جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مهر 1385 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور و راجر در حال غیب شدن در راه بیمارستان سنت مانگو

تو راه توی حالت غیبی
راجر در حال کش امدن!و منقبض شدن و ...: می گم فلی چرا اسم بیمارستان رو سنت(soonnat!) منگه نزاشتن؟

فلور: هوووم بزار باید استدلال کنم ببینم راجر باید استدلال تحلیلی کنم یا باید اثباتش کنم؟
راجر: هان تو مگه واحد ریاضیات جاد,یی رو پاس نکردی؟
فلور: چرا در حال پاس کردن هستم هنوز یه قده مونده

دیش دانگ!
فلور و راجر وسط خیابون پهن می شن!
فلور: این شانسو برو!وسط خیابون اوه خدای من لباسم کثیف شد! من اصلا روم نمی شه با لباس خاکی برم ملاقات!بیا بریم برام چند دست لباس بخر!
راجر: ماااا بابا کسی نگات نمی کنه در ضمن چرا چند دست؟
فلور: تو کاریت نباشه!
و دست راجر رو می کشه و می بره سر خیابون و سوار یک تاکسی می شن که برن میدون شهربازار خرید!

توی بیمارستان

سرافینا دم دقیقه زنگ می زنه به موبایل راجر
موبایل: در دسترس نمی باشد!
سرافینا موبایل ننه ققی ر, می کوبه زمین !

توی میدون شهر مرکز خرید!
راجر در حال دید زدن ملت مونث
و فلور هم در حال دید زدن ملت مذکر

توی بیمارستان

سرافینا برای بار 9875434567 به شماره راجر زنگ می زنه!
سرافینا: خاک تو سر این راجر من می دونم این فلور رو اغفال کرده برده اتش کافتریا!(هان می گم اسم زن بعدی ققی کافتریا باشه بد نیستا به کفی می یاد!)

یکدفعه ملت ریونی می ریزن توی بیمارستان!
سرافینا: مااااا!این همه؟
فینیاس: امدیم برای ریون تی وی مصاحبه پخش کنیم! در ضمن اینا همه مشتاقان جان دادن برای ققی هستن!
سرافینا چشمش به دخترای ریون می یفته و.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مهر 1385 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور: راجر؟ باز موبایل رو برداشتی زنگ بزنی!؟ می کشمت!!!!!!!!!!!!!
راجر:
راجر يه جوري كه فلور نبينتش موبايل رو گذاشت تو جيبش و به دنبال فلور غيب شد
در طول غيب شدن
فلور : راجر اونو بدش به من
راجر : چي رو ؟
فلور : هموني كه گذاشتي تو جيبت !
راجر : مگه تو ديدي؟
راجر موبايل رو از جيبش در آورد و گرفت جلو فلور . فلور موبايل رو از دست راجر قاپيد
فلور : نه نديده بودم همينجوري يه چيزي پروندم
راجر :
راجر و فلور توي خونه ي ققي ظاهر مي شن و
فلور : اينجا چه خبر شده ؟
راجر يه نگاهي به دوروبرش انداخت همه جا بهم ريخته شده بود و همه جا پر از ظرفاي شكسته بود .
فلور داد كشيد : آهاي هيشكي اينجا نيست ؟
هيچكس جواب نداد .
راجر : فلور جون اون موبايل رو بده به من .
فلور : مي خواي چي كار ؟
راجر : مي خوام زنگ بزنم پزشكي قانوني ! شايد ققي ...
فلور : زبونتو گاز بگير
همون موقع موبايل راجر زنگ زد . فلور گوشي رو از جيبش در آورد .
فلور : بعله ؟
صدا : راجر تويي ؟ خجالت بكش چرا صداتو اينجوري كردي ؟
فلور : من فلورم سراف جون شما كجاييد؟
سرافينا : ما الان بيمارستانيم .
فلور : بيمارستان برا چي ؟ چي شده سراف تو زنده اي ؟
سرافينا : ها اگه زنده نبودم كه چطوري الان داري باهام مي حرفي ؟
فلور : آهان حواسم نبود . بگو چي شده ؟
سرافينا شروع كرد به گريه و زاري و ديگه نتونست حرف بزنه .
فلور : سرافينا ... سر افينا ااااااا
گوشي : بوووق ... بووووق
فلور : راجر بايد بريم بيمارستان اونا رفتن اونجا !
راجر زير لب غرغر مي كرد .
فلور : چيزي گفتي راجر جون ؟
راجر : كي من ؟ نه چيزي نگفتم
...........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 24 مهر 1385 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر: ایول!!!!!! دیریم دیم دیش دادم دارام!.....
صدای فلور از پشت تلفن!: راجر؟ حالت خوبه؟
صدای راجر از پشت تلفن: لای لای دیم ....
صدای فلور:
صدای راجر: دیریم دام....
صدای فلور: ...
(حوصله دوربین سر میره و از گوشی ققی وارد موبایل راجر میشه و از گوشش در میاد!)

(توصیف صحنه!)
مکان نامعلوم! زمانش همون موقع ها! مکان اون مکان! آشپزخونه!
دوربین میچرخه و از زاویه دید فلور که کنار در وایساده نگاه میکنه!
راجر درحالی که با پیش بند ظرف شویی داره تانگو میرقصه
فلور: هییییییییییییییی!
(و دستش رو میبره نزدیک کمرش! جایی که همره رو گذاشته!)
بیب بیب بیب!
فلور: این چی بود؟
و همر رو بر میداره و به راجر نگاه میکنه!
(صحنه ی جدید) راجر عین ... در حال شستن ظرفه و کاری انجام نمیده و موبایل هم در دید نیست
فلور تو ذهنش:! باز به این همر دزدگیر وصل کرده
فلور: راجر؟ چی کار داشتی میکردی؟
راجر مشغول شستن ظرف
فلور: راجر!؟
راجر مشغول شستن ظرف

فلور بازم همر رو بلند میکنه
بیب بیب بیب!
راجر: ها؟ چیه فلور؟ خوبی؟ اینجا بودی؟ چی کار می کنی؟
فلور: هییییییییییییییی! برا چی خوشحال بودی؟
راجر: من؟ من خوشحال بودم؟ (و با قیافه ی فلور) امم! آره! ققی از خونه مامانش زنگ زد! بعدش هم مرد
فلور: ها؟
راجر تو توهم!: دیگه ققی نداریم! یه قرنی بود منتظر بودم! چقدر این موجود رو کشتیم دوباره زنده شد! ایول! فکر کنم کار مامانش بود! یا سرافینا! نه سرافینا بهتره! نه همون مامانش! اون عصبی تره! ها! شاید سرافینا خشکش کرد که مجسمه ش رو همیشه داشته باشه! صبح بلند میشه قیافه شو ببینه! معلوم نیست
فلور: و با همر به این صورت میزنه تو سر راجر
راجر:
فلور: سرافینا؟ اونم باهاش بود؟
راجر: نیدونم ولی اون دوتا که بدون هم جایی نمیرن!
فلور: آخی! برا سرافینا اتفاقی نیفتاده باشه!
راجر: ها راست میگی! چی کار کنیم؟ ها نگو خودم فهمیدم
بریم خونه ی مامان ققی ببینیم چی شد!
فلور: بریم!
(در حال غیب شدن به مسیر اونجا)
فلور: راجر؟ باز موبایل رو برداشتی زنگ بزنی!؟ می کشمت!!!!!!!!!!!!!
راجر:



ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 22 مهر 1385 01:20
نمایش جزئیات
آفلاین
به طرف آشپزخونه....

