جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
تازه های انجمن ها
ورود به حساب کاربری
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
فن فیکشنها
فن فیشکن چیست؟
فن فیکشن (فن فیک، داستان پردازی طرفداران. به انگلیسی: Fan fiction)، داستان هایی تخیّلی که توسّط طرفداران یک کتاب، مجموعۀ تلویزیونی، فیلم یا گروه موسیقی نگاشته میشوند. نویسندگان این داستانها با الهام از شخصیتها و ساختار داستانهای نویسندگان اصلی، حکایت جدیدی را در قالبی نو پیریزی میکنند. این مجموعهها معمولاً بطور رسمی منتشر نمیشوند و در ابتدا تنها در مجلّات طرفداران جای میگرفتند. امّا امروزه همچون دیگر فعّالیتهای هواداران به سادگی قابل دستیابی در اینترنت اند.
فن فیکشن نویسی هری پاتر محبوب ترین نوع هواداری آنلاین و قلم محور طی یک دهه اخیر به شمار می رود. علیرغم پایان انتشار مجموعه کتاب های هری پاتر در سال ۲۰۰۷، طرفداران دنیای خیالی جی.کی.رولینگ همچنان با شوق خاصی به این نوع از فعالیت ادامه می دهند. طی تاریخ هفده ساله سایت، فن فیکشن نویسی همواره از فعالیت های پرطرفدار میان اعضا بوده است. دوران اوج فن فیکشن نویسی هری پاتر در سایت ما مربوط به پیش از انتشار کتاب های ششم و هفتم بود که از طریق مولفه هایی همچون خیال پردازی، خلاقیت و دقت، اعضا را با شوق خاصی به سوی پیش بینی قلم محور پایان هری پاتر سوق می داد.
شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
— علی، جادوآموز گریفیندور
روزنامه صدای جادوگر
- صفحه اصلی انجمن
- صفحه اصلی انجمن
- ایفای نقش جادوگران (Role Playing)
- فدراسیون کوییدیچ
- آموزشگاه کوییدیچ


- به اولین دوره مسابقات کوییدیچ دنیای جادوگری خوش اومدید. اولین مسابقه رسمی ورزشی به اسم کوییدیچ که همین حالا درحال برگزاریه. متاسفانه گزارشگر قبلی بازی خانم بوغ-بوغا بخاطر کسالت جمعمون رو ترک کردن و حالا من، اقای ماچ-ماچا برای گذارشگری این بازی مهیج در خدمت شما هستم. اوه صبر کنید! اگه این تیکه های سنگ درست جلوم باشن، روشون حکاکی شده که این یک مسابقه رسمی نیست. بلکه یک مسابقه آزمایشیه و مسابقات رسمی در طی روز های آینده شروع میشن. بحرحال، مهم نیست، همیشه بنظرم این مسابقه ها یه مشت چرت و پرت وقت طلف کنی بودند که فقط چند نفر عین منگلا دنبال چند تا توپ میوفتن. واقعا که. اگه بخاطر کسالت خانم بوغ-بوغا نبود الان اینجا نبودم... صبر کنید ببینم مثل اینکه یکی از تیم ها گل دریافت کرد... بازی خیلی سریع در جریانه پس بهتره خیلی سریع یبار دیگه دو تیم رو به حضورتون معرفی کنم... تیم انسان های اولیه به کاپیتانی جنتی جوان، در مقابل تیم انسان های ثانویه به کاپیتانی آلبوس دامبلدور جوان. این بازی خفن قطعا در تاریخ ثبت خواهد... یدیقه صبر کنید... اوه... خب طبق اشاره ای که خانم بوغ-بوغا به ما کردن ما هنوز در عصر انسان های اولیه هستیم و هنوز تاریخ و ثبت وقایع بوجود نیومدن. پس قرار نیست در تاریخ ثبت بشه. نهایتش رو دیوار غار پنت هاوسمون نقاشیش کنیم
خب بریم که به بازیمون برسیم... نویسنده پست زیادی برام زر زر نوشته.اولین عصر از انسان های اولیه و یکی از اولین بازی های اون دوران درحال برگذاری بود! میشه گفت دورانی که تازه آتش کشف شده بود. تیم اول به نام انسان های اولیه که شامل چندین انسان اولیه با ریخت و قیافه بد ترکیب و دماغ چغوندری بودند و از قضا فقط با چند تیکه برگ ریحون بدنشون رو پوشونده بودند به رهبری آلبوس دامبلدور خیلی جوان که هنوز ریشاش در نیومده بود. و همینطور پدر بزرگ جد آستریکس خونآشام که حالا ماستریکس نام داشت در یک تیم قرار داشتند. در عوض تیم حریف که جزو انسان های ثانویه بودند و یکم پیشرفته تر تشریف داشتند به کاپیتانی جنتی جوان نه با برگ ریحون، بلکه با تراش دادن سنگ ها برای خودشون پوشش درست کرده بودند و حتی با کشف آتش پشم ها و ریش های خودشون رو آتیش داده بودند و حسابی سیفیت میفیت کرده بودن.
مسابقه در اوج خودش جریان داشت. دو تیم شدیدا چماق به دست و لخت و عریان عین موش و گربه اینطرف و اونطرف پرواز میکردند.
بلاجر هایی که از سنگ های آتشفشانی بودند محکم سمت بازیکنا شوت میشدند، کوافل هایی که از جنس لاک لاکپشت بودند به سمت دروازه ها شوت میشدند و البته اسنیج طلایی که فقط یک پرنده کوچیک زرد رنگ بود وسط زمین اینور اونور میرفت و دو جستجوگر تیم برای خوردنش دنبالش بودند... درست شنیدید برای خوردنش!
در آن زمان قوانین بشر دوستانه و شعار و هشتگ #نه_به_حیوان_آزاری هنوز مد نشده بود و در اولین دوره بازی های کوییدیچ که تقریبا هیچ قوانین و داوری هم نداشت پرنده ای که بعنوان سنیج طلایی نام داشت فقط برای خوردن بود نه تنها گرفتن.
دو جستجوگر تیم های انسان های اولیه و ثانویه به نام های بغبغو و تلتلو دست از پا دراز با سرعت تمام به دنبال اسنیج بودند. اسنیج با اون بال های ظریفش شدیدا زور میزد که از دست خورده شدن فرار کنه اما مشخصا فقط بحث زمان بود.
جفت کاپیتان تیم ها جفت مدافعان خودشون رو مامور کردند تا مانع از رسیدن جستجوگر تیم حریف به اسنیج طلاین بشن. برای همین تقریبا کل تمرکز مسابقه روی جستجوگر ها معطوف شده بود و مهاجمین و دروازه بان ها زیاد به زحمت نمیوفتادند و درواقع در حاشیه قرار گرفته بودند.
مهاجمین براحتی به سمت دروازه ها حمله ور میشدند و سعی در گل کردن کوافل ها داشتند. برخی موفق و برخی ناموفق. تنها قسمتی که میتونست گل زدن رو برای محاجمین سخت کنه حرکات غیر منظم و یهویی تیرک دروازه ها بود. چون هر سه دایره ای که بعنوان دروازه شناخته میشدند صرفا طنابی از جنس گیاه درختان بود که روی گردن دراز چند دایناسور گردن خیلی دراز بسته شده بود و با حرکت اونها دروازه ها هم حرکت میکردند. درواقع اینطوری بگیم که زمین بازی کوییدیچ درواقع فضای بین یک گله از دایناسور های کله دراز بود.
صدای جیک جیک پرنده اسنیج وسط غوغای مسابقه اصلا به گوش نمیرسید. پرنده زبون بسته ولی خوردنی از لای گردن دایناسور ها رد میشد و میچرخید و جستجوگر هاهم با نهایت سرعت به دنبالش میرفتند. بخاطر حرکات بی نظم و غیر هماهنگ دایناسور ها دروازه های دو تیم بعضی وقت ها بجای اینکه مقابل هم قرار داشته باشن کنار هم قرار میگرفتن. حتی بعضا دروازه تیم خودی پشت تیم حریف قرار میگرفت و محاجمی که کوافل رو شوت میکرد هم گل برای تیم خودی و یک گل به خودی برای تیم حریف به ثمر میرساند. حتی در حالت دیگر با حرکت دروازه حریف و کنار رفتنش کوافل به جای شوت به بیرون، در عوض گل به خودی به نفع تیم حریف به ثمر میرسید. که نتیجش بالا رفتن صدای غار و غور کردن ملت میشد.
درست همزمان با غار و غور کردن محاجم ها و اینور اونور رفتن جستجوگر ها، یکی از مدافعین تیم خودی ضربه ای محکم به بلاجر میزنه تا بلکه بتونه جستجوگر تیم حریف رو ناکوت کنه ولی بجاش بلاجر به گردن یکی از دایناسور ها که مشغول خوردن برگ بود میخوره و سرش به سمت دروازه تیم خودی خم میشه. دروازه ای که آلبوس دامبلدور دروازه بان اون بود و حالا جفتشون روبروی هم قرار گرفتند. دامبلدور جوان یه لحظه ای ترسید که دایناسوره اون رو بخوره. ولی دایناسوره هشتگ #وجیترین روی گردن درازه خالکوبی داشت. چشم اون دنبال گوشت دامبلدور نبود. بلکه روی برگ ریحونی که تنها پوشش دامبلدور بود قفل شده بود، و البته که شما خواننده ای که وقتی جمله قبلی رو میخوندید دایناسوره اون برگ ریحون رو کند و خورد و آبرو و حیا دامبلدور به باد رفت.
دایناسوره پوکرفیس طور مشغول خوردن بود و یه ملت بازیکن مشغول نگاه کردن به قضیه بودند، هرچند سر دایناسور اونقدرا بزرگ نبود و بچه حساب میشد اما به اندازه ای بود که موضوع رو تحت پوشش قرار بده و چشم بقیه ملت به نقطه سانسور شده داستان نیوفته. بهرحال، دامبلدور در اوج جوانی بود و بسی خام و آبرو و حیا و عفت و حجاب مرلینی براش تو اون دوران اهمیت چندانی نداشت. عوضش مسابقه کوییدیچ بود که شدیدا براش پر اهمیت بود. او کاپیتان تیم بود و وظیفه ای داشت که باید در هر حالت به اون پایبند میبود. وظیفه بردن مسابقه. برای همین با اردنگی ضربه ای به سر دایناسور بچههه زد و اون رو کنار کشید و داد زد...
- عووووووی، بغبغو اون سنیج لعنتی رو بخورش دیگه...!
بازیکنا همگی بیخیال بی حیایی و بی عفتی دامبلدور شدند و بجاش مشغول بازی شدند.
بغبغو بیشتر به خودش فشار میاورد تا اسنیج رو بگیره و این رفتار او کاملا برای مدافعین تیم حریف مشهود بود. پس یکی از مدافعین به اسم بروسعلی به همتای خودش یعنی آبعلی اشاره کرد تا سریعا حرکتی بزنه. آبعلی چون نزدیک تر از بقیه به بلاجر بود با ضربه محکمی که به بلاجره زد اون رو محکم به سمت بغبغو فرستاد.
اسنیج بصورت دورانی از دور گردن یکی از دایناسور ها میچرخید و بالاتر میرفت و جفت جستوجوگر هم بدنبالش بالاتر میرفتند. و پایین تر از اون ها بلاجر بود که با چشم گذاشتن روی ماتحت بغبغو بسرعت بهش نزدیک میشد... اسنیج بلاخره به انتهای گردن و سر دایناسوره رسیده بود و همینطور بغبغو هم نزدیک تر از همیشه برای خوردنش بود که بلاجری برای ضربه به ماتحت او با سرعت حمله کرد. اما بغبغو زرنگ تر از این حرفا بود. اون فکر این قسمت رو کرده بود. برای همین به ماتحتاش دزدگیر وصل کرده بود. دزدگیری که یک کلاغ بود با دیدن بلاجر شروع به گارگار میکنه و بغبغو سریع جا خالی میده.
بلاجر که شدیدا سرعت گرفته بود از کنار بغبغو جیغ کشان رد میشه. درحالی که انتهای سر دایناسور یکی از دروازه های تیم خودی قرار داشت و از قضا دامبلدور هم جلوی اون ایستاده بود، بلاجر با دیدن موضوع بی حیایی دامبلدور جیغ بنفشی کشیده و سریع خودش رو به تنها زاویه ممکنی که میتونست، تغییر جهت میده. متاسفانه برای تیم حریف که از شانس بدشون اون زاویه درست مقابل جستجوگر حریف یعنی تلتلو بود و بلاجره صاف به نشیمنگاه اون بنده مرلینی میخوره و جفتشون با شدت زیاد روی زمین سقوط میکنند. درعوض آن طرف زمین بغبغو با خوشحالی هرچه تمام تر مشغول قورت دادن اسنیج مرلین بیامرزه بود.
- به به...عجب گوشتیه... همش گوشته...
دست و جیغ بازیکنای خودی به هوا میره و دامبلدور کاملا بیخیال عفت و حیا خودش میشه و دور زمین مسابقه مشغول دور پلیسی زدن میشه.
ماستریکس به سمت دامبلدور میره و توی دستش یک برگ جعفر بهش میده تا حداقل آبرو و شرف تیم حفظ بشه. سپس به سمت کنار زمین اشاره میکنه که وقت استراحت گرفته شده و بازیکنا برای دقایقی میتونن استراحت کنند. برای همین ماستریکس بهترین تایم میدونه که به مشکل بازیکن ذخیرشون رسیدگی کنند. بازیکن ذخیرشون به اسم نجم الدین شرتعلی قبل از شروع بازی بطور ناگهانی بهشون گفته بود که به مشکل خورده و نمیتونه بازی کنه. بخاطر وقت کم و بازی که بزودی قرار بود شروع بشه دامبلدور و ماستریکس وقت نکرده بودند بهش برسن. اما حالا وقتش بود.
سریع از وقت استفاده میکنن و به سمتش کنار زمین میرن.
نجم الدین کنار زمین روی سنگی که حکم صندلی رو داشت نشسته بود. صورتش رو گرفته بود و مشخص بود درد بدی رو داره تحمل میکنه...
- هی نجم الدین بلاخره وقت استراحت داریم. زود بگو ببینم چت شده مرد؟
- آه دلم باران... دستم باران... دهانم باران...
