جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 10 آذر 1387 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ساحره لبخندی زد و گفت :
_این چه غذاییه دختر خانم؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

هوریس که داغ شده بود به چهره ی اسلیترینی ها که با تمسخر به او می نگریستند نگاهی کرد .سپس درب سینی ر برداشت و اش را جلوی ساحره گذاشت.سپس لبخندی زد و گفت :
_چینایوس کاملونسون مادام. تصویر تغییر اندازه داده شده

مری با حالت گیجی به هوریس خیره ماند.ریگولس که متوجه شده بود مری هیچ چیز نفهمیده است دستانش را به هم مالید و گفت :می گه نگران نباشید مادام.این غذا یک غذای چینی با کلاسه که توی رستوران های چین سرو می شه.این غذا فایده های بسیاری داره.از رشته فرنگی غنی تهیه شده.در سرزمین افغانی...

مری ابروهایش را در هم کشید و به ریگولس نگاه کرد که چشمانش را بسته بود و به طرز فجیحی پشت سر هم حرف می زد
_ خب ! می خوای بگی که اون دختر خانم این همه حرفو توی سه کلمه گفت ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

ریگولس که دستپاچه شده بود سعی می کرد خود را بی تفاوت نشان دهد .لرد که مشخص بود از این صحنه لذت می برد نجینی را دور گلوی خود محکم کرد.بلاتریکس نگاهی به لرد انداخت ،سپس شال گردنش را محکم کرد.نارسیسا که متوجه دستپاچگی ریگولس شده بود در فکر بود که چگونه جواب مری را بدهد و دراکو فکر می کرد که چطوری می تواند سر بارتی را در ان اش فرو کند.بارتی هم فکر می کرد که اگر موهای طلایی دراکو سبز شود چه شکلی می شود.

ریگولس با نگرانی گفت :مادام ! نگران نباشید.شما فقط امتحان کنید.
هوریس به تقلید از ریگولس لبخندی زد و شکم گنده اش را تکان داد.سپس سینی دوم را روی میز گذاشت .دستانش را بهم مالید و درب سینی را برداشت.در همین لحظه چهره ی اسلیترینی ها در هم رفت.لرد با تعجب به انچه در سینی بود خیره شده و بلاتریکس سعی می کرد با سرفه اورا متوجه خود کند.
_چیکانتو مندونتاتونشون.چونگ چنگ هنگ چینگ.
تصویر تغییر اندازه داده شده

ساحره دقایقی به فکر فرو رفت.سپس به مرینا اشاره ای کرد و در گوشش گفت :دیدی چی شد احمق؟ بیست بار بهت گفتم که باید چوچانگ رو با خودمون بیاریم.حالا چی کار کنیم؟ از کجا معلوم ریگولس درست ترجمه می کنه؟اون یک شورشی شاید باشد!

سوروس با تعجب به مری نگاه می کرد.به نظر می رسید اورا جایی دیده باشد( کجا دیدمش اینو؟مطمئنم یک جایی دیدمش.اخه نگاش کن ..اون روز که با لیلی رفته بودیم بیرون ؟این مامور بهداشت تو لاو لاو کافه چی کار می کرد..نه این نبود! شاید اون روز که رفته بودیم استخر رو باز.نه این که از استخر بدش می اد میگه میکربیه.من اینو کجا دیدم؟ای نیرو های سفید و سیاه دنیا به کمکم بیایید ببینم من اینو کجا دیدم! )

مری که متوجه نگاه سوروس شده بود گفت :ببخشید اقا ولی به یک خانم با شخصیت و محترم اونطوری نگاه نمی کنند.فکر می کنم اینجا کسایی هستند که این چیزارو بیش از حد می دونن.شایدم ادعاشون میشه که می دونن.مگه نه خانم؟

سپس به بلاتریکس نگاه کرد و ساکت شد.بلاتریکس پوزخندی زد و گفت :
_ببخشید! اینجا اموزشگاه نیست.شما به کارت برس.کروشیو !

