جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  188 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر ...خبر...

سلام خدمت شما دوستان عزيز. اميدوارم حالتون خوب باشه و اگر هم خوب نيستيد ، آرزوي سلامتي براتون مي كنيم!
خبر دست اول ما اين هست: دامبلدور كچل شد!!!
آلبوس دامبلدور كه از دست ريش و موهاي به نظر بي انتهاي خود خسته شده بود ، براي اولين بار در طول عمرش دست به چنين كاري زد.
وي با ادعاي اين كه هوا به شدت گرم است و من با اين موهاي پرپشتم گرمم مي شود ، قادر به انجام اين كار شد؟!
دامبلدور كچل واقعا از اين اتفاق خشنود است .
و حالا مصاحبه اي داريم با آلبوس دامبلدور :
_ سلام آلبوس. چه توضيحي راجع به اين كارت داري؟
_ من واقعا از كچل بودن لذت مي برم. خب دوست دارم كچل باشم.
_ به نظرت كچلي بهت مياد يا پرمويي؟
_ خب معلومه. كچل بودن!
_ فكر نميكني مردم مسخرت ميكنن؟
_ غلط ميكنن!
_ ...بله...! ولي...فكر نميكنيد كه كم ابهت شديد؟! يعني..فكر نميكنيد وقارتون رو از دست داديد؟
_ نه..! مگه لرد ولدمورت كچل نيست؟ ولي اون باوقار هم هست. اصلا چه ربطي داره؟
_ هيچ ربطي نداره! و حرف آخر؟
_ به همه توصيه ميكنم كچل كنن! و يه حرفي با ولدي عزيز: ولدمورت..دمت گرم...!

خب مصاحبه ي ما با دامبلدور به پايان رسيد. به اميد خبر جديد ديگري خداحافظ و به اميد ديدار.
خدا نگه دار..............به اميد ديدار.............

داريم ميريم از پيشتون خدانگه دار ...........

هدویگ عزیز.
توی تیتر پستت گفتی دامبلدور کچل شد،اما فکر کنیم از متنت می شه این نتیجه رو گرفت که خودش موهاش رو زده!(نمی خوام ایراد بنی اسرائیلی بگیرم!ولی باور کن این دو تا با هم فرق دارن!)
یه مشکل دیگهنقل قول:
وي با ادعاي اين كه هوا به شدت گرم است و من با اين موهاي پرپشتم گرمم مي شود ، قادر به انجام اين كار شد؟!

خودت از سر و ته این جمله سر در میاری؟!
7 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1386/12/24 21:33:54
عشق ايمان است.

عضو محفل ققنوس عضو ارتش دامبلدور
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 17:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر دسته اول دیگر!

سلام بر دوستان محفلی ها و دشمنان محفلی ها

یک خبر دسته اول دیگر که فکر کنم خوشحال بشین ( منظورم طرفدارهای محفلی هاست. )

طبق دوربین مخفیه ما تصاویری هست که نشان دهنده ی زد و خرد مرگخوارها و محفلی ها در جلوی عده ای مشنگ . من از تصویر بردار عزیزمون میخوام که این ویدئو را پخش کنند.

در حال نشان دادن فیلم!

چند مرگخوار در حال قدم زدن بودند که یکی از مشنگ ها به یکی از مرگخوارها میگه ؟ چه لباس مضحکی پوشیدی اقا !

ناگهان مرگخوار عصبانی میشود و یک به مشنگ میزند و مشنگ محکم به دیوار میخوره . ضاهرا مشنگ عصبانی میشه و به سوی مرگخوار حمله میکنه و او هم یک بادمجان پای چشم مرگخوار درست می کنه بقیه مرگخوارها می رسن روی سرو کولش و بقیه مشنگ ها هم به کمک مشنگ اولی می اید. سر و صدای زیادی میشه که بالاخره یکی از مرگخوارها طلسمی به سوی مشنگی پرتاب میکنه و با این حرکت محفلی ها خبر دار میشن و بلافاصله سر میرسن و درگیری سختی بین ساه و سفید در میگیره و ما میشنویم که یکی از مشنگ ها به یکی دیگه میگه : به حق چیزای ندیده نگاه کن با یه چوب بی خاصیت نور به هم پرت میکنن . جالبه نه ؟

مشنگ دیگر میگوید : وای برای چهار شنبه سوری خوبه ها ببین اتیشم میده بیرون بیا ما هم بریم یکی از اینا را بخریم جالبه
بله فیلم را تماشا کردین خوشبختانه کسی از ملت جادوگری خبردار نشده .

