جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

39 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
37 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 17:48
نمایش جزئیات
آفلاین
اعضاي تازه وارد تحت تاثير طلسم فرمان همانند برده مصري كه اهرام را ساخته بودند ذكر گويان سنگ هاي چند تني خوابگاه را روي شانه هايشان حمل ميكردند و به بالاي ساختمان نيمه كاره ميبردند!
آني موني با دهني كف كرده از بليز پرسيد:مگه طلسم فرمان ميتونه همچيم تاثيري داشته باشه؟اين سنگ ها هر كدوم كلي وزنشه.اگه تاثير طلسم از بين بره چي ميشه؟

بليز پوزخندي زد و گفت:تاثير طلسم خيلي بيشتر از ايناست.اونقدر قويه كه اگه بگيم ميرن منو مديريت رو از خوابگاه مديرها ميكنن ميارن اينجا!اگه تاثيرش از بين بره چيزي نميشه.فقط طرف زير اون سنگه تبديل به رب گوجه فرنگي ميشه!
اني موني با خوشحالي دست هايش را بهم ماليد و گفت:عاليه.پس بهشون فرمان بديم كار ساختن خوابگاه رو زودتر تموم كنن.من ميخوام سريع تر اتاقم رو پس بگيرم!

درست در زير پاي بليز و آني موني در حفره اي كه چندين متر در زير زمين حفر شده بود اسپ به شدت مشغول پنهان كردن خودش از چشم راجر بود.
اسپ به يكي از كارگر ها تنه ميزنه و بعد خودش رو دو دستي ميچسبونه بهش تا از ديد راجر مخفي بمونه.راجر كمي اون طرف تر با بيل كج و كوله فيل نشان اصل ژاپن در حال كندن زمين و درو كردن طلاها بود!
راجر با اشتياق دستش را ميان طلاها فرو ميكرد و ميگفت:فكرشو بكن پسر.با اين طلاها چيكارا ميتونم بكنم.يه اتاق ميسازم از اتاق هري قشنگ تر.اوووهوووو(افكت جو زدگي)تازه ميتونم بدم منو مديريتم رو طلا كوب كنن!

راجر با فكر كردن به اين موضوعات با قدرت بيشتري مشغول بيل زدن شد و همين امر باعث شد بيل فيل نشانش از وسط به دو نيم تقسيم شود!
راجر بات عصبانيت بلند ميشه و به اولين كارگري كه ميبينه ميگه:هوووو...بدو يه بيل بده من.
كارگر شانه هايش را بالا انداخت و گفت:به ما مربوط نيست.برو با سركارگرمون صحبت كن!

راجر:هوم؟سركارگرتون ديگه كيه؟
كارگر به سمت آسپ اشاره كرد و گفت:اونا سركارگر همون ياروئه كه پپشت رفيق من مخفي شده.همه اش ميگه من رئيس شمام.پس بايد به وظيفه اش هم عمل كنه!
راجر دسته بيل شكسته را در دست گرفت و به سمت آسپ رفت كه هنوز پشت كارگر در حال بيل زدن مخفي شده بود.
راجر:هوي آقا.شما سر كارگر اينجايي؟يه بيل نو ميخوام.اين قبلي بدرد نميخورد.
اسپ با ترس لرز خودش را عقب كشيد و در حالي كه سعي ميكرد صدايش را عوض كند گفت:بيل؟چشم همين الان براتون كلي بيل و كلنگ آماده ميكنم.شما بفرماييد سر جاتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 22 شهریور 1387 02:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ارشام در حالیکه کلی از خودش خوشحالی در می کونه ، از اتاق لرد خارج می شه و می ره . لرد رو به بلیز می گه :
- عجب بدبختی شدیما . از یه طرف به مدیرا زنگ زدیم بیان . از یه طرف این بوقی اومده واسه ضد مدیریت از ما پول می گیره .
- یا لرد ! شما خودشو ناراحت نکن . صداش در نمیاد ... تازه مهم اینه که یه چیزی هم این وسط به ما می ماسه
- هوووم خوبه . زودتر برین خوابگاهو بسازین .

بلیز تعظیمی بلند بالا می کنه که نوک دماغش به بند کفشش می خوره و به سرعت از اتاق خارج می شه و به سمت اجتماع مرگخوارا می ره که همینجوری نشستن دارن سبزی خورد می کنن و غیبت می کنن ...

