جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

87 کاربر(ها) آنلاین هستند (65 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
85
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  98 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  177 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  281 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  353 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  256 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اندر احوالات علی فاضل!
ارسال شده در: دوشنبه 9 شهریور 1388 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
نام دادار چو آوری-خوب آوری!!!

سلام دوستان.تورو خدا یه چیزی بنویسید من یکم ذوق کنم!یکمی نظر بدین!!یه کم بپستید!!!!البته که میل خودتونه!


**********اندر مکاتیب دانیال لر*****
علی را به شش گذشت.او تابحال بفهمید که بعله!!!اوست که والد مراد را سزد و نابود باید کرد...بحال تصمیم دانیال این بود که مکاتیب نشسته کند برای علی تا باشد که از ادوار پشت و پس والد مراد آگاهی یافتن!!!به همین وقت بود که ترکه دانیال به نور منور خاطراتش منور شد!!و درون جامی بریخت که گویی برای پدرمان کوروش بوده میباشد!!!نوری فیروزه به اندرون جام ریخت و کله تا به کله اش در جام برد.و علی هم اینچنین...
باشد که بچرخند....
*********اندر خاطرات ارباب والد مراد*****
صحنه ای بود...سیاه.چند آدم کشتاری اندرون مایع دیده میشد...و والد بدیدند که در حال کرنش به شخص اژی دهاک بود.بدو گفت والد که:تو را چگونه اینطور مار بر دوش؟گفت؟آدم کشتم..شخص پدر بیوراسبم را گویم.تو شناسی؟والد کله بالا برد و در اندیشه شد:پس چرا مرا نشاید بیشتر بودن؟پس به قصد پدر کشی آهنگ کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نه پدر-بلکه مام و پدرام گرام خود را نیز بکشت..و سپس پیش گویی شنید اندر دهان سعید اس اس!ماری از دهان بی روح لرد برون پریدن!!!پس آنرا بدو گرفت!!!حال او جان اندرونی داشت(جان پیچ سابق)...پس برفت تا به آنچه پیشگویی گفته بود عمل کند..پس شد آنچه باید میشد..علی از درد مرگ نجات یافته اینک در کنار دانیال در کف مکتبش بیفتاد...

ادامه دارد عاه!!!به قدر کش پیتزا و شلوار مرلین!

دوستان اگه خواستید ادامه بدید داستان بالا رو...هنوز کلی داستان داریم...
امیداوارم یه پست اینجا بخوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اندر احوالات علی فاضل!
ارسال شده در: یکشنبه 4 مرداد 1388 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
هموراست را مکتبی بزرگ بود که گنبدی بزرگ سقفش را!

گنبد آسمان آن شب جادویی را همو نشان میداد و دانیل لر با شکوه هر گه تمام عمامه ای فیروزه بر سر داشت.

شیخه"گونه گل"(مک گونگال سابق)نیر با چادری تمام سیاه موی بسته بود که در کنار دانیال بنشسته بود.

شیخ"کوی ران"(کوییریل سابق)نیز در کنارش همو"سعید اس اس"(سیوروس اسنیپ سابق"...

محیط بشدت برای علی غریب مینمود و به خوابی رفت تا فردا روز کلاسش همو شروع کند.



دوستان برای خاطر کش شلوار مرلین!همکاری کنید......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اندر احوالات علی فاضل!
ارسال شده در: چهارشنبه 31 تیر 1388 10:20
نمایش جزئیات
آفلاین
در باب رفتن مکاتیب به مکتب خانه هموراست ازاحوالات آن فاضل روزی گفتندی:

