آني موني با دهني كف كرده از بليز پرسيد:مگه طلسم فرمان ميتونه همچيم تاثيري داشته باشه؟اين سنگ ها هر كدوم كلي وزنشه.اگه تاثير طلسم از بين بره چي ميشه؟
بليز پوزخندي زد و گفت:تاثير طلسم خيلي بيشتر از ايناست.اونقدر قويه كه اگه بگيم ميرن منو مديريت رو از خوابگاه مديرها ميكنن ميارن اينجا!اگه تاثيرش از بين بره چيزي نميشه.فقط طرف زير اون سنگه تبديل به رب گوجه فرنگي ميشه!

اني موني با خوشحالي دست هايش را بهم ماليد و گفت:عاليه.پس بهشون فرمان بديم كار ساختن خوابگاه رو زودتر تموم كنن.من ميخوام سريع تر اتاقم رو پس بگيرم!
درست در زير پاي بليز و آني موني در حفره اي كه چندين متر در زير زمين حفر شده بود اسپ به شدت مشغول پنهان كردن خودش از چشم راجر بود.
اسپ به يكي از كارگر ها تنه ميزنه و بعد خودش رو دو دستي ميچسبونه بهش تا از ديد راجر مخفي بمونه.راجر كمي اون طرف تر با بيل كج و كوله فيل نشان اصل ژاپن در حال كندن زمين و درو كردن طلاها بود!
راجر با اشتياق دستش را ميان طلاها فرو ميكرد و ميگفت:فكرشو بكن پسر.با اين طلاها چيكارا ميتونم بكنم.يه اتاق ميسازم از اتاق هري قشنگ تر.اوووهوووو(افكت جو زدگي)تازه ميتونم بدم منو مديريتم رو طلا كوب كنن!
راجر با فكر كردن به اين موضوعات با قدرت بيشتري مشغول بيل زدن شد و همين امر باعث شد بيل فيل نشانش از وسط به دو نيم تقسيم شود!
راجر بات عصبانيت بلند ميشه و به اولين كارگري كه ميبينه ميگه:هوووو...بدو يه بيل بده من.
كارگر شانه هايش را بالا انداخت و گفت:به ما مربوط نيست.برو با سركارگرمون صحبت كن!
راجر:هوم؟سركارگرتون ديگه كيه؟
كارگر به سمت آسپ اشاره كرد و گفت:اونا سركارگر همون ياروئه كه پپشت رفيق من مخفي شده.همه اش ميگه من رئيس شمام.پس بايد به وظيفه اش هم عمل كنه!
راجر دسته بيل شكسته را در دست گرفت و به سمت آسپ رفت كه هنوز پشت كارگر در حال بيل زدن مخفي شده بود.
راجر:هوي آقا.شما سر كارگر اينجايي؟يه بيل نو ميخوام.اين قبلي بدرد نميخورد.
اسپ با ترس لرز خودش را عقب كشيد و در حالي كه سعي ميكرد صدايش را عوض كند گفت:بيل؟چشم همين الان براتون كلي بيل و كلنگ آماده ميكنم.شما بفرماييد سر جاتون!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

خوبه . زودتر برین خوابگاهو بسازین .
جدی می گی ؟
صورت و این صورت
پیشرفت بلیز در آداب معاشرت رو نظاره گر میشه.


شکل در اومد . بلیز که کلی از کف کردن ملت مرگخوار حال کرده بود رو به اونا گفت : من می رم به لرد هم بگم .

نگاهی به اونا می کنه و رو به مرگخواران می گه :