جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  97 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  208 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  218 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  307 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ماموریتهای سپید
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مرداد 1385 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام!
مسگم بلرویچ جان ، در راستای ماموریت محفلمون ( ) دورنت دایلیس جان که یکی از اعضای گروه ماموریته پستی توی جادوگر تی وی زده. ولی توی این پست خودش ماموریت رو شروع کرده و خودش هم تموم کرده.
حالا شما بگو ما یعنی بقیه ی اعضای گروه چی کار کنیم؟

با تشکر
رزی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
Re: ماموریتهای سپید
ارسال شده در: دوشنبه 2 مرداد 1385 10:20
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بلرويچ عزيز من يه اعتراض کوبنده دارم

قرار بود ماموريت منفجر کردن خانه ريدلها با شرکت من (فايرنز) انجام بشه

آخه چرا منو حذف کردي


کجايي دامبلدور که فايرنزت رو کشتن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728
Re: ماموریتهای سپید
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1385 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریتهای سپید ( ویژه ارتش سفید ) نام ماموریت : زاخاریاس اسمیت ( زاخی ) ، نابغه خاله باز گروه انجام دهنده : - مادام رزمرتا - رونان - آرماندو دیپت - آنجلینا جانسون - داولیش - دورنت دايليس - ‌هپزيبا اسميت توضیحات ماموریت : این ماموریت یکی از مهمترین ماموریتهایی که محفل انجام داده ؛ شما باید توسط یک چمدان پر از دینامیت ، خانه ریدل هارو منفجر کنین . و ولدی کچل و مرگخوارهاش رو بترکونین . برای فرستادن این چمدان به داخل خانه ریدل ، باید خوتون رو به شکل پریزادهایی بسیار زیبا در بیارین و طی نقشه ای ماهرانه ، زاخاریاس اسمیت ( خاله باز ترین خاله بازها ) رو گول بزنین و بهش بگین که این چمدون پر از هدیه های جورواجوره که به مناسبت تولدت برات خریدیم . زاخی هم به دلیل هوش اندکش و حس خاله بازی فراوانش فریب پریزادهای زیبا رو میخوره و چمدون رو به داخل خانه ریدل میبره . بعدشم که خودتون میدونین >>> [b]بوم <<< محل انجام ماموریت : جادوگر تی وی[/b] ------------------------------------------------------------- - تمامی اعضای محفل ققنوس و دوستداران محفل و سیفیدی ، میتونن در این ماموریت شرکت کنند . - این ماموریت سرگروه نداره و هر کسی میتونه پست اول رو در جادوگر تی وی بزنه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color
Re: ماموریتهای سپید
ارسال شده در: دوشنبه 19 تیر 1385 14:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریتهای سپید


نام ماموریت: کنف ولدی!

گروه انجام دهنده:

- سرگروه: لوییس لاوگود

- گلوری گرنجر

- پرسی ویزلی

-آمایکیوس

توضیحات ماموریت: شما باید در جاهای مختلفی که میشه اطلاعیه داد اعلامیه محفلی و ضد سیاهی بدین و حسابی ضد سیاها کار کنین، اونقدر بگین و عین سریش بچسبین به ولدی، تا جایی که خود ولدی رو دیوونه کنین و مجبورش کنین خودش هم پست بزنه!


لوییس سرگروه هست و باید گروهو هماهنگ کنه، در آخر ماموریت هم لوییس یه گزارش از ماموریتتون(لینک پستها کافیه) بفرست به بلرویچ....سعی کنین ماموریتتونو به بهترین نحو انجام بدین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/4/20 17:18:29
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: ماموریتهای سپید
ارسال شده در: دوشنبه 12 تیر 1385 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریتهای سپید ( ویژه ارتش سفید )


نام ماموریت : پیتر پتی گرو ، نابغه قرن

گروه انجام دهنده :

