هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: کلاس «ماگل شناسی»
پیام زده شده در: دیروز ۲۰:۴۲:۳۲
#1
1- وارد شبکه‌های مجازی بشین و تعریف کنین که مشنگا توشون چیکار می‌کنن. توضیح اضافه‌ای نمیدم تا با ذهن باز جواب بدین. هرچی خلاقانه‌تر و تمسخرآمیرتر و بامزه‌تر، امتیاز بیشتر. (8 نمره)


آقا ما وارد شبکه های مجازی شدیم. خیلیم وارد شدیم. یعنی یجوری وارد شدیم که دا ، نمیتونیم خارج شیم.
آقا مشنگا خیلی کارا توش میکنن. یعنی یکارایی که به عقل تسترال هاهم نمیرسه. بعنوان مثال طبق تحقیقاتی که بنده داخلش انجام دادم یک سری نتایجی بدستم رسیده که واقعا یامرلین داره.
من تونستم یک سازمان مخفی جادوگری مشنگی رو شناسایی کنم که که شدیدا خلاف شرع عمل میکنند! بزارید روشن تر بگم. یک سری جادوهایی رو انجام میدن که تو خود مدرسه ما و حتی دنیای جادوگری ماهم قفله! برای مثال متوجه شدم چندی از مشنگا با جادو کردن انواع حیوانات در راستای انجام دادن جادو هاو اعمال فراتر از جادوی سیاه هستند.
مثلا نمونه هایی که من بهشون برخوردم شامل خرچنگی میشه که مشق مینویسه یا دلفین سخنگو یا خرگوشی که سیگار میکشه یا حتی طوطی ای که بسکتبال بازی میکنه!
خب در همین حین برای تکمیل کردن تحقیقاتم تصمیم گرفتم تا با یکی از این جادوگران مشنگی ارتباط برقرار کنم و قرار این شد تا بنده با یکی از این حیوانات اهریمنی ملاقاتی شخصی داشته باشم که اونقد جادوگری فراتر از سیاه بود که توبه کردم تا طرف اینا نرم.

خب در ادامه بررسی هایی که انجام دادم مشنگا به خوبی تونستن از فضای مجازی برای پر کردن خلاء جادوگر نبودن خودشون استفاده کنن. حالا بیشتر توضیح میدم تا بهتر متوجه بشین.
بعنوان مثال ما برای انجام تغییرات در خودمون حتی کوچک مجبور به خوندن یک سری ورد و درست کردن یک سری معجون های خاص هستیم ولی مشنگا به کمک شبکه های مجازی به راحتی میتونن اینکارو انجام بدن. کم و زیاد کردن اندازه سن ، قد و اندام های خاص. تغییر جنسیت خود، تغییر اسم و هر اطلاعات ظاهری و اخلاقی که دارن و ااین به نظر من یعنی اون ها پیشرفت خوبی داشتن و یه جورایی حسودی ما جادوگران رو در بر داره. البته اینم باید اضافه کنم که همه این ها بستگی به یک چیز داره. درست شنیدی. چیز! اسمی من روی اون شی مجهول گذاشتم.
ما جادوگران برای انجام جادو های خود نیاز به یک چوبدستی داریم ، مشنگا هم برای انجام جادو های خودشون نیاز به یک قدرتی دارن که اسمش رو اینترنت گذاشتن. البته من اسم چیز رو روش گذاشتم بنظرم اسم اینترنت یکم مجهول تر و مرموز تره. اسم چیز برای اینترنت که نه دیده میشه و نه شنیده ولی قدرتی بی نهایت داره کاملا با ابهته.

که مشنگا ازشون برای به رخ کشیدن قدرت جادوگریشون استفاده می کنن.
اولین برنامه که خیلی استفاده میشه اسمش ولگرامه. همونطور که از اسمش معلومه توش ول میگردن. البته بعضیا بخاطر لهجشون بهش تلگرام هم میگن ولی درستش همونیه که من گفتم دا.

