جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  67 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  144 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  256 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  334 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 08:06
نمایش جزئیات
آفلاین
من هی نمیخوام ارزشی بشم هی ملت منو مخ منو میزنن
______________________
آرتیگوس میاد تو میگه: سلام چطوری من میخاستم یه حالی به موهام بدم

مونتاگ و الکتو و بلوریچ : سلام آقا جون خوفی شما بیا بشیناینجا تا نوبتت بشه

ماروولو همچنان در کف این کله ی جدیدش بود ولی خوب چون دیگه مو نداشت نمیتونست درست انجام بده

آرتیگوس به ماروولو اشاره میکنه و میپرسه: این آقا چرا اینطور شده

الکتو: چیزی نیست ایشون میخاست اسموت کنه ما براش انجام دادیم

ولی ماروولو دیگه طاقت نیاورد و مثل یه آتش فشان منفجر شد
بعدش شروع کرد به ولی چون کار از کار گذشته بود تنها تونست

ماروولو بد جوری قاطی کرده بود : من اینجا رو قفل میکن اصلا پاکش میکنم شما سه تا رو هم میدم بلاک کنن
بعد هم از اون جا خارج شد

الکتو به آرتیگوس اشاره کرد بنشینه روی صندلی

الکتو: خوب قربان شما میخاین چیکار کنید

آرتیگوس: من میخام این مو ها رو هایلایت کنم

مونتاگ و الکتو و بلوریچ :

شما میتونید؟

الکتو: آره چرا نتونیم
بعد روشو کرد به مونتاگ و بلوریچ: زود برین وسایل رو بیارین...

به علت اینکه این قسمت از حوظه ی وظایف ما خارج است روش های کار را بیان نمیکنیم

بعد از انجام عملیات

آرتیگوس:

مونتاگ و بلوریچ و الکتو :

مو های آرتیگوس کاملا سفید شده بود یعنی سفید سفید سفید حتی یه تار موی مشکی هم توی مو هاش نبود ار تیگوس داشت دیونه میشد

آرتیگوس: شما باید اینو زودتر درست کنید من که نمیتون اینطوری برم توی خیابون

الکتو : چشم قربان الان مو هاتون رو رنگ میزنم چه رنگی دوست دارید؟

آرتیگوس : قرمز خال خالی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 03:21
نمایش جزئیات
آفلاین
الكتو با قيافه شيطاني،رو به دو بچه شيطاني با لحني شيطاني گفت:
-بريد تخم اژدها رو بياريد تا من اين موها رو خيس كنم!
و بعد يك چيزي را با اشاره هاي دور از چشم ماروولو به لرد بلرويچ فهماند كه آن را هم بياورند.ماروولو كه از شنيدن تخم اژدها نگران شده بود گفت:
-تخم اژدها براي چي؟
الكتو در جواب گفت:
-قربان از قديم گفتن كه تخم مرغ براي موها خوبه...حالا فكر كنيد كه تخم اژدهاش چيكار ميكنه!
ماروولو گويي كه فكرش تا اندازه اي راحت شده باشه گفت:
-والا من به اين چيزا وارد نيستم.هر كاري كه صلاح ديدي بكن!
الكتو در حال پاشيدن آب روي موهاي ماروولو گفت:
-اي به چشم!
در گوشه از آن اتاق،مونتاگ و بلرويچ بار ديگر ظاهر شدن كه در دست مونتاگ اژدهايي و در دست لرد بلرويچ محلولي كه سعي در پنهان كردنش از چشم ماروولو داشت بود.
-مونتاگ قربانت!بشكونش توي اون كاسه صورتيه و يه هم بزنش تا بيام!
الكتو در حالي كه اين حرف را به مونتاگ زد،كله اش رو به طرف گوش لرد بلرويج برد و پچ پچ كنان گفت:
-اين دكولوره آداسي ها* رو آوردي؟!
-آره!هرچه دكولوره توي انبار بود ريختم توي اين آوردم.غلظتش وان هاندرد!
-ايول ايول!بدش به من!
الكتو بعد از گرفتن محلول يكراست به سمت تخم اژدها به هم زده ميره و همه محلول رو ميريزه تنگش!و يه دور ديگه بهم ميزه و بعد با كاسه مياد بالاي سر ماروولو و شلپ شلپي همه رو خالي ميكنه رو كله او و دستكش پوست اژدهايش رو ميپوشه و شورع به ماساژي دلچسب موها!
ماروولو در آن لحظه گويي كه در بهشت باشه گفت:
-آه...آه...لذت ميبرم!
الكتو با همان قيافه شيطاني گفت:
-و ما نيز!
-ولي يه ذره ميسوزه كله ام.طبيعيه؟
-آره!آخه ميدوني چيه؟!اين اژدها قدرت ضد عفوني هم داره و يه ذره اين سوراخ هاي كله رو باز ميكنه كه هوا بخوره...
حدود نيم ساعت بعد،بلاخره معجون شروع به اثر گذاشتن كرد،ابتدا موهاي سياه مثل دل شيطون ماروولو قهوه اي شد و بعد قرمز و نارنجي و بعد سفيد شد و در آخر سوخت.به حدي سوخت كه الكتو با فوتي كه كرد خاكسترهاي آن به اطراف پراكنده شد و يا به عبارت امروزي اسموت شد!
-اوا!چرا نگفته بوديد كه به تخم اژدها حساسيت داريد؟!حيف تخم اژدها هه كه حروم شد!بگذريم!حساب شما يه ميليون گاليون براي تخم اژدها!ميدونيد كه تخم اژدها چقدر كميابه؟!
در اين ميان،كسي با زلفهايي ماماني در جلوي شيشه ظاهر شد.او يه نگاه به تابلو و يه نگاه به داخل كرد و بعد با خوشحالي وارد شد.
آرتيكوس قبل از ورود يه تكوني به موهايش داد.
...
---------------------------------------------------------------------------
*تا جايي كه شنيدم يه ماده است كه قبل از رنگ كردن مويي بهش ميزنن تا رنگ بعدي رو بهتر به خودش بگيره!اگر هم زياد از حد زده بشه موها رو ميسوزونه.حالا نوع آداسيش خف تره!چون مثلا ساحره اند ديگه!