- آره بابا . راستی می دونستی آسپ دو تا زن داره ؟
- جدی می گی ؟ تازه من شنیدم رشتیه
- نه بابا . من شنیده بودم که قزوینیه و همش داره پیش آلبوس تعلیم می بینه .

... بلیز می پره وسط و در ادامه ی صحبت های ملت می گه : من که شنیدم داره طلاهای زیر خونه ی ریدل رو بالا می کشه .
- چی می گی ؟ جدی می گی ؟
- جمع کنین بساطو ... بدویین بریم که باید با این اعضای تازه وارد خوابگاه بسازیم براشون که از اینجا بکنن برن واسه ما هم جا باشه . راستی یه 10 تا سوئیت اختصاصی هم واسه مدیران و 10 تا هم تو زیر زمین واسه ضد مدیران باید بزنیم .

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1387 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
آسپ مشغول کند و کاو زمینه و شدیدا عرق می ریزه . در همین بین چند کاربر تازه وارد و تحت تاثیر طلسم فرمان در حال بحث و گفتگو در رابطه با محل فعلیشون هستند.

کاربر شماره ی 1: عجب جای مخوفیه! خیلی باحاله.

کاربر شماره ی 2: آره . تازه خیلی هری پاتری هم هست . من واقعا حس می کنم دارم ایفای نقش می کنم هههههه...( خنده ی لذت!)

کاربر شماره 3: آره باو ... مخصوصا اون یارو سیاهپوشه خیلی قشنگ ایفای نقش می کنه ، من راستی راستی حس کردم با دسته ی بیل زد توی سرم!! راستی کاربر شماره ی 4 کجاست؟

کاربر شماره ی 2: بردنش برای راز و نیاز، راستی این راز و نیاز که میگن چیه؟! حتما چیز خوبیه!

آسپ:!!!!!

آسپ تا به خودش میاد و سعی می کنه کاربران رو کمی با محیط آشنا کنه از دور متوجه بلیز میشه که همراه با راجر مشغول قدم زدن در معدن هستند.

آسپ در ذهنش: جیـــــــــــــغ... راجر ! راجر نباید من رو اینجا ببینه. من کلی آبرو پیش راجر دارم ، من از بچگی با راجر لوگو بازی می کردم.

ناگهان یه صدای آسمانی و مرلینایی در ذهن آسپ اکو پیدا می کنه.

صدای آسمانی: برای چه خالی می بندی ای آسپ؟ تو خود عضو تازه وارد هستی، چگونه از بچگی با راجر بوده ای؟ در ضمن منظورت لگوئه دیگه!؟هاهاهاهاها.... هوووم یادم رفت بگم: باشد که رستگار شوی!

- نه اتفاقا درستش لوگوئه. گیزر نده!

اتاق لرد....

تق تق تق... تق تق( دیگه تابلوست افکت در زدنه!)

- بیا تو!

بلیز با متانت وارد میشه و پس تعظیم و انواع حرکات احترام آمیز ، شروع به صحبت می کنه، لازم به ذکره که لرد در این مدت به این صورت و این صورت پیشرفت بلیز در آداب معاشرت رو نظاره گر میشه.

- ارباب ... راجر رو یه جایی توی معدن ول کردم. از این به بعد برای ما کار می کنه. تازه به خاطر غذاهای مقوی که تو خوابگاه مدیران خورده ، قوی و سرحال هم هست! در واقع معادل چهار تا عضو تازه وارد و هشت تا کارمند وزارت کار می کنه!

لرد:خوبه!

- ارباب یه مورد، آرشام اجازه ورود می خواد.

لرد پس از کمی تامل به آرشام اجازه ورود میده و آرشام هم به صورت مخوفی با شنل و کلاه و چیزهای مخوف دیگه و کاملا مبدل وارد میشه.

- من آرشامیوس آرتیکوس ملقب به آرشام هستم. شنیدم یه معدن طلا دارید و مطمئنا می خواید یه مقدار از پولی که دارید رو وقف مبارزه با مدیران کنید مگه نه؟ دی:

لرد: هووووم... نه.... نه!