- سرگروه : مادام رزمرتا

- آرماندو دیپت

- فایرنز

- املاين ونس

توضیحات ماموریت : این ماموریت بسیار خطرناکه ؛ شما باید توسط یک چمدان پر از دینامیت ، خانه ریدل هارو منفجر کنین . برای فرستادن این چمدان به داخل خانه ریدل ، باید خوتون رو به شکل پریزادهایی بسیار زیبا در بیارین و طی نقشه ای ماهرانه ، پیتر پتی گروه رو گول بزنین تا این کیف رو به داخل خانه ریدل ببره . بعدم که دیگه خودتون میدونین ... بوم .
تاپیکی که باید ماموریت توش انجام بشه رو مادام رزمرتا ( سرگروه ) تعیین میکنه . سرگروه باید اعضای گروهش رو هماهنگ کنه .


----------------------------------------------------------

نام ماموریت : اتحاد جواتهای لندن با اعضای محفل

گروه انجام دهنده :

سرگروه : ایوان چمبرز

- پروفسور ویکتور

- ‌هپزيبا اسميت

توضیحات ماموریت : این ماموریت خیلی حساسه . ایوان جمبرز مامور شده تا به عنوان یکی از سران جواتهای سابق ، به محله های خلاف لندن بره و لات و لوت ها و خلافکارهای لندن رو نصیحت کنه و اونها رو به سیفیدی دعوت کنه . پروفسور ویکتور هم بعنوان یک فرد تحصیل کرده و ‌هپزيبا اسميت هم بعنوان ساحره ای رزمی کار ، ایوان رو در این ماموریت همراهی میکنن .
تاپیک انجام ماموریت رو ایوان باید تایین کنه .


-----------------------------------------------------

خب دوستان می خوام ماموریتهاتون رو به بهترین شکل انجام بدین . در آخر هم سرگروه ها یه گذارش از ماموریت گروهشون رو برای من بفرستن .( لینک پستهارو بفرستین کافیه )

کسانی هم که می خوان به محفل خدمت کنن و لیاقتشون رو برای پیوستن محفل ققنوس نشون بدن ، درخواستشون رو توسط پیام شخصی برام بفرستن تا بهشون مامویت بدم .

ممنون ---- بلرویچ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color
Re: ماموریتهای سپید
ارسال شده در: شنبه 10 تیر 1385 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به هر چی سفید .

از این به بعد بهترین مبارزان ، با انجام ماموریتهای مختلف به عضویت محفل در میان .
هر مبارز سفیدی میتونه توسط ارسال پیام شخصی به من یا یکی از مدیران محفل درخواست عضویت در محفل ققنوس رو بده تا با توجه به سابقه فعالیتش ، در همین تاپیک براش ماموریت تعیین کنیم . اگر خوب ماموریتهاش رو انجام داد و از سابقه خوبی هم در مبارزات گذشتش برخوردار بود به عضویت محفل ققنوس در میاد .
خلاصه بگم ، محفل ققنوس به محلی تبدیل میشه که حضور درش افتخار بزرگی به حساب میاد .

در حال حاظر قراره با اولین سری ماموریتها ، اعضای محفل رو محک بزنیم و بهترینها رو گلچین کنیم .

ماموریتهای سپید 1 ( ترور شخصیت سیاهان )


نام ماموریت : ولدی کچل .

گروه انتخاب شده برای این ماموریت :

- سرگروه : آنیتا دامبلدور

- آوریل

- سارا اوانز

- سدریک دیگوری

- اندرومیدا

توضیحات ماموریت : بررسی این موضوع که چرا لرد ولدمورت در قبرستان ریدل از توی اون دیگ ، کچل در اومد . و در آخر هم افشای این موضوع که استخانی که پیتر پتی گرو درون دیگ انداخت ، استخوان پدر بزرگ کریچر بود نه پدر لرد ولدموت و برای همین ولدی ، کچل شده .