- چی میگی مرد حسابی؟
اما نجمالدین چیزی در جواب نمیگه و بجاش به داخل دهنش اشاره میکنه. توی دهنش که مشخصا یکی از دندون هاش خراب شده بود...
- آها... حالا فهمیدم... دندونت درد میکنه. اوه اوه... دندونتو کرم خورده که... مرد گنده چرا مسواک نمیزنی؟
- چیکار کنه؟ مرد حسابی مس چه واکی؟ عصر حجر زندگی میکنیما...
- راست میگیا... درسته. باید دندون این طفلی رو یجوری بکشیم. وگرنه حالا حالاها قراره درد بکشه...
- بیا بریم. من یه فکری دارم. اونطرف...
نجم الدین، دامبلدور پشت سر ماستریکس به سمت بازیکن مصدوم تیم حریف میرن.
بازیکن حریف که بدجور توسط بلاجر زمین خورده بود و دیگه توان ادامه مسابقه رو نداشت از درد به خودش میپیچید و عین کرم به خودش وول میخورد. عوضش بلاجر طفل معصوم هم با صحنه ای که دیده بودی حسابی اب روغن قاطی کرده بود و حال روز بهتری از بازیکن مصدوم نداشت...
- درود! آقایون اگه بازیکنتون مصدوم شده و قصد ادامه بازی رو نداره، اگه میشه ازتون بخوایم اون سنگی که برای پوشش به کمرتون میبندین رو بهمون قرض بدین.
نجم الدین نگاه عاقل اندر سفیه به ماستریکس میندازه ولی چیزی نمیگه تا ببینه قصد و نیت ماستریکس چیه.
کاپیتان تیم حریف جنتی، با تعجب به حرفش عمل میکنه و سنگ رو براش میبرن و صبر میکنن تا ببینن ماستریکس میخواد چیکار کنه.
ماستریکس سنگ رو با طنابی که از شاخک های درختان درست شده بود به دور پای یکی از دایناسور ها میبنده و از طرف دیگه نوک دیگهی طناب رو به دندون نجم الدین میبنده. با یک کف گرگی جادویی که به ماتحت دایناسوره میزنه، دایناسور عربده کشان سریع شروع به حرکت میکنه. بدنبال این تلتلو، بازیکن مصدوم تیم حریف که از قضا جلوی پای دایناسوره قرار داشت و خودش رو نزدیک له شدن میدید سریع به اذن مرلین شفا پیدا کرده و از جلوی پای دایناسوره کنار میره.
چند ثانیه ای بعد نجم الدین با صورتی مظلوم و اشک های روان زانو بغل کرده روی زمین نشسته بود بااینکه همچنان درد کنده شدن دندونش رو میکشید ولی اینبار گذرا بود.
- خب دیگه. اقای جنتی ممنون از کمکتون. بازیکن مصدومتونم مشخص شد دیگه درمان شده و حالش خوبه... نیاز نیست دیگه الکی پست رو بخاطرش هزار کلمه دیگه طولانی کنیم و همیشه بهترین انگیزه ها میتونن اثربخش ترین ها باشند.
وقت استراحت داشت تموم میشد و کم کم بازیکنا آماده پرواز و ادامه بازی میشدند. دایناسور ها یبار دیگه به حالت بیضی مانند زمین مسابقه قرار گرفته بودند. اینبار دیگه زمین بازی کنار دریاچه ای بود که به جنگل ختم میشد و جای مناسبی برای استراحت و ثابت موندن دایناسور ها بودند. پس بهترین زمان برای ادامه مسابقه و تموم کردن این بازی لعنتی بی حیا گونه بود.
ملت همه در جای خود قرار گرفتند و حتی اینبار نجم الدین هم توی پست خودش که دروازه بانی بود قرار گرفته بود و اماده شروع مسابقه بود و هم زمان با خوب شدن درد دندونش داشت یکی یکی به بازیکنا گوش زد میکرد که استراتژی جدید تیم قراره چطوری پیش بره که یهو صداش خفه شد!
دامبلدور که پست اصلی خودش که محاجمی بود برگشته بود با قطع شدن صدای نجم الدین تعجب کرد و به سمتش برگشت تا بفهمه چشده که... ناگهان جایش خشک زد.
یک دایناسور تیرکس سایز بزرگ که روی گردنش یک علامت عجیب یک مار و جمجمه بود روبروش وایساده بود و از لای دندون هاش یک جفت دست و پا دیده میشد.
مکث کوتاهی که بین همه بازیکنا برقرار شده بود با حجوم چند تا دایناسور تیرکس دیگه بهم خورد و با بالا گرفتن سروصدا و شروع به فرار کردن دایناسور های گردن بزرگ، بازیکنا هم عربده و جیغ کشان شروع به فرار کردند و هر از چند گاهی بازیکنان روی هوا توسط تیرکس ها شکار میشدند. با فرار بازیکنان، جنتی، ماستریکس و دامبلدور این پایانی بود برای اولین مسابقه کوییدیچ تاریخ که عملا پایان و نتیجه ای نداشت.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آستریکس در 1404/5/4 10:27:35
ویرایش شده توسط آستریکس در 1404/5/4 10:27:38

اولین دور از مجموعه دور های تمرینی کوییدیچ آزمایشی، با سه شرکت کننده کار خودش رو شروع میکنه. شرکت کنندههایی اول راه و مسیر کوییدیچ حرفهای خودشون قرار گرفتن و قراره که با این تمرین، خودشون رو در زمین خاکی به خاک بکشن تا بعدها در ورزشگاههای کاملا حرفهای و مجهز به خون کشیده نشن.
آستریکس، ایزابل مک دوگال و لیسا تورپین!
مایلم چندین نکته رو در آغاز بهتون یادآوری کنم که در ادامهی مسیر به مشکل نخورین. رعایت و یا عدم رعایت این نکتهها و قوانینی که پیشتر بهتون گفته شده و حتی در ادامه بهتون گوشزد خواهد شد به شما در پیشرفت و راهبری هرچه بهتر در مسیرتون کمک میکنه و انتخاب رعایت کردن یا نکردنش، دست خود شماست.
* سوژهای که به شما داده میشه، موضوع کلی نوشتههای شماست اما هر بخشی که شما موظف میشین که بنویسینش، کاملا میتونه با موضوع اصلی تفاوت داشته باشه اما اگه حواس جمع بنویسین، میتونه همچنان به موضوع مرتبط بمونه.
* به قسمت و شماره پستی که بهتون داده میشه دقت کنید و شمارهی پست خودتون رو بنویسید.
* در ادامه، سه جارو به شما پیشنهاد میشه که شما با اعمال یکی از اون سه جارو روی نوشتههاتون میتونید در مسابقه شرکت کنید.
* عدم انتخاب جارو و عدم رعایت مناسب قانون جاروی انتخابی موجب عدم داوری و قضاوت پست شما میشه و پستتون از رده خارج محسوب خواهد شد. درسته زمین خاکیه ولی زمین خاکی هم آنچنان از قوانین دور نیست.
* داوریهای پست شما به عهده من، آلبوس دامبلدور خواهد بود و معیار قضاوت، معیار داوری دوره دوم لیگالیون کوییدیچ خواهد بود که به زودی در پایگاه اطلاعرسانی کوییدیچ قرار خواهد گرفت.