نارسیسا در دل خواهرش را تایید کرد.سپس به بارتی نگاه کرد که جورابش را در اش غوطه ور کرده و ان را هورت می کشید.
_بچه ی بی شخصیت.این چه کاری بود کردی؟ دیگه برات کتاب نمی خونم.نگاه کن چی کار کرد! از دراکو یاد بگیر.ببین چه با وقار غذا می خوره.

بارتی با شیطنت به نارسیسا گفت :خاله ئی دراکو که داره اششو هورت می کشه.قاشقو هم قورت داد.خودش گفت مهم نیست دفع میشه. تصویر تغییر اندازه داده شده

نارسیسا با عصبانیت دراکو را نگاه کرد و بعد متوجه مری شد که پوزخندزنان مقداری اش برای خودش رفت.

ریگولس توضیح داد :خب این یکی سینی که می بینین مرغ بریانه.ما سالیان ساله که توی اسلیترین از این غذا استفاده می کنیم.چون این غذا بسیار مقویه.ولی این غذا رو فعلابهتره صرف نکنین.بهتره از اش بخورین که بسیار غنی و خوش مزه و لذیذه.بعد اگر جا داشتین از این غذا هم استفاده کنین . تصویر تغییر اندازه داده شده

ریگولس این را گفت و به طرف اشپزخانه دوید.اسلیترینی ها با تعجب به مرغی که در وسط سینی خودنمایی می کرد خیره شده بودند.چند سالی میشد که رنگ همچین غذایی به خود ندیده بودند.مری با تعجب به مرغ نگاه کرد.سپس به مرینا و جادوگر دیگر اشاره ای کرد و کمی اش برای خودش ریخت.

در اشپزخانه :

هوریس : هووم! ریگولس اون مرغو از کجا اوردی؟
_به تو ربطی نداره.
_چی به من ربطی نداره.
_این که مرغو از کجا اوردم.
_چرا به من ربطی نداره؟
_چون به تو ربطی نداره!
_چی به من ربطی نداره؟
_این که مرغو از کجا اوردم.
_خب از کجا اوردی؟
_ به تو ربطی نداره.
_چرا به من ربطی نداره؟
_ تصویر تغییر اندازه داده شده چون به تو ربطی نداره کچل!
_چر..ا به ...
_اه! اونو ولش کن.مهم اینه که من اون مرغو گیر اوردم.هوریس ! اگه دست به اون مرغ بزنن ، من بیچاره میشم.اخه صاحبش پشت پنجره واستاده.

هوریس با تعجب به ریگولس نگاه کرد و به طرف پنجره رفت ....!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 10 آذر 1387 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگر اول در حالی که سعی می کرد ذوق زده نشان ندهد گفت :اخ اخ غذا! من چقدر از غذا بدم می اد.بیا بریم این چیز مزخرفو تست کنیم مرینا.باشه؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

جادوگر دوم با خوشحالی گفت :اوه بوی مزخرفشو دارم حس می کنم.اره موافقم بریم کیناین!

دو جادوگر با خوشحالی بلند شدند تا به طرف اشپزخانه حرکت کنند که بلاتریکس پوزخندی زد و گفت :
_امم اشپزخانه های کذایی و تالار های دیگه رو نمی دونم.ولی اسلیترین میز نهار خوری داره اقایون.

سپس به چهره ی سرخ ساحره نگاه کرد و به طرف اتاقش رفت.ساحره با عصبانیت چشم غره ای به مرینا رفت و در حالی که سعی می کرد حرف بلا را بی اهمیت فرض کند گفت :
_ مرینا تو کی بدون میز غذا خوردی؟تالاری که میز نداشته باشه خودش مشکل داره.از لحاظ بهداشتی بیماری ایجاد ایجاد می کنه.کمر درد دیسک کمر و .. تصویر تغییر اندازه داده شده .

نارسیسا لبخندی زد و بارتی را پشت میز نشاند و دستمال گردنش را بست.سپس دراکو را در کنار خود نشاند و برای بیدار کردن اسنیپ به طرف اتاقش رفت.

فنریر و لوسیوس خمیازه کشان روی صندلی نشستند و به دراکو که سعی می کرد بارتی را کروشیو کند خیره ماندند.

لرد با وقار بالای میز نشست و به مامورین بهداشت مشکوکانه نگریست.بلاتریکس که متوجه ی لرد شده بود با عجله از اتاقش بیرون امد و با فاصله ی یک صندلی پشت میز نشست.