بعد اگر جالب نبود شرمنده!من كلا طنز نويسي را نتوانم!ولي ايده اين دكولوره هم اومد توي ذهنم كه زدم در جا!و بعد من هم اومدم!

مرسي
آرتيكوس دامبلدور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ناظر وارد میشود

بلوریچ و الکتو و مونتاگ توی مغازه نشته بودن داشتن سماق میک میزدن
که یه دفعه در باز میشه و یا آدم خفنی میاد تو

مونتاگ و بلوریچ و الکتو :

اون آدم خفنه : ببینم شما برای اینجا مجوز دارین

الکتو: چیز بله آقا یعنی چیز آره گرفتیم

اون آدم خفنه: ببینم

الکتو بین کاغذ هاش میگرده تا یدونه کاغذ که ازهمه رسمی تره پیدا میکنه و میده دست اون آدم خفنه که اتفاقا ناظر انجمن هم هست

ماروولو: خوب به نظر که اصل میاد ولی باید توی فعالیتتون یه تجدید نظری بکنید اینجا مشگل داره

مونتاگ و الکتو و بلوریچ :

ماروولو ادامه میده اگه روند کار اینجا تغییر نکنه اون وقت

الکتو: خوب جناب ناظر مگه وند کار اینجا چه مشکلی داره ؟ خیلی هم خوبه

ماروولو: هنوز وقت نکردم همهی پست هاش رو بخونم ولی باید تغییر کنه
صبر کن ببینم اصلا شما اینجا چیکار میکنید

مونتاگ: اینجا انجمن کاشت مو هستش برای ملت مومیکاریم در صورت نیاز موهاشون رو تمیز و مرتب میکنم اگه به طورمون هم بخوره اسموت میکنیم

ماروولو یه دسته به موهای بلندش ( ای خوشتیپ) میزنه و...

خوب حالا که تا اینجا اومدم یه حالی هم به مو های من بدید دیگه

الکتو: چی ؟ آهان بله چشم حتما لطفا از اینطرف بفرمایید

بعد ماروولو رو روی صندلی مخصوص میشونه و با اون دوتای دیگه میرن به اتاق عقبی تا وسایل رو آماده کنن

توی اون اتاق

الکتو: باید بلای سرش بیاریم که دیگه اینور ها پیداش نشه

مونتاگ و بلوریچ:

