جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
-آی....ایش...دستمو ول کن احمق.


جن خانگی همچنان دست او را گاز گرفته بود و نارسیسا او را از دندانهایش بلند کرده بود ولی باشنیدن احمق اخمانش در هم رفت و دهان خود را برای گفتن کلماتی باز کرد .


-شما کی هستین؟... چطور میتونین با یک باغبون با تجربه و ...و...واهان ، وظیفه شناسی مث من اینطوری صحبت کنین؟


نارسیسا که انگشتش را وارسی میکرد گفت: ساکت شو جن بی ادب...این ویلا از این به بعد به خانواده ی اصیل بلک تعلق داره .

-چی...چی...منو چی خطاب کردین؟ ...من جن نیستم ، ممکنه نژادم از جنیان باشه ولی به هیچ کس تعلق نداشتم و ندارم اینو ساحره هایی که قبلا اینجا بودن هم میدونن. وظیفه ی من اینجا فقط حفاظت از روح این خونه ی بزرگه یعنی فضای سبزش و همونطور که میبینین خیلی کار دارم ، پس برای کارهای دیگه روی من حساب نکنین خانم...خانم...

-نارسیسا مالفوی ...بهتره منو ارباب صدا کنی ودفعه ی آخرت باشه دستمو گاز میگیری فردریک.

-شما هم دفعه ی آخرتون باشه گل میچینین خانم مالفوی.

نارسیسالحظه ای در ذهنش به خودش میگه: وا... جنی به این پررویی ندیده بودم خوبه والا. سپس نگاه سردی به فردریک(میترسم بگم جن بیاد یقه ی مارو هم بگیره) میندازه و به راهش ادامه میده . جن هم دوباره مشغول راست وریست کردن گل میشه.

نارسیسا از پله های عمارتی که در وسط باغ بوده بالا میره و با کنجکاوی درب قهوه ای رو با تکان ساده ی چوبش باز میکنه. نگاه خون اصیلانه ای به داخل میندازه .

چندین ستون طلایی رنگ دور پاگرد بزرگ ویلا را احاطه کرده بودند که به طرز باشکوهی گچبری شده بودند. از نحوه ی گچبری معلوم بود که کار یک مشنگ نمیتوانست باشد . درمقابلش راهرو بزرگ سنگ فرش شده ای قرار داشت . چند قدم به جلو برداشت و از پاگرد خارج شد نگاهی به اطرافش انداخت.

نور طلایی خورشید از لابلای شیشه های چند ضلعی رنگارنگ که به صورت گنبدی دربالای سقف بلند عمارت قرار داشت نقش اژدهای خفته زیر پای اورا رنگ آمیزی میکرد. در مقابلش از سه طرف پله های مرمری ای قرار داشتند که با فرش قرمز پوشانده شده بود و تا چهار طبقه بالا رفته بود. در اطراف این سه ردیف پله چندین درب چوبی بزرگ و کوچک دیده میشد که به نقاط اصلی خانه اورا هدایت میکردند . در حالیکه دستش را از نرده گرفته بود از اولین پله بالا رفت .

قرییییییژژژژ (صدای باز شدن در)


نگاهش را به طرف راست برگرداند. درب دروازه ای اتاق نیم باز شده بود و تکان می خورد.لحظه ای مکث کرد سپس روی پاشنه اش چرخید و به سمت اتاق به راه افتاد.درب را آهسته باز کرد و وارد اتاق شد دیوارهای شیشه ای دوطرف اورا گرفته بودند و درختچه های تزئینی طبیعی از پشت آن به چشم میخوردند و از ورود نور شدید خورشید به داخل اتاق جلوگیری میکردند . در وسط اتاق میز پذیرایی سنگی درازی وجود داشت که چهار پایه ی آن را چهار عقاب بزرگ تشکیل میدادند.

-نارسیسا...سیسی...کجایی؟

نارسیسا دستی به روی میز خاک گرفته کشید و پنجره ی باز اتاق را بست.

صدای پای ریگولس درون سرسرا پیچیده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1387 02:54
نمایش جزئیات
آفلاین
پرانتز باز :


خوب ، من نه تنها از ماجراهای هاگوارتز بی اطلاعم ( چون سیریوس به من در اینمورد حرفی نزد ! ) ، بلکه این پسرخاله ی ( یا پسرعموی ؟ ) گرامی خودمو اونقدری نمی شناسم که بتونم یه ماجرای جالب درموردش بنویسم !

پس فقط ماجرایی رو تعریف می کنم که وقتی رفتم استراحت کنم ، برام اتفاق افتاد .

پرانتز بسته !