* مهلت ارسال پست شما به مدت سه روز و تا ساعت ۲۳:۵۹ روز دوم مرداد ماه خواهد بود. عدم ارسال پست در مهلت زمان تعیین شده موجب عدم قضاوت پست های شما خواهد شد. پس سعی کنید که خودتون رو برسونید.
* این برنامه مسابقه و یا رقابت نیست. یه نوشتن برای آشنایی با کوییدیچه. پس خیلی به خودتون سخت نگیرین و سعی کنید که از نوشتن لذت ببرید.
رسیدیم به بخش معرفی سوژه و جاروها:
پست اول: درحال تیم بندی هستین و به دنبال بازیکن میگردین. بعد از اینکه بازیکنهاتون رو پیدا کردین و تیم رو بستین، درست قبل از مسابقهی اول بازیکن مصدوم میشه. اینکه چطوری تیم رو میبندین، بازیکنارو از کجا پیدا میکنید و ترکیب رو با چه استراتژیای میچینید، بازیکن مصدوم شده چطوری مصدوم شده و چرا مصدوم میشه رو بسته به خودتون و خلاقیتتون بنویسید.
پست دوم: بازیکن ذخیرهتون گفته برام مشکل پیش اومده و نمیتونه شرکت کنه. شما مجبورید که بازیکن جایگزین جای بازیکن مصدوم پیدا کنید و بیارید و بازی کوییدیچ رو شروع کنید. اینکه چه مشکلی برای بازیکن ذخیره پیش اومده و چه بازیکنی جای بازیکن مصدوم میاد رو بسته به خلاقیت خودتون بنویسید. تا اواسط یه بازی کوییدیچ باید توی این پست نوشته بشه و آخر پست یه بلاجر به جستوجوگر تیم حریف میخوره.
پست سوم: بلاجر به بازیکن جستجوگر تیم حریف میخوره و جستجوگر تیم شما اسنیچ رو میگیره. تیم شما به دنبال بازیکن ذخیرهی خودش میره که براش مشکل پیش اومده بود و به همراه اون، به پیش بازیکن مصدوم میره تا بازیکن مصدوم درمان بشه. میزان مصدومیت جستجوگر حریف و اینکه از کجا مصدوم میشه، نحوه برد تیمتون، نحوه پیدا کردن بازیکن ذخیره و نحوه درمان بازیکن مصدوم رو بسته به خلاقیت خودتون بنویسید.
پست اول: لیسا تورپین
پست دوم: ایزابل مکدوگال
پست سوم: آستریکس
جارو های انتخابی:
جاروی شهاب ۱۴۰: منع استفاده از سوژه پرواز.
جاروی شهاب ۱۸۰: استفاده از سوژه قلقلک دادن بلاجر.
جاروی شهاب ۲۹۰: الزام به طنز بودن پست.
یادتون باشه که حتما شماره پست و نوع جارویی که انتخاب کردین رو بالای پستتون بنویسین. پستها رو داخل همین تاپیک ارسال کنید و سوالی داشتید در دفتر رئیس فدراسیون منتظرتونیم.
موفق باشید!
افرادی که لایک کردند

(سه عنصر کلیدی: بازیکنان دو تیم، سوژه و ورزشگاه)
نوشته شده توسط گابریلا پرنتیس، استاد پرواز و کوییدیچ.
احتمالا شما مشکلی با نوشتن بخشهایی از پست مسابقات کوییدیچ که مربوط به ماجراهای قبل یا بعد از خود بازی کوییدیچ میشن ندارین. چون مشابه با چیزیه که در ایفای نقش و سوژههای مختلف دارین پیاده میکنین. اما اون چیزی که شاید اولین باری باشه که سراغش اومدی، شرح یک مسابقهی کوییدیچه! این راهنما رو بخون تا دیگه وقتی اسم مسابقهی کوییدیچ اومد حیرت نکنی که یعنی چی و چطور باید یه بازی رو گزارش کنی؟ خودت خبره شو!
عنصر کلیدی اول: بازیکنان دو تیم!
شما در هر صورت باید بخشی از مسابقه رو شرح بدین و نقش اصلی این مسابقه، بازیکنان دو تیم هستن. شما نهتنها باید سوژههای کافی برای بازیکنای تیم خودتون داشته باشین، بلکه باید بازیکنان تیم رقیب رو هم بشناسین و بتونین از سوژههاشون استفاده کنین. همینه که انتخاب بازیکنان مجازی رو به شدت مهم و تاثیرگذار میکنه.
اتفاقات کلی در یک مسابقهی کوییدیچ که به ذهن هرکسی میرسه چیه؟
- جستجوگر دنبال اسنیچ میگرده و وقتی پیداش کرد درگیریای با جستجوگر رقیب برای گرفتنش داره.
- مدافعان سعی میکنن بلاجرها رو از بازیکنان تیم خودشون دور و به سمت بازیکنان تیم رقیب هدایت کنن.
- مهاجمان تیم در حین جاخالی دادن از بلاجر، باید کوافل رو از چنگ تیم رقیب در بیارن و با گل زدن برای تیمشون امتیاز کسب کنن.
- دروازهبان کوافلی که به سمتش میاد رو تلاش میکنه تا مهار کنه.
در نگاه اول شاید خستهکننده بیاد و بگی خب، مگه من چند بار میتونم در مورد این حرکات تکراری بنویسم و هنوز برام جذاب باشه؟ اما نکته در اینه که با جزئیات میتونی هزاران صحنهی متفاوت و جذاب خلق کنی. همونطور که دوئل، کلیتش نبرد دو نفر با همه اما شخصیتهای متفاوت این دو نفر میتونه موقعیتای مختلفی رو رقم بزنه.
چیزی که میخوام بگم اینه: ببین کی چه پستی داره؟ ویژگیهای شخصیتی اون شخص/شیء چیه و تو اون پست چه کاری ازش طلبیده میشه و به چه شکل متفاوتی با تکیه بر این ویژگیها میتونه اون کارو انجام بده؟
جواب این سه سوال، یه دنیای جدید به روت باز میکنه. دنیایی که اونقد موقعیت میتونه جلوت بذاره که شاید حتی نتونی انتخاب کنی از کدومش استفاده کنی! شرح مسابقهی کوییدیچ خستهکننده نیست، بلکه اتفاقا جذاب و خلاقانهس.
اگه هکتوری مهاجم تیمته که به معجونساز بودنش مشهوره، چرا همیشه باید با دست کوافل رو بگیره؟ چرا پاتیلش رو مثل بومرنگ برای گرفتن کوافل پرتاب نکنه؟ خلاقیت به خرج بده و خودتو همیشه محدود به حرکات معمول نکن، اونوقت تازه میفهمی چقدر کوییدیچ میتونه هیجانانگیز باشه!
بیا با این دیدگاه، یه دور دیگه به قضیه نگاه کنیم.
- جستجوگر دو تیم کیا هستن و به چه شکل متفاوتی میتونن رقیب رو دور بزنن یا اسنیچ رو بگیرن؟ (هری یه بار قورتش داد، یادته؟ چرا حالا شلنگی نداشته باشیم که اسنیچو هورت بکشه؟)
- مدافعان دو تیم کیا هستن و به چه شکل خلاقانهای میتونن بلاجر رو دور کنن یا به سمت حریف هدایت کنن؟ (بید کتکزن لونهی پرندهای که رو شاخهش جاسازی شده رو پرتاب میکنه و بله، بلاجر توی لونه فرود میاد و حالا مادر عصبانی جوجهها بلاجرو به بیرون از لونه پرتاب میکنه که یکراست به سمت مهاجم تیم رقیب میره!)