تا یک خبر جدید دست اول دیگر خدا حافظ !

جیمی عزیز.
پست بدی نبود.می تونستی روی صحنه های درگیری و جایی که مشنگ ها از وجود جادو بو می برند بیش تر کار کنی.توصیف چهره خیلی موثره.
ضمنا یه جا گفتی نقل قول:
چند مرگخوار در حال قدم زدن بودند که یکی از مشنگ ها به یکی از مرگخوارها میگه ؟ چه لباس مضحکی پوشیدی
علامت سوال اشتباه تایپی بوده یا نگارشی؟!در هر صورت خیلی خوبه آدم بعد از نوشتن پست یه بار اونو بخونه!
7.5 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1386/12/24 21:26:30
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 اسفند 1386 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
قوانین جدید برای مجله شایعه سازی
لطفا از این به بعد برای نوشتن پست در مجله شایعه سازی به قوانین زیر توجه کنید.
1-پست های شما می تواندشامل مقاله،داستان، شعر،گزارش، مصاحبه، اخبار و عکس شایعه ساز باشد.
2-نوشته نباید مبهم باشد ودادن اطلاعات و جزئیات کافی در پست ضروری است.
3- استفاده از افعال و کلمات تکراری به هر دلیلی ممنوع!
4-رعایت علائم نگارشی مثل (!؟""و...)ضروری است.(روی این مورد زیاد سختگیری نمیشه!)
5 - ** هرگونه پست ارزشی ممنوع می باشد!
هر پستی که قافد شرایط بالا باشد بلا استثنا پاک می شود.
ضمنا پست های شما امتیازدهی شده و برخی از آن ها به طور جزئی و در زیر پستتان نقد می شود.
این قوانین برای بالا رفتن کیفیت و سطح پست های اعضای جدید و همچنین خودسنجی اعضای قدیمی وضع شده اند!
منتظر شایعه های شما هستیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1386/12/23 19:54:37
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1386 16:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر...خبر...

امروز صبح عده اي مشنگ موفق شدند اثراتي از جادوگران در دنياي خود پيدا كنند!
طبق آخرين گزارشات دوازده مشنگ وقتي كه صبح از خواب بيدار شدند جاروهايي در حياط خانه ي خود يافتند.
اين جاروها كه آذرخش هم بودند روي چمن هاي حياط خانه هاي اين مشنگ ها افتاده بودند.
يكي از مشنگ ها كه از ديدن اين جارو در حياط خانه ي خود بسيار متعجب شده بود جارو را براي خود برداشت. ( براي انجام يك سري آزمايش روي جارو ).
به احتمال زياد اين مشنگ دانشمند بوده. چون با ظرافت تمام اين جارو را مورد آزمايش خود قرار داد و فهميد كه اين جارو ها عادي نيستند.
يكي ديگر از مشنگ ها جارو را برداشته و در حالي كه فكر مي كرد اين جارو عادي است با آن به جارو كردن خانه ي خود پرداخت.
مشنگي ديگر هم كه يك پسر بچه ي كوچك بوده با جارو مشغول بازي مي شود و ....
از ديگر مشنگ ها هم خبري نيست! هيچ كس نمي داند اونا كجا هستند ولي طبق آزمايشات همكارانم اين اشخاص به راز درون اين جارو ها پي برده بودند.
منتظر شنيدن نتيجه ي اين اتفاق هستيم.
مردمي كه در حال خواندن اين خبر بودند مات و مبهوت ماندند.
چنين چيزي غير ممكن به نظر مي رسيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق ايمان است.