نارسیسا قدم زنان مسیر درب باغ تا درب ورودی ویلا را طی کرد . ویلا به نظرش جالب نبود ولی بنا به قولی « می شد یه کاریش کرد » . ساختمانی وسیع و شش ضلعی که هر ضلع ، دربی داشت که به باغ باز می شد . با خود فکر کرد :
- تا این فک و فامیلم نیومدن برم ببینم کدوم قسمت واسه من و خونواده م بهتره ! ما که نمی تونیم هممون چفت تو چفت هم زندگی کنیم ! شاید بلا بخواد روز و شب کروشیو دریافت کنه ، یا سیریوس بخواد با اون موتور غیرعادیش تو سوئیت خودش ویراژ بده ( ویرایش نگارنده : خوب یه ساحره نمی تونه تصور کنه که با موتور نمیشه تو خونه جولون داد ) . شاید ریگولس بخواد مرتب جلو آینه بایسته و موهاشو چپ و راس کنه و بره رو اعصاب من . یا عمو آلفرد که موقع خواب ، خر و پفش گوشخراشه ! هنوزم بابت اینکه ارثش رو به سیریوس بخشید ازش دلخورم !

قسمت غربی ویلا ، رو به استخر بود . پس مناسب نبود . نارسیسا علاقه ای به تماشای صحنه شیرجه و شنای اهل خانواده نبود ، و ابدا دلش نمی خواست چشم عروسش به دیدن این مناظر باز شود !!

قسمت شمالی بادگیر بود و ممکن بود دراکوی عزیزش بیمار شود .

قسمت جنوبی مناسب نبود چون :
- کی می تونه حتی تصورشو بکنه که من قسمتی رو انتخاب کنم که تو کتابای جغرافی جادویی پایین ترین قسمت زمین دیده شده ! کلاس زندگیم میاد پایین !

پس قسمت شرقی مناسب ترین جا بود . هیچ یک از ایرادات فوق را نداشت و درضمن ، تماشای طلوع آفتاب ، هر روز صبح باعث نشاط می شد :
- کی میره کله سحر خورشیدو تماشا کنه ، اون موقع من دارم خواب شکلاتایی که به خاطر رژیمم از خوردنشون محرومم می بینم !

( نگارنده : اوه ! ببخشید ! یادم نبود شما سحر خیز نیستید ! )

اصلاح می شود :
قسمت شرقی مناسب ترین جا بود ، صرفا چون نتوانست ایرادی در آن پیدا کند . وارد سوئیت های قسمت شرقی شد . یک یک اتاقها را برانداز کرد ، و کشف کرد که درست وسط ساختمان ، یک محوطه باز پر از انواع گل های زیبا وجود دارد . با لبخند مغرورانه کوچکی ( که امیدوار بود اشرافیت خانواده اش را مشخص کند ) به سمت گل ها رفت و خواست یکی از آنها را بجیند که درد شدیدی را در دست خود حس کرد و :
- ( با تشکر از سفارش دهنده و تهیه کننده این شکلک )

موجود کوچکی با دندان های محکمش از دست نارسیسا آویزان شده بود . یک جن خاکی سمج .

باقی بقای نفر بعدی !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/5/30 3:01:30
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 مرداد 1387 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
_...ريگولس ، تو هم دست از سر اون ريگ ها بردار و برو خبر پيدا کردن ويلا رو به بلاتريکس و عمو آلفرد بده . منم ميرم توي ويلا ، يه استراحتي بکنم.

ريگولس آخرين ضربه اش رو به سنگي زد كه شبيه يك توپ گرد بود. و سرش رو بالا گرفت و به عقب تكان داد تا انبوه موهايش جلوي ديدش را نگيرد. ابروان مشكي و پر پشتش را كمي خم كرد و خيلي ملايم گفت:

_پس تو سخت ترين كار رو ميكني ،سيسي؟!

نارسيسا سعي كرد حرفش رو نشنيده بگيره و روي پاشنه ي پايش چرخي زد و به سمت پله هاي عمارت اربابي رفت. كيف دستي اش هنگام بالا رفتن به طرز ناجوري تكان ميخورد و سر و صدا ميكرد.

ريگولس به سمت سيريوس برگشت و بي اراده گفت:

_چيه ...چي شده؟ چرا اينطوري نگاهم ميكني؟

سيريوس لبخندي زد و به ريگولس نزديك شد.دستش رو روي شونه ي ريگولس گذاشت و گفت:

_تو بايد با خانم ها برخورد بهتري داشته باشي،ريگولس!