همه ی اسلیترنی ها متوجه ی غذای بی بوی ریگولس و هوریس شده بودند و در فکر بودند که ان ها چه غذایی درست کرده اند.ده دقیقه بعد ریگولس در حالی که سینی بزرگی را روی میز می گذاشت گفت :
_غذای چیـنی ! غذای جینی! تصویر تغییر اندازه داده شده



محفل ققنوس :

دامبلدور که لبخندی بر لب داشت برای بار سوم طول سالن را پیمود.سپس به فلیت ویک که جورابش را می دوخت نگاهی کرد و گفت :«فلیت ! فلیت .این قدر نگران نباش .مری کار خودشو بلده. مطمئن باش خیلی زود یک ایرادی پیدا می کنه و برمی گرده»

فلیت ویک که اشفته می نمود به دامبلدور نگاه کرد و بی پروا گفت :تو که می دونی من چقدر دوستش دارم ! اگه بلایی سر اون مرینا بیاد به من ربطی نداره.ولی مری نباید چیزیش بشه.

دامبلدور لبخندی زد و فلیت ویک را همچون کودکی نوازش کرد و گفت :بیخیالش! مری رو به اندازه کافی تغییر قیافه دادیم که کسی نشناستش.می دونی اون موهایی که رو سرش بود مصنوعیه.مری خیلی وقته کچل شده. تصویر تغییر اندازه داده شده !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
im back... again!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 9 آذر 1387 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
فهمیدم فهمیدم .مامان بزرگم همیشه از یک غذایی برام حرف می زد..می دونی ؟_

اسم غذاش چی بود؟ اوممممممممم...آها یادم اومد ((سوپ اژدهای بلغارستانی)) ...توپه، تا حالا خوردی؟

ریگولس دستی به زیر چانه اش کشید و کمی فکر کرد و گفت : نه ، نشنیدم!!! باشه همین خوبه...ولی اژدهای بلغارستانی از کجا پیدا کنیم؟

-برو بابا کی به کیه؟ از این غذاهایی که اضافه مونده از نجینی و لردو برو بچ رو میریزیم تو قابلمه یه چیزی درست میکنیم...اسمش اینه که سوپ اژدهای بلغارستانیه!

ریگولس که از تعجب چشمهایش گشاد شده بود در حالی که سعی میکرد آرام صحبت کند گفت:

-اگه بفهمن چی؟

هوریس: بابا اژدهای بلغارستانی رو کسی نمیتونه شکار کنه ؟ اگه کسی هم شکار کنه ، خشکش میکنن میذارنش تو موزه ، نمیان مث ما گشنه ها بخورنش که!!! مث این میمونه که ماگلا ققنوس گیر بیارن بعد کبابش کنن بخورنش.

-باشه ...قبول...

ریگولس و هوریس به همراه بارتی هر چی غذا از ان ور و اون ور گیرشون میاد میریزن تو قابلمه..

-آهان ...این پوست خیارها رو هم ریز ، موند این دم موش و کله کلاغی که از نجینی مونده بود ...آها ...خوب حالا شور میدیم... یکم نمک...به به چه شود ...

شششششششششششرررر..(صدای ریخته شدن توی قابلمه)

فنریر با سرعت از راه رسید و 5 ، 6 مواد مجهول الهویه را درون قابلمه ریخت.

ریگولس که همچنان در حال شور دادن بود گفت:

- این چی بود ، ریختی؟ یک ندایی بده میخوای چیزی بریزی لطفا

-هیچی بابا ، چند تا دونه ی آلو بود که به ته سطل آشغال چسبیده بود ، بقیشم نمیدونم چی بود ؟ همونجا پیداش کردم ، به هزار بدبختی از ته سطل کندمشون.

ریگولس نگاهی به هوریس انداخت و گفت: خوب باشه ...کاریش نمیشه کرد دیگه ممنون...


نیم ساعت بعد

-بژن داااش... این جنشی که میبینی کار ترکه... اینا اشل اشله ...تو تن قشنگه...پاشو یک پرو بکن بیبین خوشت میاد؟

-این فک نمیکنم لباس باشه ها!!!