حتی یکی دیگه هم بود که اگه درست یادم بیاد اسمش کله پوک بود . البته قبلا خیلی طرفدار داشت و لهجه دار ها بهش فیسبوک میگفتن ولی الان کم شده استفاده ی مشنگا ازش.
خلاصه که نتایج زیاده ، برنامه هاهم زیاده. ولی نمیخوایم زیاد وقت بگیریم ، پس فعلا همینا دیگه.


2- اصلاً با چه روشی وارد شدین؟ می‌تونین فضای داخل گوشی رو فیزیکی تصور کنین که اینجوری جواباتون بامزه‌تر هم میشن. (2 نمره)

والا ما که تاحالا همچین چیزی رو تو عمرمون ندیده بودیم و یهو دولوب وارانه جلومون ظاهر شده بود اصلا بلد نبودیم چجوری ازش استفاده بکنیم. پس اولین کاری که کردیم این بود که تو دهنمون گذاشتیم و با دندون های نیشمون گاز گازش کردیم تا بلکه خونی چیزی ازش بزنه بیرون ولی خب اصلا ایده جالبی نبود. ولی بعدش یکم فرهنگ به خرج دادم و از انگشتام استفاده کردم ولی بازم موفق نبودم. چون زیاد از حد پیشرفته بود و هرجاش دست میزدی یچیزی بالا میومد پس ؛ کاملا بروسلی وارانه همزمان با غودا آیفون رو از پنجره بیرون پرت کردیم. بعدش با یک دوتا بشکن زدن یک عدد 1100 جلومون ظاهر شد و خیلی شیک و مجلسی شروع به تحقیقاتمون کردیم.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: عذیذم، عذیذم، وزارتت موبارک!
پیام زده شده در: ۰:۴۸:۰۸ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰
#2
سلام.
اقا در باز بود دیدیم هرکی رد میشه تبریک میگه و میره گفتیم ماهم تبریک بگیم شاید یچیزیم به ما رسید.
ویلبرگ مبارکه. انشالمرلین که چرخ وزارت بچرخه برات.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵:۵۲ سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹
#3
گروه سرود گل های هاگوارتزی


_ بیست گالیون یک ، بیست گالیون دو ، بیست گالیون بیشتر نبود؟ بیست گالیون...
_ بیست پنج گالیون!
_ به به ، چه چه ، بیست پنج گالیون یک ، بیست پنج گالیون دو...
_ سی گالیون! همراه ماهیتابم.
_ چهل پنج گالیون! سوسیس کالباسام رو هم میذارم کنارش.
_شصت گالیون ! عصامو هم حساب کنید.
_ هفتادو پنج گالیون! همه عضله هامو میزارم وسط.
_ هشت پنج گالیون!

ملت همینطور درحال بالا بردن ارقام بودند بدون اینکه توجه کنند که یک دسته گل ارزش این همه گالیون رو داره یا نه. بحث ، بحث حیثیتی شده بود.

اِما پشت سرهم به آستریکس که اینبار مجری مزایده شده بود چشم آبرو میکرد که مزایده رو بیشتر هیجانی کنه تا ملت پول بیشتری بزارن این وسط قطعا چند درصدی هم به خود شخص آستریکس میسابه.

در همین حین نیز ملانی با گوشی پزشکی خود که حالا بجای کراوات پاپیون زده بود با گذاشتن آن روی سر ملت پوچ یا پر بودن سرشون رو بررسی میکرد ولی هرچقدر بیشتر پیش میرفت نامید تر میشد.

_ فرووووخته شد!! آقای ادوارد دست گیچی با مبلغ هشت پنج هشت پنج خریدار این دسته گل بی نظیر.