------------------------------------------------------------------


نام ماموریت : کوییرل ، قزوینی شرمسار

گروه انتخاب شده برای این ماموریات :

- سرگروه : آلبوس دامبلدور

- برادر حمید

- توماس جانسون

- مریدانوس

توضیحات ماموریت : تحقیقات وسیع درباره محل تولد کوییرل و افشای این موضوع که کوییرل اهل قزوینه و برادر حمید و گیلدی هم بچه محلهاش بودن . ولی کوییرل الان از گناه های قبلیش شرمساره و پشیمونه . و برای بخشیده شدن گناهاش به سختی با بی ناموسی مبارزه میکنه .


------------------------------------------------------------


نام ماموریت : دفترچه خاطرات ریدل 2

گروه انتخاب شده برای این ماموریت :

- سرگروه : بلرویچ

- هدویگ

- جسیکا پاتر

- رومسا

توضیحات : حمله به اتاق خواب ولدی کچل و کشف دفترچه خاطرات ریدل که در اون خاطرات دوران جوانی ولدی درباره عشق به دختری به نام مینروا مک گونگال نوشته شده بود . دلیل سیاه شدن ولدی هم خیانت اون دختر به ولدی و رابطش با دامبلدور بود .


-----------------------------------------------------------

نام ماموریت : آناگین مونتاگ ، ماگل یتیم

گروه انتخاب شده برای این ماموریت :

- سرگروه : چوچانگ

- سيريوس بلک

- استرجس پادمور

- اوتو بگمن

توضیحات ماموریت : دستگیری مونتاگ و اعترافش به اینکه ماگل است و در زمان کودکیش ، پیتر پتی گرو وقتی به موش تبدیل شده بود او را درون جوب آب پیدا کرد .


------------------------------------------------------------

خب ، این اولین سری از ماموریتهای سپیده .

- سعی کنید ماموریتها رو در تاپیکهای مختلف پخش کنین . در ضمن اگر توی تاپیکهای محفل باشه بهتره .

- سرگروه ها باید محل اجرای ماموریت رو انتخاب کنن و گروهشون رو آماده و هماهنگ کنن .

- اگر سرگروه ها تا فردا کوتاهی کردن و ماموریتهارو انجام ندادن اعضای گروه می تونن خودشون محل انجام ماموریت رو انتخاب کنن و بزنن آبروی این سیاه ها رو ببرن .

- هر عضو ارتش سفید و تمامی کسانی که خودشون رو سفید می دونن می تونن برای نشون دادن شایستگی هاشون توی این ماموریتها شرکت کنن .


موفق باشید ----- بلرویچ ---- معاون محفل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلرویچ در 1385/4/10 21:39:03
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color
ماموریتهای سپید
ارسال شده در: شنبه 10 تیر 1385 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خب اسم تاپیک عوض شد تا نوع جدید عضویت محفل رو در این تاپیک داشته باشیم.

نوع جدید عضویت در محفل ققنوس بر اساس فعالیت تنظیم شده و فعالیت مثبت و زیاد موجب عضویت شما در محفل خواهد شد.

ما میزان فعالیت شما رو و شایستگیتون برای عضویت در محفل رو از روی درست انجام دادن ماموریت هایی که بهتون واگذار میشه میفهمیم و این یعنی اینکه دیگه هر کسی نمیتونه عضو محفل باشه مگر اینکه فعالیت مثبت و زیادی داشته باشه!

توضیحات بیشتر رو بلرویچ عزیز در پست بعدی خواهد داد!

با تشکر
-رئیس محفل ققنوس-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: ماموریتهای سپید
ارسال شده در: جمعه 9 تیر 1385 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
در دفتر دامبلدور:
در ناگهان باز می شود و مردی 25 ساله وارد اتاق می شود. دامبلدور که سرگرم کار هایش است سرش را بلند می کند و با تعجب به آن جوان نگاه می کند و سپس می گوید:
_ خیلی وقته که ندیدمت ویکتور. بشین.
پرفسور ویکتور با نگرانی می گوید: نه خیلی ممنون. من باید درباره ی مسئله ی مهمی با شما صحبت کنم.
دامبلدور که از حالت صورت ویکتور نگران می شود می گوید: درباره ی چی؟
_ درباره ی ولدمورت.
دامبلدور کمی فکر می کند سپس می گوید: به تظر می یاد که مسئله ی مهمی باشه. صبر کن تا مالی رو خبر کنم تا بچه ها رو جمع کنه .
دامبلدور روی کاغذی چیزی می نویسد و سپس به کنار ققنوسش می رود و آن را به پایش می بند و در گوشش چیزی می گوید. ققنوس بلا فاصله نا پدید می شود.
دامبلدور رو به ویکتور می کند و می گوید: تو علاوه بر من باید این موضوع رو برای چند نفر دیگر هم تعریف کنی.
و در همین حال مقداری پودر فلو را بر می دارد و آن را در شومینه می ریزد و ویکتور را صدا می زند , سپس می گوید: برو توی شومینه و بگو میدان گریمالد, خانه ی شماره ی 12.
ویکتور کارها یی رو که دامبلدور گفت رو مو به مو انجام داد و سپس از شومینه ی خانه ای نمور سر در آورد و سپس دامبلدور هم از شومینه بیرون آمد. آن جا خانه ای کثیف و گرفته بود که آدم را یاد قبرستان می انداخت. در این هنگام زنی وارد اتاق شد و رو به دامبلدور گفت:
_ سلام پرفسور. من همه ی اعضا رو صدا زدم تا در جلسه حاضر بشند . همه توی آشپزخانه هستن.
دامبلدور گفت: خیلی ممنون مالی . و سپس همراه ویکتور به سمت آشپز خانه به راه افتادند. آن ها وقتی وارد آشپزخانه شدند عده ی زیادی رو دیدند که منتظر آن ها نشسته بودند.
در این هنگام دامبلدور به وسط مجلس می رود و می گوید: خیلی ممنون که در این جا جمع شدید. فردی را که کنار من می بینید اسمش ویکتوره و یکی از بهترین ارورای شناخته شد است. اون به این جا اومده { البته همراه من} تا برای شما درباره ی موضوعی صحبت کنه. و سپس رو به ویکتور می کند و می گوید: بشین و داستانتو برای ما تعریف کن.
ویکتور بر روی یکی از صندلی ها ی خالی می شیند و داستانشو شروع می کند: امروز که من برای یکی از ماموریت هام به یکی از مناطق لندن می رفتم با یک مو جود عجیبی برخورد کردم.آن موجود ظاهری مثله انسان ها داشت ولی مثله اینکه بدنش با زرهی پوشیده شده بود. آن موجود تا متوجه من شد به سمتم حمله کرد و من هم هر چه سعی کردم اونو نابود کنم نتونستم. آن هم به خاطر وجود آن زره بود . البته نمی شد گفت زره چون از پوست خودش بود. بالاخره من با طلسمه کانتنت اونو از پا در آوردم. من اون طلسمو به طور کاملا" شانسی به زانوی پای چپش هدف قرار دادم و فکر کنم این تنها جایی بود که این طلسم روی اون کارگر باشه. بعد همین طور که داشتم در اون اطراف می گشتم تا اگر موجوده دیگری رو دیدم رو نابود کنم که هشت مرگ خوار برخوردم. ابتدا خواستم با اونا مبارزه کنم ولی اونا داشتند در باره ی موجودی حرف می زدند که من چند لحظه پیش اونو از پا در آورده بودم. برای همین کنجکاو شدم و به حرفاشون گوش دادم. اونا می گفتند:
_ ارباب چه جوری اون موجودو درست کرده؟
_ ارباب انسانایی که بد هستند رو پیدا می کنه و بعدش با پتانیوس مخلوتشون می کنه. بعدم به اونا دستور می ده. راستی می دونستی که اونا دردو احساس نمی کنند؟
_ راستی من که نمی دونستم.
بعد من که به اندازه ی کافی اطلاعات به دست آورده بودم به پیش دامبلدور رفتم و اون هم منو آورد این جا. احتمالا" هم الان اون مرگ خوارا دارند مجازات می شن چون نباید این چیزا رو به زبون بیارند ولی اونا چون فکر می کردند که هیچکس به چنین جای دور افتاده ای نمی ره اونا رو برای همدیگه تعریف می کردند.
در همین حال دامبلدور گفت: خوب پس از این به بعد این موجوداتو دیدین همون کاری رو بکنید که ویکتور با اونا کرد. خوب جلسه تموم شد. خوش باشید. و سپس رو به ویکتور می کند و می گوید: ما به آدمایی مثله تو احتیاج داریم. حاضری عضو محفل ققنوس بشی؟
ویکتور کمی فکر می کند سپس می گوید: آره. فقط به شرطی که به درباره ی این موجودات با وزارته سحر و جادو چیزی نگید. چون اگه اونا این موضوع رو بفهمند صد در صد آدمای ولدمورت هم که توی وزارت هستند می فهمند و ولدمورت محتاتانه تر عمل می کنه.
دامبلدور لبخندی می زند و می گوید: خیالت راحت با شه . من به محفلی ها هم می گم که درباره ی این موضوی با کسی حرف نزنه. از اطلاعاتتم خیلی ممنونم.