رقعه را کفتری بر بام خانه متروکه خویشان فاضل که از خاله و پسر او و شوی خواهرش متشکل بودند انداختندی.فاضل به بام رفت تا رقعه آورد:بر آن دست خط دانیل لر نقش بسته بود.
فاضل گفت:روم تا با جمیله روم و روزبه که تا قبل از این که عمو وراج(عمو ورنون سابق)مرا دهد گیر!
او به دو رفت تا به روستای "هالی اباد کتول"رسید.خانه ای دید چون کیک چندین طبقه و از تعجب جیغکی کشید!
10 اسب آنجا بود که بر هم وصل شده بودند.و هر کدام از احالی منزل سرای آقای واضع بر یکی از اسب ها بشد!
وقتی هری رفت زنی خپلو بدوشد که:تو همو علی فاضل نیستی که اسمش را همو نبر والدان تو را بکشتی؟بیا با ما سواراسبی شو بر کنار روزبه که جمیله را امسال به هموراست رفتن نیست!
فاضل آهی کشید در دل که چرا این سال جمیله به هموراست نمیرود و بدو شد و گفت:مگر نگفتی 10 ساله ای پو من؟
جمیله گفت:9 سالم راست و در ان زمان خواستم سرکیسه ات کنم تا زود روی!

فاضل به مکتب روانه میشور بدون جمیله!

دوستان داستانهای دنباله دار خوب نیستن به نظر من و بهتره هر بخشی که دوست داشتید رو با اندکی تخیل به ایران بیارین و روایت کنین.

با آرزوی جادوهای بهتر.برتر.و بی بوقی تر
با آرزوی خوف الود ترین قه قهه ها......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اندر احوالات علی فاضل!
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1388 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب عزیزان

تاپیک مجوز دار شد و میتونید فعالیت کنید.

راستی میتونید هرجور دوست دارید بنویسید و نام شخصیت هارو هر چی دوست دارید بذارید.

ولی داستان تو ایران و اسمهای ایرانی....

بفرمایید.........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اندر احوالات علی فاضل!
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1388 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
این تاپیک چون مجوز نداره فعلا قفل میشه دوست من مجوز بگیر برای تاپیک !
ممنون !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اندر احوالات علی فاضل!
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1388 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
در باب خواستگاری از جمیله بانو واضع ازاحوالات آن فاضل روزی گفتندی:

فاضل در خیبانک های پر شکوه پارسه رفتندی که ناگاه جمیله(جینی سابق)دیدندی که سرپوش بر سر نداشتی.علی فاضل به آن جمیله ی جمیل گفتندی:تو همو همشیره ی روزبه بودندی یا از تابعان سرکش والد مراد(ولدمورت سابق)؟
جمیله پاسخ گفتندی:همو من همشیره روزبه ام!و مرا با واد مراد کاری نبودی!
فاصل بدوشد و گفت:با من ازدواج مکنندی؟یا دهم بر دستان نریمان(نویل سابق)روزبه را که نریمان از شجاعان بودندی...
جمیلی همو گفتندی:هنوز ریزانیم.گذار تا به 17 رسیم.دانیال لر(دامبلدور سابق)با این سن اکبر هم هنوز کسی به زنی نگرفته.
فاضل گفت:کسی اورا به شو نپذیرفته.او سلسله مشکلاتی داشتندی که از پرونده تار پدرانمان محمدآغ=ا خان بدتر مینماید.راستی تو را نام فامیل چه بو د کی به مکتب خانه دانیال لر "هموراست"(هاگوارتز سابق) برای فراگیری سحر میروی
جمیله گفته:مرا"واضع"(ویزلی سابق)نام است و 10 ساله ام.
علی گفت:من هم 10 سال داشتندی.تاریخ عروسی را به 7 سال دیگر در روزمیلاد پدر بزرگوارمان"ماه سین"(مرلین سابق)موکول کنندی!
جمیله:باشد که همو راست گفتندی....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
اندر احوالات علی فاضل!
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1388 14:20
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.

این تاپیک داستانهای هری پاتر تو ایرانه و اسم هری علیه!
هرمیون هم هما
و رونالد هم روزبه!

امیدوارم از خوندن این داستانها قه قهه های خوف آلود سربدیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده