جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 09:19
نمایش جزئیات
آفلاین
يه شب بسيار سرد از شباي زمستون(نمي دونم چرا هميشه زمستونه)ادي و بيزن و اكتاويوس و جان و يه سري ديگه تو خوابگاه پسرا نشسته بودن.سكوت بر همه جا حكم فرما بود.كه يه دفعه ادي با اون صداي ناهنجارش همه رو از جا ميپرونه...
ادي:آقايون محترم.من يه فكري دارم...
پسرا با بي حوصلگي به طرف ادي نيگا مي كنن و جان ميگه:منتظريم بگو...
ادي:ببينين تالار خيلي مصنوعي شده هيش كي سر به سر اون يكي نميذاره.من ميگم دختر ها رو اذيت كنيم...
بينز:مث اينكه قضيه داره بي ناموسي مي شه
ادي:نه بابا.بي ناموسي سيخس چنده؟؟؟
جان:سربه سرشون بذاريم كه چي بشه؟
ادي:بخنديم حال كنيم...
اكتاويوس:نظرت بد نيس ولي مثلا چي كار كنيم؟؟؟
يه دفعه ققي وارد خوابگاه ميشه...
ققي:ادامه بدين داشتم گوش ميدادم.
ادي:ققي جان تو موافقي؟
ققي:از صميم قلب...
بينز و جان كه ميبينن ديگه همه قبول كردن اونا هم قبول مي كنن.
پسرا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 2 اردیبهشت 1385 00:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ادي به سردي ميگه:يه كلمه ي جديد بگو لا اقل
بینز (به صورت ارزشی ) رو تمام دخترا
بینز : برید برید بیرون ببینم اینجارو اشغال کردید کار داریم آوریل تو هم برو بیرون ببینم داریم اینجا فیلم میبینیم مزاحم شدی سریع همتون برید بینم اینجام آسایش نداریم از دستشون
ادی : حالا چیکارشون داری بزار بمونن دیگه
بینز : نه بابا بزار برن بیرون بعدا برامون حرف در میارن
جان : هر چند خشنن ولی یجورائی دوست داشتنین
ادی : بزار بمونن من برات تلافی میکنم
بینز : مثلا چطوری ؟
ادی بینزو میکشه کنار
ادی : نامردم اگه دیگه پستاتو پاک کنم
بینز که کم کم داره گوشاش بلند میشه به فکر فرو میره
آوریل : تو رو خدا بزار بمونم من خیلی دوستون دارم
الکسیا : آره بینز عزیز بزار اینجا بمونیم
بینز دیگه کاملا گوشاش دراز شده و شبیه به حیوان زحمت کش شده
بینز : خب اگه همتون میخواهید بمونید چنتا شرط داره اول اینکه کارای بیناموسی نکنید دوما اینکه برای اینکه حرف در نیارن تا میتونید دعوا کنید سوما تنفس مصنوعی ممنوع چهارما اینکه هر کاری میخواهید انجام بدید برید خوش باشید
------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : از آنجائی که بینز نمیخواهد روی پست های دیگران ببوقد بنابراین اینطوری نوشت تا شما پست های زیباتونو ادامه بدهید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/2/2 10:15:00
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/2/2 10:15:59
[b][color=0000FF]بينز نام
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 1 اردیبهشت 1385 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
الكسا:ای نامردا!عمرا اگه بذارم اینا رو اذیتشون کنین...
از در شكسته جان وارد ميشه...
جان:آقا اگه ميخواين بازي هاي قشنگ بكنين منم هستما...
ريوني ها:
جان:چه قدر منحرف هستيد بابا.منظورم بازي بود.اتل متلي.گرگم به هوايي.قايم موشكي كه البته دو به دو قايم بشيم
الكسيا:من اومدم مثلا ...
خوب حالا كه دور هميم بياين يه بازي بكنيم ديگه.
بعد دلش رو ميزنه به دريا و ميره سمت جمعيت دخترها.هنوز چند قدمي بر نداشته بود كه چو با تكنيك ميمون مست(گرفته شده از فيلم جكي چان) جان رو مي گيره به باد كتك.
جان:آييييييي.......آخخخخخخخخ......چرا ...... ميزني؟؟؟؟
چو:داريم بازي ميكنيم...
جان:اين چه جور بازي ايه من نميخوام....برادرا بياين كمك....
