نام دادار چو آوری-خوب آوری!!!
سلام دوستان.تورو خدا یه چیزی بنویسید من یکم ذوق کنم!یکمی نظر بدین!!یه کم بپستید!!!!البته که میل خودتونه!
**********اندر مکاتیب دانیال لر*****
علی را به شش گذشت.او تابحال بفهمید که بعله!!!اوست که والد مراد را سزد و نابود باید کرد...بحال تصمیم دانیال این بود که مکاتیب نشسته کند برای علی تا باشد که از ادوار پشت و پس والد مراد آگاهی یافتن!!!به همین وقت بود که ترکه دانیال به نور منور خاطراتش منور شد!!و درون جامی بریخت که گویی برای پدرمان کوروش بوده میباشد!!!نوری فیروزه به اندرون جام ریخت و کله تا به کله اش در جام برد.و علی هم اینچنین...
باشد که بچرخند....
*********اندر خاطرات ارباب والد مراد*****
صحنه ای بود...سیاه.چند آدم کشتاری اندرون مایع دیده میشد...و والد بدیدند که در حال کرنش به شخص اژی دهاک بود.بدو گفت والد که:تو را چگونه اینطور مار بر دوش؟گفت؟آدم کشتم..شخص پدر بیوراسبم را گویم.تو شناسی؟والد کله بالا برد و در اندیشه شد:پس چرا مرا نشاید بیشتر بودن؟پس به قصد پدر کشی آهنگ کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نه پدر-بلکه مام و پدرام گرام خود را نیز بکشت..و سپس پیش گویی شنید اندر دهان سعید اس اس!ماری از دهان بی روح لرد برون پریدن!!!پس آنرا بدو گرفت!!!حال او جان اندرونی داشت(جان پیچ سابق)...پس برفت تا به آنچه پیشگویی گفته بود عمل کند..پس شد آنچه باید میشد..علی از درد مرگ نجات یافته اینک در کنار دانیال در کف مکتبش بیفتاد...
ادامه دارد عاه!!!به قدر کش پیتزا و شلوار مرلین!
دوستان اگه خواستید ادامه بدید داستان بالا رو...هنوز کلی داستان داریم...
امیداوارم یه پست اینجا بخوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام دوستان.تورو خدا یه چیزی بنویسید من یکم ذوق کنم!یکمی نظر بدین!!یه کم بپستید!!!!البته که میل خودتونه!
**********اندر مکاتیب دانیال لر*****
علی را به شش گذشت.او تابحال بفهمید که بعله!!!اوست که والد مراد را سزد و نابود باید کرد...بحال تصمیم دانیال این بود که مکاتیب نشسته کند برای علی تا باشد که از ادوار پشت و پس والد مراد آگاهی یافتن!!!به همین وقت بود که ترکه دانیال به نور منور خاطراتش منور شد!!و درون جامی بریخت که گویی برای پدرمان کوروش بوده میباشد!!!نوری فیروزه به اندرون جام ریخت و کله تا به کله اش در جام برد.و علی هم اینچنین...
باشد که بچرخند....
*********اندر خاطرات ارباب والد مراد*****
صحنه ای بود...سیاه.چند آدم کشتاری اندرون مایع دیده میشد...و والد بدیدند که در حال کرنش به شخص اژی دهاک بود.بدو گفت والد که:تو را چگونه اینطور مار بر دوش؟گفت؟آدم کشتم..شخص پدر بیوراسبم را گویم.تو شناسی؟والد کله بالا برد و در اندیشه شد:پس چرا مرا نشاید بیشتر بودن؟پس به قصد پدر کشی آهنگ کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نه پدر-بلکه مام و پدرام گرام خود را نیز بکشت..و سپس پیش گویی شنید اندر دهان سعید اس اس!ماری از دهان بی روح لرد برون پریدن!!!پس آنرا بدو گرفت!!!حال او جان اندرونی داشت(جان پیچ سابق)...پس برفت تا به آنچه پیشگویی گفته بود عمل کند..پس شد آنچه باید میشد..علی از درد مرگ نجات یافته اینک در کنار دانیال در کف مکتبش بیفتاد...
ادامه دارد عاه!!!به قدر کش پیتزا و شلوار مرلین!
دوستان اگه خواستید ادامه بدید داستان بالا رو...هنوز کلی داستان داریم...
امیداوارم یه پست اینجا بخوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