- مهاجمان تیم کیا هستن و به چه شکل جالبی میتونن کوافل رو بگیرن، به هم پاس بدن یا به سمت دروازه شوت کنن؟ نظرت در مورد جاخالی دادن از بلاجر چیه؟ (ماشین آقای ویزلی با دیدن بلاجری که به سمتش میاد، سریعا جفت پنجرههای عقب رو باز میکنه و خوشبختانه بلاجر از همون مسیری که وارد شده بود خارج میشه و آسیبی به ماشین وارد نمیشه!)
- دروازهبان دو تیم کیا هستن و به چه شکل جدیدی میتونن کوافلو بگیرن؟ (سدریک بر روی حلقهی وسط دروازه خوابش برده بود و zZzهایی از دهنش در حال خارج شدن بودن. کوافل مستقیما به zZzها برخورد میکنه و منحرف میشه. کی فکرشو میکرد دروازه با خواب سدریک نجات پیدا کنه؟)
بهم بگو که اینا یکی از هیجانانگیزترین چیزایی که میتونی در موردش بنویسی نیست!
عنصر کلیدی دوم: سوژه!
احتمالا سوژهای که برای مسابقه تعیین شده، به شکلی توی شیوهای که بازی کوییدیچ برگزار میشه اثر میذاره. مثلا اگه سوژه مارپیچ باشه و تیم تو تصمیم گرفته باشه مارپیچهای غولپیکری از جنگل آمازون وسط زمین بکاره که بازیکنان نتونن داخل هزارتو همو پیدا کنن، ببین که چه مسابقهی کوییدیچ جدید و متفاوتی رو میتونی خلق کنی! بازیکنان به صورت تصادفی از بالای دیوارهی هزارتو به سمتی که صدای همتیمیشون میاد پاس میدن و روونا میدونه قدرت ضربهش و حدسش از جای همتیمیش درسته یا نه و در نهایت اون کیه که توپو میگیره. توی خود هزارتو وقتی سوار بر جارو از اینور به اونور میری، معلوم نیست پیچ بعدیو که واردش میشی، قراره با یه قبیلهی آدمخوار مواجه بشی یا میمونایی که میخوان به زور موز بهت بدن تا بخوری.
سوژه رو درک کن و ببین تاثیر این سوژه تو شیوهی بازی کردن مسابقهی کوییدیچ چه شکلی میتونه باشه؟ اوه، مطمئنم که حالا تو هم دلت میخواد یه کوییدیچ متفاوت و چالشبرانگیز رو خلق کنی!
عنصر سوم: ورزشگاه!
در کنار دو عنصر قبلی، ورزشگاه هم جایگاه ویژهی خودشو داره. ویژگیهای ورزشگاه میتونه کمک بزرگی برات باشه که صحنههای جدید توی بازی کوییدیچ خلق کنی. مثلا ورزشگاه نقش جهان، یه ورزشگاه زندهس. تصور کن بلاجری رو اشتباها محکم به یکی از دروازههاش بکوبی و اونم از عصبانیت دروازه رو گشادتر کنه تا رقیب راحت یه گلو راهیِ دروازه کنه. ورزشگاه چیژکشان کریمآباد میتونه دروازهی معتادی داشته باشه که یهو در لحظهای که کوافل میره سمتش خوابش بگیره، از ریخت بیفته و به خاطر خوابیدگی حلقهش کوافل نتونه گل بشه.
دنیای کوییدیچ جذابه و پر از اتفاقات غیر مترقبه. سه عنصر جلوی روته که هرجور بخوای میتونی باهاشون بازی کنی. ذهنت رو باز کن، اینجا جاییه که باید اوج خلاقیتت رو نشون بدی!
افرادی که لایک کردند

(از تعیین سوژه گرفته و تقسیم رولها بین بازیکنان گرفته تا ارسال در تاپیک مسابقه)
نوشته شده توسط گابریلا پرنتیس، استاد پرواز و کوییدیچ.
قدم اول: مسابقه شروع شده، سوژه چیه و باهاش چی کار کنیم؟
در شروع هر مسابقهی کوییدیچ، سوژهای از طرف داوران به تیم شما داده میشه و تیم شما باید براساس این سوژه کل پستای کوییدیچش رو بنویسه. انتخاب با خودتونه که تیمتون با این سوژه یه داستان جدی بنویسه یا طنز. حالا که سوژه رو دارین، باید زمانی رو تعیین کنین و با اعضای تیم در مورد سوژه مشورت کنین و به توافق برسین که میخواین چطور با این سوژه کار کنین.
مثلا سوژهی "طوفان" داده شده. تیم شما ایدههای زیادی میده و در نهایت، کاپیتان با توجه به نظرات خودش و شما تصمیم میگیره که سوژهی طوفان رو توی مسابقه به این شکل پیاده کنین: طوفانی رخ میده که انبار جاروهای شما رو خراب میکنه و تمام جاروهاتون میشکنه و به جاش، تصمیم میگیرین هرکدوم از بازیکنان از یک شیء جایگزین به جای جاروی خراب شده استفاده کنن.
این شد سوژهی تیم شما! حالا این که در حین بحثاتون چقدر جزئیات بخشای مختلف سوژه رو مشخص میکنین یا دست نویسنده رو باز میذارین که خودش تصمیم بگیره، کاملا با خودتونه.
قدم دوم: سوژه مشخص شد، چطور شروع به نوشتین کنیم؟
در پایان قدم اول، سوژهی شما و کلیت این که قراره با این سوژه چی کار کنین مشخص شده. پس حالا باید تعیین کنین که اولا توی چند تا پست میخواین این سوژه رو بنویسین، دوما هر پست تا کجای سوژه رو شامل بشه و سوما هرکدوم از بازیکنان تیم، کدوم پست رو مینویسن؟ اینجا هرکس هر بخشی رو که بیشتر دوست داره و فکر میکنه که ایدههای بیشتری براش داره و بهتر مینویسه رو انتخاب میکنه. با مثالی میریم که هر سه چیزی که باید رو تعیین کنیم.
اول: به توافق میرسین که 3 پست برای این سوژه کافیه.
دوم: تعیین میکنین هرکدوم از این 3 پست تا کدوم بخش از سوژه جلو بره؟
پست اول اینجوری شروع میشه که آخرین تمرین تیم شرح داده میشه و همه میرن بخوابن. اما شب طوفان عظیمی میاد و روز بعد با فریادِ انبار جاروها رو باد برده و همه جاروها شکستن از خواب بیدار میشین. کاسهی چه کنم چه کنم دست گرفتین که بدبخت شدیم و پول نداریم جاروی نو بخریم که یکی پیشنهاد میده از چیزای دیگه بعنوان جارو استفاده کنیم. پایان پست اول!
پست دوم اینجوری شروع میشه که از پیشنهاد استقبال میشه و اعضای تیم شروع میکنن بحث کردن راجع به این که جاروی جایگزینشون چیه. مثلا یکی میره شکار هیپوگریف. یکی با پر برای خودش بال میسازه و... تا انتهای پست دوم، باید جاروی جایگزین همه آماده شده باشه. پایان پست دوم!