سرافينا دم در آشپزخونه پيش خودش : اِ ... تا روز تولد من كه هنوز خيلي مونده ... اين ققي باز سرمو شيره ماليد من نفهميدم

سرافينا خواست برگرده خشمشو به ققي نشون بده كه ...
-عروس گلم اومدي كمكم كني نه ؟

سرافينا برگشت ديد مامان ققي يه لبخند مشكوك رو لبشه و يه چاقو هم دستش .
اون هم يه لبخند زوركي مي زنه و ميگه : اِ ... چيزه ... آره اومدم كمك !

بعد هم از كنار در آشپزخونه يه نگاه خشن به ققي مي ندازه كه داره شماره ميگيره .
***
ققي گوشي رو ميذاره روي گوشش ...
داخل گوشي : بووووق ... بووووق ... بووووق ...
ققي : راجر جون گوشي رو بردار ديگه
گوشي : بله ؟
ققي : يعني چي ؟ جلل خالق گوشي داره حرف مي زنه !
گوشي : آخه كي تو رو با اين آي كيوت وزير كرده ؟ من راجرم .
ققي : صداي راجره ... راجر كجايي ؟ صدات رو مي شنوم ولي خودت نيستي ؟ ها كجا قايم شدي ؟ اصلا چه جور اومدي تو خونم كه من نفهميدم ؟

ققي رفت پشت كاناپه رو يه نگاهي انداخت : اينجام كه نيستي ؟ كجا قايم شدي ؟

راجر پشت گوشي : مسخرا بازي در نيار ققي . چي كارم داري ؟
ققي دوباره گوشي رو گذاشت رو گوشش : راجر راستشو بگو چطوري رفتي تو گوشي ؟
راجر : تو تا حالا واحد ماگل شناسي رو پاس كردي؟
ققي : خب راستش نه
راجر : نگفتي چرا بهم زنگ زدي ؟ چيزي شده ؟
ققي با بالش نوكش رو خاروند : امممم ...
راجر : چي شد ؟
ققي : يادم نمياد
يه دفعه يه دست از تو گوشي ققي در اومد و يه چك زد تو گوش ققي .
ققي : گوشي من دست داره
راجر : حقت بود دفعه ي ديگه دو تا ميزنم .
در همين زمان يه صداي فرياد از پشت گوشي به گوش راجر رسيد . پشت سرش هم صداي شكستن يه چيزي اومد ...
راجر : ققي؟ ققي ؟ چي شد؟
.........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 21 مهر 1385 11:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ققي : خب دورگه ان ديگه
مامان ققي در ذهنش! نشونت مي‌دم حالا! بدون اجازه‌ي من!
و در يك حركت انتحاري!
مامان ققي: بيا تو عروس گلم! بيا بيا! برات غذا آماده كرده بودم مي‌دونستم مياي
ققي:
سرافينا: بريم!
و ميرن تو خونه! مامان ققي هم پرت مي‌شه تو آشپزخونه براي آوردن غذا
سرافينا: چيه! تو كه هي بد مي‌گفتي! مي‌گفتي بچه‌دار شيم بعد! اين ديگه گيزر نده!
ققي: امم! اين قرار نبود اين شكلي بشه

--------------
تو آشپزخونه!
مامان ققي: پسر وزير من! آخه انتخاب بود اين كرد! وقتي خفه‌اش كردم مي‌فهمه!
من ميدونم با اين! جادوش كرده! بهش چيز خورونده! بلا بدور! اه! ايش!
-
كلي آرزو داشتم برا پسرم ! مي‌خواستم به جاهاي بالا برسه! شوي ملكه‌ي انگليس شه!
قدرتش زياد شه!
بيچاره اينقدر تشنه‌ي قدرت بود!!!!!!!!!!!!! مي‌دونم هنوزم سير نشده! هنوزم طفلكي تشنه‌اس
مي‌خواستم وب‌مسترش كنم! آخه چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(آشپزخونه پر از دستمال كاغذيه)
-------------
بيرون آشپزخونه
سرافينا: مامانت دير كردا!
ققي: ولش كن! ببين سرش شلوغه‌ها! بهتره ما بريم!
سرافينا: سرش شلوغه‌؟ بزار برم كمكش كنم!
ققي: نه! اين سرش شلوغه! ذهنش مشغوله! يه دفه ديدي تو رو هم با مشكلاتش اشتباه گرفت! (ايهام داشت؟)
سرافينا: وا! چه مشكلي! پاشو بريم كمكش! زودتر بياد بشينه دور هم باشيم
ققي: ببين من يه تلفن مي‌زنم بعد!
سرافينا: به كي؟
ققي: امم! وكي..! ها! نه راجر
سرافينا: به اون؟ به اون چرا!
ققي: امم! يه چيزه! نمي‌خواستم بگم!
سرافينا:
ققي: هيچي! هيچي! برا جشن تولدت
سرافينا: من مي‌دونستم :bigkiss:

به طرف آشپزخونه....

