نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت و با سرعت باورنکردنی چوبش را بیرون کشیدهمه چیز سریع اتفاق افتاد... و بعد جنازه ي...یکی دیگر از .....
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
داستان های پنــچ کلمه ای!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/03
آخرین ورود: پنجشنبه 22 دی 1384 12:13
از: یه جایی همین دور و ورا !!
پستها:
45

جزئیات کاربر

نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت و با سرعت باورنکردنی چوبش را بیرون کشیدهمه چیز سریع اتفاق افتاد... و بعد جنازه ي...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت و با سرعت باورنکردنی چوبش را بیرون کشیدهمه چیز سریع اتفاق افتاد... و بعد جنازه ي...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
جزئیات کاربر

نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت و با سرعت باورنکردنی چوبش را بیرون کشیدهمه چیز سریع اتفاق افتاد...
(من یک چیزی بگم؟ حالا نمی شد این داستانو به هری پاتر ربط نمی دادید؟)
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت و با سرعت باورنکردنی چوبش را بیرون کشیدهمه چیز سریع اتفاق افتاد...
(من یک چیزی بگم؟ حالا نمی شد این داستانو به هری پاتر ربط نمی دادید؟)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت و با سرعت باورنکردنی چوبش را بیرون کشید
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت و با سرعت باورنکردنی چوبش را بیرون کشید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
جزئیات کاربر

نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون... دست بیروح در ردایش رفت...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون.
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکندبا چشمانی که به درون انسان نفوذ می کرد و همه چیز را در دستانش می گرفت. چشم که نه، دو حفره خون آلود مارگون.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکند
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود و ترس بر دلها می افکند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
جزئیات کاربر

نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود ...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای وحشتناک نمایان شد ... چهره ای که خالی از روح و عاطفه بود ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

کارآگاه و بازرس ویژه
----------
جزئیات کاربر

نيمه شب بود...و همه چيز تيره و تار به نظر مي رسيد!ناگهان صدايي مهيب...همچون انفجار يك بمب..در فضا پيچيد...تنها يك نفر ميدانست كه صدا از كجاست و منبع آن كيست!...و آن فرد كسي نبود جز هماني كه ما را به اين سرنوشت دچار كرده بود...همان سياهترين جادوگر زمان...فردی از تبار سیاهی که با تاریکی زاده شده بود...كسي كه از اين آشوب لذت ميبرد!و او کسی نبود....جز او که نباید نامبرده میشد...بله او ولدمورت بود! سیاه ترین خطرناک ترین و هراس انگیزترین جادوگر قرن...
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای دهشتناک نمایان شد
چرا اين كارها رو ميكرد؟!...چون تشنه ی قدرت...و هراس بود... یا از این کارها لذت می برد ... . تندر غرید و زمین لرزید و هوا سرد شد ... و چهره ای دهشتناک نمایان شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج