===== فلش بک=====در معدن ...
کارگری بس سختکوش با لباس مبدل شدیدا توجه بلیزو به خودش جلب کرده .. کارگر معلوم و الحال شدیدا مشغول بیل زدن به لوله آبه ..
بلیز: هی تو بیا اینجا ببینم ... نکنه تو آل سویی شیطون؟
آسپ: بابا از کجا فهمیدی منم؟ من که به این خوبی تغییر شکل داده بودم ...
بلیز: هوم .. اولا برعکس بقیه که با لباس کار اومدن .. تو با لباس تیم ملی فوتبال ساحلی اومدی بیل بزنی .. ثانیا دیدم برخلاف بقیه که دارن زمینو میکنن تو داری لوله آب رو سوراخ میکنی و علاوه بر ضررهایی که به خانه ریدل وارد میکنی به آب فاضلابیم که هر لحظه داره با شدت بیشتری به صورتت میپاشه بازم توجهی نمیکنی .. حالا بماند که کلنگتم برعکس گرفتی ... خلاصه حدس زدم تویی ... حالا شیطون اومدی از اینجا طلا به جیب بزنی؟
آسپ: کار و کاسبی کساده .. بابا هری دعوا خیابونی کرده بردنش دارالتعلیم وقتی به سن قانونی رسید میخوان بفرستنش گوانتانامو .. وزارت آرشاد مامان جینیمو با نویل و دین توماس و سیموس فینیگان و ارنی مک میلان با هم گرفتن بردنشون آرشادشون کنن .. خانم ویزلی میگه من نوه ندارم .. همه به فکر کودتان ... جیمز سیریوس دائم در لوگو بازی منو شکست میده ...
بلیز: منظورت لِگوئه؟
آسپ: نه باب ... لوگو .. خلاصه دیدم ... دیدم برای اداره زندگی باید رو پای خودم وایسم و بهتره بیام دنبال طلا ....
- کیــــــــــــــــــــــــــش (صدای فلش دوربین!!!)
آسپ: ای نامرد ... چرا ازم عکس گرفتی؟ مگه تو کالینی؟ واه چه تیکه تمیزی انداختم . ولی بگذریم ... میدونی اگر عکس من پخش بشه جامعه جادوگری چقدر به هم میریزه؟ در این بحران اقتصادی و روکود شدید و افزایش روز افزون تورم و گرانی مسکن همه جامعه امید به من بسته ... ای نامرد چندتا عکس میگیری؟ اون لامصبو بذار زمین کور شدم!
بلیز در حالی که دوربین عکاسیشو میاره پایین: دقیقا ... به همین دلیل .. نود درصد چیزایی که میخوای بپیچونی برای منه ... حالا لبخند بزن .. کیــــــــش کیـــــــــــــــش!
آسپ !!!!!!!!!!!!!
========پایان فلش بک=========محل جدید خوابگاه ها ...
مرگخواران با طلسم فرمان تعدادی از کاربران سایت که تازه وارد ایفای نقش شدن رو به بهانه زندگی بهتر و رفاه بیشتر تحت فرمان خودشون دراوردن و وادارشون کردن که خوابگاه رو درست کنند و خودشونم با خیالی آسوده سرگرم آنالیز تیم های کوییدیچ جادوگرانن ...
بارتی: آره .. الان یک مشت ارزشی ریختن اصلا ما قدیمیا نمیتونیم توی تیم های کوییدیچ فعلی بازی کنیم ..
ادی: پیر شی جوون ...

آنی مونی: من خودم کاپیتان پپیتر بودم و شش دوره رنک بهترین کاپیتان کوییدیچو کسب کردم .. من به عنوان یک کهنه کار میگم ... پشت پرده کوییدیچ خیلی کثیفه!
باب: شرط میبندم نصف بازیکنا دوپینگین ... داورم به نفع گرفته شش تا پفک گرفته ... اصلا من به عنوان اعتراض زنگ میزنم برنامه 14 فوت میکنم!
آنتونی: اونوقت منم از طرف وزارت آرشاد میام آرشادت میکنم تا دیگه خونه مردم مزاحم تلفنی نشی!
باب!!!!!!
ایوان: آقا طلسم فرمان یکی از این کاربرا داره از بین میره ...
سوروس یه حرکت مختصر به چوبدستیش میده و کاربر جدید ایفای نقش که با تلاش زیاد از زیر بار طلسم فرمان رهایی یافته بود دوباره تحت اختیار طلسم فرمان در میاد (هرهرهرکرکرکر) و شروع به ساخت و ساز میکنه ... در همون حال در باز میشه و بلیز میپره تو ...
بلیز: اوه ... بچه ها .. یه سوژه خوب باج گیری پیدا کردم ... وزیر بوقی رو تو معدن خفتش کردم دارم ازش باج گیری میکنم .. میتونیم مجبورش کنیم همه اهالی وزارت رو بیاره تو معدن کار کنن و از اونام باج بگیریم .. اون بخاطر آبروش هر کاری میکنه ..
و بدین ترتیب بلیز همه ماجرا رو تعریف میکنه و همه سرگرم تجزیه تحلیل ماجرا میشن ...
- هووووووووووووووم هااااااووووووم اهــــــــــــــــم ....
صدای نارسیسا از دوردست ها:
- جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــغ ویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ ... بچه ها ... چت باکسو بخونین .. راجر اخطار داده ...
مرگخواران با عجله به سمت چت باکس میشتابند ...
در چت باکس- راجر: همه مرگخواران به علت سوء استفاده از روحیه ساده و ناآشنای کاربران جدید ایفای نقش به وسیله طلسم فرمان و وادار کردن ایشان به کارهای سنگین ساختمانی به مدت سه روز باید کلاغ پر برن ...
پ ن: لرد: اگر شد یک روز مثل آدم فعالیت کنین اخطار نگیرین