همه ملت با چشمای گرد و بدو بیرا گویان شروع به تشویق ادوارد کردند. اِما دست گل رو به طرف ادوارد پرت میکنه ولی گرفتن دست گل همانا و تیکه تیکه شدنش همانا! ادوارد پوکر فیس وارانه به تیکه های گل روی زمین نگاه کرده و سپس به اِما نگاه می کند.
_ پولمو پس بدییییین!


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۵ ۲۳:۴۸:۳۱

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۸:۱۵:۵۱ سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹
#4

گروه سرود گل های هاگوارتزی


ملت بزور کارتک ادوارد و وینکی که مثل استیکر به زمین چسبیده بودند رو از زمین جدا میکنند.

_ شما داشتین باهم راز و نیاز میکردین؟
_ شایدم راز و نیاز داشتن اینارو میکردن؟
_ راستشو بگین شما راز و نیاز میکردین یا راز و نیاز...

ادامه حرف گوینده با شنیدن عربده ای عظیم قطع شد!

_گووووودااااااا!

ملتی که برای راز و نیاز رفته بودن "اون پشت" ، بدو بدو اومدن "این جلو" تا ببیند چخبره. آنها با دیدن اما که با حرکات بروسلی وارانه درحال جنگو جدال با نامزد چند دقیقه ای اش بود!
_ این فکر تو بود که مزدوج شیم!
_ پشیمون شدم دیگه... من مربا بخورم دیگه بخوام با کسی مزدوج شم یا کسیو مزدوج کنم!

ملت که مات و مبهوم و بی خبر از همچی درحال نظاره بودند توجهشون به آستریکس که عاقد عروسی بود جلب شد.
_ تا دیروز دی جی بودی نصف شب ها از متال هایی که میزاشتی نمیتونستیم بخوابیم ؛ آلان عاقد شدی برامون؟!
_ عروسی که عاقدش تو باشی همین میشه دیگه!

آستریکس هم که میدید وسط بروسلی بازی اما ملت هم بهش گیر دادن ترجیح داد سریعا قبل از اینکه تیکه بزرگش گوشش بشه بره کنار ، پس تبدیل به خفاش شد و بال زنان رفت اون بالا مالا ها یه گوشه نشست و ترجیح داد نظازه کنه فعلا.


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۵ ۱۸:۳۶:۵۹
دلیل ویرایش: من این جایزه لعنتی رو میخوام!

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲:۳۱ شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹
#5
گروه سرود گل های هاگوارتزی


_ پیدا کردم! پیداش کردم ای ملت ، هواار پیداش کردم!

اینیگو که معجون آنتی عشق تو دستاش بود وارد خوابگاه شد ولی با صحنه غیر منتظره ای مواجه شد!
_ عه! اینا که از شدت عشق همدیگرو گاز میزدن پس چیشد؟! الان که دارن از شدت تنفر همدیگه رو گاز میزنن!

اینیگو که بی خبر از همه چیز بود سریع دنبال ملانی گشت. ملانی کنار اما درحالی که چندتا عکس از سلیبریتی های معروف دنیای جادوگری رو تو دست داشت ، هنوز همراه اما دنبال سوژه مناسب تر میگشتند.

_ ملانی...ملانی! معجون آنتی عشق رو پیدا کردم.
_ هن ؟ کی ؟ چی ؟... آها افرین بهت زود باش معجون رو بده من قبل اینکه ملت همو نزدن نصفه نکردن.

اینیگو شیشه معجون رو از جیب رداش در میاره و تو دستای ملانی میزاره.

