خلاصه ای از سوژهآنی مونی اشپز فیلسوف و مزخرف تالار اسلیترین نمی تونه غذا های خوبی درست کنه.
اون فقط سخنرانی و جیغ ویغ می کنه تا حدی که اعضای اسلیترین تصمیم میگیرن اونو بیرون کنن و بارتی رو اشپز خودشون بکننن.
اانی مونی یک وقت اضافه می خواد و غذای لذیذی درست می کنه که توش بوق داره و ملت رو به بوق می ده و ملت که می فهمن به بوق رفتن بارتی رو می ذارن جای انی مونی....
در حال حاضر از سازمان بهداشت اومدن تا غذاهای اشپزخانه ی اسلیترین رو بررسی کنن و ملت اسلیترینی موندن چی کار کنن که ابروشون نره و جواب مامور های بهداشت رو چی بدن
____________________________________
ریگولس در حالی که با وحشت به مامورین خیره شده بود گفت :
_خب بله خوش اومدید.البته الان مسئولش نیستن.پس بهتره برین بعدا تشریف بیارین .خیلی خوشحال شدم و خدانگه دار.
ساحره در حالی که رشته فرنگی هارا بو می کشید گفت :ببخشید متاسفانه ما فرصت دیگه ای نداریم.همین الان باید اینجا رو بازرسی کنیم.می گن که تو اشپزخانه ی اسلیترین غذاهای خوشمزه ای سرو میشه!
هوریس لبخندی زد و دست ساحره را گرفت و فشار داد و در حالی که سعی می کرد اورا مجذوب خود کند با حالت دلبرانه ای گفت :
_شما نگران هیچی نباشید.ما بهترین غذا رو براتون اماده می کنیم.در حال حاضر مسئولش نیستن که غذایی به خوشمزگی همیشه درست کنن و بهتره فعلا اشپزخونه رو نگردین.ما یک غذای خوشمزه براتون درست می کنیم و شما از رو همون بهداشت اشپزخانه ی اسلیترین رو مشخص کنین.چطوره؟
ساحره به دو جادوگر دیگر نگاه کرد که با دودلی به او خیره شده بودند.سپس لبخندی زد و دستش را از دست هوریس بیرون کشید و پاسخ داد
_ خیلی خب.دعوت شمارو می پذیرم .خانم...
_اهم .هوریس هستم.
_مگه هوریس اسم دختر هم هست؟عجب جامعه ای شده.پدر مادر شما اسم دیگه ای نداشتن که رو شما بذارن؟
_هوریس هستم.
_خب من که نگفتم توریست هستی.منم می گم هوریسی ولی اسم پسر رو روی دختر نمی ذارن!
_

بله بله شما درست می فرمایین.من هیچ وقت حس نکردم که یک ..
ریگولس به میان حرف هوریس پرید و با دستپاچگی گفت :
_اقایون رو بیشتر از این معطل نکن هوریس! بفرمایین شما توی تالار عمومی اسلیترین ازتون پذیرایی می کنن تا غذا اماده بشه.مگه نه هوریس؟
دو جادوگر خواستن حرفی بزنند که ساحره به ارامی گفت :
_باید مایع افتخارتون باشه که ما به اینجا می ایم.هرچی باشه ماموریت بهداشت وزارت خونه مهمون هر کافه رستورانی نمی شن.
ریگوس خواست چیزی بگوید که هوریس جلوی دهانش را گرفت و ماموریت را به تالار عمومی اسلیترین برد.
اندکی بعد تالار عمومی اسلیترین مورفین روی تخت دراز کشیده بود و با چای نباتش ور می رفت .نارسیسا موهای دراکو را شانه می کرد و بلاتریکس سعی می کرد اخرین مدل اواداکداورا را روی بلیز امتحان کند.
مورفین در حالی که به سه مهمان خیره شده بود رو به یکی از جادوگران گفت :شما اهل چیژ میژ نیشتید؟
_ چرا نیستیم عمو؟بشین که اومدیم.
دو جادوگر به طرف مورفین حرکت کردند که با نگاه خشمناک ساحره سرجایشان ایستادند.
_بیست بار گفتم ،لازم نیست این قدر زود خوددتون رو لو بدید.
سپس بی توجه به دو جادوگر به طرف بلاتریکس رفت که سعی می کرد بلیز را بکشد
_اواداکداورا به توان 897 در اواداکداورا به توان 654 میشه چندتا؟اه تو ماشین حساب جا نمیشه.بلیز تو باید همین الان این عدد رو برای من حساب کنی وگرنه می کشمت
ساحره به طور اشکار پوزخندی زد و طوری که سعی می کرد توجه بلا رو به خودش جلب کند گفت :این روزا خیلی چیزا عوض شده.اوه عزیزم مارک ردات چیه؟
بلاتریکس با عصبانیت به ساحره نگاه کرد که مزاحم کارش شده بود سپس با صدای سردی گفت :به تو ربطی نداره !
_اخه دیدم ریش ریش شده دلم برات ریش شد.تو خانواده ی ما که کسی از این رداهای مزخرف استفاده نمی کنه
نارسیسا اب دهانش را قورت داد و به بلاتریکس نگاه کردکه با عصبانیت چوب دستی اش را بالا اورد و زیر لب زمزمه کرد :
_کروشیو .اینجا همه می دونن اگه مزاحم من بشن چه اتفاقی می افته!
در
اشپزخانه اسلیترین :ریگولس در حالی که سعی می کرد گره ی رشته فرنگی ها را باز کند به هوریس نگاه کرد که با شکمش ور می رفت و شعری را زیر لب زمزمه می کرد :
_بی وفایی ..بی وفایی...بقیش چی بود؟ اهان .دل مــــــــــــــن از غصه داغووووون شــــــــــــــــــــدددده!
ریگولس با عصبانیت پس گردنی به هوریس زد و گفت :احمق! حالا باید چی درست کنیم؟یکمی اون مغزتو به کار بنداز. چی بذاریم جلوی این مامورین بهداشت ؟
هوریس با نگرانی به ریگولس نگاه کرد و اب دهانش را قورت داد و به فکر فرو رفت .بعد از دقایقی فریاد کشید :
_فهمیدم فهمیدم .مامان بزرگم همیشه از یک غذایی برام حرف می زد..می دونی ؟