شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
در همین حال سیریوس میپره جلوی در _کجا؟؟ سوسک:با اجازه ی شما رفع زحمت کنم. کجا به این زودی؟؟واسا میخوایم بریم حموم_ حموم خانه بلک ها سوسک:خفه شود...بیلیب بیلیب...بسه به خدا تمیز شدم اینهو بر...بیلیب بیلیب... کارآگاه :انقدر کثیف باید براش اسید بیاریم گودریک:سیریوس بسه دیگه تمیز شد دیگه از این کارا نمیکنه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم وقتي بزرگ مي شوم:سياهم وقتي مريض مي شوم:سياهم ولي تو وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي وقتي بزرگ مي شوي:سفيد وقتي مري
...سيريوس:من تو رو مي كشم سوسك گودريك:حركتت ناپسندانه بود سوسك :خوب شيشكي منو دوست نداره شيشكي پيش من نميشينه برا همين اين كارو كردم كاراگاه:اين دليل خوبي نيست تو محاكمه ميشي!!! سوسك:خف بابا... گودريك:براي اينكه كثيفي برو حموم همه كنارت مي شينن سوسك:برو بابا كدوم سوسكي رو ديدي بره حموم...اه اين چودستي رو تو جشنواره كثيف ترين سوسك داده بودن شكستيش كاراگاه:تو كه اون همه چوبدستي از كوييرل دو در كردي حالا برو يكي از اونا رو بردار سوسك:تو احساس نداري اين چوبدستي مايه ي افتخار من بوود كاراگاه: دلت خوشه ها ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
سیریوس:بیا ای سوسک فاضلابی من بی در آغوش عمویت بنشین غذا بخور سوسک: کارآگاه کلشو با کف دستش میماله:خول و چل انقدر تو آزکبان شکنجه دادن حالی به حالی شده....اوی چقدرم درد میکنه... سیریوس:چی میخوای عزیزم هرچی دوست داری بخور :bigkiss: سوسک:سیریوس این منو بد نگا میکنه سیریوس:ناراحت نشو این نمیفهمه حالیش نیست در همین حال لوپین شترق!! پاشو میزاره رو چوب سوسک سیریوس: ای برو اونور حال بهم خورد سوسک کثیف گودریک:سوسک تو سیریوس رو طلسم کرده بودی ....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم وقتي بزرگ مي شوم:سياهم وقتي مريض مي شوم:سياهم ولي تو وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي وقتي بزرگ مي شوي:سفيد وقتي مري
نصف شب... سر ميز غذا... سيريش و كارآگاه دارن تند و تند غذا مي خورن... گودريك: از قحطي در اومدين؟ آروم بخورين خب... سيريش: اخه باز اون سوسك كثيف پيداش ميشه... وقتي مياد ياد فاضلاب مي افتم... كارآگاه: هنوز...
ناگهان... در به طرفي پرتاب ميشه و سوسك مياد داخل... سوسك: سلام به بروبچ! كارآگاه خيلي آروم به سيريش: اون قدر معطل كردي كه اين سوسك نكبت اومد! سيريش: نكبت با كي بودي؟ كارآگاه: با تو كه نبودم... با سوسك بودم... سيريش ظرف غذا رو بر مي داره و محكم ميزنه توي سر كارآگاه! سيريش: تو بد كاري كردي! اين سوسك از بچه ها باحال و با معرفت محفله... كارآگاه: تا همين پنج دقيقه پيش چي مي گفتي تو؟ سيريش: من اغال شده بودم...
سوسك با خودش: بنازم ناز شست خودم رو كه عجب طلسم فرماني روي سيريش اجرا كردم! حالا برم با خيال راحت غذام رو بخورم...
گودریک:آهان... لوپین:هرچه سریع تر اصل مطلب رو بوگو ببینم سیریوس:ا این که اینجاست گودریک:وای فراموش کرده بودم این میتونه غیب ظاهر بشه ققنوس: گودریک:به من بی احترامی میکنی..پاشم بگیرم بزنمت جیمز:بابا بیا بشین برات بده گودریک:آی قلبم گرفت ای مردم لوپین زنگ بزنید سنت مانگو 2 ساعت بعد این مرد چرا نیومدن دنگ دونگ _بله _مریض شمایید سیریوس گودریک نشون میده:اوناهاش اون مریض _مرسی تپ! گودریک پرت میکونن رو برانکارد (درسته)میرن سیریوس:عجب آدمایی بود انگار نه انگار ما آدم هستیم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم وقتي بزرگ مي شوم:سياهم وقتي مريض مي شوم:سياهم ولي تو وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي وقتي بزرگ مي شوي:سفيد وقتي مري
سوسك: فلور امروز غذا چي داريم؟ ققنوس از اون طرف دخالت مي كنه و به جاي فلور جواب ميده! ققنوس: سوسك ماهي! (يك نوع سوسك دريايي) سوسك: راستي بچه ها يك خبر! بچه ها: چي؟ سوسك: تيم كوييديچ خرزهره هاي پرنده به فينال «مسابقات حرفه اي كوييديج نشسته آفريقا» راه يافت! همه: :banana: (2 دقيقه بعد) فلامل: سوسك اين تيم مال كجاست؟ سوسك: انگلستان. (2 دقيقه بعد) فلامل: ببينم كدوم شهر انگلستان؟ سوسك: نيويورك
دو دقيقه بعد فلامل يادش مياد كه تيمي با اسم خرزهره هاي پرنده توي نيويورك نيست. دو دقيقه بعد هم يادش مياد كه مگه نيويورك توي انگليسه؟ دو دقيقه ي بعد هم يادش مياد كه اصلا انگلستان كه توي آفريقا نيست! يك ربع بعد يادش مياد بابا اين مسابقه كه اصلا وجود خارجي نداره! فلامل: سوسك... يك دقيقه بيا اينجا... سوسك: خب بچه ها من بايد برم ديگه... خدانگهدار... و سوسك با عجله جلسه رو ترك ميكنه.
ققنوس:خوب ...خوب ...عجب غذايي سيريوس:بتركي ققنوس كاغذ بده مالي:بيا بگير ققنوس:جناب پرفسور دامبلدور عزيز سلام خبراها هاكي از اينه كه اين مرگ خوار ها دوباره تنشون به خارش افتاده و به نيكل حمله كردن مثلاينكه تعدادشون 3 نفر بوده به هر هال ما دست نگه داشتيم تا دستور شما رو بشنويم دوستدار شما فوكس-مالي-سيريوس-نيكلاس
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
در همين موقع در باقدرت زيادي باز مي شه و تلق به ديوار بقلي برخورد مي کند و نيکل با چهره اي خونين از پشت ان نمايان مي شود و با سرعت وارد محفل مي شود و در را هم خيلي سريع مي بندد سيريوس : اي واي چه شده مالي : بيا با اين دستمال صورتت را پاک کن نيکل صورتس را پاک مي کند نيکل : ممنون مالي :چي شده کاراگاه : مرگ خوارا بودن اره سيريوس :دوباره شروع شد نيکل؛:اره و سه نفري بدجوري من را دور کردند سيريوس :حالا چي کار کنيم نيکل :بابا بلند شيد و از خودتون دفاع کنيد کارا گاه :خب بايد دامبلدور دستور بده مالي: اخه اين طوري هم نمي شه نيکل :خب يه نامه براش بفرستيد و بقيه اماده مي شوند که نامه را بنويسند کارگاه :ولي اول از اين غذا يه کمي به من بديد بعدا هر کاري که مي خواهيد بکنيد .................... ادامه دارد