پست سوم مسابقه شروع میشه و حالا میگیم که توی زمین بازی چطور داریم با این جاروهای جایگزین مسابقه میدیم و شرح وقایع زمین بازی رو شامل میشه. شناخت از تیم حریف برای استفاده تو مسابقه مهمه. پایان پست سوم!
سوم: همهچیز آمادهس و فقط کافیه هرکدوم از اعضای تیم بگن که کدوم پست رو میخوان بنویسن و طبق توضیحات هر پست، شروع میکنن به نوشتن اون بخش از سوژه. سوژه از قبل مشخص شده و فقط جزئیات و نوشتنش باقی مونده، بنابراین هر سه عضو تیم میتونن به صورت موازی از همون زمان که این موارد مشخص شد شروع کنن به نوشتن پستاشون بدون این که منتظر بمونن اول پستای نفرات قبلی برسه.
اینجا شاید بگین نفر سوم تا وقتی ندونه جاروهای جایگزین چیه، چطور میتونه در مورد مسابقه بنویسه؟ که سوال درستیه. گاهی اوقات ممکنه پست یک نفر، وابسته به نفر قبلی باشه. این موارد نادره، ولی اگه رخ داد نگرانی نداره. کافیه اون شخص حتی اگه پستش رو ننوشته، ایدههاش رو انتقال بده تا نفر سوم بدونه چطور باید بنویسه. اینجا پست نفر دوم خیلی مهمه و احتمالا نیاز داره در مورد جزئیات با اعضا بیشتر صحبت کنه و حتی از خودشون بخواد که بگن جاروی جایگزینشون چیه. اینا دیگه مواردیه که کاملا به خودتون و سوژهی انتخابیتون بستگی داره.
قدم سوم: نوشتن رولهای کوییدیچ و به اشتراک گذاشتنش با اعضای تیم!
کوییدیچ یه مسابقهی تیمیه. هیچکس حق نداره به جای شما بنویسه اما میتونین هر زمان که نوشتن رولتون به پایان رسید، اونو با باقی اعضای تیم به اشتراک بذارین تا رول شما رو بخونن و بهتون بگن که اشکالات کار کجاست تا رفعش کنین. بنابراین بهتره تا جای ممکن پستتون رو زودتر از روز پایان مسابقه بفرستین تا اولا اعضای تیم فرصت داشته باشن پست شما رو بخونن و نظراتشون رو بدن و دوما شما وقت داشته باشین تا اصلاحات رو اعمال کنین.
قدم آخر: آماده برای ارسال رولهای کوییدیچ در تاپیک مسابقه!
همهی اعضای تیم رولهاشون رو نوشتن و اصلاحات لازم رو انجام دادن. پس وقتشه با هم هماهنگ کنین و به ترتیب از پست اول تا آخر، رولهاتون رو داخل تاپیک مسابقه ارسال کنین. تنها چیزی که اینجا مهمه اینه که تیم شما پستهاشون رو به ترتیب بفرسته، این که وسطش تیم رقیب سر برسه و بین پستای شما رولش رو ارسال کنه اشکالی نداره.
این هماهنگ کردنی که گفتم لزوما به این معنا نیست که با هم قرار بذارین و روز آخر، در طی نیم ساعت به ترتیب رولهاتون رو ارسال کنین. ممکنه یه نفر روز سوم مسابقه پستش کامل باشه، چه عالی. مادامی که پستاتون به ترتیب ارسال بشه، هرکس رولش آماده شد میتونه مستقیما توی تاپیک ارسال کنه.
بعدش منتظر بشین تا نتیجه مسابقه بیاد و در همین حین، براساس راهنمای سوم خودتون رو برای مسابقهی بعد آماده کنید.
نکته اول: شناخت تیم رقیب!
شما ممکنه برای تعیین این که چطور در مورد سوژه بنویسین نیاز داشته باشین که تیم حریف رو بشناسین و قطعا برای نوشتن در مورد ماجراهای زمین بازی به شناخت بازیکنان تیم رقیب نیاز دارین. پس تا جای ممکن سعی کنین معرفی شخصیت بازیکنان حقیقی تیم رقیب رو بخونین و با بازیکنان مجازی تیم رقیب با جستجو در اینترنت آشنا بشین.
نکته دوم: جاروهای بازی چیا هستن؟
اینو به صورت جداگونه بهش اشاره نکردم، ولی واضحه که اولین چیزی که باید در شروع مسابقه در نظر میگیرین جاروهاییه که گذاشته شده. ممکنه جارو شما رو مجبور کنه که سوژهتون طنز باشه، پس حق ندارین جدی بنویسین. با دقت مطالعه کنین که تیم رقیب/خودتون چه جارویی گذاشته و کاربرد جارو چیه، هرچی که بود، حتما باید بهش پایبند باشین.
افرادی که لایک کردند

(از خرید تجهیزات گرفته تا انتخاب جاروی تیم)
نوشته شده توسط گابریلا پرنتیس، استاد پرواز و کوییدیچ.
قدم اول: استراحت، استراحت و استراحت!
بله، استراحت کنین. چرا که نه؟

شما به تازگی مسابقه کوییدیچتون به پایان رسیده و احتمالا پستای هواداری زیادی هم برای تیمتون زدین. پس چرا به خودتون کمی استراحت هدیه ندین؟ لیاقتشو دارین!

قدم دوم: بررسی پستهای هواداری!
خب دیگه بسه، اصلا مگه اوقات فراغت و استراحت ما همون فعالیت تو سایت و در اینجا کوییدیچ نیست؟ پس چه استراحت بیشتری میخواین؟
آماده شین که کاپیتان بررسی کرده چند تا هوادار حضور داشتن و چند تا پست هواداری ارسال شده و وقتشه به توافق برسین آیا ورزشگاه/تجهیزات بخرین یا نه؟ از راهنمای دوم این تاپیک استفاده کنین و در موردش تصمیم بگیرین، چون تنها در بازهی زمانی بین دو مسابقه میتونین برای این کار اقدام کنین.
قدم سوم و چهارم: رقیب ما چه جاروهایی داره؟ رقیب ما چه تیمیه؟
این دو قدم رو با هم آوردم چون همزمان باید در نظرش بگیرین. برای این که بتونین انتخاب کنین چه جارویی رو برای مسابقه بذارین، هم خود اعضای تیم رقیب مهم هستن و هم جاروهاشون. اگه فکر میکنین جارویی دارن که ضربه بزرگی به تیمتون میزنه و آمادگی مقابله باهاش رو ندارین، جاروی پیکاننقرهای بزنین تا توطئههای دشمن رو خنثی کنین!
ولی جذابیت لیگالیون به چالشهاشه نه؟ اگه آمادهاین تا پذیرای این چالشها باشین، خودتون رو براش آماده کنین و در کنارش، جارویی که به نظرتون بیشترین ضربه رو به رقیب میزنه یا خودتون رو به بهترین شکل ممکن قوی میکنه به کار بگیرین. البته همونطور که تو راهنمای اول گفته شده، استفاده از جاروها محدودیت داره. پس برای هر رقیبی با توجه به حدسی که در مورد میزان قوی بودنش دارین جارو بزنین. جاروهاتون رو برای تیمی که احتمال برد میدین هدر ندین، ولی در نظر بگیرین شاید اصلا به دور حذفی نرسین، پس حیفتون هم نیاد!
