئی کوه در حال حرف زدن با
اونهاست.
خنده ممنوع شما کماندوهای گریفیندورید.یک کماندو بغیر از لحظه پیروزی
در جنگ هیچگاه لبخند نمی زنه.ایکسوردیاتوس
به یکباره همه اونایی که چو رو مسخره میکردن تبدیل به موش میشن.
این شمه ای از کارای منه پس ساکت شید.
همه ساکت میشن و بطرف رودخانه روشنایی راه می افتند.
چو:خب بچه ها رسیدیم.محل تمرین ما اینجاست.همه با هم اول دوئل
تمرین میکنیم.
لی با برتی.مری هم با رومیلدا
خب شروع کنید...............
همه میزنن زیر خنده.
چو:بخندید.شوالیه پرروتون کرد.بچه پرروهای نادون.
یهو صدای شوالیه مانند رعد در فضا میپیچه.گوئی کوه در حال حرف زدن با
اونهاست.
خنده ممنوع شما کماندوهای گریفیندورید.یک کماندو بغیر از لحظه پیروزی
در جنگ هیچگاه لبخند نمی زنه.ایکسوردیاتوس
به یکباره همه اونایی که چو رو مسخره میکردن تبدیل به موش میشن.
این شمه ای از کارای منه پس ساکت شید.
همه ساکت میشن و بطرف رودخانه روشنایی راه می افتند.
چو:خب بچه ها رسیدیم.محل تمرین ما اینجاست.همه با هم اول دوئل
تمرین میکنیم.
لی با برتی.مری هم با رومیلدا
خب شروع کنید...............
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :
ابتدا به لين
ابتدا به لين
جزئیات کاربر

حقوق اين نمايشنامه كاملا متعلفق به شواليه سفيد ميباشيد و بنده در آن نقشي ندارم...شواليه نميتونست وارد سايت بشه گفت من اينو براش بفرستم!!!
نقل قول:
نقل قول:
هنوز آفتاب سر نزده بود...شواليه بصورت غولي پوشيده از برگهايي كه گاز ميگرفتند در آمده بود. درست است! وقت دوئل بود!
در قلعه ، مري و لي در خواب خوش به سر ميبردند. شواليه به آرامي به طرف قلعه به راه افتاد با خود مي انديشيد:
ديروز كه افسونهاي خود را رويم اجرا كردند، چنان درد نكشيدم. زرهم مرا محافظت كرد...ولي وردهاي قوي بكار بردند..اگر در دوئل موفق شوند بايد وردهاي اختراعيم را به آنهاآموزش بدهم!
قلعه دوئل:
-ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي!
- نه ! تو هيچ جا نميري!
- ايمپديمنتا!
- نه مري روش اثر نميكنه!
-صبر كن! لوپولاكاتا!
-چند تا از برگهاش كنده شد! لوپولاكاتا! لوپولاكاتا!
-نه! سيپيراكان تا! هوراااااا! نه! برگاش داره مياد طرفم!
- ايمپديمنتا! اين كه روش هيچي اثر نميكنه!كاريپاتوس كارتا!
-ايول لي! لي؟ حالت خوبه؟ لي!!!
- نگران نباشيد! برتي بي همتا با شماست!
- برتي! لي با طلسمش اونو متوقف كرده ولي خودش بيهوش شده!
-مري! مري! اون طلسم باطل شده!صبر كن ببينم.. گوكارنيكو ليپتوس!
-چيكار كردي برتي!
-اون شواليست! براي دوئل با ما اين شكلي شده! ورد بازگشت به شكل اوليشو گفتم!!!
ساعتي بعد- قلعه روشنايي:
شواليه: خوب...هر سه شما براي فعاليت در قلعه روشنايي انتخاب شديد! مري براي شجاعتش ، لي براي فداكاريش، و برتي براي هوشش! پس ما فقط شجاعارو انتخاب نميكنيم، اينطور نيست برتي؟
برتي: چي؟ من؟چو! تو بهش گفتي!
چو:
شواليه: شما اولين اعضاي قلعه هستيد! بهتره علاوه بر آموزش وردهاي مختلف، عضو هم جمع كنيد! ميتونيد از همين حالا شروع كنيد! چو! بمون! من باهات كار دارم!
همه:
چو: چيكارم داري شواليه؟
شواليه: چيزي نيست...فقط ميخواستم بهت بگم با برتي و لي و مري برو...تنهايي ممكنه بترسي!
-![]()
- -
صداي در مياد!
-كي اونجاست؟
-تو كي هستي؟
-من روميلدا وين هستم!
- اينجا چيكار ميكردي؟
-من ميخواستم بيام تو!
- سينيپوروس!
-![]()
روميلدا:رينيگوروس!
همه:![]()
شواليه: به اين راحتيا هم نيست!
روميلدا: اره! اصلا نيست! كارپوناتا!
شواليه جاخالي ميده
-اين دختر نيروي خوبي داره..بيا تو دختر
-![]()
-تو بخاطر سرعت عملت يكي از ياران قلعه انتخاب شدي!!!