امیدوارم که از این پست لذت برده باشید.

من اینو به صورت طنز نزدم چون که می خواستم این داستانم حال و هوای{ کمی} ترسناک داشته باشد.

اگه به خاطر خوبی پستم قبولم نمی کنید , به خاطر پشت کارم قبولم کنید

دوباره سلام
آفرین به این پشتکار!
موضوع فقط پست زدن نیست، پستت باید خوب روش کار شده باشه و براش وقت گذاشته باشی! نمیدونم چرا احساس میکنم زیاد روشون وقت نمیذاری!
یکی از مشکلات اصلی نوشته هات افعالته...اگه تو نوشته ای همه افعال یک جور مثلا همشون گذشته باشن، قشنگتره تا نوشته ای که هرنوع فعلی داشته باشه.
فکر کنم یه بار گفتم، یه بار دیگه هم میگم که کارگاه نمایشنامه نویسی محل خیلی خوبیه برای تمرین نوشتن! نوشته ها هم خیلی خوب نقد میشن و مشکلات برطرف میشه!
ایندفعه که مینویسی، رو نوشته ات وقت بیشتری بذار و روش بیشترکار کن..از دید کسی که داره میخونه بررسیش کن ببین از نظر خواننده کدوم جاهاش جذاب نیست...من هنوز هم اعتقاد دارم که میتونی خوب بنویسی!