ريگولس به پارك مشنگي روبرويش به طرز معنا داري نگاهي كرد و با بي خيالي جواب داد:

_ولي من با اون ها كاري ندارم! هيچ وقت خوشم نيومده كه...كه...

و شونه اش رو از زير بار دست سيريوس خارج كرد.سيريوس هم با خنده اي موهاي پركلاغي ريگولس رو بهم ريخته تر كرد.


خانه ي شماره ي دوازده ميدان گريمالد؛ خانه ي باستاني و اصيل خاندان بلك

از پله ها بالا رفت و در اولين پاگرد وارد اتاقي شد كه درش نيمه باز بود. ظاهرا خيلي وقت بود كه كسي وارد انجا نشده بود.به محض وارد شدندش درب صداي غرژژژژژي كرد.با چوبش اتاق را روشن كرد و دست به كمر به آنچه روزي بايد فرشينه ي شجره نامه ي بلك مي بود، نگاهي انداخت.

روي فرشينه را غبار فرا گرفته بود و به زحمت،تنها ميتوانست عبارت اصالت جاودان رو در بالاي فرشينه ببيند.

صدايي از پشت در بلند شد و در باز تر شد. كريچر در پايين در ظاهر شده بود.

_كريچر تو هستي ...فكر كردم يكي از اون محفلي هاي بوقي اومده.

_اوه ارباب ريگولي! واقعا از ديدنتون خوشحال شدم...پس بلاخره اومدين تا اين مشنگ دوست ها و گند زاده ها رو از خونه ي اصيل بلك ها بندازين بيرون؟

_اوه نه كريچر! ما نميتونيم اين كار رو بكنيم...اونها كه معني اصالت رو نفهميدن، مثل جن هاي خاكي زاد و ولد ميكنن! تعدادشون خيلي زياده ، تازه مديران هم اجازه ندادن كه ما دوباره اين خونه رو صاحب بشيم،ميگن اون ديگه مال محفله... الان يه خونه ي ديگه توي لندن پيدا كرديم كه خيلي باشكوهه و قراره خاندان بلك به اونجا نقل مكان كنن..من هم اومدم تا از روي شجره نامه افراد خاندان بلك رو پيدا كنم تا دعوتشون كنم به اون ويلا.

كريچر دندان غروچه اي كرد و با حركت دستش قسمتي از فرشينه را از خاك پاك كرد.ريگولس نگاه دقيقي به آن قسمت كرد و اسم ها رو به دقت دنبال كرد:

تصویر تغییر اندازه داده شده


_اوه...عمو آلفرد! چند وقته نديدمش؟! خاله لاكروسيا ...و عمو كيگانوس و دخترانش: بلاتريكس و نارسيسا و ....آندرومدا...و دختر اندرومدا؛ نيمفادورا.

كمي به فكر فرو رفت و يك قلم پر و تكه اي كاغذ از غيب ظاهر كرد و روي آن نامه هايي به 4 نفر نوشت و به دست كريچر داد.

_ببين كريچر ، اين نامه ها رو به آلفرد بلك ،لاكروسيا بلك، اينيگو بلك و آندرومدا بلك_خواهش ميكنم اين آخري رو هم انجام بده_ ميدي و بعد به ويلاي ما ميري تا من وسايل ام رو جمع كنم و شخصا به بلاتريكس اطلاع ميدم.تاكيد كن توي جلسه ي خانوادگي بايد شركت كنن.

كريچر تعظيم كوتاهي مقابل ريگولس انجام داد و در هوا غيب شد.


********************
نخواستم پست زياد طولاني بشه، لطفا توي پست بعدي سيريوس به دنبال جن هاي خونگي هاگوارتز بره و اگه نتونست اون ها رو از دامبل قرض بگيره، بره وزارتخونه از محمد اينا و جاسم اينا ي وزاتخونه ، اگه نشد از ارتش بيست ميليوني وزارتخونه() كمك بگيره.

بلاخره صاحب خونه شديم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/29 17:49:36
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/29 18:00:22
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/29 18:02:56
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/29 18:15:05
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/29 18:42:00
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/29 19:27:58
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک!
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1387 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا کیف خریدش را روی ساعدش جا به جا کرد و نگاهی به ساختمانی که در برابرش قرار داشت انداخت ، ریگولس بی تفاوت به سنگریزه های زیر پایش لگد میزد و سیریوس ، با بی قیدی تکه چوب نازکی که گوشه لبش گذاشته بود ، با زبانش می چرخاند و به درخت هایی که در پارک روبرو قرار داشتند ، زل زده بود .