مورفین که معلوم بود کاملا در فضاست در حالی که چشمانش را به زور باز نگه داشته بود گفت: مگه من گفتم لباشه؟ برو بابا تو این کاره نیشتی ! و به سرعت ماری جوانا را از او گرفت و در جیبش گذاشت.

-دینگ دینگ غذا حاضره............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/9/9 20:48:12
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 9 آذر 1387 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ای از سوژه

آنی مونی اشپز فیلسوف و مزخرف تالار اسلیترین نمی تونه غذا های خوبی درست کنه.

اون فقط سخنرانی و جیغ ویغ می کنه تا حدی که اعضای اسلیترین تصمیم میگیرن اونو بیرون کنن و بارتی رو اشپز خودشون بکننن.

اانی مونی یک وقت اضافه می خواد و غذای لذیذی درست می کنه که توش بوق داره و ملت رو به بوق می ده و ملت که می فهمن به بوق رفتن بارتی رو می ذارن جای انی مونی....

در حال حاضر از سازمان بهداشت اومدن تا غذاهای اشپزخانه ی اسلیترین رو بررسی کنن و ملت اسلیترینی موندن چی کار کنن که ابروشون نره و جواب مامور های بهداشت رو چی بدن
____________________________________

ریگولس در حالی که با وحشت به مامورین خیره شده بود گفت :
_خب بله خوش اومدید.البته الان مسئولش نیستن.پس بهتره برین بعدا تشریف بیارین .خیلی خوشحال شدم و خدانگه دار.

ساحره در حالی که رشته فرنگی هارا بو می کشید گفت :ببخشید متاسفانه ما فرصت دیگه ای نداریم.همین الان باید اینجا رو بازرسی کنیم.می گن که تو اشپزخانه ی اسلیترین غذاهای خوشمزه ای سرو میشه!

هوریس لبخندی زد و دست ساحره را گرفت و فشار داد و در حالی که سعی می کرد اورا مجذوب خود کند با حالت دلبرانه ای گفت :
_شما نگران هیچی نباشید.ما بهترین غذا رو براتون اماده می کنیم.در حال حاضر مسئولش نیستن که غذایی به خوشمزگی همیشه درست کنن و بهتره فعلا اشپزخونه رو نگردین.ما یک غذای خوشمزه براتون درست می کنیم و شما از رو همون بهداشت اشپزخانه ی اسلیترین رو مشخص کنین.چطوره؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

ساحره به دو جادوگر دیگر نگاه کرد که با دودلی به او خیره شده بودند.سپس لبخندی زد و دستش را از دست هوریس بیرون کشید و پاسخ داد
_ خیلی خب.دعوت شمارو می پذیرم .خانم...
_اهم .هوریس هستم.
_مگه هوریس اسم دختر هم هست؟عجب جامعه ای شده.پدر مادر شما اسم دیگه ای نداشتن که رو شما بذارن؟
_هوریس هستم.
_خب من که نگفتم توریست هستی.منم می گم هوریسی ولی اسم پسر رو روی دختر نمی ذارن!
_ تصویر تغییر اندازه داده شده بله بله شما درست می فرمایین.من هیچ وقت حس نکردم که یک ..

ریگولس به میان حرف هوریس پرید و با دستپاچگی گفت :
_اقایون رو بیشتر از این معطل نکن هوریس! بفرمایین شما توی تالار عمومی اسلیترین ازتون پذیرایی می کنن تا غذا اماده بشه.مگه نه هوریس؟

دو جادوگر خواستن حرفی بزنند که ساحره به ارامی گفت :
_باید مایع افتخارتون باشه که ما به اینجا می ایم.هرچی باشه ماموریت بهداشت وزارت خونه مهمون هر کافه رستورانی نمی شن. تصویر تغییر اندازه داده شده

ریگوس خواست چیزی بگوید که هوریس جلوی دهانش را گرفت و ماموریت را به تالار عمومی اسلیترین برد.

اندکی بعد تالار عمومی اسلیترین

مورفین روی تخت دراز کشیده بود و با چای نباتش ور می رفت .نارسیسا موهای دراکو را شانه می کرد و بلاتریکس سعی می کرد اخرین مدل اواداکداورا را روی بلیز امتحان کند.

