جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

65 کاربر(ها) آنلاین هستند (39 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
62 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

تالار محکومین (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ققي:راجر دهنتو ببند بذار من کارمو کنم
کريچر:جلسه رسميست...تق تق تق...کيا با فرجام خواهي موافقن...
نصفي از اعضاي ريون دستشون رو بالا مي برن...
کريچر:خوب جناب ققنوس شما حکم رو صادر کنيد...
ملت:
همه اعتراض مي کنن(همهمه):کي گفته...يعني چي...چرا ققنوس..؟!!
ققنوس:1 سال حبس نامردي اون کار زيادي نکرده...
و دستش رو به طرف چو مي گيره و مي گه...
اگه الان اين فرد در گيرف نبود ما قهرمان گروه هاي مدرسه که بوديم هيچ چه بسا 100 امتياز هم بيشتر داشتيم
ملت:راس مي گه...
و همه شصت هاشون رو بر عکس به طرف پايين نشون مي دن...(يعني بکشش)
ققنوس:نه ما اون رو نمي کشيم ما براي اون به مدت 7 روز يک هفت سين مي گيريم...حکم هفت سين شب ها اجرا ميشه
شب اول:3 کيلو علف
شب دوم:3 بسته سيگار
شب سوم: 100 تا سي دي(من نمي دونم حالا با اينم صد تا سي دي يه کاري کنين)
شب چهارم: به مدت 3 ساعت درس ارشاد از برادر حميد
شب پنجم:3 روز دستشويي نره
بعد از خوندن اين حکم قيافه هم افراد دادگاه:
شب ششم:سنگسار
چو چانگ شروع مي کنه به جيغ کشيدن
ققي:
کريچر:هرچي به آخر نزديک تر مي شيم خشن تر مي شه هفتمي چيه؟
ققي:و اما شب هفتم :سي دور رو تنش آب جوش بريزيم
ققنوس در حالي که راضي شده يه لبخند به حظار تحويل مي ده و مي شينه...
کريچر:پس حکم صادر شد...تا روز آخر که حکم اجرا مي شه متهم رو کنار شومينه نگه داريم(يعني ديگه اجراي حکم بره کنار شومينه)واسه 7 روزتون سوژه در اومد ...ولي درکل بازگشت چو رو تبيک مي گم بعد از اين همه حکم واقعاً خوشحالم که برگشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق همه سر جاهاشون بشينن! متهم رو بياريد!

دو تا ديوانه ساز يه دختر سياه مو رو ميارن و مينشوننش رو صندلي....زنجيرهاي صندلي بسته ميشه!

- چو رزيتا چانگ...شما محكوم شديد به فروختن هوش ريونكلاو به گريفيندور، خيانت به ريونكلاو و برنگشتن سر موقع به گروه خود، و بدست اوردن امتيازاتي كه بايد به ريونكلاو ميرسيد!

چو:
- اعضاي ريونكلاو همگي از شما شاكي هستند. آيا چيزي براي دفاع خود داريد كه بگيد؟
چو:
- چيزي نداريد؟

چو همچنان با بيتابي به در نگاه ميكنه!

-پس حكم صادر شد! شما محكوم شديد به يكسال حبس در ...

- صبر كنيد!

همه نگاهها به طرف در برگشت. پسري بلند قد اونجا واستاده بود!
-راجر!
- من وكيل اونم! شما حق نداريد محكومش كنيد!
-حكم صادر شده راجر. دير كردي!
-ولي اون هيچ گناهي نكرده!

صدايي از بين تماشاچيا بلند شد: اون هوش ريونيها رو به گيرف فروخت!
راجر با متانت نگاش كرد و بعد رو به قاضي گفت: جناب قاضي اجازه دارم...
- اجازه صادر ميشه!
- ققنوس عزيز..فكر كنم تعجب كني اگه بگم....وقتي گريفيندور تصميم به جنگ با ريونكلاو گرفته بود چو جلوشونو گرفت؟!
-
- يا اگه بگم...اين هوشو نه براي گريفيندور، بلكه براي پيروزي در مقابل سياهها بكار برد؟
-