- نه؟... خوب ما هم در کارتون اختلال ایجاد می کنیم!

لرد یه کم با خشانت به آرشام نگاه می کنه و بعد میگه: خوب باشه ولی اگه مدیران بویی ببرند ما خیلی به مشکل بر می خوریم. قول میدی صداش را جایی در نیاری؟ در ضمن چند وقت پیش یه فیلم دیدم، یه سری آدم معدن داشتن بعد یه نفر اومد ازشون پول خواست ... بگذریم خیلی موقعیتشون شبیه به ما بود!

- ایول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/6/21 16:06:48
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/6/21 16:35:32
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/6/21 16:44:58
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/6/21 16:46:49
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1387 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
زوهاهاهاهاها...روهاهاهاهاها ...صدای رعد و برق....(افکت زنگ در)

لرد در حالیکه چار زانو رو تخت بلیز نشسته بود و جادوگر تیوی نگاه میکنه داد میزنه: یکی اون در صاب مرده رو باز کنه .

بارتی در حالیکه شلوارش هنوز پایینه و شرت گلداری پاشه از توی مرلینگاه بیرون میپره و پس از چن بار خوردن زمین و پاشدن خودشو به سرعت به در میرسونه و شلوارشو میکشه بالاو از تو ی چشمی در نگاه میکنه.

-راجر بوقیه.

لرد با شاستی های تلویزیون ور میره و سعی میکنه تلویزیونو خاموش کنه...

اینبود؟

-نه

-اینبود؟

-نه اینم که نیس.

ریداکتو...

بنگ....جلیز...جلیز...

سپس از تخت بلیز میاد پایینو و میره جلوی آینه دستی به کله ی کچلش میکشه ، بیجامشو راستو ریس میکنه و دمپپایی های پارشو پاش میکنه و میاد بیرون.

دم در بلیزو راجر دارن با هم صحبت میکنن.

بلیز در حالیکه هر لحظه به راجر نزدیکتر میشه میگه: راجر بابا چرا انقدر تند میری؟ ما با هم بده بستون داریم . درس نیس ما رو بوق کنی تو چتر باکس که...تو بیا به خودم بگو... بذا ماچت کنم
(ماچ...ماچ...).

راجر پس از کلی خیس شدن و اینا یکم آتیشش خاموش میشه و میگه: خوب پس سهم منو بدین میخوام برم کلی بلاک دارم که هنوز نکردم.

لرد: چشم غره ای به راجر و بلیز میره و به سمت کارگری میره که یکم کات بیرون پا تمرن کنه.

بلیز در حالیکه بایه دست پشت راجرو گرفته اونو به سمت محل حفاری هدایت میکنه میگه : نوکرتم هستم شما بفرما اینجا فعلا ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/6/21 14:12:29
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1387 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز كه يادش رفته بود الان اتاق خودش ديگه اتاق خودش نيست و لرد توي اون سكونت داره بدون در زدن در رو باز كرد و وارد اتاق شد.
...كروشيو به توي بوقي.حالا در نزده مياي تو؟
بليز با ترس گفت:ببخشيد ارباب اصلا حواسم نبود الان اينجا حكم اتاق شما رو داره.منو عفو كنيد.
لرد چوب دستيش رو گذاشت روي ميز و گفت:خيلي خب.حالا بگو ببينم چيكار داشتي كه اينقدر با عجله اومدي اينجا؟

بليزبار ديگر لبخند زد و گفت:مشكل راجر رو حل كردم ارباب.پيام چترباكس هم حل شد.فقط راجر هم داره مياد اينجا كه براي خودش يه كم طلا پيدا كنه!
لرد دوباره چوب دستيش رو برداشت و گفت:گروشيو.مگه اين گنج مال خاندان زابينيه كه داري حراجش ميكني؟من يه دونه از اون سكه ها رو هم به كسي نميدم!
بليز ب تعجب گفت:پس اين همه كارگر كه دارن كار ميكنن چي؟
لرد در جواب گفت:به تو مربوط نيست.فقط بدون كه هيچ كس با سكه و طلا از اين خونه خارج نميشه.حالا برو يه سر به كارگرها بزن ببين چه غلطي كردن.مثل اينكه كف زمين ريزش كرده بود.