_ صبر کن ببینم! این شیشه که خیلی کوچیکه! به همه نمیرسه که!
_ فقط همین یدونه بود. الان چیکار کنیم ؟ فکر نکنم وقت داشته باشیم تا بازم از اینا درست کنیم. نمیشه با دستگاه کپی پیست مشنگی ازش کپی بگیریم ؟

در همون حین بود که ناگهان ماهیتابه ای قطور درست از بیخ گوششون گذشت!
_ ببخشید بچه ها مالی یکم عصبی شده! سر! اون شمشیرتو چند دقیقه به من قرض میدی.
_ ای مرد. با زنت مردانه بجنگ نه نامردانه.
_ جنگ مردانه چیه بابا برای دفاع از خودم میخوام.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: افسانه لرد ولدمورت
پیام زده شده در: ۱۱:۰۸:۵۱ شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹
#6
همه مرگخوار ها به همراه روح به شهر لندن رفتند. در سطح شهر بخاطر ظاهر عجیب و غریب مرگخوار ها مورد امر به معروف و نهی از منکر گشت ارشاد قرار میگرفتن حتی رودولف که چند بار خواست با چوبدستی به حسابشون برسه که لینی مانع شد.

_ خب الان از کجا شارژر پیدا کنیم؟ بنظرم بهتره یکیو خفت کنیم و شارژرشو ازش بگیریم.
_ نه! الکی نمیخوایم خودمون رو تو دردسر بندازیم. بهتره از یکی آدرس شارژر فروشی رو بپرسیم.

بلاتریکس که حالا بخاطر گیر دادن های گشت ارشاد حالت پوشیده تری داشت با حرف های لینی آروم شده و به طرف یکی از مردم که کنار خیابون وایساد بود رفت.
_ هی تو! فقط چند ثانیه فرصت داری تا ادرس بازار شارژر فروشی رو بهمون بگی.

مرد یه نگاهی به سرتاپای بلاتریکس انداخت ، خنده ای کرد همزمان که لپش رو میکشید گفت:
_ گوگولیو نگا. توهم لابد از اون دختر کوچولو هایی هستی که دوست دارن لباس های عجب وجب بپوشن تا ترسناک بنظر برسن. آخی گوگولی.

بلاتریکس که هرچی ابهت داشت توسط اون مرد از بین رفته و سیم هاش اتصالی کرده بود سریع دستشو به طرف چوبدستیش دراز کرد که کار اون مرد رو یسره کنه ولی کل ملت مرگخوار به طرفش پریدن تا نذارن.
_ آروم باش بلاتریکس. آروم!
_ ولم کنید بببینم. به من میگه گوگولی! الان گوگولیمو در میارم نشونش میدم. ولم کنید.
_ نه گوگولیتو چیز یعنی چوبدستیتو بزار تو جیبت بمونه بعدا به حساب این یارو میرسیم الان باید ارباب رو شارژ کنیم یادت که نرفته!

بلاتریکس با شنیدن اسم ارباب آروم تر شد و کاملا درک کرد که شارژ کردن ارباب در اولویته. درحالی که بخار داغ از سر و کله و گوشاش بیرون میومد سر پا وایساد.
_ ادرس ؟
_ خب ببین گوگولی. این جاده رو مستقیم میرین. وقتی که خیلی مستقیم رفتین میپیچین دست راست اونجارو خیلی مستقیم نمیرین ولی باید زیاد مستقیم برین. بعدش به یه چهار راه میرسین که یکی از راه هاش بستس و سه راه حساب میشه الان. از اونجا دور میزنین همین راهی که رفتین رو برمیگردین. بعد میپچین سمت چپ بعدش سمت راست بعد دوباره راست و اخر سر وقتی به ته خیابون رسیدین میتونین از یکی دیگه ادرس دقیق ترشو بپرسین.
_ خب دیگه ادرس رو گرفتیم. پاشین بریم.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۱۱:۴۵:۰۹ جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹
#7
سرود گل های هاگوارتز تقدیم میکند!


_ کفگیر! باید کفگیر رو پیدا کنم! لعنتی کفگیر کدومتونید؟! اها! پیداش کردم خودشه! لعنتی پیداش کردم! باید هرچه سریعتر این معجون رو به دست ملانی برسونم.

فلش بک به چند دقیقه قبل!

