هدویگ به پهلوی کریچر میزند : ایول صحنه رو ببین ... چه جیگره ....
کریچر : صحنه را دیدم اصلا جیگر نبود .... این حرکات جلف کجاش جیگره ... کانال و عوض کن ....
هدی کنترل را بر میدارد : تو کلا آدم نیستی که این چیزا رو بفهمی ... به محض اینکه میخواهد کانال را عوض کند ، کلمات زیر به روی صفحه تلویزیون می آیند
خبر فوری
مجری به سرعت خود را مرتب میکند : توجه شما را جلب میکنم به این خبر که هم اکنون به دست ما رسید .
همه دوربین های خبری به سمت میز خالی ثابت مانده است ، عده ای مشقول تنظیم بوم های ضبط صدا و میکروفن ها هستند و چندین خبرنگار از مجلات و روزنامه های مختلف با رادیو ضبط های خود حضور دارند . ماندانگاس وارد میشود ، چلیک ، چیک چلیک ، چیلک .... دوربین های خبرنگاری مشقول عکس گرفتن میشوند و محیط چند لحظه در محاصره فلش ها در می آید .
ماندانگاس به پشت میز میرود و بسیار با جذبه ( رشادت های نکرده و نداشته ) به روی صندلی مینشیند و میگوید : بسم الرب مرلین ، ما مذاکراتی را با طرف های حذبی داشتیم ، مذاکرات مطلوب بوده و از همین رو ما شاید تا چندی دیگر خبر های خوشی بدهیم . سپس رویش را به مردی که کنارش ایستاده بر میگرداند و با سر به او اشاره میکند .
شخصی که کت شلوار پوشیده از بقل اعلام میکند : خانم شرباف از روزنامه پیام امروز !
خانم سانتال مانتال به پشت میکروفن می آید : سلام آقای فلچر ، ببخشید میخواستم بدونم این مذاکرات رو شما چجوری ارز یابی میکنید ؟
ماندانگاس یک تسبی از جیبش در می آورد و به آن نگاه میکند و مشقول صحبت کردن میشود : ما در پشت درهای بسته ، با ققی نماینده حذبی ها صحبت هایی داشتیم ، هر چه در چنته داشتیم خالی کردیم ، ایشون هم با آغوش باز پذیرفتن و ما از این موضوع بسیار خوشحال هستیم . انشا الله نتایج این مذاکرات هم تا 8 یا 9 ماه آینده مشخص میشه .

دوبار شخص کت شلوار پوش اعلام میکند : آقای تونیهوف از مجله تاتایوف روسیه : سلام ، شما فکر میکنید حذبی ها به تعهدادتی که میدند پایبند هستند ؟
دانگ تسبی را در جیبش میگذارد و به ساعتش نگاه میکند : والا وقت کمه و جواب و کوتاه میدم ، ما با این حرکت انقلابی ، میخ را در منطقه محکم کردیم و ضربه محکمی زدیم ، هر چند این موضوع فشار زیادی بر حذبی ها داشت ولی فشار را پذیرفتن و صلح را با این وضعیت به جان خریدند . همچنان بر عقاید خود پایبندیم و بعد از این تاریخ دهان تک تک کسانی را که این مدت پشت سر ما و گروهمون بد گفتن مورد عنایت قرار میدهیم .

مجری : این بود قسمت های مهمی از صحبت های ماندانگاس فلچر در مجلس وزارت سحر و جادو قبل از انتخابات میان دوره ای وزارت سحر و جادو !!!!
کریچر :

ملت :
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




خاله....خاله....بیا یه آش برامون درست کن
خوب...وقت ما بسیار کمه و باید از سایر مکان ها هم فیلم بگیریم.....بهتره به گروه های دیگر هم سر بزنیم.
.....برید فضا....
از من هم بگیر.....فیلم بگیر از من.
) : باشه حتما چشم ... اسمتون چیه ؟
) : می شه اسمتونو بگید ؟
)(آروم زیر لب به پشت صحنه اشاره می کنه ) : یه اسمی الکی بزارید بره بابا این نفهمه !
) : نه چیز خاصی نبود بریم سر مسابقه ... توی مرحله اول چهار تا عکس از چهار شخصیت مهم جلوی روی شماست ... شما باید دو تا از این چهار تا رو انتخاب کنید و در مورد هر کدوم به یک سوال جواب بدید ... اگه به هر دو جواب بدید میرید مرحله بعد و اگه به یکیش جواب بدید یه فرصت دیگه دارید تا با جواب دادن به سوال شخصیت سوم به مرحله بعد برید ... آماده اید ؟
... نه میذاره توی تالارمون غذا بخورم، نه میذاره با کسی حرف بزنم... نمیذاره برم دستشویی...
شوهر من دستشو کرد تو پریز و موهاش سیخ شد و رفت بیرون. همون لحظه اول بود که فهمیدم زیر سرش بلند شده...