بليزبا عجله اتاق را ترك كرد و به محل حفاري رفت تا از اوضاع خبري بدست بياره كه براي لرد ببره.در محل حفاري تعداد زيادي كارگر له و لورده شده ديده ميشد كه در زير مادير زيادي خاك و طلا مدفون شده بودن!
اني موني هم با سر و صورت خاكي كنار گودال ايستاده بود و مدام با صورت يكي از كارگرها تمرين كات بيرون پا ميكرد!
بليز:اينجا چه خبر شده؟
آني موني شوت محكمي به سر كارگر زد و بعد گفت:هيچي.يكي از اون بوقي ها ميخواست زودتر به گنج برسه.زد وسط گودال رو منفجر كرد.

بليز با عصبانيت گفت:حالا خودش كدوم گوريه؟
آني موني خنده اي كرد و گفت:خودش اولين كسي بود كه رفت زير آوار.آخه مرتيكه خل و چل درست وسط گودال وايساده بود!
بليزبا ديدن هوش سرشار كارگران وزارت خانه به نيروي كار كاربران تحت طلسم فرمان ايمان اورد و به آني موني گفت:زودتر اين وضع رو جمع و جور كن.تا چند دقيقه ديگه راجر مياد كه به جمع كارگرها بپيونده.براش بيل و كلنگ ماده كن!

آني موني كه از شنيدن خبر كارگر شدن راجر مشعوف شده بود بيل كج و كوله اي را براي وي كنار گذاشت و. بعد به سمت كارگران رفت تا آنها را از وسط گودال حفاري در بياورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز در حالیکه آهنگ " تو خود لرد ولدمورتی " () رو به آرامی ضمضمه می کرد و از بین کارگران وزارت که دائما با وسایلشون از اینور به اونور می رفتن عبور می کرد و گاهی از زیر آوار در می رفت و ... به سمت اجتماع مرگخوارانی آمد که تا دقایقی پیش میان آنها نشسته بود . رو به همه ی آنها که منتظور صحبت کردن او بودند گفت :
- درست شد ... زودتر شروع کنین به طلسم کردن این کاربرای جدید که خوابگاهو بسازن .
- چی ؟ چجوری درستش کردی بلیز ؟ راجر نیاد بلاکمون کنه .
- چتر باکسو ببین . خودت همه چیزو می فهمی .


در چتر باکس :
راجر دیویس : مرگخواران لازم نیست سه روز کلاغ پر برن . آزادن هر کاری می خوان بکنن .



ملت مرگخوار همینجوری دهناشون وا مونده بودن و به بلیز نگاه می کردن که دائما فیگور می گرفت و آخر سر به این شکل در اومد . بلیز که کلی از کف کردن ملت مرگخوار حال کرده بود رو به اونا گفت : من می رم به لرد هم بگم .

و به سمت اتاق خودش که لرد در اونجا ساکن بود رفت تا مسئله رو با لرد هم در میون بگذاره و بهش بگه که به ما هم کلی گالیون می رسه و تازه خانه ی ریدل هم خلوت می شه و به راحتی می تونن توش زندگی کنن .

بلیز با خوشحالی تمام :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/20 0:15:50
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/20 0:23:36
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانيت به سمت مرگخواران رفت و در حالي كه خشم به شدت در چهره اش موج ميزد گفت:خيلي خب بوقي ها...بگيد ببينم.اين طرح سواستفاده از كاربرها طرح كدومتون بود؟
بليز سرفه اي خشكي كرد و همان طور كه سعي ميكرد خودش را شديدا بيگناه نشان بدهد گفت:يادم نيست ارباب،گمونم يكي از اين مرگخوارهاي تازه وارد بود.من خودم اصلا نه ديدم و نه شنيدم كه طرح كي بوده!

لرد:بليز؟
بليز:ارباب؟
لرد:بليـــــــــز؟
بليز:ارباببب!
لرد:بليـــــــــــــــــــــــــــــز!
بليز كه طاقت تحمل شكنجه هاي لرد سياه را نداشت تسليم شد و با نگاه نادم و مظلومانه اي به ارباب خيره شد.
لرد با عصبانيت پس گردني اي روانه بليز كرد و گفت:خيلي خب.اين طرح رو خودت دادي.حالا هم خودت بايد درستش كني.به من ربطي نداره چيكار ميكني.ولي تا نيم ساعت ديگه بايد راجر دستورش رو پس بگيره.