مورفین در حالی که به سه مهمان خیره شده بود رو به یکی از جادوگران گفت :شما اهل چیژ میژ نیشتید؟
_ چرا نیستیم عمو؟بشین که اومدیم.

دو جادوگر به طرف مورفین حرکت کردند که با نگاه خشمناک ساحره سرجایشان ایستادند.
_بیست بار گفتم ،لازم نیست این قدر زود خوددتون رو لو بدید.

سپس بی توجه به دو جادوگر به طرف بلاتریکس رفت که سعی می کرد بلیز را بکشد
_اواداکداورا به توان 897 در اواداکداورا به توان 654 میشه چندتا؟اه تو ماشین حساب جا نمیشه.بلیز تو باید همین الان این عدد رو برای من حساب کنی وگرنه می کشمت تصویر تغییر اندازه داده شده

ساحره به طور اشکار پوزخندی زد و طوری که سعی می کرد توجه بلا رو به خودش جلب کند گفت :این روزا خیلی چیزا عوض شده.اوه عزیزم مارک ردات چیه؟

بلاتریکس با عصبانیت به ساحره نگاه کرد که مزاحم کارش شده بود سپس با صدای سردی گفت :به تو ربطی نداره !

_اخه دیدم ریش ریش شده دلم برات ریش شد.تو خانواده ی ما که کسی از این رداهای مزخرف استفاده نمی کنه تصویر تغییر اندازه داده شده

نارسیسا اب دهانش را قورت داد و به بلاتریکس نگاه کردکه با عصبانیت چوب دستی اش را بالا اورد و زیر لب زمزمه کرد :
_کروشیو .اینجا همه می دونن اگه مزاحم من بشن چه اتفاقی می افته!

در اشپزخانه اسلیترین :

ریگولس در حالی که سعی می کرد گره ی رشته فرنگی ها را باز کند به هوریس نگاه کرد که با شکمش ور می رفت و شعری را زیر لب زمزمه می کرد :
_بی وفایی ..بی وفایی...بقیش چی بود؟ اهان .دل مــــــــــــــن از غصه داغووووون شــــــــــــــــــــدددده!

ریگولس با عصبانیت پس گردنی به هوریس زد و گفت :احمق! حالا باید چی درست کنیم؟یکمی اون مغزتو به کار بنداز. چی بذاریم جلوی این مامورین بهداشت ؟

هوریس با نگرانی به ریگولس نگاه کرد و اب دهانش را قورت داد و به فکر فرو رفت .بعد از دقایقی فریاد کشید :
_فهمیدم فهمیدم .مامان بزرگم همیشه از یک غذایی برام حرف می زد..می دونی ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتريكس لسترنج در 1387/9/9 18:23:39
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 3 آذر 1387 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگان بکس اسلی رو به از بین بردن بقایای آنچیزی که روزی اجاق گاز آشپزخانه ی اسلیترین بود ، هدایت کرد.

هوریس هم به سمت در تالار رفت تا ببینه کی به کجا داره میاد و چه کار داره.پروفسور تریلانی یک دستش رو ،روی شونه ی هوریس گذاشت و با دست دیگرش اون رو از رفتن منع کرد:

_هوم! من میتونم پیشگویی کنم که کی داره به اینجا میاد و چه قصدی داره...ولی قبل از اون باید بهت بگم که طالع ات خیلی سنگینه...سیااااااااااه!

هوریس با حالت رو ویبره رفته . ارتعاشات ویبره ای اش از طریق چربی های بدنش ، کل بدن گنده ی هوریس رو میلرزونه:

_یعنی چی؟ چه اتفاقی برای من داره پیش میاد ؟؟

پروفسور تریلانی دستی به پیشانی اش کشید و با صدای بم و خوفناکی شروع کرد:

_اون افراد که دارن میان این سمت...هیچ کدوم از شما ها زنده نمیمونید با وجود اون یکی... یا تو یا اون! آینده ی سیاهی در پیش داری ،هری پاتر!

هوریس با دست پافتالو اش به پیشانی اش زد و بدو بدو به سمت در تالار رفت. اما ریگولس با قدم زدن هم میتونست زودتر از اون به در تالار برسه.

چریک!
(افکت تلق باز شدن در)

دو جادوگر و یک ساحره پشت در ایستاده بودند. جادوگر ها تا دماغ گردنشون رو تو یخه فروکرده بودند و ساحره هم صورتش رو با یک روبند آسلامیک پوشونده بود.

ریگولس و هوریس نگاهی چپکی به هم انداختند . با تکان دادن سر ، چوبدستهاشون رو در آوردند.

_شما ها؟ اینجا چی کار دارین؟

جادوگری که جلوتر از دوتای دیگر ایستاده بود ، همچنان در همان پوزیشن ، با صدای بمی گفت:

_مامورین نظارت بهداشت بر اماکن بهداشتی وزارتخونه!
ما باید آشپزخونه ی تالار اسلیترین رو بازرسی و در صورت رعایت نشدن موازین ، پلمپ کنیم!

هوریس با نگرانی به شکن گنده ی خودش و سپس به ریگولس نگاه کرد. ریگولس هم همان سوال را از هوریس داشت.

-----------
این پست برای فعال شدن تاپیک زده شده و هیچ ارزش دیگری ندارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 آبان 1387 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
با منفجر شدن آشپزخانۀ تالار، ملت اسلی بصورت غریزی چوب‌دست‌هایشان را از جیب ردایشان خارج کردند. (کپی‌رایت بای سرکار خانم ویدا اسلامیه!)
در این میان توبیاس ( ) با حرکتی مشنگوارانه فریاد زد:
- با 125 تماس بگیرید!
ولی خون اصیل ملت اسلی به آن‌ها دستور می داد که با روش های جادویی مشکل را حل کنند.
- کروشیو
- ریکتو سمپرا
- آوادا کداورا !
ناگهان سوروس به سمت اجاق نشانه رفت:
- له جی لی منس
طلسم در میانۀ راه، به ریگولس برخورد کرد و افکار شیطانی او را نمایان کرد.
- بوقی تو توی این وضعیت هم به فکر .... هستی!؟
بعد از دقایقی ملت اسلی که سخت مشغول تماشای افکار ریگولس بودند، با صدای سرفۀ بارتی به خود آمدند!
ملت اسلی دوباره مشغول اجرای طلسم‌های مختلف شدند. اما کاساندرا تریلانی با آرامش گفت:
- عزیزانم! آرام باشید و پالس های مثبتی روانۀ من کتید، تا تفعلی به گوی پیشگویی بزنم.
بکس اسلیترین هم با رضایت کامل واندهاشون رو غلاف کرده و دور کاساندرا رو گرد کردند. هنوز شروع به صحبت نکرده بود که هوریس اسلاگهورن با قدمهای سنگین وارد آشپزخونه شد:
- معلوم هست این‌جا چه خبره!؟ دود از تالار خارج شده، چند نفر دارن به این طرف میان.
ملت اسلی برای شناسایی افراد ناشناس به طرف خروجی تالار حرکت کردند، ولی ناگهان مورگان به شکل "یافتم" گفت:
- قبل از شناسایی اون‌افراد، باید این اجاق رو از بین ببریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://snape.persiangig.com/other/1903271_5924129.
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 6 آبان 1387 16:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولس بل لبخندی آلبوس وار ( ) به بارتی نزدیک شد و بارتی رو از روی زمین برداشت. بارتی هم که ظرفیت این همه محبت از طرف ریگولس رو نداشت جیغی ظاهرا از روی ذوق زد .

_آآآآآآآآآآی! بیناموس! منو بزار زمین!

ریگولس با حالت " به خدا من بیگناهم " به ملت اسلیترین نگاه کرد که خودشون رو به آشپزخونه رسونده بودند.

بلاتریکس: بیناموسی؟ اون هم تو تالار باشکوه اسلیترین؟

ریگولس با لرزش فراوان ، بارتی رو روی زمین گذاشت و رو به ملت چماق به دست اسلی گفت:

_داشت پاش رو میذاشت روی روغنی که کف زمین ریخته بود ! خواستم نیوفته! همین!