فلور و لونا وچند تا دختر ديگه ميرن چو رو ميگيرن و ميكشن كنار...
جان:رواني . ديوانه. روانيه ديوانه.ديوانه ي رواني....
ادي به سردي ميگه:يه كلمه ي جديد بگو لا اقل...
.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 1 اردیبهشت 1385 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
در باز می شه و میبینن آوریل و بقیه ی پسرا نشستن و دارن گل می گن و گل می شنفن و انواع و اقسام خوراکی ها هم جلوی دستشونه و دارن فیلم بروس قدرتمند جیم کری رو(البته سانسور شدش) نگاه می کنن.
دخترا:
گابریل: نه...من نمی خوام!
فلور:نفهمیدم چی گفتی:
یونا:مارو بگو که داشتیم چه خیالایی می کردیم!
دزیره:من این لباس خوابو برا همین روزا نگه داشته بودم!
لونا: منم!
چو:منو بگو که چقد زحمت کشیدم برا باز کردن این در...به امید یه هیجانی,چیزی!ای دل غافل!
آوریل:نه بابا! این برادران اصلا اهل این حرفا نیستن! بیاین شما هم بشینین تخمه بخورین که دور هم باشیم!
گابریل:تخمه می خوری هان؟ یک تخمه ای نشونتون بدم که اون سرش ناپیدا....
آوریل و پسرا:
دخترا به این گروه نزدیک و نزدیکتر می شن که یهو...
الکسا با نعره ای تارزانی(کشتم خودمو با این کلمه!) دیوار رو می ترکونه و وارد می شه!
الکسا: ای نامردا!عمرا اگه بذارم اینا رو اذیتشون کنین...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 1 اردیبهشت 1385 10:30
نمایش جزئیات
آفلاین
آوریل: کمـــــــــــــک...
============پشت در خوابگاه....======
دخترا که از قبل به آوریل مشکوک شده بودند و اونشب اونو تعقیب کرده بودند با شنیدن جیغ اوریل همه ترسیده بودند....
پنی: وای خدا کشتنش...
لونا: ای وای خدا جونم کشتن اوریلو...
یونا: خدا من که در اون حد ..( کارگردان از پشت صحنه یه علامتی میده که یعنی میزنم له ولوردت میکنم..) هوم ..ببخشید...وای خدا دارند میکشنش.. .
فلور:( دست به کمر) دیگه کسی نمیخواد بگه که دارند اوریلو میکشند؟..
دزیره: چی چیو دارند اوریلو میکشند...بکشند خوبه که...الان دارند ( سانسور شد توسط خودم) [مــــــــــــــــع اين چه لفظي بود؟ خفن سانسور شد....خيلي خفن]. .
گابر: اخ جون.. .اینیکیو خود ادی جونم داره ترتیبشو میده...
دزیره: باید دست به کار شیم...طی یک حمله ی غافلگیر کننده اوریلو از چنگشون در میاریم.. .
فلور: خوب پس شروع کن دیگه.. .
دزیره: خوب چوبدستیاتونو در بارین..
چو: الان باید چی کار کنیم؟.. .
پنی: دوستان بدون خشونت هم میشه ها..
فلور: وقتی خودشون با خشونت رفتار میکنن ما هم باید خشن شیم دیگه..تازه اینا هنوز روی سگ ما دخترارو ندیدن...
گابر: اره آبجی.. .
فلور: اصلا تو اینجا چی کار میکنی؟ نی نی ها برن بخوابن ..
گابر: از تو مواظبت میکنم..که یه وقت خر نشی.. .
فلور : خوب میگم حالا که داریم میریم اوریلو بیاریم...برای اینکه دعوا نشه بهشون کلک میزنیم...میگیم که اوریلو گابریل رو عوض میکنیم..
دزیره: خوب تو واقعا میخوای گابرو بذاری پیش این ( سانسورا) ؟
گابریل: من میام. .
پنی : پس بریم اماده شیم...

====++++ دخترا طی عملیات ++++====

جلوی در خوابگاه پسرا...
فلور با گابریل وایستادن و فلور داره به گابریل یه چیزایی یاد میده ...
لحظه ای بعد دخترا همه میان...
لونا لباس خوابشو پوشیده بود...پنی لباس مهمونی...یونا لباسی پوشیده بود در سطح بسیار کم و کوتاه...و بقیه لباس کماندویی...