_________________________________

ماروولو جان اگه با پست و موضوعش حال نکردی پاکش کن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 13:24
نمایش جزئیات
آفلاین
الکتو در حالی که گوشی تلفن را برمی داست گفت:بلرویچ.زنگ بزن به مرکز فروش آمپلی فایر دیاگون یه آمپلی فایر سفارش بده.
مونتاگ تو هم زنگ بزن به سردبیر مجله ی طفره زن بگو حاضریم در مقابل 10000گالیون باهاش مصاحبه کنیم و بذاریم از دارکو 3 تا عکس بگیره. منم زنگ می زمن ردا فروشی یه دست ردای درویشی سفارش می دم.
دارکو:چی ؟؟؟ کمک؟؟کمک!!!!
حدودا 20 دقیقه طول کشید تا وسایل رسیدند و الکتو دست به کارشد.
گزارشگر طفره زن:آقای الکتو شما روی چه جرئتی دست به چنین کاری زدید؟
الکتو:ما طی مذاکراتی که کردیم تصمیم گرفتیم افراد مهم سایت رو زیر پا بگذاریم که البته تا بدین جا موفق بودیم؟
گزارشگر اینبار رو به وزیر مردمی گفت:چه احساسی دارید؟
دارکو:رفیق ناباب !!!!همش تقصیر رفیق ناباب بود .منو اغفال کردن صورتمو شطرنجی کنید.
بلرویچ:دوستان وقت مصاحبه پایان یافت لطفا محلو ترک کنید تا ما به کارمون برسیم.

یک روز بعد مرکز کاشت مو.
دارکو طوری شده بود که هر کلمه ای که می گفت توسط آمپلی فایر به چندین برابر طول موج اصلی تبدیل میشد. از همه عجیب تر این بود که دارکو لباسی درویشی به تن و ریشی مصنوعی گذاشته بود که با کله ی اسموت تزئین شده اش تضاد خاصی به میان می آورد.
بلرویچ:زودی اینو بندازینش بیرون تا از دستش راحت بشیم.
مونتاگ:راست میگه حوصله ام سر رفت از بس ریخ این جلو چشام بود.
الکتو:درسته اما قبلش یه زنگ بزن آرتیکوس بیاد اینجا تا به قولمون عمل کنیم .مونتاگ و بلرویچ شما عضو افتخاری این مرکز شدید آیا مایلید به استخدام ما دربیاید.
مونتاگ:آره پولش که خوبه
بلرویچ هم همین را گفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الکتو در 1385/2/8 14:26:40
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
مونتاگ:البته وزیر جان عکسش یه مقدار قدیمیه مال 4 ساعت پیشه که با هم رفتیم پیش کالین

دراکو خودم میکوشمتون میدم بندازنتون آزکابان

الکتو و مونتاگ و بلوریچ

بلوریچ: ولی به نظر من یه چیزی کم داره انگار یه جوری ناقص اسپورتش کردن

الکتو از کار من ایراد میگیری بزنم اسموتت کنم

بلوریچ: من که چیزی نگفتم فقط به نظرم یه مقدار هنوز جای کار داره

مونتاگ: فهمیدم دیدین وقتی ماشین اسپورت میکنن زیرش رینگ میندازن؟

الکتو: این که آدمه رینگ نمیشه بهش انداخت

مونتاگ: من هم میدونم که نمیشه منظورم اینه که یه جوفت کفش باحال براش بگیریم

بلوریچ: اصلا باید کمپلت لباساش عوض بشه

الکتو: یه سیستم صوتی هم میخواد

مونتاگ: چیه میخوای ساب ببندی روش

الکتو : نا ساب لازم نیست با یه mp3 پلیر مشکلش حل میشه صبر کنید من چند تا زنگ بزنم بعد

لازم به ذکر است دراکو در حال بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 10:55
نمایش جزئیات
آفلاین
نیم ساعت بعد مرکز کاشت مو.
الکتو:اسپورتش کنم ناسلامتی کله است.ماشین که نیست.
بلرویچ در حالی که پوزخندی بر لب داشت گفت:به من چه باید اسپورتش کنی.
دارکو در حالی که اشک می ریخت گفت:باید امضامو تغییر بدم دیگه وزیر مردمی زیر ننگ اسموت نمیره کهنه شده.
الکتو تلفن را برداشت و چندین شماره پشت سر هم گرفت بعد از دقایقی شروع به صحبت کرد:خوب نیم کیلو رنگ آبی بنفش و سبز یادتون نره ضدآب باشه .یه تعدادی پرچم بلغارستان که اهنی باشه.همین چند دقیقه ی دیگه بیارنش.
هنگامی که الکتو گوشی را گذاشت لبخندی شیطانی برلب داشت انگار قرار است دنیا به تسخیر او در آید.زنگ در به صدا درآمد و بعد از نواخته شدن زنگ مردی با ریش سبز رنگ در حالی که بسته ی بزرگی را که رویش نوشته شده بود شرکت(( اسپورت استیشن)) وارد مرکز کاشت مو شد و پولی معادل 500 گالیون درخواست کرد.
الکتو:بلرویچ جان 500 گالیون از جیب این وزیر مردمی بردار بده به این آقا من هم دست به کارمیشم.