ققنوس دوباره داد زد: اون قرار بود بعد از سه ماه برگرده ولي برنگشت!
راجر همچين به ققنوس نگاه كرد كه اون سرخ و بنفش شد و سرشو انداخت پايين!
-يادت مياد كه كي اون اين حرفو گفت؟
-اواخر خرداد ولي...
-پس تا اخر شهريور فرصت داشت نه؟
-اره ولي...
-اون هنوز مهلتش تموم نشده و...
-ولي اون...
-بذار حرفمو بزنم ققنوس! اون برگشته به ريونكلاو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: یکشنبه 6 شهریور 1384 14:09
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای هم همه ازتالار نشان گر این بود که باز هم کسی میهمان تالار است
قاضی کریچر: شروع میکنیم لطفا نظم جلسه رو رعایت کنید
متهم رو بیارید
دو سیا پوش در حالی که یک تابلو تو دستشونه وارد میشن
کریچر: این چیه؟
دادستان: چون خود متهم در دسترس نبود عکس ایشون رو به جای خودش آوردیم
کریچر: اتهام متهم چیه؟
دادستان: بی توجهی به تالار , غیبت طولانی مدت , شرکت در کلاس های پوچ و به ردد نخور ماگلی و بالاخره قصد شرکت در آزمون ماگلی و بی هدف کنکور
همه: اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
دادستان: از اولین شاکی و شاهد میخوام که به جایگاه بیاد
ققنوس از انتهای سالن می یاد و پشت میز شهود وایمیسته
دادستان: بسیار خوب آقای کارگاه بریا دادگاه توضیح بدید که چه اتفاقی افتاد
قنوس: آخه نمیدونم اول سوختم و به وجود اومدم یا به وجود اومدم بعد سوختم
دادستان: از اول اول هم نیمخواد
ققنوس: خوب من زا اولی که اومدم تو تالار ریون تصمیم گرفتم بترکونم و از اون جایی که تشنه ی قدرت هم بودم دست به کار شدم , اون موقع فقط و فقط من بودم بعد یک مدت این دو تا دوستمون هم اومدن( با دست به سام و حمید اشاره میکنه) و خلاصه تالارمون رونق گرفت اما از اول یک سری کارشکن بودند یکیش همین راجر و یکیک دیگه کریچر
قاضی کریچر: بله؟
ققنوس: نه جناب قاضی شما رو نمیگم اینی که میگم یک کریچر دیگه اس که دلاک حموم ریون و جن تالار خصوصیمونه
قاضی کریچر: ادامه بده
ققنوس: داشتم میگفتم من هی اومدم تیم کوئیدیچ درست کنم هی محلم نگزاشتن اومدم شورا تشکیل دادم بازم کسی تحویلم نگرفت , البته از اول اینا با من بودند ها تنها کسایی که سنگ جلوی پامون مینداختن کریچر و راجر بودند
پیش خودمون بمونه بهونشون این بود که ما راشد ریون هستیم ولی کارای نظارتشون رو هم انجام نمیدادند
اونا حتی ماهی یک بار هم آن نمیشدند تالار رو گند برداشته بود
دادستان: کافیه خواهش میکنم بنشینید حالا زا شاکی دوم سام میخوام که به جایگاه بیان
سام: جنا قاضی من زا دست این راجر شاکیم اصلا انگیزه ی من رو از بین برده اگه این دو تا نبودند ( با دست به لونا و آوریل اشاره میکنه) من خیلی وقت پیش از اینجا رفته بودم
حالا که اینجام بگزارین زا کریچر هم شکایت کنم این جن بی خاصیت اصلا من رو ساپورت نکرد بقیه کردن ها من هر جا پست میزدم مخصوصا hco اونا پشتبندش من رو حمایت میکردند ولی این کریچر یک قدم هم برنداشت
دادستان: متشکرم یمتویند بنشینید حالا برادر حمید تشریف بیارن
حمید: من خیلی شاکیم منی که کلی برای تالار زحمت کشیدم کلی پست زدم کلی نمایش نوشتم کلی ایده دادم از همه مهمتر امضاهای توپ براشون درست کردم اما چه فایده اینا که قدر ندونستن من اینجا اصلا جای رشد ندارم همش هم تقصیر راجره اون ما رو محدود کرده از اون بدتر کریچره که صدای مارو تو نطفه خفه میکنه نمیگزاره پرورش پیدا کنیم
با اشاره ی دست قاضی حمید میره سر جاش میشینه
قاضی کریچر: متشکرم جناب دادستان , جناب وکیل مدافع شما سوالی ندارید
ریونا از گوشه ی سالن بلند میشه و با تومانینه می یاد جلو ریونا: من فقط یک سوال از افراد شاکی داشتم
غیبت طولانی مدت ناظرها چند روز شد؟
ققنوس: خیلی شد
ریونا: میشه دقیقا بگید چند روز
حمید: دو روز
ریونا: و تو یان دو روز مشکل نظارتی پیش اومد؟
حمید با فکر:نه
ریونا: متشکرم دیگه سوالی ندارم
کریچر: با توجه به گفته های شهود و نبود هیئت منصفه خودم رای رو اعلام میکنم
شاکیان مختارن با مدیران صحبت کنن و در صورت راضی کردن اونها ناظر تالار ریون بشن همچنین میتونن به طور کلی تالار رو ترک کنن و یا هیچ کدوم زا یان دو راه رو قبول نکنن و همچنان به کارشون ادامه بدن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1384 10:23
نمایش جزئیات
آفلاین
با عرض معضرت از ارنی عزیز این اولین نمایش اینجا میشه
_______________________________________