دزیره هم که همون جا وایستاده بود با همون لباس خوابش بود...چو هم لباس کاراته پوشیده بود..( من واقعا نمیدونم این کارا واسه چیه..)

فلور: خاک بر سرم..لونا؟
لونا: چیه؟
دزیره: چرا لباس خوب پوشیدی؟!! شب جایی تشریف میبرین .؟؟
لونا: ا خودت چرا لباس خواب پوشیدی. .
دزیره: من راحتم با این...
یونا: بابا بی خیال...

فلور خیلی خوب آ ماده این؟!!! !
دخترا: بعله.. .
فلور چوبدستیشو در میاره..
آلوهومورا..!!
( در باز نشد..)
دزیره: وای خدا!!! !
فلور: یعنی چی؟!!! چرا باز نشد؟. ..
چو: برین کنار ...
دخترا جیم میشن.. .
چو میپره بالا و جلو بروی در یه لگد چرخشی میاد و در میکوفه زمین...
در: گـــــــروپ....

-------------------------------ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1385/2/1 14:01:15
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 31 فروردین 1385 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
همه پسرهای تالار ریونکلاو توی خوابگاهشون رو زمین نشستن و با چشمانی که از شدت ذوق و شوق برق میزند و آب دهانهای به راه افتاده تو دهن ادی رو نیگا میکنن.
ادی : آره آقا خلاصه دیشب خواب دیدم که دارم همینجوری تو خیابون راه میرم، یهو یه دختر خوشگل و خوش تیپ از توی یه 206 جیگری گفت : بپر بالا!! منو میگی اومدم سوار شم با خودم گفتم دیوونه، اینجوری که خیلی سه میشه!! به روی خودم نیاوردم و به راهم ادامه دادم....
سدی : آخه چرا انقد الاغی؟ تو خوابهات هم از این کارا میکنی؟
ادی : نوچ، تو نمیفهمی!! کلاس کار همیشه باید حفظ بشه!!
صدای دخترانه ای میاد : مرده شور اون کلاس کارت رو ببرن!!
پسرا همه از ترس یه متر میپرن هوا و سپس به دلایل نامعلومی میپرن بغل هم که ادی از فرصت سوء استفاده کرده و به انجام کارهای بیناموسی مشغول میشه!!
ققی : این صدای کی بود؟
ادی : نمیدونم، مهم نیس، مهم اینه که ما همه در بغل هم احساس آرامش میکنیم
ققی : ولی خیلی آشنا بود، از زیر این تخت میومد......
ققی خم میشه و زیر تخت رو نگاه میکنه و داد میزنه : آوریل!! و با چنگالش دست یک دختر بینوا و بیچاره رو که هیچ تفریحی نداشته میکشه بیرون.
ققی : زود باش اعتراف کن اینجا چیکار میکنی؟؟
آوریل : باشه اقا نزن، اعتراف میکنم، آوریل هستم 20 ساله، دارای تعداد غیرقابل دسترسی فرزند و از شوهرمم به علت اعتیادش جدا شدم.
ققی : میگم بگو چیکار میکنی اینجا وگرنه....
آوریل : وگرنه چی ها؟ منو از چی میخوای بترسونی؟
ققی : وگرنه مجبور میشی تا صبح پیش ما بمونی
آوریل با شنیدن این حرف از ترس 8 متر میپره عقب تا از دسترس تمامیه برادرا دور بشه و وقتی یه خورده احساس امنیت میکنه میبینه که همه دارن میان نزدیکش!!
آوریل : نــــــــــــــه، میگم، به پر ققی میگم، به روح سدریک میگم، به عمامه حمید میگم!! من ....من.....خب حوصله ام سر رفته بود، دخترا هم مثه مثبتا خوابیده بودن، اومدم اینجا یه خورده به شماها بخندم!!
ادی : مگه ما خنده داریم؟
آوریل : نه، ولی خواباتوون خیلی بامزه اس
ادی : به زودی تو هم بامزه میشی!!
آوریل : مگه من دلقکم بی ادب ؟
ادی : نخیر!! ولی گویا امشب قراره مارو سرگرم کنی!!
آوریل : مارو؟ یعنی کیا رو؟
ادی : کل پسرای خوابگاه
آوریل : ای بوقی بدبخت!! شماها چند نفرین؟ 10 نفر به یه نفر؟ خدای من!!