2 ساعت بعد مرکز کاشت مو.
دارکو در حالی که سری اسموت شده و رنگ های سبز و بنفش و آبی ضد آب و پرچمهای آهنین بلغارستان سرش را تزئین می کردند روی میز می کوبید.
مونتاگ که غش غش می خندید روزنامه ی پیام امروز را به دارکو نشان داد.دارکو به تیتر درشت روزنامه نگاهی انداخت و هنگامی که عکس زیرش را دید از حال رفت.
تیتر روزنامه:وزیر مردمی به شدت اسموت شده کابینه در حال تغییر یافتن است
و حدس بزنید عکس زیر تیتر چه بود.((اگر نفهمیدید می گویم عکس دارکوی اسموت شده بود))

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اردیبهشت 1385 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
کالین: بلوریچ تو هم پاشو بقل این یارو واسا تا توی عکس کلهی پر موی تو با کله ی اسموت این تضاد ایجاد کنه

بلوریچ که هنوز با احساس نخود اینطور چیزها بیگانه بود به سمت وزیر رفت

دراکو: اوی موقشنگ من شوالیه هستم ها میزنم ناقص ت میکنم بری ور دل اربابت

یه صدای از پشت سر دراکو گفت: تنها شوالیه اینجا منم

دراکو مثل کسای که برق گرفته باشدشون برگشت و به پشت سرش نگاه کرد یه آدم بسیار خوشتیپ و خوش هیکل پشت سرش واساده بود( چه توهمی)

بلوریچ داشت قهقه میزد کالین هم داشت از این لحظه ی تاریخی فیلم میگرفت

دراکو: ببینم تو یه مدت برای من کار نمیکردی

- چرا

-ولی تو شوالیه نیستی

-هستم

-نیستی

- میگم هستم بگو چشم دیگه

- باور نمیکنم

- به امضام نگا کن توش نوشته

دراکو یه مقدار وقت میگذاره تا بتونه زیر پست مونتاگ رو بخونه اونجا یه امضا بود که دایی درست گرده بود یه کله با مار ولی کلهه یه دفعه قرمز شد توش نوشت شوالیه مونتاگ

مونتاگ: حال کردی وزیر

کالین: این مسخره بازی ها بسه زود واسید میخوام عکس بگیرم

دقایقی بعد

کالین از دراکو چند تا عکس گرفته بود

دراکو تنها - دراکو با بلوریچ -دراکو با مونتاگ- یکی هم از مونتاگ بلوریچ با هم

مونتاگ: خوب حالا با این چیکار کنیم؟

بلوریچ: ببریمش پیش الکتو تا کله ی اسموتش رو اسپورت کنه

مونتاگ: خوبه من هم میخوام یه ریش متال بگذارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1385 03:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان تاریکی بود . برای دراکو آنجا انتهای جهان بود . اگر مردم می فهمیدند او اسموت است چه میشد ؟ دراکو همیشه از افشای این موضوع واحمه داشت . وداع باشهرتش ، خنده های ملت جادوگر ، توهین های رقبا ، و یا حتی استیضاح پست وزیریش ، اینها همه و همه عواقب این افشاگری بود . دراکو دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت . او باید مبارزه می کرد و شجاعانه در راه وطن و حفظ ارزشهای آسلامی کشته میشد ( اینجا موضوع پیچیده شد ) . آری او می بایست می جنگید . به تنهایی هم می جنگید ، در قلب دژی سیاه ، بدون یاری ، در مقابل ارتش عظیم سیاهی . او شانشی برای زنده ماندن نداشت ولی با اینکارش به تاریخ می پیوست و قرنها از او با نام شوالیه دراکو یاد میشد . او تصمیمش را گرفت . برخاست ، شمشیرش را بیرون کشید و عربده زد :

- آهــــــــــــای نفس کش ... مردشین بیاین جلو ... من قاطیما ... آهای نفس کش ...

ناگهان در اثر عربده شوالیه دراکو ، ستون های دژ به لرزه در آمد . زمین و آسمان به یکدیگر دوخته شدند . ارتش سیاه فرار کردند . در آخر هم ، سیلی عظیم وارد خرابه های دژ شد و ...