ملت دهن باز درحال گوش دادن به سخنرانی ملانی بودند. آستریکس هم که خیر سرش قرار بود دی جی این جشن باشه بخاطر این همه اتفاقایی که افتاده بود اعصاب خراب و دهان باز درحال مرتب کردن دوباره اهنگاش روی صفحه لپ تاپی مشنگیش بود.

آستریکس که دید حالا حالاها این مشکلات تموم نمیشه ، با همون حالت دهان باز از سکوی دی جی پایین اومد و در حالی که ملانی درحال سخنرانی بود از فرصت استفاده کرده و با ماژیک شروع به رنگ کردن دندونای ملت دهان باز شد.

_ ای ملتی که قصد ازدواج دارین! بدانید و اگاه باشید که ازدواج کاریست پر از خطرات بسیار! ازدواج مسئولیتی سنگینی است که در صورت قبول کردن دیگر نمیتوانید شونه خالی کنید. ازدواج باید با دید عشق صورت پذیرد نه دید دیگر! ازدواج که فقط چند شب و روز اول نیست.

آستریکس که در حین شطرنجی کردن دندونای ملت به سخنان حق ملانی گوش سپرده بود ناگهان به یاد تجربه هایی که یکی از دوستان وی از ازدواج داشت میوفتد و سریع روی سکو سخنرانی میپرد و کنار ملانی شروع به سخنرانی می کند!

_ای مردان بدانید و آگاه باشید که ازدواج به چند شب و روز اول ختم نمیشود و شما مجبور هستید تا سال ها ظرف های کثیف را اتو کشیده ولباس های کثیف را در ماشین ظرف شویی قرار دهید! و بدانید و آگاه باشید ای مردان که در صورت مزدوج شدن اگر حتی یک هزارم ثانیه به بانوی دیگری نگاه کنید شب را تا صبح با ماهیتابه ای در حلقوم خویش سر می کنید. همه حساب ها و گوشی های ماقلی شما کاملا در رسد سازمان اطلاعاتی همسرتان قرار خواهد گرفت و برای رفتن به کشور های خارج باید اول رضایت نامه او را دریافت کنید.
ای مردان به شما هشدار میدهیم که از شما برای لذت های حارام استفاده خواهد شد و حتی ممکن است در حین انجام عملیات انگشتان و اعظای بدنتان را از دست بدهید و هیچ دادگاهی نمیتواند شما را نجات دهد!

_ تکبیر!

شخصی نا معلوم که با صدای بلند از وسط جمع تکبیر فرستاد و پشت سر وی مردان حاضر در جمع با صدای رسا پا به پای او مشت گره کرده و شعار دادن.

اینیگو که همون لحظه با ناراحتی درحال نزدیک شدن بود ناگهان صدای بلندی از داخل جشن شنید.
_ چی گفت؟ کفگیر! صبر کن ببینم!

اینیگو به یاد درسایی که اسنیپ سر کلاس معجون سازی بهشون یاد میداد افتاد و بخاطر اورد که وقتی موضوع درسشون درباره معجون عشق بود اسنیپ تاکید کرد که برای از بین بردن معجون عشق باید معجونی که روی شیشه اش علامت کفگیر داره رو به خورد طرف بدی! همین باعث شد که جرقه ای مثل ترقه توی سر اینیگو بترکه و بدو بدو برگرده پیش صندوق معجون ها.

پایان فلش بک!

اینیگو شیشه معجون رو پیدا کرده بود ولی اینطرف تر اما برای برهم زدن جو موجود هرچه سریع تر دنبال شوهر برای ملانی بود.
_ خب ببین ملانی! از ج شروع میکنم.
_ چرا ج حالا؟!
_ چون ج خیلی خوبه. از جوووون میاد. اها! پیداش کردم! جان سینا بومبولدور!
_ نه اون زورش زیاده نمیتونم ماهیتابه بکنم تو حلقومش!
_ خب بزار ببینم دیگه چی دارم. جانی دپ گیرانداوالد!
_ عالیی!