آوریل از ترسش غش میکنه ولی در همون عالم هپروت یادش میاد که اگه همینجوری اونجا بمونه سالم و تا صبح نمیتونه از در خوابگاه بیرون بره، در نهایت تلاش خودشو بهوش میاره و میبینه که تعداد غیرقابل شمارشی از برادرا به دورش حلقه زدن!!
آوریل : کمــــــــــک!!
______________________________________________
پستی قشنگ برای اینکه دور هم باشیم دوستان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 18 فروردین 1385 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع:نظافت
خوابگاه پسران ریونکلاو مسیری طولانی داشت و ادی هم که از کار های روزمره خسته شده بود این پیاده روی هم به مشکلاتش اضافه شده بود.اخه چقدر باید از دست افرادی که مسئولیتشون رو انجام نمی دادن میکشید.بالا خره به در خوابگاه رسید و درو باز کرد.
کریچر و اکتاویوس به طوری که انگار تا همین چند لحظه پیش کار دیگه ای میکردن،خودشونو مشغول درس خوندن کردن.ادی یه نیم نگاهی به ان دو کرد وبا صدای نسبتا ملایمی گفت:میبینم که شما دوتا چند وقته از وظایفی که بر عهدتون گذاشتم سر باز زدید.
کریچر سرشو از روی کتاب بلند کرد وگفت:جدی میگی؟
اکتاویوس هم که همچنان در حال خوندن کتاب بود گفت:من که این طوری فکر نمی کنم.
ادی:ولی من اینجوری فکر میکنم.شما چند وقته که خوابگاه رو تمیز نکردید.که من اینو به مقامات بالاتر گزارش میدم.حالا هم اکتاویوس پاشو و تا به جرمتون اضافه نشده یه جارو دستت بگیرو خوابگاه رو تمیز کن.
اکتاویوس:من خسته ام به کریچر بگو.
ادی:کریچر برو خوابگاه رو تمیز کن.
کریچر:من دارم درس میخونم به اکتا بگو بره تمیز کنه.
ادی:اکتاویوس پاشو خوابگاه رو تمیز کن.می خوام برقش بندازی.
اکتاویوس:تودر مورد من چی فکر کردی ؟هان؟من یه پیرمردم که تا چند وقت دیگه رفتیم.ولی کریچر یه جن خونگیه.نظافت و اشپزی وظیفه کریچره نه من.
ادی:شنیدی کریچر این ظیفه تو اه.
کریچر:مثل اینکه من توی سایت بیشتر فعالیت میکنما.در ضمن من ناظر هم هستم.ایا تو شان یه ناظر هست که خوابگاه رو تمیز کنه؟از تو انتظارشو نداشتم ادی.به اکتا بگو بره تمیز کنه.
ادی در حالیکه تن صداش بالاتر میرفت به اکتاویوس گفت:اکتا می خوام خوابگاه رو تمیز کنی. همین الان.
اکتاویوس:ببینم تو کتاب ششم رو خوندی؟رولینگ منو تو کتاب 6 گم و گور کرده و می خواد تو کتاب 7 دوباره از من استفاده کنه.تو که نمی خوای یکی از شخصیتای مهم کتاب پاشه خوابگاه رو تمیز کنه.خودت که میدونی من خیلی پیرم.یه وقت اگه سر کارم استخونام بشکنه دیگه رفتنیم.پس حالا به کریچر بگو بره خوابگاه رو تمیز کنه.
ادی:کریچر سریع پا میشی خوابگاه رو تمیز میکنی.
کریچر:اگه نمیدونی لازمه بهت بگم که من تو کتاب رابطه خیلی نزدیکی با هری پاتر دارم.که هنوز اون نقش اساسیمو تو کتاب ها بازی نکردم.تو که نمیخوای از یه همچین شخصی کار بکشی میخوای؟یه وقت ممکنه سر کار از حال برمو دیگه به کتاب 7 نرسما.اون وقت تو جواب این همه طرفدار هری پاترو چی می خوای بدی؟خیله خب پس به اکتا بگو که بره خوابگاه رو تمیز کنه.
ادی که این بار دیگه داشت با تمام وجود داد میزد رو به اکتاویوس گفت:تا3 میشمارم میری خوابگاه رو تمیز میکنی.