ملت اسلتیرین کلا بیخیال قضیه شدند. بلاتریکس یه جارو T به سمت ریگولس شوت کرد و ریگولس با مشقت تمام به امر خطیر کف سابیدن مشغول شد.

بارتی که روی میز آشپزخونه رها شده بود لبخندی به پهنای صورتش به بقیه تحویل داد.

بلاتریکس با لبخند مخصوص خودش پرسید:

_چی شد؟ صبحانه مای لرد رو درست کردی؟

بارتی کوشولو سری تکان داد و گفت:

_ آره دارم درست میکنم ...اگه خاله نارسیسا بلد باشه این گاز رو روشن کنه!

نارسیسا که حواسش بابت جیغ بارتی به کلی پرت شده بود بلافاصله کبریتی روشن کرد و....

بـــــــــــــــوووووووووووووووووم!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/8/6 16:52:54
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/8/6 17:03:03
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 29 مهر 1387 15:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلیترینی نگاهی به یکدیگر انداختن و بلیز که نزدیکترین شخص به اتاق لرد و خود شخص لرد بود به سرعت پس گردنی ای به بلاتریکس زد و گفت : برو برای ارباب صبحانه درست کن .

بلاتریکس که به شدت عصبانی شده بود پس گردنی ای به سر ریگولس زد و به او گفت که صبحانه درست کند و ریگولس بر سر فنریر زد و فنریر بر سر کاساندرا و کاساندرا بر سر ... زدند تا اینکه به آخرین نفر یعنی مورگان رسید .
مورگان که به شدت در جلوی خود شخصی را نمیافت ، به سرعت وردی خواند و بارتی که گویا در اتاقش بازی می کرد را به همراه کلی لوگو (کپی رایت بای آلبوس سوروس پاتر ) ظاهر کرد و پس گردنی ای محکم بر سرش نواخت که بارتی به علت نفهمیِ حاد هیچی نفهمید . مورگان به آرامی گفت : برو برای بابات صبحانه درست کن !!!
- باشه .

ملت اسلیترینی : هااا ؟!؟!

بارتی به سرعت اسباب بازیهاش را از روی زمین جمع کرد و به سمت اتاقش رفت . دقایقی بعد نیز دم در آشپزخانه ی اسلیترین یافت شد و به داخل رفت .
نگاهی به اطراف انداخت و پس از کلی خواراندن کله و اینا به سمت گاز رفت که ناگهان نارسیسا از پنجره ای که کنار گاز بود ، پرید تو و گفت :
- خاله جون . چرا دست به گاز می زنی ؟ زشته ... دست نزن . بیا من برات روشنش کردم !

و بارتی به سمت یه جای تقریبا نامعلوم رفت و یه چیز نامعلوم تری را برداشت و به میانه ی آشپزخانه آمد که شخص نامعلومی به سمتش آمد و به او گفت : اینکار واست خطرناکه ... الان واست درستی می کنم ...


------------------------------
خب ، سوژه اینجوری شده که بارتی می خواد واسه لرد صبحانه درست کنه و چون بچه اس نمی تونه خیلی از کارا رو درست بکنه و البته یکسری کارها هم واسش خطرناکن و یا زورش نمی رسه که یه کارایی بکنه و ...
ملت مجبور می شن بهش کمک کنن ولی اینطور نیست که یه نفر بیاد همه ی کارا رو بکنه . این صبحانه درست کردن باید کلی طول بکشه و تقریبا تمامی افراد اسلیترینی درش شرکت داشته باشن و یه جایی به بارتی کمک کنن .
از اون طرف هم لرد دائما عذاب می کشه و ابراز ناراحتی می کنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/7/29 15:18:14
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 28 مهر 1387 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
درب تالار باز شد و هوریس اسلاگهورن وارد شد . ملت اسلی که با چشمان خودشان جسد او را دیده بودند ، با دیدن هوریس عکس العمل های معقولی نشان دادند :

بارتی :
بلاتریکس :
نارسیسا : :phone:
کاساندرا :
مورگان :
بلیز :
مورفین :

( هر چی عقده شکلک داشتم خالی کردم )

لرد که گویا طبیعی ترین صحنه جهان در برابر دیدگان اوست ، با خشم غرید :
- تا حالا کجا بودی مردک بوقی ؟

- با اجازه تون ، داشتم دنبال اون یه تیکه گوشتی که دیشب وقتی غش کرده بودم از دهنم بیرون افتاده بود می گشتم .