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
پیام زده شده در: ۹:۳۹ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
#8
سلام. ماموریت منه• با هول قوه الهی بلاخره بعد چند ماه تونستم ترک کنم.


علیک سلام! نقاهتتو گذروندی برنامه کن یه بار بریم شیکارمشنگ. من با چوبدستی دولول می‌زنم تو بمکشون.
+4


ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۴ ۲۳:۳۷:۰۴
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۵ ۵:۳۷:۵۶

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن ترک اعتیاد چیژکشان گمنام
پیام زده شده در: ۲۳:۵۹ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹
#9
همه ملت درحال گفت و گو ، همدردی و دست زدن و... بودند که با باز شدن در و به صدا دراومدن زنگوله که روی در نصب شده بود همه توجه هارو به سمتش جلب کرد.

_ سلام بالالار!
_سلام آستریکس جان خوش اومدی. بگو ای دوست دشواری تو چیه ؟
_ هن؟! دشواری؟! دشواری نداریم که ما.
_ پس چرا اومدی تو؟!
_ والا ما داشتیم رد میشدیم ؛ دیدیم در بازه هرکیم رد میشه میاد تو. بعد ماهم دا فک کردیم دا نذری چیزی میدن ، ماهم دا سرمونو انداختیم پایین و مثل یه تسترال با سر.
_ الان یعنی اعتیاد نداری تو؟!

آستریکس که حالا با دهن آب انداخته به گوینده سوال نزدیک میشد گفت:

_ دااااااا... والا حالا که فکر میکنم شاید یک اعتیادی داشته باشما ، اره. فک کنم داشته باشم.

_ حالا گوینده صدا که دیگه دندون های نیش آستریکس رو نزدیک خودش و کنار گردنش میدید با صدای لرزون اعتیاد آستریکس رو جویا شد که...

_ خون گرم و نرم و ناز و تازه آدمیزااااد.
_ چخههههههههه!

معلوم نبود کدوم یکی از حاضرین بی فانوس با کوبیدن ماهیتابه ای به ملاج آستریکس گوینده صدا رو از زیر نیش های وی نجات داد و همه حاضرین رو به گوشه اتاق جمع کرد.

_ بچه ها اعتیاد ما به درک! اعتیاد اینو چجوری ترکش بدیم قبل اینکه همه مارو واسه ناهارش میل نکنه؟!
_ من یه فکری دارم! میدونم چجوری اعتیاد این دوستمون رو بر طرف کنم. فقط بزارین نزدیکش شم.

گوینده این حرف که لورل نام داشت به کمک هاردی خودشو به آستریکس رسوند و درگوش وی پچ پچ هایی کرد.
بعد از تموم شدن حرف لورل آستریکس چشماش به رنگ قرمز تغییر کردند و در یک چشم به هم زدن همه حاضرین تو جمع رو به کیسه های خالی از خون تبدیل کرد و سریعا بیرون رفت!
حال ، روح ملت که هنوز در اون مکان حضور داشت با اخم رو به لورل نگاه میکردند.
_ مرتیکه چی گفتی بهش هممون سرویس کرد؟!
_ خب من با خودم فکر کردم که آستریکس به خون آدمیزاد اعتیاد داره دا خب... بعد اگه ادمیزادی نباشه که خونشو بخوره در نتیجه مجبور میشه ترک کنه دا خب... پس منم بهش گفتم که برای اینکه ترک کنه اعتیادشو همه آدمیزاد توی دنیا رو بگیره خونشون رو بمکه. وقتی که خون همه آدما تموم بشه آستریکس ماهم اعتیادشو ترک میکنه دا.



•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده


پاسخ به: هاگوارتز در تاریخ (داستان‌های یک مدرسه‌ی در دست احداث)
پیام زده شده در: ۱۷:۵۹ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
#10
ملانی پس از دادن ماسک ها به هلنا و اسنیپ شروع به بررسی حشره و مابقی بسجیان شدند.

_ این دیگه چجور حشره ایه؟!

ملانی درحال اشاره به حشره ای با سر جغد ، مو های دم اسبی و چشمان مگسی ، با بال های پروانه ای شکل و پاهایی گوریل مانند و انتهایی نیش دار مانند زنبور بود.

_صد بار به پروفسور دامبلدور گفتما که سوراخ سمبه هارو حشره کش بزنه. هی میگفت بودجه کم داریم باید از ملت کمک به مدرسه بگیریم و...
_ احتمالا این حشره هم کاردستی یکی از معجون های هکتور باشه!
_ خب الان از کجا باید یه جفت برا این پیدا کنیم؟!
_ برا اینکه یک حشره دیگه بتونیم پیدا کنیم دو جا بیشتر نداریم برا گشتن. یکی اینکه داخل دستشویی و حمومارو بگردیم ، یکیم اینکه بریم جنگل.

مودی که دید گشتن داخل دستشوییا ایده جالبی نیست با گزینه دوم موافقت خودشو اعلام میکنه...

_ووییییییی! اووییییییییی! واای ننه مردم! نکنننننن! نکن عبضی قلقلم میااااد... عبضیییییییی نکنننن...

ملت به دنبال صدا های ناهنجار برگشتند که با دیدن اسنیپ که درحال اذیت و انگولک کردن زاخاریاس بود و بسی هم از اینکارش لذت میبرد ، لبخند لذت بخشی رو لباش بود.
ولی طولی نکشید که مودی با پس گردنی که بهش زد حالشو جا اورد و با نگاهی که مملوع از {از هیکلت خجالت بکش مرتیکه بیا بریم.} بود راهی جنگل شدند.

ملت در راه جنگل بودند که با آستریکس مواجه شدند که خرگوش بدست و با یک ماسک طرح دار برند ادیداس درحال گذر بود. مودی با دیدن وی به طرفش میره.
_ داری چیکار میکنی؟!
_ شکار کردن دا؟
_اینو که دارم میبینم. منظورم اینه که تو این وضع اینجا چیکار میکنی؟!
_ دا وضع قلعه بهم ریخته بود. ماهم اومدیم بیرون هوایی تازه کنیم دا.
_ این ماسک ضد بو رو از کجا گیر اوردی؟
_دا همین که ملانی ماسک بهتون داد ، ملت همیشه در صحنه حاضر اومدن انواع اقسام ماسک در طرح های مختلف برند های متنوع قابل شست و شو ، نانو ، اتمی ، هیدروژنی و... درست کردن و دادن بیرون. ماهم یکی گرفتیم دا.
_ خب حالا اینارو ول کن. حشره میخوام بگیرم. کجا میشه پیدا کرد تو بهتر جنگلو میشناسی؟
_ حشره میخوای بگیری ؟! حاجی مگه قصد ادامه تحصیل نداشتی؟! حشره آخه؟! یکم با عقل و فیزیک جور در نمیادا!
_ شاد ده کافینگ آپ! مرتیکه منحرف. حشره رو میخوام برای اینکه با حشره توی قلعه که همچیو بهم ریخته جفت کنم تا بلکه راحت شدیم. حالا میدونی کجا میتونی پیدا کنیم یا نه؟
_ آهااا... خب اینو زودتر میگفتی دا. یجایی رو سراغ دارم معدن حشراته. شاید اونجا بدردتون بخوره.

مودی که از حرص تقریبا کچل شده بود به همراه بقیه ملت به دنبال آستریکس راهی میشن.


ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۱۸:۰۲:۵۴
ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۱۸:۰۴:۵۱
ویرایش شده توسط آستریکس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۲ ۱۸:۱۷:۰۷
دلیل ویرایش: تا سه نشه بازی نشه هوم؟

•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.