نارسیسا :
- واقعا که سیریوس ، ساختمون کوچیکتر از این تو لندن نبود ؟ آبروم پیش دوستام میره وقتی واسه دوره های شعر جادویی دعوتشون کنم اینجا ! کاش جد مادریت موقع تجهیز این خونه اینقدر تجملات رو توی این خونه ، پیش پا افتاده ندونسته بود !

سیریوس تکه چوب را به بیرون تف کرد :
- ببین نارسیسا ! دیگه زیادی شلوغش نکن . این خونه 15 هکتار مساحت ساختمون و باغ و استخر و جکوزی و کوفت و زهرمارشه ! می دونم زیر بنای خونه نزدیک یک و نیم هکتاره ! یه گله تسترالم می تونن با آسایش تمام اینجا زندگی کنن ، چه برسه به چار تا بلک ِ ...

نارسیسا نگاهی جدی به وی انداخت و سیریوس به ناچار حرف خود را تغییر داد :
- اهم ... خوب جمعی از اصیل زادگان خاندان بلک ! ما میتونیم همزمان جلسات محفل رو تو قسمت شرقی برگزار کنیم ، جلسات مرگخواران تو قسمت غربی ، تد ریموس می تونه تو قسمت شمالی با برو بچ جیغ جیغوی خودشون سرگرم بشه و تو قسمت جنوبی هم ، مسن ترا با آرامش زندگی کنن و به جلسات ماهانه شون برسن . ضرر نمی کنیم . از هیچ نظر .

نارسیسا بینی اش را به نشانه نارضایتی چین داد ، ولی چیزی نگفت . ریگولس لگد محکمی به سنگریزه های زیر پایش زد و گفت :
- همه اینا به کنار ، بگین من پی سی جادوییمو کی بیارم . دلم واسه چت یه ذره شده .

سیریوس جواب داد :
- همین فردا صبح . همه فامیل همون موقع اثاث کشی می کنن . باید ببینم عمو آلفرد چه برنامه ای داره و وسایل شخصیش رو چطوری میخواد بیاره .

نارسیسا گفت :
- مهم تر از همه اینا ، جلسه خانوادگی ماست که حتما باید فردا راس ساعت پنج بعد از ظهر و در کمال آرامش برگزار بشه . سیریوس ، خودت از دامبلدور جن های خونگی هاگوارتز رو بخواه که برای اثاث کشی بیان . و اگه نخواست همکاری کنه ، میری وزارتخونه و از آسپ کمک می گیری ! ریگولس ، تو هم دست از سر اون ریگ ها بردار و برو خبر پیدا کردن ویلا رو به بلاتریکس و عمو آلفرد بده . منم میرم تو ، یه استراحتی بکنم .

---------------------

همونطور که متوجه شدین ، اینجا ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک هاست ، که از وقتی خونه شماره 12 میدون گریمولد به تصرف محفلی ها در اومده ، بلک ها ناچار شدن به این خونه ، که نسخه شماره دوی خونه اجدادیشون هست ، نقل مکان کنن . خونه ای که به خاطر مدرن بودنش ، تا بحال مورد علاقه هیچ کدوم از اعضای قدیمی و سنت گرای فامیل نبوده !

رول هایی که اینجا زده میشه ( و بنا به فرمایش ناظرین گرامی برای عموم اعضای ایفای نقش آزاده ) حول ماجراهایی می چرخن که برای خاندان بلک و دوستانشون که باهاشون رفت و آمد دارن اتفاق می افته و تمامش توی همین خونه س .

اعضای خاندان بلک تا اینجا که من شناختم ، و میشه درموردشون نوشت :

سیریوس بلک ( به دلیل ناظر بودن و همون قضیه آستکبار که می دونین ! اسمش اول آورده شده )
ریگولس بلک ( داداش همون بالائیه خوب )
آلفرد بلک ( عموی بزرگ خاندان )
بلاتریکس لسترنج ( تو کتاب نوشته دختر خاله گمونم ، ولی دختر عمو بهش بیشتر می خوره ) و همسرش رودلف
نارسیسا مالفوی ( خواهر همین بالایی ) و همسرش لوسیوس و پسرش دراکو ، همراه با عروس و نوه نازنینش ( اسکورپیوس بوود گمونم اسمش )
آندرومدا تانکس ( خواهر همیین دو بانوی اخیر ) و همسرش تد و دخترش نیمفادورا و دامادش ریموس لوپین و نوه ( ناچارم اعتراف کنم ) دوست داشتنی اش ، تد ریموس لوپین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/5/28 23:23:14
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/5/29 0:43:56
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/5/29 19:52:42
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/22 20:48:46
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:31:05