فعلا تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور ویکتور در 1385/4/9 17:57:03
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/4/10 13:27:36
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/4/10 13:40:48
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1385 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
در یک روز بهاری و در هوایی دلنشین پرفسور ویکتور در خیابان های شهر لندن پیاده روی می کرد که ناگهان 3 مرد را در کوچه ای خلوت و تاریک دید که داشتند با چوب های جادویشان با هم مبارزه میکردند. پرفسور ویکتور مردی بلند قد و ریشو با موهای نقره ای را در یک سمت و مردی زشت و بد ترکیب و مردی کوتاه قد و شبیه موش را در سمت دیگر دید. ویکتور فوری آلبوس دامبلدور و لرد ولدمورت را شناخت ولی اسم سومین مرد را به خاطر نمی آورد. ویکتور برای کمک به دامبلدور جلو رفت و با چند تا حرکت رزمی جکی چان جلوی ولدمورت قرار گرفت.
ولدمورت که از حضور ناگهانی او تعجب کرده بود گفت: ها تو کی هستی؟
پرفسور ویکتور با غرور گفت: من سر ساویلیوس نامتن ارش تامی ویکتور هستم.
ولدمورت در حالی که از اسم او تعجب کرده بود: یعنی تو اسم مخففی نداری؟
پرفسور ویکتور بلافاصله پاسخ می دهد: پرفسور ویکتور. راستی مگه تو برادر , پدر نداری که می گی من کی هستم. هان؟ با بیل طغرل بزنم تو ملاجت از وسط به چهار صد قسمت مساوی تقسیم بشی بعد صدای بز بدی؟ بزنم؟
دامبلدور با خوشحالی می گوید: ایول,ایول, خوشمان آمد از آمدنت!
پرفسور ویکتور انگار نه انگار که کسی در بین صحبت هایش حرف زده باشد رو به ولدمورت ادامه می دهد: من تا 10000000 می شمارم. اگر رفتی که رفتی اگر نرفتی هم که نرفتی اونوقت ما می ریم. و پرفسور تا عدد 10000000 می شمارد ولی ولدمورت برای رو کم کردن, هنوز نرفته بود و علف زیر پایش خشک شده بود { به علت نرسیدن آب} برای همین دامبلدور دست ویکتور را می گیرد و با غیب و ظاهر شدن جلوی خانه ی 11 و 13 میدان گریمالد ظاهر می شوند. در این هنگام از بین این دو خانه خانه ی شماره ی 12 سبز می شود. در این هنگام دامبلدور دست ویکتور را می گیرد و او را به درون خانه می برد.
دامبلدور رو به ویکتور می کند و می گوید : ببین ویکتور , عزیز دل برادر ما یک گروهی داریم به نام محفل ققنوس که کارمون هم اینه که با ولدمورت و مرگ خواراش بجنگیم ولی متاسفانه عده ی ما کم شده چون آنها در جنگ با ولدمورت و مرگ خوارای ولدمورت مردن و از اون جایی که من امروز شجاعت تو رو دیدم می خوام که تو عضو گروم بشی. موافقی؟
پرفسور ویکتور می گوید: قبول فقط من دو تا سوال داشتم. اول اینکه کدوم شجاعت؟ من که شجاعتی نشون ندادم؟
دامبلدور پاسخ می دهد: همین که جلوش ولدمورت وایسی کلی شجاعت می خواد .
ویکتور ادامه می دهد: و اما سوال دوم که خیلی مهمه. این چاییتون... نه چوچانگ گفته باید چیز جدید بگم... صبر کن فکر کنم... آهان شما شبا که می خوابید این ریشتونو روی پتو می ذارید یا زیر پتو؟
دامبلدور کمی فکر می کند و می گوید: نمی دونم تا حالا بهش فکر نکردم. امشب می بینم که روی پتو می ذارم یا زیرش و نتیجه رو بهت می گم. حالا فعلا" برو بخواب دیر وقت مثلا" تو 8 ساعت فقط داشتی می شمردی یا.
ویکتور به دامبلدور می گوید: باشه. فقط قبل از خواب یادت نره مسواک بزنی . اوکی
دامبلدور هم می گوید:اوکی
و پرفسور در یکی از اتاق های خانه می رود تا بخوابد.
...........................................................................
در اتاق دامبلدور: دامبلدور ریشش را زیر پتو می گذارد و دوباره روی پتو و تا صبح این کار را تکرار می کند.

فردا صبح: دامبلدور رو به ویکتور می کند و می گوید: این چه سوالی بود که از من پرسیدی؟ حالا دیگه من شبا خوابم نمی بره. باید چی کار کنم؟
ویکتور پاسخ می دهد: فقط یک راه دارد...

این داستان ادامه دارد...

ولی فقط در صورتی ادامشو می نویسم که عضو محفل بشم.