صداي گرومپ خفني به گوش رسيد و بعد ابري از گرد و غبار از درون راهرو به سمت مرگخواران آمد!لرد با دست گرد و خاك را از روي سر و صورت مباركش پاك كرد و گفت:گمونم اين سوراخشون فروكش كرد.بس كه اصول مهندسي رو رعايت نميكنن.هرچي بهشون گفتم اول ايمني بعد كار گوش نكردن!
بعد رو به آني موني كرد و گفت:آني موني،برو ببين چه گندي زدن.بليز تو هم برو قضيه رو ماست مالي كن.ميخوام تا نيم ساعت ديگه همه چي رو به راه باشه.
لرد بعد از گفتن اين حرف با ابهت به سمت اتاق بليز (محل سكونت فعلي اش!) رفت و مرگخواران را تنها گذاشت.

بليز صبر كرد كه آني موني و بقيه مرگخواران از هم جدا شدند و بعد و به سمت تلفن رفت.گوشي را برداشت و مشغول گرفتن شماره راجر شد.
بوق...بوق...بوق...شما با سيستم پاسخ گوي خودكار مديريت تماس گرفته ايد،در صورت تقاضا براي بلاك شدن دوستتان شماره يك،براي بلاك شدن دشمنتان شماره دو،براي بلاك شدن خودتان شماره سه،و براي ارتباط با اپراتور(راجر!) شماره چهار را شماره گيري فرماييد!
بليز شماره چهار را گرفت و منتظر ماند.راجر بعد از چند بوق! گوشي را برداشت و گفت:الو...كيه چيه؟من كار دارم زود تند سريع برو سر اصل مطلب!

بليز لبخند شيطنت آميزي زد و بعد گفت:هوم،راجر منم بليز يه كار شخصي باهات داشتم.
راجر با شنيدن نام بليز صدايش گرفته شد و گفت:اگه زنگ زدي كه اون دستور رو لغو كني هيچ راهي نداره.اصلا اصرار نكن!
بليز:هوم باشه اشكالي نداره.حيف شد.آخه ميخواستم بگم كه وزارت زير خانه ريدل معدن گاليون پيدا كرده.الانم وزارتي ها به همراه آسپ دارن ميكنن و ميبرن و ميخورن!من گفتم حيفه مديريت بي نصيب بمونه!
راجر با شنيدن كلمه گاليون به سرفه افتاد و گفت:چي؟گاليون؟وزارت؟صبر كن پيام رو از چت باكس پاك كنم،بعدش خودم رو سريع ميرسونم خانه ريدل!
بليز كه خيالش راحت شده بود با لبخند گوشي را قطع كرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 01:51
نمایش جزئیات
آفلاین
===== فلش بک=====

در معدن ...

کارگری بس سختکوش با لباس مبدل شدیدا توجه بلیزو به خودش جلب کرده .. کارگر معلوم و الحال شدیدا مشغول بیل زدن به لوله آبه ..

بلیز: هی تو بیا اینجا ببینم ... نکنه تو آل سویی شیطون؟
آسپ: بابا از کجا فهمیدی منم؟ من که به این خوبی تغییر شکل داده بودم ...
بلیز: هوم .. اولا برعکس بقیه که با لباس کار اومدن .. تو با لباس تیم ملی فوتبال ساحلی اومدی بیل بزنی .. ثانیا دیدم برخلاف بقیه که دارن زمینو میکنن تو داری لوله آب رو سوراخ میکنی و علاوه بر ضررهایی که به خانه ریدل وارد میکنی به آب فاضلابیم که هر لحظه داره با شدت بیشتری به صورتت میپاشه بازم توجهی نمیکنی .. حالا بماند که کلنگتم برعکس گرفتی ... خلاصه حدس زدم تویی ... حالا شیطون اومدی از اینجا طلا به جیب بزنی؟

آسپ: کار و کاسبی کساده .. بابا هری دعوا خیابونی کرده بردنش دارالتعلیم وقتی به سن قانونی رسید میخوان بفرستنش گوانتانامو .. وزارت آرشاد مامان جینیمو با نویل و دین توماس و سیموس فینیگان و ارنی مک میلان با هم گرفتن بردنشون آرشادشون کنن .. خانم ویزلی میگه من نوه ندارم .. همه به فکر کودتان ... جیمز سیریوس دائم در لوگو بازی منو شکست میده ...
بلیز: منظورت لِگوئه؟
آسپ: نه باب ... لوگو .. خلاصه دیدم ... دیدم برای اداره زندگی باید رو پای خودم وایسم و بهتره بیام دنبال طلا ....
- کیــــــــــــــــــــــــــش (صدای فلش دوربین!!!)

آسپ: ای نامرد ... چرا ازم عکس گرفتی؟ مگه تو کالینی؟ واه چه تیکه تمیزی انداختم . ولی بگذریم ... میدونی اگر عکس من پخش بشه جامعه جادوگری چقدر به هم میریزه؟ در این بحران اقتصادی و روکود شدید و افزایش روز افزون تورم و گرانی مسکن همه جامعه امید به من بسته ... ای نامرد چندتا عکس میگیری؟ اون لامصبو بذار زمین کور شدم!
بلیز در حالی که دوربین عکاسیشو میاره پایین: دقیقا ... به همین دلیل .. نود درصد چیزایی که میخوای بپیچونی برای منه ... حالا لبخند بزن .. کیــــــــش کیـــــــــــــــش!
آسپ !!!!!!!!!!!!!
========پایان فلش بک=========

محل جدید خوابگاه ها ...

مرگخواران با طلسم فرمان تعدادی از کاربران سایت که تازه وارد ایفای نقش شدن رو به بهانه زندگی بهتر و رفاه بیشتر تحت فرمان خودشون دراوردن و وادارشون کردن که خوابگاه رو درست کنند و خودشونم با خیالی آسوده سرگرم آنالیز تیم های کوییدیچ جادوگرانن ...

بارتی: آره .. الان یک مشت ارزشی ریختن اصلا ما قدیمیا نمیتونیم توی تیم های کوییدیچ فعلی بازی کنیم ..
ادی: پیر شی جوون ...
آنی مونی: من خودم کاپیتان پپیتر بودم و شش دوره رنک بهترین کاپیتان کوییدیچو کسب کردم .. من به عنوان یک کهنه کار میگم ... پشت پرده کوییدیچ خیلی کثیفه!
باب: شرط میبندم نصف بازیکنا دوپینگین ... داورم به نفع گرفته شش تا پفک گرفته ... اصلا من به عنوان اعتراض زنگ میزنم برنامه 14 فوت میکنم!
آنتونی: اونوقت منم از طرف وزارت آرشاد میام آرشادت میکنم تا دیگه خونه مردم مزاحم تلفنی نشی!
باب!!!!!!
ایوان: آقا طلسم فرمان یکی از این کاربرا داره از بین میره ...

سوروس یه حرکت مختصر به چوبدستیش میده و کاربر جدید ایفای نقش که با تلاش زیاد از زیر بار طلسم فرمان رهایی یافته بود دوباره تحت اختیار طلسم فرمان در میاد (هرهرهرکرکرکر) و شروع به ساخت و ساز میکنه ... در همون حال در باز میشه و بلیز میپره تو ...

بلیز: اوه ... بچه ها .. یه سوژه خوب باج گیری پیدا کردم ... وزیر بوقی رو تو معدن خفتش کردم دارم ازش باج گیری میکنم .. میتونیم مجبورش کنیم همه اهالی وزارت رو بیاره تو معدن کار کنن و از اونام باج بگیریم .. اون بخاطر آبروش هر کاری میکنه ..
و بدین ترتیب بلیز همه ماجرا رو تعریف میکنه و همه سرگرم تجزیه تحلیل ماجرا میشن ...
- هووووووووووووووم هااااااووووووم اهــــــــــــــــم ....

صدای نارسیسا از دوردست ها:
- جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــغ ویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ ... بچه ها ... چت باکسو بخونین .. راجر اخطار داده ...

مرگخواران با عجله به سمت چت باکس میشتابند ...
در چت باکس- راجر: همه مرگخواران به علت سوء استفاده از روحیه ساده و ناآشنای کاربران جدید ایفای نقش به وسیله طلسم فرمان و وادار کردن ایشان به کارهای سنگین ساختمانی به مدت سه روز باید کلاغ پر برن ...