عضو محفل ققنوس عضو ارتش دامبلدور
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1386 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر های دسته اول !


طبق گزارش همکارمون که نام ایشان فاش نمیشود گفته که به صورت یک خدمتکار به پیش اسمشو نبر رفته و اطلاعاتی از لرد گرفته که بسیار مضحک است . به حرف های خود گزارش گر گوش فرا دهید ( اهای تصویر بردار صورت اقا رو شطرنجی کن .


فرد ناشناس ( متشکرم . اهم میدونی ؟؟؟ من رفته بودم به عنوان یک جاسوس پیش لرد و به عنوان خدمتکار اخه میدونید ؟ لرد زیادی پیر شده نمیتونه زیاد کاراشو انجام بده . حتی دستشویی رفتن که این کارو همسرش انجام میده !

عوامل تلوزیون در پشت صحنه و مردم در حال تماشا :


فرد ناشناس تعجب نکنید لرد همسر نمیخواد که اون یه نوکر میخواد تا بعضی دقت کنید بعضی کاراش را انجام بده اخه خجالت میکشه یه خدمت کار این کارو بکنه وجود یه محرم بهتره

اما من که دیشب داشتم رخت و لباسای اسمشو نبر را میشستم صدای دعواهایی را از پنجره ی اتاقشون میشنیدم کنجکاو شدم رفتم ببینم چی شده که اینا رو با همین دو تا گوشام شنیدم

لرد : بسه دیگه زن خستم کردی.

زن : من تو رو خسته کردم یا تو منو ؟ اگه یه وقت بچمون کچل شه چی ؟

لرد: اخه هنوز بچه ای در کار نیست که تازه اینم کاملا ارثیه !

زن : خب من از اینش میترسم مرد. اگه بچمون...

لرد : تو انگار نمیفهمی ما... بچه ... نداریم... و... نخواهیم... داشت گرفتی؟

زن : من بچه میخوام

لرد : خفه شو میخوام نقشه بکشم که هاگوارتز رو من اداره کنم.

زن : من طلاق میخوام

_ بله من تا اینجا این حرف ها رو شنیدم چون در حین جمله ی " میخوام" رد طلسمی به سوی همسرش پرتاب کرد و زن از پنجره پرت شد پایین. و من هم که فرار کردم و الان هم در خدمت شمام . راستی باید بگم که لرد یک همسر مشنگی داشت.

گزارشگر : خب خبر دسته اول را شنیدید تا یه خبر جدید دیگر خداحافظ دست علی یارتون خدا به حمراحتون... ( به قول عمو پورنگ )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1386 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگوارتز پلمپ شد !!!

بازرس وزارت دیروز به هاگوارتز رفت ، هاگوارتز امروز پلمپ شد .

دیروز خبر هایی شنیدیم درباره ی پلمپ شدن مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز که علتش نا معلوم بود ، اما امروز مصاحبه ای داریم با بازرسی که از هاگوارتز بازرسی کرده بود که متن مصاحبه همه چیز رو روشن خواهد کرد

- سلام آقای بازرس دیروز خبر هایی شنیدیم در مورد پلمپ شدن مدرسه ی هاگوارتز ، آیا این موضوع صحت داشته .
بازرس : بله ، صد در صد و شک نکنید که این مدرسه به این زودی ها هم باز نخواهد شد .
- ببخشید میتونم علتش رو هم بپرسم ؟
بازرس : رعایت نکردن شعونات آسلامی .
- میشه یکم بیشتر توضیح بدین ؟
بازرس : من دیروز به شخصه از این مدرسه برای جشن یول بال دیدن کردم و متاسفانه مواردی رو دیدم که واقعا شرم آور هستش .
- میشه بگین اون موارد چی بودن ؟
بازرس : این موارد توی پرونده نوشته شده که می تونین ملاحضه کنین .
1 : تنفس مصنوعی دانش آموزان دختر و پسر با یک دیگر
2 : رقصیدن دانش آموزان دختر و پسر با یک دیگر
- ممنون – خداحافظ
بازرس : خدا حافظ

هاگرید عزیز.
ین پستی که زدی ارزش زیادی نداره.سعی کن یه موضوع خیلی خوب پیدا کنی و دوباره توی همین تاپیک بزنی.
مورد سومت رو هم پاک کردم.(فکر کنم بدونی چرا!)
منتظر پست خوبت هستم.
چارلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1386/12/22 18:33:12
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 بهمن 1386 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور ممنوع الصدا شد !