قدم پنجم: تصمیمات تیم رو عملی کن!
خانوم یا آقای کاپیتان، هر تصمیمی که در قدم دوم تا چهارم با تیمت گرفتی، باید اعمالش کنی! پس اگه تجهیزاتی قراره خریداری بشه به مجتمع تجاری برو و جارویی که انتخاب کردین تا برای مسابقه به کار بگیرین رو در دفتر رئیس فدراسیون کوییدیچ اعلام کن (یا هم بگو این مسابقه جارو بی جارو!).
افرادی که لایک کردند

(از خرید جارو برای بازیکنان گرفته تا تجهیز کردن ورزشگاه)
نوشته شده توسط گابریلا پرنتیس، استاد پرواز و کوییدیچ.
نکته اول: شناسایی نقاط ضعف و قوت تیم خودتون + تیمهای رقیب!
خرید جارو برای تمام بازیکنانی که گالیون فعال کردن اجباریه. حالا این جارو میتونه ستارهی دنبالهدار باشه که هیچ قابلیت خاصی نداره و فقط امکان شرکت در مسابقات کوییدیچ رو برای شما فراهم میکنه، یا جارویی باشه که یه ویژگی خاص رو هم به تیمتون اضافه میکنه.
در این بخش قبل از هرچیز لیست جاروها و کارکردشون رو نگاه کنین (و نه، ظاهرشون مهم نیست!). بعد ببینین نقاط قوت و ضعف بازیکنان تیمتون و در مقابل، تیم حریفتون چیه و براساسش جاروها رو انتخاب کنین.
مثلا اگه ذخیرهتون یه عضو خوبیه که خیلیم دوست داشته عضو حقیقی باشه ولی چون تکمیل بودین ناچارا ذخیره شده، جاروی نیمبوس 3هزار بگین بخره تا بتونه به تعداد بیشتری از مقدار قانونی تو مسابقات شرکت کنه!
مثلا اگه کلا تیمتون شامل اعضاییه که کوتاه مینویسن در حالی که میدونین رقبایی هستن که طولانی مینویسن، جاروی شهاب 260 بگیرین و رقیب رو مجبور کنین که مثل خودتون کوتاه بنویسن (یا برعکس)!
از اینجور مثالها زیاده و دیگه خودتون باید روش فکر کنین که چی برای تیمتون بهتر و چی برای تیم رقیب بدتره. حواستون باشه که جاروها در هر لیگالیون محدودیت استفاده دارن، پس برای هر مسابقه بهترین انتخاب رو بکنین. یادتون نره اگه ثروت اعضای تیم برای خرید جارو کافی نیست، میتونین ازش بخواین وام بگیره و اگه باز هم کافی نبود، از سرمایه تیم براش خرج کنین.
نکته دوم: قراره در بخش هواداری فعال باشیم یا نه؟
لیگالیون این امکان رو داره که کسایی که کوییدیچ شرکت نکردن برای حمایت از هر تیمی که میخوان تو تاپیکهایی که فدراسیون مشخص میکنه پست ارسال کنن و به ازای هر پستی که در حمایت میزنن، گالیونی به حساب تیمی که ازش حمایت شده واریز میشه. اما بیاین با هم روراست باشیم! طبق تجربه قبلی اکثر این پستهای حمایتی نه از افرادی که کوییدیچ شرکت نکردن، بلکه از بازیکنان خود تیم بوده!
پس از اعضای تیمتون (و هواداران احتمالی) بپرسین وقت و علاقه دارن علاوه بر شرکت در مسابقات کوییدیچ، پستهای حمایتی هم بزنن یا نه؟ (لازم به ذکره که پستای حمایتی درست مثل سایر رولهای ایفای نقش هستن) اگه آره، اولین اقدام برای تیم باید خرید ورزشگاه باشه! بعدش با توجه به شرایط میتونین ورزشگاه رو تجهیز کنین.
خرید ورزشگاه 2 مزیت داره. یک این که به ازای هر پستی که تو ورزشگاه خودتون بزنین، گالیون به سرمایه تیمتون واریز میشه. دو این که تازه با خرید ورزشگاه امکان تجهیز کردنش که تعداد هواداران، تعداد پستهای هواداری و میزان گالیون هواداری هست رو افزایش میده.
برای تجهیز کردن ورزشگاه احتمالا در ابتدا سرمایه زیادی ندارین، از طرفی شاید مطمئن هم نباشین که چقدر هوادار دارین یا اعضای خود تیم چقدر وقت و علاقه برای پستهای حمایتی دارن، خصوصا در شروع مسابقات. پس فقط اگه قول اعضا برای حمایت رو دارین، میتونین از خرید ورزشگاه شروع کنین و ببینین مسابقه اول چی رخ میده؟ اگه پستای حمایتی به راحتی پر شد، چرا که نه، تجهیزات بیشتر بخرین تا هوادار، پست و گالیون بیشتری بدست بیارین. همینطور به مرور زمان آمار پستای هواداری رو داشته باشین و براساسش تصمیم بگیرین که چه تجهیزاتی رو خریداری کنین یا نکنین.
اگه از همون اول دچار شک و تردید هستین و نمیدونین وضعیت پستای هواداری چطور میشه، عجله نکنین. خرید ورزشگاه زوری نیست و فقط در صورتی ارزش داره که واقعا بخواین سرمایه تیم رو برای تجهیز کردن خود ورزشگاه بالا ببرین، جز این فایده دیگهای نداره. پس بیهوده گالیون خرج نکنین و حسابشده جلو برین. برعکس اگه میدونین اونقدر اعضای تیم فعال هستن که پستای هواداری رو پر کنن، شدیدا توصیه میشه که نهتنها سریعتر ورزشگاه رو بخرین، بلکه تا جای ممکن همهی تجهیزات رو براش فراهم کنین.
نکته سوم: تجهیزات چی هستن و با چه ترتیبی بگیریم؟
جواب سوال اول آسونه، اما دومی خیلی بستگی به دیدگاه و شرایط داره.
در جواب سوال اول باید بگم سه نوع تجهیزات برای ورزشگاه داریم. اولی تعداد تماشاچیان که معادل با تعداد هوادارانه. دومی تعداد جایگاههای VIP که معادل با تعداد پستهای هوادارانه. آخری ارتقای کیفیت تجهیزات که معادل با افزایش میزان گالیونی که از پستای هواداران بدست میاد هست.
در جواب سوال دوم فقط میتونم دیدگاه شخصی خودم رو بگم و این شما هستین که طبق شرایط باید بهترین تصمیم رو برای تیمتون بگیرین. اگه میدونین تعداد هوادارانتون کمه اما همون تعداد کم فعالیت بالایی دارن، بهتره که جایگاههای VIP و ارتقای کیفیت تجهیزات رو بگیرین. اگه تعداد هوادارانتون زیاده اما هرکدوم نهایتا یک یا دو پست میزنن، بهتره که تعداد تماشاچیان رو زیاد کنین و ارتقای کیفیت تجهیزات رو بخرین. اگه نه تعداد هوادارتون زیاده و نه زیاد پست میخوره اما خواهان خرید تجهیزات برای ورزشگاه هستین، بهتره به بهبود کیفیت تجهیزات رو بیارین.
شاید اینجا بپرسین پس اگه همهی این گالیون خرج کردنا و بدست آوردنا برای ورزشگاه و تجهیز کردنشه، چه اهمیتی داره؟ باید بگم، بخشیش داره خرج میشه و بخشیش داره کسب درآمد میکنه. شما برای تجهیزات بیشتر خرج میکنین تا بتونین با استفاده از تجهیزات بیشتر، سرمایه بیشتری هم به جیب بزنین. این سرمایه در انتهای لیگالیون بین تمام بازیکنان تیم تقسیم میشه و به حسابشون واریز میشه.
نکته آخر: کدوم ورزشگاه رو بخریم؟
انجمن فدراسیون کوییدیچ رو باز کنین و به اسم ورزشگاهها نگاه کنین. اسم... این چیزیه که باید بهش توجه کنین و براساسش انتخاب کنین. هر ورزشگاهی که فکر میکنین سوژههای بهتر و بیشتری به تیم شما و بازیکنانش اضافه میکنه، همونو انتخاب کنید (بعضی از ورزشگاهها قبلا توسط تیمهای دیگه خریداری شدن که دیگه قابلیت خرید توسط تیمهای جدید رو ندارن).
افرادی که لایک کردند

(از پیدا کردن اعضای حقیقی و انتخاب کاپیتان گرفته تا تعیین اعضای مجازی)
نوشته شده توسط گابریلا پرنتیس، استاد پرواز و کوییدیچ.
قدم اول: اعلام آمادگی کن و به بقیه پیام شخصی بده!
میخوای کوییدیچ بازی کنی؟ اعلام کن تا بقیه هم بدونن! پس باید بری به تاپیک عضویت در کوییدیچ و برای شرکت در کوییدیچ اعلام آمادگی کنی تا هم تو بدونی به کیا میتونی برای تشکیل تیم پیام بدی و هم بقیه بدونن میتونن به تو پیام بدن. حالا یا این تویی که به بقیه پیام شخصی میفرستی و ازشون میخوای به تیمت بیان، یا بقیه ازت میخوان... اما خودت رو محدود به کسایی که اعلام آمادگی کردن نکن. به باقی اعضا هم پیام بده و تشویقشون کن به کوییدیچ. این روندو تا جایی ادامه میدی که در نهایت 3 عضو حقیقی تیم به همراه 1 ذخیره پیدا بشن.
قدم دوم: اعضای تیم "باید" دور هم جمع بشن!
به محض مشخص شدن اعضای حقیقی تیم، اولین و مهمترین کاری که باید انجام بدین فراهم کردن بستریه که همهی اعضای تیم با هم در ارتباط باشن تا بتونن مشورتهای لازم رو انجام بدن. شاید بگین خب پیامشخصی جادوگران هست دیگه، بله، ولی شدیدا توصیه میشه از ابزارهای قویتری استفاده کنین تا به صورت همزمان بتونین با هم صحبت کنین. مثل گروه در تلگرام، واتساپ و... که کل اعضای تیم حضور داشته باشن و اگه براتون مقدور نیست، دریافت رختکن کوییدیچ از ریاست فدراسیون. اینطوری شما چتباکس خصوصی تیم خودتون رو خواهید داشت و میتونین به راحتی با هم ارتباط برقرار کنین و در مورد مسائل تیم صحبت کنین.
قدم سوم: انتخاب کاپیتان و تعیین بازیکنان مجازی!
احتمالا کسی که همه رو دور هم جمع کرده، خودش کاپیتان تیمه ولی اگه اینو نخواست، با هم صحبت کنین و یک نفر رو بعنوان کاپیتان انتخاب کنین. کار کاپیتان هماهنگی بین اعضای تیم و تصمیمگیری نهاییه. کاپیتان که انتخاب شد، باید اعضای مجازی تیم رو مشخص کنین تا تیم هفت نفره + 1 ذخیرهتون رسما کامل بشه.
برای عضو مجازی دستتون بازه که هر چیز و هر شخصی که در جهان هستی و نیستی و کائنات و جهان های موازی و غیر موازی و متوازی الاضلاع و خلاصه هرچیزی که هست و نیست رو انتخاب کنین. اما حواستون باشه هر چیز یا شخصی که انتخاب میکنین باید براش برنامه داشته باشین. مثلا من پیشنهاد میدم دستگاه توپپرتکن مهاجم تیم باشه، چون خوب توپ پرتاب میکنه و میتونه گل بزنه! یا شلنگ جستجوگر باشه و برای گرفتن اسنیچ اونو هورت بکشه یا همین شلنگ مدافع باشه و از خودش بعنوان چماق برای دور کردن بلاجر استفاده کنه. با همدیگه مشورت کنین و 4 عضو مجازی تیم به همراه پست هر بازیکن در تیم (1 جستجوگر، 2 مدافع، 3 مهاجم و 1 دروازهبان = 7 نفر + 1 ذخیره) رو مشخص کنید.
قاعدتا اگه یه تیم نوپا هستین و برای اولین باره که دارین تیم تشکیل میدین، اسم تیم رو هم باید انتخاب کنین.
قدم آخر: انتخاب اسپانسر و اعلام نهایی لیست تیم!
حالا که تیم تکمیل شد، سعی کن حتما به کسایی که برای اسپانسری داوطلب شدن پیام بدی و برای تیمت اسپانسر جور کنی. اگه نتونستی از بین داوطلبا کسیو پیدا کنی، برو بین اعضای ثروتمند سایت بگرد و از اونا بخواه که اسپانسر تیمت بشن. بهش اطمینان بده که کل سرمایهش برمیگرده و جای نگرانی نداره، چون لزوما همه اعضای سایت اطلاعیههای کوییدیچ رو دنبال نمیکنن که اینو بدونن.
چه اسپانسر پیدا کردی و چه نکردی، آخرین کار اینه که به تاپیک ثبت و عقد قرارداد بازیکنان بری و لیست کامل تیم رو بذاری. این یعنی بنویسی اسم تیم چیه، هر بازیکن حقیقیه یا مجازی یا ذخیره و پستش تو تیم چیه. اگه اسپانسر داری، اسم اسپانسر رو هم بنویس.
افرادی که لایک کردند

این مکان جهت آموزش کوییدیچ به افراد تازه وارد و بیتجربه در زمینه کوییدیچ احداث شده است. اگر خواهان بازی کوییدیچ هستید اما نمیدانید چگونه بازی کنید، از این سمت وارد شوید. استادان پرواز و کوییدیچ در آموزشگاه منتظر شما هستند.
راهنماهای موجود:
راهنمای اول: نحوه تشکیل یک تیم کوییدیچ
راهنمای دوم: نیازمندیهای یک تیم کوییدیچ در لیگالیون کوییدیچ
راهنمای سوم: مقدمات لازم قبل از شروع مسابقه
راهنمای چهارم: اقدامات لازم برای شرکت در مسابقه کوییدیچ
راهنمای پنجم: چطور یک رول کوییدیچ در مورد ماجراهای زمین بازی بنویسیم؟
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1404/4/10 17:02:03
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
جغددانی
خروج


