دامبلدور تو دفترش نشسته بود و در حال خوندن sms تازه اي بود كه براش فرستاده بودن!
كه يهو يه صدايي از پشت سرش مياد :اهم ... اهم ... دامبلدور فوراً موبيشو تو جيبش مياره و به پشت سرش نگاه ميكنهو متوجه تابلوي آرماندو ديپت كه با حالتي سرزنش كننده داشت به اون نگاه ميكرد شد.- البوس تو هم ؟
دامبلدور خودشو به بيتفاوتي ميزنه و با خنده ميگه: در مورد چي حرف ميزني آرماندو ؟
-البوس خجالت بكش تو هم چپي شدي؟ تو هم كمونيست شدي sms هاي حرامي نگاه ميكني ؟ تو هموني كه من قبلاً چند بار بهت افتخار كردم؟!
خاك برسرت!دامبلدور: من من من من من توضيح ميدم...
فروختي؟ خجالت نميكشي؟ تو مثلاً محيط زيستي؟
-بسه ديگه! آخرت خودتو به چندتا sms فروختي؟
دامبلدور حالتي جدي بخودش ميگيره : هي موظب حرف زدنت باش تو داري با مدير هاگوارتز حرف ميزني!
- توهم داري با مدير قبلي هاگوارتز حرف ميزني!
- آره ولي مدير مرده بدرد نميخوره دوست عزيز!
- راس ميگي ولي يه نيگا به پشت سرت بنداز
- دامبلدور سرش رو چرخاند!
- مااااااااااااااااااااا....
! تو........! هااااااااااااااا! و دهنش باز موند........
- چيه كفت بريد؟!
- دهن دامبلدور همچنان باز و همچنان در حال كفيدن..............
- تو ............ تو......... زنده اي؟
- خوب آره ... شما مشكلي داري؟
- نه ......... يعني روحم نيستي؟
- از كي تا حالا روح به اين واضحي شده؟
- هان ...يعني برزخي نيستي؟
- مث اينكه راس راسي مخت هنگ كرده ها! اگه ميبيني اين همه سال زنده موندنمو ازت مخفي كردم فقط بخاطر اينه كه منتظر بودم يه مدرك بر عليه تو بدست بيارم! و امروز بعد از سالها فهميدم اون مدرك چيه!
دامبلدور با تعجب : چه مدركي ؟
آرماندو فوراً ورد برس به دست (فكر كنم اكسيو باشه ) رو اجرا ميكنه و موبايل دامبلدور رو بدست مياره و با خنده ميگه:بعداً بهت ميگم دوست عزيز! و غيب ميشه! روز بعد دامبلدور در حال چك كردن آف هاش بوده كه متوجه اين آف ميشه:
البوس جان سلام ....... اگه ميخواي عكساي ...... و همينطور آهنگاي غير مجاز داخل موبايلتو به معاونت ارشاد آسلامي ندم يا پيش بقيه رسوات نكنم اونم با اون پياماي كوفتي (خدايا براه راست هدايتش فرما) فقط يه راه داري اونم اينه كه منو به عضويت محفل ققنوس بپذيريدر ضمن بايد بگم علاوه بر تابلو هام كه ميتونه از هر جايي كه عكسمو زده باشن برات خبر بيارم برات فايده هاي زياد ديگه اي هم دارم آخه ناسلامتي بنده قبلاً مدير هاگوارتز و البته يه جادوگر بزرگ بودم!
ارادتمند دوست وفادارو بهتر از جانت آرماندو ديپت

پست خیلی جالبی بود و من خوشم اومد! طنز خوبی داشت ایده اش جالب بود..فقط مشکلش این بود که زیادی ماگلی شده بود! اینجا جادوگرانه و ما باید جادوگری بنویسیم! نمیگم از چیزای ماگلی استفاده نکن ولی اونقدر زیاد هم نباشه که قسمتهای جادوگریشو هم از بین ببره!
بعدش اونطور که من فهمیدم این اولین پست ایفای نقشته..و برای عضویت در محفل معمولا من یه نگاهی به پستهای دیگه هم میندازم...برای تمرین هم که شدی میتونی به تاپیکهای دیگه سر بزنی و بنویسی..فقط ماگلی ننویس!
ولی پست خوبی زده بودی و مطمئننم اگه همیشه اینجوری بزنی پستهای جالبی خواهی داشت و میتونی بهتر هم بشی!
فعلا تایید نشد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