اکتاویوس:تو مگه نمیدونی من تازه واردم؟اگه این مهمان هایی که از سایت دیدن میکنن یا خیلی ها که میخوان تازه عضو شن از یه جایی متوجه بشن که شما با اعضای تازه وارد اینگونه برخورد میکنید میدونی چه الم شنگه ای به پا میشه؟تو هم که خودت میدونی دهن من چفت و بست نداره.به کریچر بگو بره تمیز کنه.
ادی:کریچر فکر نکنم این بار بهونه ای داشته باشی.ببینم چه جوری خوابگاه رو برق میندازی.
کریچر:میدونی ادی جون اگه یه وقت پات به اونجاهایی که من ناظرم باز بشه چه اتفاقی میفته؟اگه دوست داری مثل همیشه بتونی به همه جا سر بزنی به اکتا بگو بره تمیز کنه.
ادی که این بار داشت گریه میکرد گفت:اصلا می خواید من کار نظافت رو بر عهده بگیرم و شما با ارامش کامل به کارتون برسید؟
اکتاویوس:تازه داری سر عقل میای.تعجب کردم که nقدر طولش دادی تا تا بهترین تصمیمتو بگیری. نه کریچر؟
کریچر:اره تازه داره مثل جادو گرای اصیل حرف میزنه.خب ادی جون میدونی که باید چی کار کنی یا لازمه که واست توضیح بدم؟
ادی:نه میدونم باید این جارو جوری برق بندازم که هرکی از این جا رد میشه نور چششو بزنه درسته؟
اکتاویوس:زدی تو خال.نه کریچر مثل اینکه داداشمون این کارس.خب پس چرا وایسادی؟تو که نمیخوای منو کریچر عصبانی بشیم؟
ادی:نه فقط می خواستم ببینم کار دیگه ای هست که من انجام بدم؟
کریچر:خوب شد گفتی.بعد از این که کارت تموم شد برو حموم رو واسم اماده کن.فقط حواست باشه که ابش ولرم نباشه وگرنه عصبانی میشم.
ادی:اکتا جان شما کاری چیزی نداری؟
اکتاویوس:خیلی خودمونی و پررو شدیا.اسم من از این به بعد جناب اکتاویوسه.در ضمن می خوام از اشپزخونه برام نوشیدنی داغ کره ای بیاری مفهوم شد؟
ادی:بله جناب اکتاویوس.
بعد ادی برگشت تا از خوابگاه خارج بشه ولی یهو وسط راه وایساد.
کریچر در حالی که نارنگی میخورد خیلی عادی گفت:مشکلی پیش اومده ادی؟پس چرا وایسادی؟
ادی در حالی که چوبدستیشو به سمت اکتاویوس گرفته بود گفت:میخواستم ببینم کدوم ورد به درد همچین لحظه ای می خوره و اول از کدومتون شروع کنم.
اکتاویوس در حالی که چشاش از حدقه در اومده بود گفت:تو که نمی خوای..
ادی سریع گفت:چرا می خوام .اهان فهمیدم از کریچر شروع میکنم چون ممکنه خودشو غیب کنه.
کریچردر حالی که نارنگی تو گلوش گیر کرده بود گفت:ما داشتیم با هات شوخی میکردیم.می خواستیم تا تو بری بیای خوابگاه رو واست مثل دسته گل کنیم.
ادی خیلی با ملایمت گفت:میدونم.منم میخوام باهاتون یه شوخی کوچولو بکنم.
کریچر گفت: پس حداقل از اکتا شروع کن.
ادی:نترس بهمتون میرسه.
بعد با صدای بلندی رو به کریچر فریاد زد:سکتوم سمپرا


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک زن چیزی ج
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 18 فروردین 1385 02:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگاه پسران
ادی و ققی روی تخت بقل همدیگه نشستن ودارن نقشه میکشن
ققی : بابا این بینز دیگه کیه میخواد تو رو سرنگون کنه به ما میگفت بیائید ادی رو بیرون کنیم تازه نقشه هم میکشید این تازه وار.... ببخشید حواسم نبود تو هم تازه واردی
ادی : پس میخواست اظهار وجود کنه حالا پاکش میکنم تا بفهمه این همیشه نمک میزه نمیدونه که بعدا باید پس بده
ققی : بریم زیرآبشو پیش مدیر بزنیم
ادی : حالا باهاش برخورد میکنم اگه درست شد که شد اگر نشد زیرآبشو میزنیم
بینز وارد خوابگاه میشه
ادی و ققی خودشون رو متحد نشون میدن و با لحن جدی با هم شوخی میکنن

پروفسور بینز : سلام به بروبکس تیریپ خفنی
بچه ها : سلام
بینز : چقدر شما ها جالبید خیلی خوبه ها
ادی : چی خوبه
بینز : همین همه دور همیم
ادی : حالا اینا که میگی درست راستش رو بگو با ما چیکار داری اومدی پیش ما
بینز : خوب چطور بگم شما میدونید قدرت کریچر در چه حدیه
ققی : خوب آره ما بهتر از تو میدونیم خوب هرچی باشه ما قدیم.......اصلا ولش کن حرفت رو بگو
بینز : خوب دوست ندارید یکم از قدرتش نصیبتون بشه
ادی : معلومه که میخواهیم
چشمای بینز برق شرارت میزنه
بینز : خوب اگر ما همه با هم متحد بشیم با یک نقشه ساده سر نگونش میکنیم . نظر شما ها چیه
ادی و ققی با حالت آدمای کودن به هم نگاه میکنن
بینز لبخند موذیانه ای میزنه
ادامه دارد .............

دو پست بینز به هم وصل شد، بینز عزیز لطفا همه پستات رو توی یکی بزن و بعد از 5ساعت نیا پست جدید بزن!! آوریل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1385/1/18 18:44:43
[b][color=0000FF]بينز نام
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند 1384 05:10
نمایش جزئیات
آفلاین
در خوابگاه پسران همه دور بینز جمع شدن
بینز : حالا که آوریلو ناقص کردیم تا دموکراسی کامل فقط ادی رو پیش رو داریم ما باید کلک ادی رو بکنیم تا از دستشون راحت بشیم
دویل : خوب منم موافقم که دخل ادی رو بیاریم
بقیه پسرا : ما هم موافقیم
بینز : خوب باید فکرامون رو جمع کنیم تا بدون مشکلی این کارو بکنیم تا مدیرا بهمون گیر ندن والا دستمون رو میشه حالا خوب گوش کنین من یه نقشه دارم نقشه من اینه که .........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0000FF]بينز نام
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 27 اسفند 1384 07:55
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع : ادامه پست یونا
هدف : همون ادامه پست یونا
=========================
در اوج شادی و پایکوبی ادی با عصبانیت داد میزنه : خجالت بکشین این چه رفتاریه که از خودتون نشون میدین
ملت :
ادی: حالا که همه ساکت شدین می خوام یه چیزی بگم
ملت :
ادی : آقا همه پسرا بستنی مهمون دویل
پسرا :
دویل :
دخترا :
تانکس : چرا فقط پسرا مهمون شدن ؟؟؟
دویل: کی گفته باب من عمرا چیزی بخرم
آنتونی : چون اینجا تاپیک خوابگاه پسرانه
دویل : اصلا من که کسی رو مهمون نکردم
یونا : این نهایت تبعیض قائل شدنه
ققی : می تونین برین خوابگاه دخترا همدیگر رو مهمون کنین
دویل : باب من از همه مفلس ترم
کریچر : آره برین ما رو به دخترا چه !!!
ادی : کریچ من گفتم همه پسرا مهمون دویل . تو چرا خودتو قاطی ما می کنی
کریچر : خیلی نامردی !!!
چو : خیل خوب دخترا ما می ریم تو خوابگاه خودمون
دویل داد میزنه : اصلا به من چه چرا خود ادی ما رو مهمون نمی کنه
ادی : خیل خوب گدا خوب همه مهمون سدریک
دویل :
سدریک : راست میگه چرا خودت مهمون نمی کنی ؟؟؟؟
ادی : خوب .... کریچ ... عزیزم .... می خوای برا اینکه دور هم بوده باشیم تو مهمون کنی ما رو ؟؟؟
کریچر : چه پور رو
بینز : چرا حاشیه میری ؟؟؟ بچه ها همه مهمون ادی
ادی یهو جدی میشه : اصلا کی گفته به هر بهونه الکی یه مهمونی راه بندازین ؟؟؟
ملت :
ادی : فعلا تنها ناظر اینجا منم . هیچ مهمونی برگزار نمیشه همه برین تو خوابگاهاتون
همه این جوری => به سمت خوابگا هشون میرن .
در خوابگاه پسرا ن .......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!