خوب بید؟

عزیز دل تو همینجا تموم کن، وقتی عضو شدی یکی دیگه مینویسی!
در ضمن، ولدی و دامبل تو کوچه داشتن دوئل میکردن!؟ مشکوک میزنه! ولدی تو کوچه؟؟؟جل الخالق!
بهتره فعلهارو گذشته بنویسی..البته حال نوشتن هم عیبی نداره ها!
طنزتو باید کمی بیشتر کنی...مثلا قضیه مسواک زدن دامبلدور چیز جالبی نبود...یا پتو و ریش رو ما هممون شنیدیم باید طنزی بیاری که واقعا بخندونه!

بازم تلاش کن! میدونم که موفق میشی!
فعلا تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/4/5 13:15:40
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/4/5 14:01:42
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اميوارم ايندفه ديگه ماگلي نباشه!
دامبلدور و سيريوس در خانه ي شماره 12 گريموالد اتاق جلسات نشسته و در حال گفتگو هستند....
دامبلدور: فكر مي كنم محفل نياز به قدرت بيشتري داره ارتش سياه ها روز به روز داره بيشتر ميشه !
- آره ولي ما نبايد هر كسي رو تو محفل راه بديم بايد جادوگر ي رو دعوت كنيم كه هم داراي قدرت جادويي زيادي باشه و هم اينكه مديريتش تو كارها عالي باشه!
-حرف زدن در مورد همچين آدمي آسونه ولي پيدا كردنش كار هر كس نيست!
تق تق تتق.........
- بفرماييد
در باز و متعاقب آن چو چانگ وارد اتاق ميشود: سلام!
دامبلدور با قيافه ي خونسرد هميشگي خود : سلام دخترم ؛ ولي من فكر كردم به مالي گفتم به همه بگه كه كسي داخل اتاق نياد! چون مثلاً داريم جلسه برگزار مي كنيم!
- ولي من مخوام بهتون كمك كنم!
سيريوس : در چه مورد؟
- درمورد همين چيزي تا الان داشتين دربارش حرف ميزدين!
- تو يه همچين جادوگري رو ميشناسي؟
- خوب آره!
دامبلدور: ببخشيد دوشيزه ي جوان ولي شما از كجا از موضوع صحبت ما خبر دارين؟
چوبا بي خيالي : خوب از همونجايي كه همه خبر دارن!
سيريوس با تعجب: چطور ؟
گوش ها ي قابل گسترش فرد و جرج رو الان ديگه همه ي اعضا دارن!
سيريوس سرش را پايين مي اندازدو دامبلدور رو به او ميگويد : مثل اينكه فراموش كردي افسون نفوذناپذيري رو اجرا كني ! درسته؟
چو : آدم هر چي باهوش تر باشه اشتباهاتش بزرگتره!
دامبلدور: چقدر اين جمله آشناس ! بگذريم ... حالا كه فهميدي ما درباره ي چي حرف ميزديم شخص مورد نظرت كيه ؟
- پروفسور ديپت!
سيريوس : ديپت! مگه اون نمرده؟
- خوب من به پيشنهاد هرميون كتاب تاريخ جادوگري هاگوارتز رو خوندم و متوجه شدم كه اون نمرده بلكه فقط از سمت خودش كناره گيري كردو بعد از اون پروفسور دامبلدور مدير هاگوارتز شدند.
دامبلدور : خودشه ! آفرين چو! حالا مي توني بري.
- بله ؟
- گفتم مي توني بري!
- ولي من فكر مي كردم مي تونم بيشتر كمكتون.....
اشتباه فكر مي كردي عزيزم! ولي بازم از كمكت ممنون
چو با ناراحتي از اتاق بيرون مي رود...
*******
چند روز بعد :
دامبلدور و سيريوس در دره گودريك ظاهر ميشن
سيرويوس نگاهي به اطراف انداخت و با حالت نامطمئني گفت : مطمئني اينجاست ؟
- نه!
- خيالم راحت شد!