بیست و هفت سال پیش ، درست همین موقع رادیو صدای آمریکای شمالی ، انگلستان ، چین ، ژاپن ، روسیه ، تایلند ، سیبری ، آفریقا ، ایران ، تهران ، خراسان شمالی و دیگر نقاط روستا و جهان خبر از تصمیم بزرگ دامبلدور مدیر مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز داد :

دامبل دیشب در خواب تیر چرخلنی دیده ، این تیر میچرخد و میچرخد تا اینکه روی شکل تیر و کمان ثابت میماند ، دامبل تیر و کمان را برمیدارد و زه کمان را آن چنان میکشد که پاره میشود و تیر را به پشت سرش پرتاب میکند . طی این حرکت تیر سیمی را قطع میکند که دامبل در خواب سال های بعدش ( آثار زمان بندی درست شایعه ساز ! ) متوجه میشود آن سیم از آن میکروفون مشنگی بوده است !
دامبل آن میکروفون را نشانه ی آن میداند که باید به شغل شریف خوانندگی در کنار مدیریت بپردازد ! اما وقتی چهار سال بعد ( بازم آثار )در رویای شبش کره ی ذهره را میبیند میفمد که باید با همراهی به نام ذهره ( ) به آن سیاره سفرکند تا به ادامه شغلش بپردازد !

این ها را خود دامبل دیشب برای ما تعریف کرد ! و اما ادامه :

وی همچنین نا خواسته راز گروه چهار نفره شان ( محسن چاوشی ، دی جی الیگیتور(aligator) خودش و هیچکس ، خواننده ی رپ فارسی ) را بر ملا کرد ! اوپس از این سوتی ادعا کرد که این گروه را به پیشنهاد جرج دابلیو بوش ملقب به اسی هفت خط و ولدی کچل هفت سال پیش تشکیل دادند !

اما امروز :

بالاخره به پیشنهاد رهبر آسلامی جادوگران ، ساعتی پیش وزارت سحر و جادو سه نینجا را به خانه ی دامبل فرستاد تا آرشیو صدایش را شبانه چک کنند ! به این ترتیب این گروه نینجا توانستند شونصد و سی و سه حلقه سی دی ام پی تری (mp3) حاوی ترانه های مبتذل کشف کنند .
آن ها فوری خود را به رهبر رساندند تا موضوع را چوقولی کنند !
رهبر نیز دو دقیقه پیش خبر داد که دامبل ممنوع الصدا خواهد شد !!!
چون دامبل محبوب عام است نمیتوانستند او را در آزکابان زندانی کنند پس فقط توانستند ممنوع الصدایش کنند !

خاک بر سرشون !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 بهمن 1386 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلا خدمت شما عزیزان
با خبر های این بخش در خدمت شما هستیم .