دو سیاه پوش در حالی که متهمی نگون بخت رو روی زمین
میکشیدند وارد میشن و با اشاره ی قاضی متهم رو روی زمین پرت مینن و تالار رو ترک میکنن
حاضرین سرهاشون رو که برای دیدن متهم چرخونده بودند بر میگردونن و به سمت قاضی کریچر میگیرن
قاضی کریچر: نظم دادگاه رو رعایت کنید
شما حمید میدونید برای چی شما رو به اینجا آوردند؟
حمید: من بی گناهم , من هیچی نمیدونم , من ر و آزاد كنيد
دادستان: شما به جرم غیبت طولانی مدت , بر آورده نکردن خواست اعضا در طراحی امضاهای گرافیکی , نصب دستگاهی مشکوک در تالار عمومی و بسیجی بازی بیش از حد و فساد و ظاهر سازی محكوم شده و به اینجا اورده شده اید
وکیل مدافع: اعتراض دارم جناب قاضی نصب دستگاه با هماهنگی دامبلدور صورت گرفته
قاضی: وارد نیست چرا که دامیلدوری در کار نیست
ادامه بدید جناب دادستان
دادستان در حالی که سرش رو به نشانه ی تشکر تکون میده: من از اولین شاهد خواهش میکنم به جایگاه شهود تشریف بیارن
يك دختر زیبا وارد جایگاه میشه
همه ی حضار: اووووووووووووووووووووووو
دادستان: شما دوشیزه صغری در تاریخ 13 اوت 1384 در اراک بودید درسته؟
صغری: بله
دادستان: و در ساعت 3:30 دقیقه ی بامداد دوشنبه با این مرد (با سدت به حمید اشاره میکنه) ملاقاتی داشتید؟
همه ی حضار با گوشاشون رو تیز کردن حتی راجر که هیچ وقت تو باغ نیست پاپکورنش رو گوشه ای انداخته و به دقت به روبه رو چشم دوخته
صغری در حالی که بغض کرده: بله
دادستان: حالا میشه برامون توضیح بدید که حمید اون موقع شب با شما چی کار داشت؟
صغری بغضش میترکه وشروع میکنه به گریه
وکیل مدافع: اعتراض دارم با احساسات شاهد بازی میشه
قاضی: وارد نیست
دادستان: نمیخواید برامون بگید حمید با شما چی کار داشت؟
صغری: اومده بود تا لب تابم رو ازم غرض بگیره
راجر در حالی که آ دهنش سرازیره : چی چی لب؟)
حضار: اوووووووووووووووووووووو
دادستان: متشکرم دوشیزه صغری میتونید بنشینید
دادستان بر میگرده رو به حضار و در حالی که قدم مینه شروع میکنه به حرف زدن
همون طور که ضغری اعتراف کرد این فرد( با دست به حمید اشاره میکنه) از نعمت کامپیوتر برخوردار بوده ولی با این حال از پذیرش سفارشات دوستانش امتناع کرده این گناه غیر قابل بخششه
حضار: نوچ نوچ نوچ( به حال حمید افسوس میخورن)
جناب قاضی با توجه به اثبات تنها یکی از جرایم ایشون زا شما درخواست میکنم ایشون رو به اشد مجازات محکوم کنید
قاضی کریچر: بسیار خوب با توجه به شواهد و قراین و با وجه به این که هیئت منصفه وجود خارجی نداره ز همین جا اعلام میکنم حمید ملقب به hgh مجبوره برای تمام اعضای شورای تشخیص مصلح امضای گرافیکی و باحال درست کنه
حمید: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
تالار محکومین (ریونکلاو)
ارسال شده در: شنبه 22 مرداد 1384 12:06
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر در حالی که شنلش تو هوا شناوره با قدمهایی شمرده به سمت اتاقی تازه تاسیس میره , جایی که از این به بعد از اون به بدی یاد خواهند کرد محلی که برای مجرمان کابوس و برای فاسقان مشوش خیال است .
کریچر ارام آرام به اتاق میرسه و در استانه ی در می ایسته , نگاهی به تابولویی که در پیشگاه در آویخته شده می اندازه
تابلویی که روی اون با حروف زیبایی نوشته شده

تالار محکومین


لبخندی از رضایت بر لبانش میشینه اندکی از تشنگی او رفع شده بود قدرت چیزی بود که اون همواره به دنبالش بوده
کریچر وارد اتاق میشه و در ها رو به نحوی پشت سرش بست که تا دورترین برجهای هاگوارتز قالبها تهی گشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/24 22:04:43
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 17:18:54
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر