تنها جایی که می تونستم بپستم!موضوعو تغییر دادم ولی زیاد به موضوع قبلی بی ربط نیست!گفتم یه رولی بزنیم...هر جوری خواستین ادامه بدین...فقط مثل حمید کوچولو نزنین تو ذوقم!
*-*-*
صبح یه روز خوشگل پاییزی.کفترا دارن تو آسمون آبی پرواز می کنن.خورشید داره خودشو با درخشش خفنش خفه می کنه...
لوکیشن:زعفرانیه.لونه-خونه ی دوبلکس ققی.
یه گنجشک ملوسی پرپر می زنه می ره لب پنجره ی خونه می شینه و حالا یه جیک جیکی بکن و کی نکن.
-اَه!انگار اینا هیچ غم و غصه ی دیگه ای ندارن که هی بوق بوق می کنن!
دوربین توی لونه رو نشون می ده که ققی به صورت کاملا خوددرگیری گرفته خوابیده و آب دهنش آویزونه و خر و پفش رفته هوا!کلاه وزارت رو انداخته روی سطل آشغال!چون با یه نگاه اجمالی به اتاقش می فهمیم که جای دیگه ای برای گذاشتن کلاهش نبوده!کف اتاق پُر از پَر و خاکستر و کاغذ مچاله شده و چیزهای دیگه اس که ...بهتره در موردشون صحبت نکنیم!(از همونایی که توی هر لونه ای پیدا می شه دیگه...بعضی وقتا از آسمونم رو سرت نازل می شه!

)
صدای مامان کفی ققی از طبقه ی پایین بلند می شه:پاشو پسر!پاشو برو سر کار!ظهر شد!مگه تو وزیر نیستی؟
ققی یه غلتی توی رختخواب می خوره:کفتر پیره ی غرغرو!اصلا کی گفت بیای اینجا؟
این دفعه صدای مامان ققی از فاصله ی خیلی خیلی نزدیک:پا می شی یا نه؟
ققی ملافه رو می کشه رو سرش:نه!
مامان ققی :خیله خب باشه!
و دوربین بیرون رو نشون می ده که چقدر هوا خوبه:بنگ بونگ آآآی ی ی !اوخ نه مامان!غلط کردم!قد..قد.. قولی...کمک!
صبح ققی در حالی که نصف پراش ریخته و پاش شکسته و با یه چوب زیر بغل و چشم کبود(مدل اوگی!همون گربه آبیه با اون سه تا سوسکا!)از در وزارت خونه میاد تو.فنگ میاد جلو پاچه شو می گیره:واق ...واق!خوبی وزیر جونم؟من یهو چقده تو رو دوست دارم!
ققی:پاشو برو گم شو توله سگ بدترکیب!و در حالی که مثل موش آبکشیده شده:اَه اَه..اَه!سر تا پامو به کثافت کشید!
و لنگان لنگان راه میفته بره تو دفترش که یهو در باز می شه و خرمنی ریش اونو بغل می کنه!
ققی در میان تاریکی:

آیا من خوابم؟آیا بیدارم؟خدایا این چه کابوسیه؟
یه دفعه یه چیزی از اون وسط می گه:وای وزیر!ای جوووون من!ای بوق من!اِه نه بوق نه!

ای عزیز من!
ققی در حالی که خودشو از لای ریشا داره می کشه بیرون:خدایا چرا من؟چرا من؟چرا هرچی ابله مغز فندقیه دور من جمع شدن؟
****
خونه ی ققی:
مامان ققی پای تلفن:آره کفگیر جون!(بر وزن کفتر و اسم دوست مامان ققیه!)نمی دونی پسره چه تن لشی شده!تا لنگ ظهر می گیره می خوابه!انگار با چسب دو قلوی...اِم....چیز..حمییییید!
حمید:چسب دوقلوی چسبون!
مامان ققی:آره با همون چسب دو قلوی چسبون می چسبوننش به تخت!
صدای کفگیر از پشت تلفن:ویزویزویزویزوز....
مامان ققی:آره خواهر؟
کفگیر:ویوزوزیزو...
مامان ققی:آره راس می گی خواهر!خیلی فکر خوبیه!
*****
ققی با کوله باری از خستگی و بدبختی میاد خونه و رو کاناپه ولو می شه.
مامان ققی:وا!پسرم اومدی؟الهی قربون اون پرات برم من!
ققی:مامان تو حالت خوبه؟
مامان ققی در حالی که داره سر پسرشو ناز می کنه:پس چی که خوبم؟
ققی:من شک دارم!
مامان ققی:خب پسرم...یه فکری برات دارم!
ققی:نه مامان!نه!پلیز...!لیو می تنها!(

؟؟؟!!!؟)
مامان ققی:نه بابا!این حرفا چیه؟می خوام برات برم خواستگاری!خب تو که بعد از طلاق کفیه نباید تنها بمونی!
ققی:نه!خواستگاری چیه؟
مامان ققی:بله؟
ققی:بله!من خودم زن دارم!
مامان ققی:چییی؟؟؟؟