------------------------
خب اينم يه پست ارزشي!
حال كردين چجوري خودمو چپوندم توش؟
اون زنگه هم به خاطر وصيت نامه بود حال نكردم بنويسم! اگه كسي ايده خواست اين! اگه نخواست هرجوري مي‌خواين ادامه بدين!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1385 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
ققی:بله!من خودم زن دارم!
مامان ققی:چییی؟؟؟؟
ققي : بعله ديگه فكر كرديد من همينطوري بيكار مي شينم كه شما ها بهم گنجيشگ و كفتر غالب كنيد ؟ من زن دارم الانم منتظرمه بايد برم پيشش !
مامان ققي : اوهوع بيگير منو حالا عروساي من شدن گنجشك ؟
ققي : به هر حال من كه ديگه زن دارم . از روزگار عقبي مادر جان ! اين كه چيزي نيست !
مامان : يعني چي ؟ منظورت چيه ؟
ققي : من و زنم دو تا بچه هم داريم . مامان جون تو مادر بزرگ شدي !
مامان ققي : جدي مي گي ؟ من مامان بزرگ شدم ؟ اي جان
مامان ققي از ذوق نوه دار شدن يادش مي ره دعواشو با ققي ادامه بده و ميگه :
مامان ققي : خب منو ببر نوه هاي جيگيمو ببينم ديگه !
ققي : پس عروستون چي ؟
مامان ققي : چه فرقي مي كنه اونم يه كفتريه مثل بقيه كفترا ديگه !
ققي : راستش مامان اون كفتر نيست !
مامان ققي : كفتر نيست ؟
همون موقع صداي زنگ خونه بلند ميشه . مامان ققي آيفون رو برمي داره .
مامان ققي : بله ؟
سرافينا : سلام مادر شوور گلم . ميشه بيام تو ؟
مامان ققي : بعله كه ميشه
مامان ققي در رو باز مي كنه .
ققي :
سرافينا با ققينا و ققيوسه وارد ميشن !
مامان ققي : واي ... نوه هاي من چرا اين شكلين ؟
ققي : خب دورگه ان ديگه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1385 09:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تنها جایی که می تونستم بپستم!موضوعو تغییر دادم ولی زیاد به موضوع قبلی بی ربط نیست!گفتم یه رولی بزنیم...هر جوری خواستین ادامه بدین...فقط مثل حمید کوچولو نزنین تو ذوقم!
*-*-*
صبح یه روز خوشگل پاییزی.کفترا دارن تو آسمون آبی پرواز می کنن.خورشید داره خودشو با درخشش خفنش خفه می کنه...
لوکیشن:زعفرانیه.لونه-خونه ی دوبلکس ققی.
یه گنجشک ملوسی پرپر می زنه می ره لب پنجره ی خونه می شینه و حالا یه جیک جیکی بکن و کی نکن.
-اَه!انگار اینا هیچ غم و غصه ی دیگه ای ندارن که هی بوق بوق می کنن!
دوربین توی لونه رو نشون می ده که ققی به صورت کاملا خوددرگیری گرفته خوابیده و آب دهنش آویزونه و خر و پفش رفته هوا!کلاه وزارت رو انداخته روی سطل آشغال!چون با یه نگاه اجمالی به اتاقش می فهمیم که جای دیگه ای برای گذاشتن کلاهش نبوده!کف اتاق پُر از پَر و خاکستر و کاغذ مچاله شده و چیزهای دیگه اس که ...بهتره در موردشون صحبت نکنیم!(از همونایی که توی هر لونه ای پیدا می شه دیگه...بعضی وقتا از آسمونم رو سرت نازل می شه! )
صدای مامان کفی ققی از طبقه ی پایین بلند می شه:پاشو پسر!پاشو برو سر کار!ظهر شد!مگه تو وزیر نیستی؟
ققی یه غلتی توی رختخواب می خوره:کفتر پیره ی غرغرو!اصلا کی گفت بیای اینجا؟
این دفعه صدای مامان ققی از فاصله ی خیلی خیلی نزدیک:پا می شی یا نه؟
ققی ملافه رو می کشه رو سرش:نه!
مامان ققی :خیله خب باشه!
و دوربین بیرون رو نشون می ده که چقدر هوا خوبه:بنگ بونگ آآآی ی ی !اوخ نه مامان!غلط کردم!قد..قد.. قولی...کمک!
صبح ققی در حالی که نصف پراش ریخته و پاش شکسته و با یه چوب زیر بغل و چشم کبود(مدل اوگی!همون گربه آبیه با اون سه تا سوسکا!)از در وزارت خونه میاد تو.فنگ میاد جلو پاچه شو می گیره:واق ...واق!خوبی وزیر جونم؟من یهو چقده تو رو دوست دارم!
ققی:پاشو برو گم شو توله سگ بدترکیب!و در حالی که مثل موش آبکشیده شده:اَه اَه..اَه!سر تا پامو به کثافت کشید!
و لنگان لنگان راه میفته بره تو دفترش که یهو در باز می شه و خرمنی ریش اونو بغل می کنه!
ققی در میان تاریکی: آیا من خوابم؟آیا بیدارم؟خدایا این چه کابوسیه؟
یه دفعه یه چیزی از اون وسط می گه:وای وزیر!ای جوووون من!ای بوق من!اِه نه بوق نه! ای عزیز من!
ققی در حالی که خودشو از لای ریشا داره می کشه بیرون:خدایا چرا من؟چرا من؟چرا هرچی ابله مغز فندقیه دور من جمع شدن؟
****
خونه ی ققی:
مامان ققی پای تلفن:آره کفگیر جون!(بر وزن کفتر و اسم دوست مامان ققیه!)نمی دونی پسره چه تن لشی شده!تا لنگ ظهر می گیره می خوابه!انگار با چسب دو قلوی...اِم....چیز..حمییییید!
حمید:چسب دوقلوی چسبون!
مامان ققی:آره با همون چسب دو قلوی چسبون می چسبوننش به تخت!
صدای کفگیر از پشت تلفن:ویزویزویزویزوز....
مامان ققی:آره خواهر؟
کفگیر:ویوزوزیزو...
مامان ققی:آره راس می گی خواهر!خیلی فکر خوبیه!
*****
ققی با کوله باری از خستگی و بدبختی میاد خونه و رو کاناپه ولو می شه.
مامان ققی:وا!پسرم اومدی؟الهی قربون اون پرات برم من!
ققی:مامان تو حالت خوبه؟
مامان ققی در حالی که داره سر پسرشو ناز می کنه:پس چی که خوبم؟
ققی:من شک دارم!
مامان ققی:خب پسرم...یه فکری برات دارم!
ققی:نه مامان!نه!پلیز...!لیو می تنها!( ؟؟؟!!!؟)
مامان ققی:نه بابا!این حرفا چیه؟می خوام برات برم خواستگاری!خب تو که بعد از طلاق کفیه نباید تنها بمونی!
ققی:نه!خواستگاری چیه؟
مامان ققی:بله؟
ققی:بله!من خودم زن دارم!
مامان ققی:چییی؟؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 30 شهریور 1385 12:31
نمایش جزئیات
آفلاین
سر افينا بالاي درخت بيد كتك زن كله پا شده و
ققي : حالا چه جور نجاتش بدم ؟
همین جوری اندرکف تو هوا معلق مونده بود که چی کار کنه که یهو یه فکری به ذهنش رسید اینکه با نوک بره تو شیکم سرافینا...یه ذره دور خیز کرد و کرد و کرد و کرد...تا از پشت خورد به دیوار! دوباره بلند شد و با سرعت هر چه تمام تر به سمت سرافینا رفت اما وسط راه پشیمون شد و وایساد اما یادش رفت که تو هواست و باید پرواز کنه به خاطر همون با مغز خورد زمین دوباره با چشمای چپول از جاش پاشد!با خودش گفت که ای خدا چی کار کنم چی کار نکنم که صدای عجیبی رو از آسمون شنید!بالا سرشو نیگا کرد و دید بعـــله!یه عقاب خوشگل و مامانی داره بالای بید می چرخه!عقابه به سمت سرافینا رفت و از دم (آیکیو ها خب منظور از دم نخ بادکنکه!!)بلندش کرد و بردش به سمت لونه ش روی بلند ترین کوه!!
ققی هاج و واج به صحنه خیره شده بود و نمی دونست چی کار کنه که مک بون و هلنا در حالی که دست و پاشون شیکسته بود و زخمی بودن لنگون لنگون رسیدن!هلنا که فکش جابهجا شده بود با زحمت گفت:ققی...هوووی...ققی...به شی نیقا
می کوی؟ونگاه ققی رو دنبال کرد و سرافینا رو دید که عقاب به دهن...نه...چیز عقابو دید که سرافینا به دهن داره پرواز می کنه و می ره!
هلنا:آچ جون بُدش!!
ققی که خون جلوی چشماش رو گرفته بود پرواز کرد و با سرعت هر چه تمام تر به سمت لونه ی عقاب رفت!مک بون پشت سرش داد زد:یادت باشه اون ماله منه!!
اما ققی گوشش به این حرفا بدهکار نبود و رفت و رفت تا بالاخره اونو دید داد زد و گفت: اونو پسش بده!
به سمت عقاب رفت و با نوک رفت تو شیک...(نه اون که پشت کرده...وای بی ناموس فک کردی من اون کارو می کنم نخیر!!)ازش جلو زد ،بعد دور زد و رو در روی عقاب قرار گرفت بعدا گفت عقاب جون گوش کن!تو خیـــلی خوشگلی خیلی ماهی!فقط به من گفتن صدات خیلی بده این راسته اگه این جوری باشه زیبایت به چه دردی می خوره!عقابه دهنشو باز کرد تا بخونه اما سرافینا از دهنش افتاد پایین...