دیروز در کاخ قهوه ای ظرف می شوره بار یکا کنفرانشی مطبوعاتی درباره ی بحث فروش عوامل هری پاتر از جمله دن راد کلیف بوده است .
کمپانی وارنربراوس اعلام کرد که به علت کمبود بودجه همچین کاری را می کنند و دلیل دیگری ندارد.
ازاین رو مقامات آنگولاساکسون نیز به رای آراخانم اموا پرتغال تامسون را نیز رییس هزب بین الملل حمایت از اشباح و هشت پا انتخاب کردند .
دن راد کلیف نیز در این وسط مجبور شد به عنوان چوپانی در یک کارخانه ی سنتی کار کند و مایحتاج خود را از این را ه به دست آورد .
رون ویزلی پدر هوگو ویزلی نیز به سمت وزیر سحر و جادو انتخاب شد و در دفتر کارش به خبرنگار ما گفت:
-من این سمت را مدیون پسر باهوش پرهوش با ضریب هوشی 80000درصدم هستم .
همچنین کله زخمی ببخشید هری پاتر نیز به عنوان سردسته ی مبارزان بر علیه روح دامبلدور بلند شد وبا شعار :
دامبلدور دامبلدور نخواستیم ریش گندم به هوا داری از هوگو ویزلی بر خاسته است.
تا بخش بعدی خبر ها :

بای

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: شنبه 27 بهمن 1386 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ارایشگاه دملزا و رفقا:::


دملزا رابینز اعلام کرد :

طبق گزارش هوریس سیلیل البوس دامبلدور از لحاظ بلندی ریش فاصله ی یک متر با ریش مرلین فاصله دارد و همین موضوع موجب افسردگی بیش از حد او گشته است... در نتیجه به علت در خواس های بسیار جادوگران و ساحره های عزیز ما ...ارایشگاه ریشتو کوتا ه کن رو افتتاح کردیم که این مووضعو موجب نگرانی مرلین گشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF6600]!و هرمیون گرنجر رفت و همه چیز را به هپزیبا اسمیت سپرد .

و فقط چند نفر را با
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: دوشنبه 14 آبان 1386 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
افشا سازی بزرگ .. واقعیت یا شایعه؟

در تصویر پرنده ها جیک جیک میکنند و خورشید خانم لبخند میزند و هوای دلپذیر و زیبایی است و درست در جلوی تصویر و جلوی دوربین یعنی تقریبا بینابین دوربین و تصویر ممد ویزلی مشغول خندیدن است!

- یک دو سه اکشن!
- سلام من ممد ویزلی هستم از شبکه شایعه سازی ... عصر دیروز محققین ما موفق به کشف تکان دهنده ترین راز زندگی دامبلدور و ولدمورت شدند ... بالاخره محققین دانشگاه قزوین با کندو و کاو بسیار در قدح اندیشه دامبلدور توانستند چند فایل مخفی را پیدا کرده و آن را از زیپ بیرون آورده و آنرا ببینند ... لازم به ذکر است که این فایل ها به صورت بسیار ماهرانه ای در بین خاطراتی مربوط به هورکراکس ها مخفی شده بودند ... فاطی گرنجر توضیح میدهد!

بلافاصله دوربین نود درجه به سمت چپ منحرف میشود ...

فاطی: ما بعد از اینکه توانستیم خاطرات جدید رو از قدح اندیشه استخراج کنیم اونقدر خوشحال شدیم که از خوشحالی شیرجه زدیم تو خاطره ...

همون لحظه دوربین هم شیرجه میزنه تو خاطره ...

قسمت های حذف شده کتاب شش:

فصل سیزده ریدل مرموز:
دامبلدور وارد پرورشگاه شده بود و به تام گفته بود که جادوگر است و حالا میخواست بره:
آلبوس: راستی تا یادم نرفته ... اگر خیلی دوست داری میخوای یه سر بیای هاگوارتز رو ببینی؟
تام: آخ جون با کمال میل میام دیگه حالم داشت از این پرورشگاه لعنتی به هم میخورد!

بلافاصله صحنه عوض میشه دفتر مدیر مدرسه ظاهر میشه ... تام ریدل کوچک پشت میز دامبلدور و روی پای دامبلدور نشسته و دامبلدور داره قصه زمانی رو تعریف میکنه که رومئو به ژولیت گفت یک ساحره است!

تام: چه داستان بی مزه ای همش این نیروی عشق مسخره. اه آلبوس بسه من که بچه نیستم ،گرممه،خودم تنهایی میتونم بشینم!
آلبوس: درسته .. ولی من اینجوری راحت ترم
تام: بابا من میخوام رو مبل بشینم ...
آلبوس بدون توجه به حرفهای تام در حالی که با علاقه به صورت تام نگاه میکرد (و تام احساس میکرد تک تک اعضای صورتش زیر اشعه ایکس قرار دارد) ناگهان شروع میکنه داستانی رو تعریف کردن:

آلبوس: یکی بود یکی نبود .. پسری بود به اسم گریندلوالد. این پسره خیلی خوشگل بود .. قد بلند و موهای مجعد و زیبا و چشمهای آبی .. از اونور آلبوسی بود ..
تام: چه داستان مهیجیتصویر تغییر اندازه داده شده


دوباره صحنه عوض میشه و باز هم دفتر دامبلدور ... تام جوان که حالا به نظر میرسد دانش آموز ارشد مدرسه هست با چهره ای گریان در آستانه در ایستاده:
تام: آلبوس تو از من سوء استفاده کردی!
دامبلدور: نه تام .. این نیروی عشقه ... تو هیچ وقت نتونستی این نیرو رو درک کنی! اگر بدونی چقدر شبیه گریندل....
تام: اسم اونو جلوی من نیار حالا که اینطور شد تمام اجزای صورتمو عوض میکنم تا شبیه اون نباشم!
آلبوس: نه تام خواهش میکنم .. صبر کن

اما قبل از اینکه حرف دامبلدور تموم شه تام در رو به هم کوبیده بود و رفته بود ...

بلافاصله صحنه عوض میشه و باز هم دفتر دامبلدور!
قسمت سانسور شده فصل بیستم (درخواست ولدمورت):

دامبلدور تقاضای معلم شدن ولدمورت رو رد کرده و ولدمورت داره از دفتر دامبلدور میره بیرون که ....
آلبوس: صبر کن! تو برای چی به هاگوارتز برگشتی؟
ولدمورت لبخند ملیحی میزنه:
- فکر کردی برای تو اومدم؟
آلبوس با ناراحتی: نه .. میبینم که به قولت وفا کردی و چهرتو تغییر دادی ... کو اون دماغ سر بالا؟ کو اون چشمای آبی؟ کو اون لبخند شیرین؟
ولدمورت: بسه ... من گریندلوالد نیستم ...
آلبوس: تو شبیهش بودی ... من تو رو دوست داشتم تو میتونستی جای گریندی رو بعد این همه سال برام پر کنی ولی تو قلبمو شکستی!
ولدمورت: ووووهاهاها!!!

آلبوس: تو احساسات منو زیر پات لگد مال کردی ... متاسفانه من آدم کینه ایم ... تو قلب منو شکستی من تا آخر عمر اممم ... عین دو تا چشمام اممم .. عین بچه هایی که ندارم .. امممم چی میگن .. عین ریشام .. بابا این کلمه چی بود؟ آهان مواظبتم!
ولدمورت: اینجوریه؟ الان میرم شهر رو خراب میکنم ببینم کی کینه ایه.. مرگخوارای من کجان .. من برم شهر رو خراب کنم!
آلبوس: پس منم برم محفل ققنوس رو تشکیل بدم .. آهای ققی بپر بریم!

دامبلدور و ولدمورت در حالی که دارن به هم بدوبیراه میگن دوشادوش هم با عجله از دفتر خارج میشن ....

بلافاصله دوربین از ذهن فاطی پاتر میپره بیرون!
فاطی که به شدت تحت تاثیر خاطرش قرار گرفته:
- و این بود تمام ماجرا

دوربین بر میگرده روی ممد ویزلی ... در پشت تصویر خورشید در حال غروب است و پرندگان انقدر جیک جیک کردند دهانشان کف کرده است ... ممد پاتر بدون توجه به تصاویر پشتش روبه دوربین:

- آیا فاطی راست میگه؟ آیا قدح دامبلدور وجود خارجی دارد؟ آیا دامبلدور باز هم شکست عشقی خورده است؟ آیا این خبر شایعه است؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/8/14 20:32:04
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/8/14 20:37:22
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/8/14 20:39:30