بلرویچ : دراکو ، دراکو ... پاشو داداش من . داری خواب می بینی .
کالین : بلرویچ ، می خوای بازم آب بریزم روش .
بلرویچ : بریز ، زیادم بریز .

بعد از سطل آب دوم ، دراکو از خواب پرید و در یک حرکت انتحاری ، شیرجه ای به سمت دیگر اتاق زد و گفت :

- من شوالیه دراکو هستم ، احترام بزارین ای اسیران ارتش سیاهی . وگرنه با این شمشیر نصفتون می کنم . من قاطیما .

دراکو نگاه دقیقتری به شمشیرش کرد . ولی شمشیری نیافت . او کم کم متوجه اوضاع شد و با حرکت انتحاری دیگری زد زیر گریه .

دراکو : من می خوام شوالیه باشم . نمی خوام ازم عکس بگیرین . چرا منو بیدار کردین ... من نمی خوام ...

ولی دریغ از یه نخود احساس در دل بلرویچ .

بلرویچ : کالین ، دست بکارشو .

--------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: دوشنبه 4 اردیبهشت 1385 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
شیشه با صدای مهیبی در هم شکسته شد والکتو به همراه نورممد به داخل کلینیک کاشت مو افتاد.
الکتو که هنوز بدنش درد می کرد گفت: بابا ای موبلند ما رو ول کن بریم پی کارمون.
بلرویچ:راه نداره باید ناقصتون کنم.
الکتو نورممد به آرامی گلویشان را پایین دادند وحساب کارخود را کردند.از آن طرف هنگامی که چشمان بلرویچ به وزیر مردمی افتاده بود لبخندی شیطانی برلبش نقش بسته بود ولامپی در بالای سرش چراغی روشن و خاموش میشد.
بلرویچ:هی سلمونی بیا کارت دارم.
الکتو نگاهی به اطرافش انداخت و بعد از مدتی متوجه شد که منظور بلرویچ خودش بوده است پس با احتیاط به بلرویچ نزدیک شد.بلرویچ درگوش الکتو زمزمه هایی می کرد که ظاهرا شیطانی بودند چراکه هرلحظه که بلرویچ بیشتر صحبت می کرد لبخند شیطانی الکتو گشاد تر می شد این شیطانیت به حدی رسیده بود که دهان الکتو کم کم پاره میشد.
وزیر مردمی که در گوشه ای از اتاق کمین کرده بود با صدایی دخترانه گفت:الکتو این بلرویچ جان که فرموده ای داره؟!!!!
الکتو:نه چیز خاصی نیست فقط این لرد بلرویچ می فرمایند که جای دیگه ای هم هست که بشه مو گیر اورد.وقراره که شما رو ببرن اونجا تا از نزدیک موها رو انتخاب کنید.
دارکو که یواشکی از پناهگاهش بیرون می آمد و یک سره می خندید و تصاویری از خودش را مجسم می کرد که با انواع مدل های مو روی صندلی مدیریت نشسته است و با آنیتا گل می گوید وگل می شنفد گفت:خب حالا کجاست وزیر مردمی می خواد اونجا روببینه.
بلرویچ:بیا دستت رو بده به من تا ببرمت اونجا.
دارکو بدون معطلی دستش را به دست بلرویچ داد غافل از اینکه بلرویچ نه تنها اورا به بهشت مونمی برد بلکه به جهنمی ترسناک می برد.
بلرویچ ودارکو در مکانی عجیب ظاهر شدند .تمامی دیوارها را تصاویر اسموتی ها پوشانده بود ودر میان آنها صورتی رنگ پریده با موهای طلایی نشسته بود.
دارکو:عکاسی کالین؟؟؟!!!!!!!!!!!!! کمک من می خوام برم.
بلرویچ:توهیچ جا نمیری میشینی اینجا تا کالین ازت یه عکس مناسب بگیره.
((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
سرنوشت دارکو چه خواهد بود؟
آیا تصویر او با کله ی اسموت شده در همه جا پخش می شود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ماجراهای کاشت مو در سه روز و نصفه ای(سرژی که بازگشت)
ارسال شده در: دوشنبه 28 فروردین 1385 02:14
نمایش جزئیات
آفلاین
این زد و خورد تقریبا یک ساعت به طول انجامید . اثری از پرهای قرمز و طلایی رنگ دراکو نبود . او حتی دیگر مو هم نداشت . آری ... دراکو اسموت شده بود . او در مکانی که برای کاشت مو بنا نهاده شده بود اسموت شد . بعد از سالها مقاومت ، ویزیر شکست خورده بود . او بیاد نداشت تا بحال در طول زندگیش اینگونه کتک خورده باشد . دراکو مالفوی ، وزیر مردمی حال ، ققی را درک می کرد . او تنها یک ساعت بشکل ققی در آمده بود ولی به اندازه تمام زندگی اش کتک خورد . وزیر مردمی در لحظه ای متحول شد . او بپا خواست بسمت کفی رفت ، او را در آغوش گرفت و گریست . دراکو مردمی تر شده بود .