========
نکته ی کنکوری:سرافینا مگه بادکنک نبود پس چرا افتاد پایین باید می رفت بالا!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 29 شهریور 1385 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
کتک کاری همان و ول شدن بادکنک سرافینا از دستان مک بون همان !
مك بون و هلنا در حال مشت و لگد زدنن كه ققي با بالش به سر افينا ( بادكنك ) اشاره مي كنه و داد مي زنه : نهههههههه ... من سرافينامو مي خوام .
همون موقع مك بون مي خواست شست پاشو بكنه تو چش هلنا كه هلنا دعوا رو استپ مي زنه و ميگه : اوهوع نفهميدم چي شد ؟
ققي : اِ ... حواسم نبود بادكنكم رو مي خوام !
(مك بون همچنان لنگ در هوا باقي مونده !)
هلنا به طور مشكوكيوسي به ققي نيگا مي كنه و ققي هي لبخند تحويلش مي ده .
هلنا : ها تازه بگرفتم چي بشد !
همين كه هلنا خواست ققي رو خفه كنه . ققي پريد هوا ( پرواز كرد ) و به هلنا
هلنا :
ققي راه افتاد ( پرواز كرد ) رفت دنبال سرافينا . همون موقع يه صدايي مي شنوه كه داره مي گريه !
ققي احساس مي كنه صدا براش آشناس ... ققي : بادكنك ! اِ ... ببخشيد سرافينا جونم !
ققي مي ره به طرف صدا و
سر افينا بالاي درخت بيد كتك زن كله پا شده و
ققي : حالا چه جور نجاتش بدم ؟
...