پ ن: لرد: اگر شد یک روز مثل آدم فعالیت کنین اخطار نگیرین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/6/13 2:08:24
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/6/13 2:31:24
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/6/13 2:56:32
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل مملو از کارگران نیمه اصیلی که چون ....های ایران (؟!) کار می کردند شده بود و ملت مرگخوار که جا واسه ورد سیاه گفتن نداشتن ؛ رفته بودن یه گوشه نشسته بودن و در حالیکه چشمانشان به اتاق لرد ولدمورت کبیر مشرف شده بود ، چشمانشان بشکل دوربینی در آمده بود که تمام اتاق را وارسی می کرد . در این میان باب گفت :
- ماااااااااااااااااااااع ! خرس لردو ببین . همونیه که از مستر بین کش رفته
- آره . کشوی بیجامه هاشو ببین ... نکنه هر شب بیجامه پارتی راه میندازه ؟
- ...

همینطور مشغول غیبت و صحبت کردن در مورد وسایل لرد بودن که یه نفر با بیجامه ای یه متر و نیمی که تا سینه هایش بالا کشیده بود و زیر پوش داغون و زهوار در رفته که انتهایش در بیجامه قرار داشت و با دمپایی پاره اومده بود و شباهت زیادی به این یارو لرد ولدمورت داشت از پشت پس گردنی ای به بلیز زد و بلیز که از جا پریده بود با تعظیم و کرنش و این حرفا کلی احترام گذاشت تا اینکه لرد لب به سخن گشود :
- سریع می ری به این یارو سر لشگره . کیه ؟ جیمز سیریوس ! می گی که این اتاق کناریه که مال پیتر پتی گروئه رو بکنن امبارشون و طلاها و گالیون ها رو بریزن اون تو تا راحت باشن .

بلیز به سرعت اطاعت کرد و به سمت اتاق لرد رفت تا با مهندس ارشدشون صحبت کنه و ماجرا رو بهشون بگه و بگه که چیکار کنن ()


... لرد در حالیکه بین دو کارگر نیمه اصیل داره له می شه به این شکل و سپس به این شکل نگاهی به اونا می کنه و رو به مرگخواران می گه :
- اینا اگه بخوان اینجا باشن ، جا برای ما کم میاد ! باید یه کاری بکنیم ...
- آره ... به نظرم یا لرد !؟ ما بیایم یه ساختمون دیگه به عنوان خوابگاه مهمانان همین کنار بسازیم و اونو به خانه ریدل وصل کنیم تا هر مهمون و کارگر و وزارتی و محفلی و هر کی که اومد بره اونجا !
- هوووم هییین اهییین هااان ... عالیه .

لرد حرفشو تحسین می کنه و پس از لحظاتی رو به اونا می گه :
- پس چرا نشستین ؟
- خب چیکار کنیم ؟
- برین شروع کنین به ساختن خوابگاه دیگه

ويرايش ناظر:لطفا در استفاده از نام مليتها دقت بيشتري بكنين.ممكنه توهين آميز تلقي بشه..با تشكر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/11 0:24:40
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/6/13 3:29:48
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 16:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:

چشمانش را بزور باز نمود.سوسوی نور که از لابلای پردها به درون اتاق میتابید چشمانش را آزار میداد.به آرامی از روی تختش بلند شد.بیجامه خودر را تا کمر بالا کشید و کش و قوسی به خود داد.به آرامی دستگیره در را پیچاند و از اتاق خارج شد.مثل هر روز صبح،صف طولانی تر از صف پمپ بنزین(توجه:بنزین برای جارو)در جلوی مرلینگاه خانه ریدل کشیده شده بود.لرد بدون توجه به شش صد نفر مرگخواری که در روبروی در مرلینگاه صف کشیده بودند به جلوی صف رفت و با صدایی خسته گفت:
هویی سیاهی کیستی؟
-پرسی ویزلی
- زود باش بیا بیرون لرد میخواد بره تو.یا الان میای یا همون تو کروسیوت میکنم.