-![]()
- خوب چو...به محافظات يكي هم اضافه شد! ميتونين برين!![]()
چو:![]()
.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر

رومیلدا به آرامی از محلی در زیر بوته های جنگل که مخفی شده بود بیرون میاد.آوازه ی قلعه روشنایی حس کنجکاوی اونو برانگیخته و حالا اینجا در زیر بوته های خاردار به افرادی که در حال آمد وشد بودن نگاه میکرد ولی بالاخره با جستی بیرون اومد .
اون چو رو که وارد قلعه شده بود دیده و حالا ورود مری و لی رو نظاره میکرد .به خودش گفت :من هر جوری شده باید برم این تو
ولی دوئل کردن؟؟؟نمیدونم .........من که تجربه ای ندارم....... پس از طریق دیگهای باید وارد اینجا بشم.........آهان فهمیدم
رومیلدا که رمزی که شوالیه و بعد هم مری و لی به کار برده بودن رو شنیده بود با اعتماد به نفس کامل به طرف در اصلی رفت
در:واژه رمز؟
رومیلدا:هیپوگریف چو باک بیکو اذیت میکنه
در:این رمز شوالیه است
رومیلدا:خودم میدونم فقط گفتم شاید کارکنه
در:متاسفم
رومیلدا:خب ...میدونی من فکرکردم که ...تو ..که یه در باهوشی
شاید ...میدونی چطوره ازم یه معما بپرسی اگه درست جواب دادم منو راه بده تو ولی اگه اشتباه کردم ...خب میتونی شوالیه رو خبر کنی تا بیاد حسابمو برسه .موافقی؟
در:باید فکر کنم
رومیلدا:پس عجله کن
دقایقی بعد...
در:خوب گوش بده
"بی آنکه نفس بکشد زنده است
به سردی مرگ است
هرگز تشنه نمیشود اما همیشه مینوشد
سرتاپایش غرق در زره و جوشن است اما هرگز جرنگ جرنگ نمیکند"
رومیلدا:
یه بار دیگه بگو
در دوباره معما را تکرار میکند و ناگهان....
درهای قلعه باز میشود و شوالیه سوار بر اسبش به سرعت برق از انجا دور میشود
رومیلدا:کجا داره میره؟؟؟
در:تو حواست به خودت باشه
رومیلدا شروع به قدم زدن میکند ودر این حین از کنار رودخانه ای که در آن نزدیکی ست عبور میکند
...........ماهی ای از آب بیرون میپرد بدنش در نور آفتاب میدرخشد و....بله .او جواب را یافته بود
رومیلدا:جواب سوالت میشه "ماهی"
در:
درست بود
درهای قلعه از هم گشوده میشود و رومیلدا به آرامی قدم در آن محیط اسرارآمیز میگذارد .تا بازگشت شوالیه او باید چه کند؟
اون چو رو که وارد قلعه شده بود دیده و حالا ورود مری و لی رو نظاره میکرد .به خودش گفت :من هر جوری شده باید برم این تو
ولی دوئل کردن؟؟؟نمیدونم .........من که تجربه ای ندارم....... پس از طریق دیگهای باید وارد اینجا بشم.........آهان فهمیدم
رومیلدا که رمزی که شوالیه و بعد هم مری و لی به کار برده بودن رو شنیده بود با اعتماد به نفس کامل به طرف در اصلی رفت
در:واژه رمز؟
رومیلدا:هیپوگریف چو باک بیکو اذیت میکنه
در:این رمز شوالیه است
رومیلدا:خودم میدونم فقط گفتم شاید کارکنه
در:متاسفم
رومیلدا:خب ...میدونی من فکرکردم که ...تو ..که یه در باهوشی
شاید ...میدونی چطوره ازم یه معما بپرسی اگه درست جواب دادم منو راه بده تو ولی اگه اشتباه کردم ...خب میتونی شوالیه رو خبر کنی تا بیاد حسابمو برسه .موافقی؟در:باید فکر کنم
رومیلدا:پس عجله کن
دقایقی بعد...
در:خوب گوش بده
"بی آنکه نفس بکشد زنده است
به سردی مرگ است
هرگز تشنه نمیشود اما همیشه مینوشد
سرتاپایش غرق در زره و جوشن است اما هرگز جرنگ جرنگ نمیکند"
رومیلدا:
یه بار دیگه بگودر دوباره معما را تکرار میکند و ناگهان....
درهای قلعه باز میشود و شوالیه سوار بر اسبش به سرعت برق از انجا دور میشود
رومیلدا:کجا داره میره؟؟؟
در:تو حواست به خودت باشه
رومیلدا شروع به قدم زدن میکند ودر این حین از کنار رودخانه ای که در آن نزدیکی ست عبور میکند
...........ماهی ای از آب بیرون میپرد بدنش در نور آفتاب میدرخشد و....بله .او جواب را یافته بود
رومیلدا:جواب سوالت میشه "ماهی"
در:
درست بوددرهای قلعه از هم گشوده میشود و رومیلدا به آرامی قدم در آن محیط اسرارآمیز میگذارد .تا بازگشت شوالیه او باید چه کند؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U
Enemies of the heir beware
Enemies of the heir beware
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