====================================
اگه خراب كردم ببخشيد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
یعنی بادکنک خود سرافینا بود!
باید یه کاری میکرد! نباید میذاشت سرافینا به دست یکی دیگه برسه!
بنابراین یه نیگا به این ور کرد، یه نیگا به اون ور، و یهو زد زیر گریه!
هلنا گلدوزیشو پرت کرد یه گوشه و داد زد:
_ آخه تو چه مرگته؟! چرا نمیذاری من دو دقه راحت باشم؟! چرا نمیفهمی؟ بابا من 5 از 5 ام! ای بابا! الهی شکارچی با تیر بزنتتت، بمیری! ای مرلین! من رو از دست این پرنده که چه عرض کنم، چرنده خلاص کن! دیوانم کرده!
و وقتی همه ی این حرفا رو گفت و ققی با چشمایی خیس و لب و لوچه ای آویزون بهش خیره شد( نهایت معصومیت یه پرنده!) ، اروم میشه و میگه:
_ خب حالا بگو ببینم چه شده!
ققی نگاهی به بیرون میکنه و با بغضی در گلو، میگه:
_ هلنا! خواهر جونم!... من دیگه سراف رو نمیخوام! من فقط اون بادکنک رو میخوام!
هلنا دستاشو میزنه به کمرش، یه نگاه دو از 5 به بادکنکه میندازه و با مشکوکیت میگه:
_ یعنی به جای سرافینا اون بادکنک رو میخوای؟!!
ققی هم با مظلومیتی به توان 10 رسانده شده، میگه:
_ اوهوم!

توی حیاط:
_ این دو گالون میشه، مک بون جون!
_ خیله خب بابا! اینم دو گالیون! ولی کوفتت بشه!
_ ما روش نوشابه می خوریم، هضمش میکنیم!!
_ چه پر رویه ها! کم هم نمی یاره!

_ آی آقاهه!... با شمام!
صدای فریاد هلنا که دست ققی که با مظلومیت به بادکنک نگاه میکرد، رو مثل یه بچه 3 ساله دستش گرفته بود، مکالمه ی بین مک بون و سام وایزر رو نا تموم گذاشت!
هلنا رفت جلو و با طلبکاری گفت:
_ اهای آقاهه! زودباش این بادکنک رو بده به این بچه! خجالت نمیکشی با این همه سن و اینهمه پا، بادکنک میخری؟! زودباش بدش به این بچه! زودباش دیگه!
مک بون غرشی(!) میکنه و با خشم میگه:
_ تو به این میگی بچه، عجوزه؟!() این اندازه بابابزرگ من عمر داره! برو خودتو سیاه کن!
_ عجوزه عمه ته! به من میگی عجوزه؟!
_ بله تو میگم عجوزه!
_ بیخود کردی، بیگیر!
_ آخ!

و کتک کاری همان و ول شدن بادکنک سرافینا از دستان مک بون همان! البته ققی هم در پست قبلی پراش ریخته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1385/6/27 18:07:55
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!