پرسی با شنیدن این جملات،سریعا از توی مرلینگاه خارج شد.همین طور که مشغول بستن دکمه و زیپ شلوارش بود سلامی به لرد کرد و از آن جا رفت.


میز صبحانه.لرد بر بالای میز نشسته بود. درست مثل فردی که سالهاست رنگ و روی نان را ندیده باشد مشغول خوردن و نوشیدن بود:
هووی.مردک...پیا(توجه:دهنشون پره باری همین اینجوری صحبت میکنن)یک پایی دیگه برای من بریز.
آنی مونی که قوری سبز رنگی را بر دست داشت و روپوش صورتی رنگ خود را که کلمه:آشپز" روی آن دوخته شد بود را پوشیده بود،نگاهی از روی نگرانی به لرد کرد و گفت:
قربان من نگران شب هستم.این دهمین لیوانتونه...شب شاید بارو..

لرد کریشیو مخصوصی را به سوی آنی مونی فرستاد و سپس از روی صندلی اربابی خود بلند شد.در همین هنگام بود که زنگ در بصدا درامد:
دینگ دونگ...دینگ دونگ.

لرد نگاهی آستکبارانه به بلیز کرد و با آن نگاه،به بلیز فهماند که باید در را باز نماید.بلیز بسرعت از جای خود بلند شد و بسوی در شتافت.
- یا لرد...یکی اومده میگه زیر خونتون معدن گالیون(همون طلا)پیدا شده و از طرف وزارت باید زیر خونتونو بکنیم.

لرد با شنیدن این حرف،چایی که در دهان خود داشت و مشغول نوشیدن بود را بر صورت بلیز توفید و با چشمانی گشاد تر از چشمان جن خانگی گفت:
پس ما چکار کنیم؟چطور جرات کردن زیر خونه من معدن بسازن؟

بلیز با صدای ریزی جواب داد:
گفتن که ما میتونیم تو خونه بمونیم.اینا فقط 200 تا آدم میارن زیر اون محل دقیق رو بکنن تا طلاها رو بیرون بیارن.با جاهای دیگه خونه کاری ندارن.البته فکر نکنم این جوری باشه.چون به هر حال کارگرا هم مرلینگاه و خود وخوراک و اینا میخوان دیگه.

لرد با شنیدن کلمه طلا برق قرمز رنگی در چشمانش پیدار شد و نقشه ای را در کله خود پرورش داد:
در کله لرد:
اجازه میدیم تا هر زمانی که میخوان از خونمون طلا در بیارن و یکی از اتاقمون رو هم بعنوان انبار بهشون میدیم که طلا ها رو بذارن توش.وقتی کاراشون تموم شد همشونو میکشیم و طلاهارو میگیریم.ای لرد شیطون...همیشه میدونستم باهوشم!

لرد که سعی میکرد چهرش ناراحت بنظر بیاد با صدایی گرفته گفت:
آهه...عیبی نداره...بیگن بیان.من فقط برای خدمت به مردم و وزارت دارم این اجازه رو میدم و به هیچ عنوان برای طلاها نیست.

چند دقیقه بعد
200 کارگر با هزاران وسایل مختلف وارد خونه شدند.فردی قدبلند با لباسهای مهندسی،که گویا سرلشگر!!این گروه بود بسوی لرد اومد و گفت:
خب.ما محل دقیق رو پیدا کردیم.محلش تو این اتاقه.

لرد نگاهی به نقشه مهندس نمود و سپس دادی بس بلند کشید:
اتاق من؟؟؟یعنی شماها اتاق منو میخواین؟؟.
سپس لرد بیاد نقشه شیطانی خود افتاد:
عیبی نداره...من با پرسی...نه خیلی خطرناکه با بلیز تو یک اتاق میخوابم.
بلیز:

__________________________
این سوژه جدید این تاپیکه که بدلیل پیدا شدن طلا یا گالیون در خونه ریدل،کارگران وزارتی اومدن تو خونه و خونه رو میکنن. برای همین مشکلاتی مثل کمبود جا صدای زیادی و...اینا برای خونه و مرگخواران پیش میاد.

یا لرد اگر سوژه بدی هستخواهشا این پست را اسکرجیفای نمایید.

سایتون مستدام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/6/10 16:33:02
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/6/10 16:34:09
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/6/10 16:39:53