دراکو : کفی عزیزم ، حالا تورو درک می کنم ، که چرا حذب تشکیل دادی . من هم با توام .
ققی : باشه ویزیر . تو چقدر مهربونی .
دراکو : ما باید با نژاد پرستی مبارزه کنیم .
ققی : حق با تویه . البته بجز نژاد جنهای خونگی . اون کرچر ، مصوب این بدبختی هاست . اونه که ما کفتر های بی آزار رو شکنجه میده . اون خیلی بده .

ققی جو گیر شد . شلوارش رو پایین کشید . و با بیشرمی نقطه ای کبود را نشان داد .

ققی : این جارو ببین . این کبودی جای لگد کریچر ظالمه .
دراکو : بکش بالا باب ... آبرومونو بردی . جنبه حمایت هم نداری .

در سویی دیگر از مغازه ، الکتو بهمراه دو تن از کارگرانش ، یارممد و نورممد سر به زیر ایستاده بودند . آنها از شرمندگی وزیر سرشان را پایین انداخته بودند و با این کار طلب بخشش می کردند .

الکتو : جناب وزیر مارو ببخشین . ما شرمنده ایم .
دراکو : پس شرمنده این ، آره ... چنان شرمندگی ای نشونتون بدم . ققی بپر بورو به بروبچ ارتش بگو بیان .
الکتو : نه قربان ... ارتش نه ... من قول میدم موهاتون رو از روز اولش بهتر کنم . یه فر صت دیگه به من بدین . التماستون میکنم . اصلا می خواین موهاتونو دم اسبی درست کنم .

چشمان وزیر برقی زد . او سالها در حصرت موی دم اسبی بود . ولی کو مو .

دراکو : راست می گی الکتو . بگو بجون مرلین می تونم .
الکتو : بهتون قول میدم قربان .
دراکو : ققی برگرد نمی خواد بری . مشکل حل شد .

دراکو بسرعت روی صندلی کاشت مو نشست و منتظر موی دم اسبی شد . الکتو نمی دانست آن همه مو را برای وزیر از کجا فراهم کند . او چاره ای نداشت . اعدام در دو قدمیش بود . ناگهان از پشت شیشه مغازه چیز جالبی دید . مردی در سر چهارراه کنار مغازه ایستاده بود و تسبیح اش را در دست می چرخاند . در دست دیگرش یک لنگ داشت و هراز گاهی تکانی به آن میداد . بدون شک او به شغل شریف زور گیری در سر چهار راه مشغول بود . نکته جالب آن مرد که توجه الکتو را بخود جلب کرده بود پشت موهای بلند مرد بود که خوراک موی دم اسبی بود .

الکتو : وزیر ، ببینین از موهای اون مرده که سر چهارراه وایساده خوشتون میاد .
وزیر : اوه اوه چه توهمی . خیلی باحاله ... بپر برو موهاشو برام بیار . فقط نمیدونم چرا یه نمه یارو آشنا میزنه .

الکتو معطل نکرد و بسرعت بهمراه یار ممد و نور ممد از مغازه خارج شد . و با شجاعت هر چه تمامتر به سمت مرد حرکت کرد . ناگهان لامپی بالای سر ویزیر روشن شد . او آن مرد را بیاد آورده بود . بدون شک جان الکتو و یارانش در خطر بود .

وزیر : نرو الکتو ... اون خطرناکه ... اون یارو جوادترین جوادهاست . برنده لنگ زرین از فستیوال پرشین جواده . اون بلرویچه . نرو ...

ولی افسوس که الکتو دیگر آنجا نبود . او قیچی بدست ، با نیشخندی شیطانی در چند قدمی مرگ قرار داشت .

و طبق معلول ، شد آنچه که نباید میشد .

-------------------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color