و با هم به راه افتادند . چند لحظه بعد به پشت خانه اي نه چندان بزرگ كه كاملاً به رنگ سبز بود رسيدند. دامبلدور دستش را بالا برد تا در بزند اما قبل از اينكه دست دامبلدور به در بخورد در باز شد و آرماندو ديپت در چار چوب در ظاهر شد و با خونسردي شروع به صحبت كرد : سلام البوس مي بينم كه براي بار دوم محفل ققنوستون رو راه انداختين و باز هم براي بار دوم اومدي سراغ من كه منو دعوت به محفلت كني! و من هم براي بار دوم بايد همون جوابي روبهت بدم كه سالها پيش بهت دادم!
سيريوس:
دامبلدور : سلام آرماندوي عزيز ! چه پذيرايي گرمي!
ديپت از جلوي در كنار رفت و باكره گفت : بفرماييد تو !
همگي وارد خانه شدند و همانطور كه سيريوس پيشبيني كرده بود داخل خانه نيز كاملاً به رنگ سبز بود ... وقتي به اتاق نشيمن رسيدند همگي نشستند و دامبلدور شروع به صحبت كرد : آرماندو جان فكر نمي كني جامعه ي جادوگري سفيد به جادوگراي بزرگي مثل تو الان بيش از هر موقعي احتياج داره؟
- من كه گفتم اگه ميخواين در مورد...
-دامبلدور حرفش را قطع كرد و گفت : تا جايي كه من مي دونم تو هميشه از هيجان و كاراي بزرگ خوشت ميومده! و بخاطر شجاعتت بود ه كه تو گروه گريفيندور بودي!
- تو خودت مي دوني كه من از اون تام ريدل عقده اي نمي ترسم! من مشكلم گروهي كار كردنه ! من عادت دارم تنهايي كار كنم، برا همين دوره ي قبلي عضو محفل نبودم با اين حال كمكاي زيادي كردم!
در اين لحظه سيريوس گفت : پروفسور اون مال قديم بود الان ديگه مرگخوارها به طرز عجيبيمتحد شدند و روز به روز هم تعدادشون داره زيادتر ميشه! اگه سفيد ها هم متحد نشن و هر كي بخواد كار خودشو كنه فكر ميكني مي تونيم ولدمورت رو شكست بديم؟
ديپت به فكر فرو رفت.......... بعد از چند دقيقه :
مثل اينكه حق باشماست. ما بايد باهم متحد شيم ! و با شادي اضافه كرد:
پيش بسوي محفل ققنوس!
دامبلدور : هي جو نگيردتت ! هنوز يه مشكل كوچيك داريم!
ديپت با تعجب : چه مشكلي ؟
- هركس برا ورود بايد يه نمايشنامه سفيد برا محفل بنويسه تا توسط من يا سيريوس يا دوشيزه چانگ تاييد بشه اونوقت اگه تاييد شد مي تونه عضو محفل شه! فعلاً خدا حافظ!
و با سيريوس براه افتادند.
ديپت :
oدر راه باز گشت سيريوس سؤال هاي زيادي داشت كه در باره ي آرماندو ديپت از دامبلدور بپرسد........
-----------------------------------------------------------------------------------
مثل اينكه يه كم طولاني شد ولي هر چي خلاصه كردم از اين كمتر نشد!
اميدوارم ايندفه ديگه قبول شم!

اهم اهم!
راستش پست قبلی برخلاف ماگلی بودنش قشنگتر بود! و طناز(طنزدارتر) ترهم بود! خوب اینم پست جالبی بود و من خوشم اومد! هرچند طنز زیادی نداشت.
ولی بنظر من تو نویسنده خوبی هستی! و میتونی بیشتر هم کار کنی!
فقط همه فعلهات یه جور باشه و نصفشو گذشته، نصفشو حال ننویس! این نوشته رو خراب میکنه..چه طنز چه جدی!

راستش بعضی از افراد میان عضو یه چیزی میشن در بدو ورودشون، و بعد دیگه سر نمیزنن! امیدوارم که از اونا نباشی! و در ضمن، قشنگ فعالیت کن چون استعدادشو داری!

تایید شد!
(آرمتو میفرستم برات)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/4/2 16:17:23