ملت اسلی که از شنیدن این حرف به حالت تهوع افتاده بودند ، روی خود را از اسلاگهورن برگرداندند و معطوف به لرد سیاه کردند که هنوز شکمش را به شدت می مالید و دیگر طاقتش طاق شده بود :
- من گفتم بهتون که صبحانه می خوام ! زود باشین برین برام آماده کنین !

و سالن را ترک کرد .

بلیز به عنوان دست راست لرد رو به بلاتریکس کرد :
- شما مونث ها باید برین صبحونه گروه رو آماده کنین !

بلاتریکس :
- کروشیو بلیز ( و همچنان که بلیز از درد به خود می پیچید ) من خودم دست راست تر لردم ! به چه حقی به من دستور میدی ؟

بلیز با بیچارگی به نارسیسا نگاهی انداخت :
- خوب ... پس آشپزخونه دست تو رو می بوسه !

نارسیسا با افاده جواب داد :
- من دستمو به هرکسی نمیدم که ببوسه . ممکنه میکروب داشته باشه کثیف شه ! من و لوسیوس داریم میریم گردش ! اصلا وقت واسه این چیزا ندارم !

و فورا دست لوسیوس را گرفت و از تالار خارج شد .

سایر خلق اسلیترین ، به همدیگر نگاه می کردند تا یک قربانی مظلوم از بین خود انتخاب کنند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 28 مهر 1387 14:35
نمایش جزئیات
آفلاین
فرداش، صبح !!

نور خورشيد به زور و تقلا از پنجره هاي بسيار خفن سبز رنگ تالرا به درون تالار ميتابيد . حتي صداي قوقولي قوقوي ققنوس دامبل در هاگوارتز هم نميتوانست ملت اسليترين را از خواب ناز بيدار كند.تا اينكه...

_آآآآآآآآآآآآآآآآآآي! اين صبحانه كو؟


لرد ولدمورت در حاليكه به صورت كانلا سينمايي موهاي سر كچل اش رو ميكند ، فرياد زنان از آشپزخونه زد بيرون.

كل ملت اسليترين با لباس خواب و بي لباس خواب و موهاي شونه زده و نزده از اتاق خواب هاشون پريدن بيرون.

بليز: ها! كو؟ بهمون حمله شده؟

بلاتريكس: ماي لرد جيغ نزنين ؛ حنجره تون آسيب ميبينه!

نارسيسا: كسي سوسكي چيزي ديده؟

مورفين: كيه اول صبجيه؟

لرد ولدمورت دست به كمر جلوي آشپزخونه ايستاده و داره به ملت اسليرتين نيگاه ميكنه.

لرد :

ملت اسليترين؛بعضي: و بعضي:


_پس صبحونه ي اربابي من كو؟ هان؟

ريگولس از بين جمعيت چون اش را خاروند ، دستي به موهاش كشيد و با بيخيالي تمام جواب داد:

__خب تو آشپزخونه است ديگه!

لرد ولدمروت طلسمي به سمت ريگولس شليك كرد. ريگولس به سقف تالار شت شد! كل بقيه ي ملت متوجه وخامت اوضاع شدند.

تره ور با يه پرش خودشو به ابتداي جمعيت رسوند و گفت:

_قووووووور! قوووووووووووووور! ارباب شما ديشب آني موني رو انداختين بيرون ، هرچند من سعي ميكردم كه همين جا بزنمش ولي هنوز نميدونم چرا چوبدستيتون رو كردين تو بيني ام؟
ايناهاش هنوز تو دماغ امه!

لرد نگاهي به چوبدستي در دستش و چوبدستي در دماغ ترو ور انداخت. سري تكان داد و ادامه داد:

_اين مسائل مهم نيست! مهم اينه كه من صبحانه ميخوااااااااااااااااااااام! فهميدين؟

ملت اسليترين: => =>

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/7/28 15:02:57
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده