جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 07:35
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع:همين جوري گفتم ادامي پست مايكل رو بزنم!
هدف:هيچي
===============================
به مدت پنج دقيقه همه آوريل،مايكل و همديگرو نگاه مي كردند اما بعد با شنيدن صداي آمبولانس هوايي به همراه پليس جنايي و ضد شورش و...به خودشون اومدن و در رو هدف گرفتند و با آخرين سرعتي كه مي تونستند دويدند البته بعضي ها هم زير دست و پا له شدند!
آمبولانس و پليس هي نزديك تر مي شدن و اعضاي گرامي راون دورتر. در تالارهم قفل بود و نمي شد بيرون رفت. هركس سعي مي كرد يه جايي قايم بشه:دويل و بينزسر قايم شدن تو شومينه دعوا داشتند چون دوتايي اون جا،جا نمي شدن.سويچ دنبال جايي با نور كافي بود تا به درسش ادامه بده.بعضي ها هم مثل دزيره،يونا،لونا،ادي،سدريك و..زير تخت ها بودن.قفي از راه پنجره فرار كرده بود و كريچر چون كوچيك بود خيلي جاهاي خوبي براي قايم شدن پيدا مي كرد و...
بالاخره آمبولانس خودشو رسوند اما چون يك نفره بود آوريلو برد تا بعدا مايكل رو ببره.كاراگاه ها هم از فرصت استفاده كردن و چون كسي جز مايكل اون اطراف نبود،رفته بودن بالاسرش و مي گفتند:اعتراف كن...اعتراف!
مايكل هم تا اين جمله رو شنيد شروع به هذيان گفتن كرد:نه...من معتاد نيستم آوريل!
كاراگاه ها تا اسم آوريل رو شنيدن دستاي مايكل رو دستبند زدن و اونو پشت يه جارو گذشتند و رفتند.
اعضاي خوش قلب و مهربون راون هم كه هميشه در سختي ها همديگرو ياري مي كردن،از پناهگاه هاشون بيرون اومدن بعد باهم فرياد زدن:"آخجون!فقط يك ناظر مونده!!!" وبعد شروع كردن به پايكوبي و جشن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي?
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع : ادامه پست غیر ارزشی بینز با پستی ارزشی
هدف : هدف نمایشنامه نویسی هست دیگه!
================================================
آوریل : خب شما فعلا قرنطینه میشی
دو تا گردن کلفت میان بینز رو می برن
بینز : نه ، دروغ گفتم ، تو رو خدا منو نبرین ، بچه ها کمک ...
و بینز رو می برن ، همه بچه ها وحشت کردن
آوریل : از نفر بعدی می خوام بیاد اینجا
هیچ کس از جاش تکون نمی خوره
آوریل : خب از همون اول یکی یکی میاید ، هی ... مایکل پاشو بیا
مایکل : اهه ، چرا من بیام ، از سمت دخترا شروع کن
آوریل : بالاخره که همه باید بیاین ، باشه از دخترا شروع می کنیم ، دزیره پاشو بیا
دزیره با ترس و لرز بلند میشه میاد و همونجا می ایسته
آوریل : خب عزیزم شروع کن
دزیره : چی بگم ، آخه من اعتیاد ندارم
آوریل : بهتره دروغ نگی ، دوستان ما اینجا یک جادوی دروغ سنج داریم که جناب دومبول شخصا اختراع کردن و هر کسی که اعتراف نکنه با این جادو طرف هست و جریمش هم شش ماه حبس در آزکابان هست
همه :
دزیره : خب ، خب ، من به ، من به اذیت و آزار اعتیاد دارم ، البته نه به شدت بینز ها ، خودم هم ترک می کنم ، دستتون درد نکنه
آوریل : خب شما هم باید قرنطینه بشی
دو تا گردن کلف (خواهر!) میان تا دزیره رو ببرن که دزیره یهو غیب میشه
همه از دیدن این صحنه به وجد میان
ققی بلند صوت می کشید
مایکل : ایول دزیره ، خب حالشونو گرفتی
کریچر با حرکات موزون خوشحالی خودش رو ابراز می کرد
سدریک و دخترا هم با دست زدن دزیره رو تشویق می کردن
آوریل : خب دوستان زیاد خوشحال نباشید بزودی گیرش میاریم ، تازه اون خودش رو غیب کرد ، شما ها میخواین چیکار کنید؟ ، نفر بعد از طرف پسرا بیاد !!!
مایکل خودش رو به اون راه زده بود و به سقف نگاه می کرد
دویل : مایکل با توئه
مایکل : هوووم! ، چی؟ ، من؟ ، کجا؟
ادی : زود باش پاشو بیا دیگه
مایکل بلند میشه به سمت آوریل میره تا سخنرانی کنه
مایکل در راه : آخه دوستان من که اعتیاد ندارم
آوریل : تو که روی هر چی معتاده کم کردی
مایکل : ای بابا ، اصلا خودت چی؟ ، خودت چرا اعتراف نمی کنی
ادی : هوووم ، راست میگه ، خودت چی؟
آوریل : إإإ ... من قبلا تست دادم
ققی : نمیشه ما هم باید ببینیم
ادی : یا اعتراف می کنی همین الان یا به زور مجبورت می کنیم
آوریل : اصلا بی خیال ، الان با خودم گفتم اگر اینجوری باشه که عضوی باقی نمی مونه ، خب پس برین بخوابین ، بینز هم از قرنطینه در میاریم
ادی : امکان نداره
و ادی دو نفر خواهر گردن کلفت رو صدا می کنه
آوریل مجبور میشه بره جلو ، رنگش بدجوری پریده ، میره روبروی پایه میکروفن قرار میگیره اما قدش به میکروفن نمیرسه
مایکل : میخوای بیا رو شونه های من ها؟
آوریل بلافاصه یک کشیده می زنه تو صورت مایکل
مایکل : اِ ... چرا میزنی؟
آوریل : ناظرم دلم خواسته
مایکل : من دیگه اینجا نمی مونم ، من اعتراض دارم ، من دولت تعیین می کنم ، من توی دهن این مدیر می زنم با این ناظر انتخاب کردنش ، ...
یک بار دیگه همه به وجد میان
دویل : مرسی مایکل
ققی باز چه چه صوت مانند می کنه
سدریک : مایکل دمت گرم
دخترا : مایکل ، مایکل ، مایکل
مایکل که دست هاشو بالا برده و داره به ابراز احساسات همگروهی هاش جواب میده با صدای دختران بیشتر به وجد میاد و با یک فن کشتی کج آوریل رو نقش بر زمین می کنه
همه ساکت میشن
ادی به سمت آوریل میاد میبینه بیهوش شده ، همه چشمهاشون گرد شده و از ترس دارن می لرزن
دزیره هم یک بار دیگر بالای صحنه حاضر میشه
دزیره : مایکل چیکار کردی؟
مایکل با تعجب یه نگاهی به آوریل می کنه و غش میکنه
ادی : حالا بیا و درستش کن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده














کارآگاه و بازرس ویژه
----------
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 21:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در باشدت باز میشه و آوریل میاد تو : بچه ها زود بسیج شین بیاین پایین
بینز : برو بابا حال داری ما داریم منچ بازی می کنیم
دویل :برو بابا خودمون کلی کار داریم داریم کرم تشریح می کنیم بعدش هم میخواهیم کریچ رو تشریح کنیم
راجر : برو بابا دارم جدول حل میکنم تو هم حال داریا
آوریل: اگه نیایید پائین همتون رو ویروسی میکنم به مقدسات قسم راست میگم
بروبکس یهو انگار برق گرفتتشون از جا میپرن و به صف منظمی پشت سر آوریل میرن پائین
تو تالار یه تیریبون گذاشتن و مقابلش چند تا صندلی دخترای گروه یک طرف نشستن و یک طرف خالیه
آوریل رو به پسرا : برید بشینید اونجا
پسرا خیلی مظلوم میرن و میشینن و آوریل میره سمت تیریبون و شروع میکنه به صحبت
آوریل : امروز یک همایشی داریم با حضور حداکثری بچه ها بی ارزش موضوع همایش 60 درجه زیر صفره یا یه همچین چیزی
دزیره : ها 60 درجه زیر صفر چیه ؟
آوریل : نه بابا 60 درجه چیه کنگره 60 منظورم بود
بینز : ها کنگره 60 چیه ؟
آوریل : از ادی خواهش میکنم بیاد توضیح بده من نمیتونم
همه آوریلو تشویق میکنن
ادی میاد پشت تیریبون
ادی : سلام . کنگره 60 جائیه برای ترک اعتیاد افراد گروه یعنی از امروز هر کس بیاد و نوع اعتیادش رو بگه تا همه کمکش کنیم تا ترکش بدیم قابل توجه همه دیگه از الان هر گونه اعتیاد ممنوعه و الا سرو کارش با ویروسه
با گفتنه کلمه ویروس همه چشماشون گشاد میشه و اینجوری ترس رو می تونی تو چشماشون ببینی
ادی : حالا اولین نفر بیاد خودشو معرفی کنه
پروفسور بینز اولین داوطلبه بلند میشه میره پشت تیریبون شروع میکنه
بینز : من بینزم یک مسافر
بچه ها : سلام بینز
بینز : سلام به همه بروبکس تیریپ خفنی . اعتیاد من به بحثه بحثای بی خودی . شلوغ پلوغ کردن گروه . ایجاد جدائی میان افراد گروه . به هم انداختن دوستای صمیمی مثل ققی و کریچ . جنگ و دعوا با ناظرا گیر دادن به بچه ها . زدن پست پشت سر هم . انداختن تقصیر گردن ناظرا غلو و بزرگ نمائی اینکه ما با قدرت هر چه تموم تر آخریم . اصلا من معتادم به اینکه گروهو از هم بپاچونم .
(بغض شدیدی گلوش رو می گیره و از اینجا با گلوئی فشرده صحبت میکنه )
نمیدونم چیکار کنم چند بار منو بستن به تخت ولی خوب نشدم چند بار تو توالت انداختنم ولی خوب نشدم یه چند باری هم از طرف آوریلو ادی تهدید به ویروسی شدن شدم که البته از ترسش یه چند وقتی ترک کردم ولی تا حواسشون پرت شد باز من شروع کردم
بینز سرش رو میاندازه پائین و میره سر جاش میشینه
بچه ها تشویقش میکنن
دوربین زوم بک میکنه ( شرمنده دوربین من زوم اوت نداره ولی فید اوت داره ) و میرسه به لانگ شات

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0000FF]بينز نام
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع : نمی دونم
هدف : خاله بازی
===================
همه تو خوابگاه بودن و هر کی مشغول کاری بود ...
مایکل رو تختش دراز کشیده بود و زیر لب آواز میخوند : نازه نازه ولِک نمک میریزُم ولِک ...
ققی و سدریک و ادی و بینز منچ بازی می کردن :
- هی ققی چرا 5 تا رفتی تو که 3 آوردی ؟؟؟
- آقا جر زنی نکنین دیگه نوبت منه .....
دویل گوشه ی خوابگاه داشت یه کرم رو تشریح میکرد و آنتونی هم کنارش نشسته بود
آنتونی : دویل این جا کجاشه ؟؟؟
دویل : ایــــــــــــــــــــن ؟! فک کنم سیرابیش باشه !!!
آنتونی :
سویچ یه گوشه دیگه از خوابگاه بود و داشت درس می خوند ...
راجر داره جدول حل میکنه : بچه ها حیوان نجیب چی میشه ؟؟؟
ادی : سگ
راجر : نه باب سه حرفیه
ققی : شیر ؟؟؟
راجر : احتمالا خودشه ... نه دو حرفش در اومده اولش الفه آخرش هم ب!!!
سدریک : اسب !!!
دویل : بله ؟!
آنتونی : کی با تو بود
راجر : آره درسته میشه اسب !!!!
همه نگاه تحسین آمیزی به سدریک میندازن ...
سدریک :
در باز میشه و کریچر میاد تو و بدون مقدمه میگه : بچه ها بیاین یه کاری بکنیم !!!
همه :
ادی : مثلا چه کار ؟
کریچر : مثلا بیاین همه با هم تالار رو تمیز کنیم و دستشویی هارو بشوریم و دست در دست هم دهیم به مهر و این حرفا
همه :
دویل که انگار نشنیده بود کریچ چی گفته میگه : آره فکر خوبیه چه طوره کریچ رو تشریح کنیم من تا حالا یه جن خونگی رو تشریح نکردم ...
کریچ : چه سعادتی رو از دست دادی ...
در باشدت باز میشه و آوریل میاد تو : بچه ها زود بسیج شین بیاین پایین ........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 19 اسفند 1384 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
الستور : ولمون کن بابا تو هم حوصله داری من که رفتم
مایکل : چی میگی تو زده به سرت؟ با کی حرف میزنی؟
الستور : مگه تو نمیشنوی ؟
مایکل : چیو؟
الستور : همین صدارو دیگه
مایکل : کدوم؟ قاطی کردی ها مثل اینکه از وقت خوابت گذشته ها(!)
الستور همچنان بهت زده به اطراف نگاه میکند ،چشمش به یک چمدان می افتد
الستور : این چیه ؟
مایکل : بیا کنار ببینم چه خبره
دستگیره در را میکشد اما در باز نمیشود این بار با تمام قدرت میکشد و دستگیره کنده میشود
ناگهان یک نفر از آن طرف در محکم بالگد به در میکوبد ودر باز میشود
چهره یک مرد نمایان میشود
مرد : سلام من آنتونی گلد استین هستم عضو تازه وارد
مایکل :کی؟
آنتونی : آنتونی گلد استین ،خوشبختم
دستش را دراز میکند تا دست بدهد
الستور میخواهد با او دست بدهد اما مایکل دستش را میگیرد
مایکل :صبر کن ببینم چرا ای موقع صبح اومدی؟
آنتونی : بابا راست میگم به خدا قطار تاخیر داشت به من چه
مایکل : خیلی خب بیا تو اشکال نداره
آنتونی : ببخشید آقایون کمکم میکنید ؟ آخه چمدونهام زیادن
الستور : باشه
و....
---------------------------------------------------------------------------

دوستان ببخشید اگر خوب نبود چون من هنوز همه دوستان رو نمیشناسم امیدوارم خوب باشه

دوست عزیز، به ریونکلاو خوش اومدی، اگه سوال داری این آی دی رو اد کن، avril_jadoogaran ، امیدوارم عضو فعالی در گروه باشی!! آوریل

منم به عنوان يك عضو ارزشي ورود شما رو به راون تبريك ميگم با تشكر...ادی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1384/12/20 15:18:41
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1384/12/20 15:55:02
when you need a light in aloanly night cry me like a fire in your heart :bigkiss:
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 17 اسفند 1384 15:25
نمایش جزئیات
آفلاین
الستور : ادی میگم چطوره بریم تو تالار ؟!
غیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
الستور : ادی ؟؟؟؟
الستور بر میگرده ولی ادی اونجا نیست یهو صدای صاعقه بلندی میاد و همه جا تاریک میشه...
الستور که از ترس یه سری تغییرات فیزیکی توش به وجود اومده به اهستگی ادی رو صدا میزنه : ادی ؟
الستور با خودش : بهتره اروم باشم هیچ اتفاقی نیفتاده ادی حتما رفته دستشویی ..... ولی ادی که بیماری مثانه نداشت که بخواد به این سرعت بره دستشویی .......
غیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
الستور: مایکل ؟! اصلا شوخی خنده داری نیست ....
الستور عبور یه شئ رو از کنارش احساس میکنه به اهستگی به سمت در خوابگاه میره .... دستگیره در رو میکشه ولی در باز نمیشه ....
الستور :مامااااااااااااااااااان
یهو یکی شرو به حرف زدن میکنه یه صدای خیلی وحشتناک : الستوووووووووووور
الستور : کی اینجاست ؟؟؟؟
صدا : الستور تو انتخاب شدی .....
الستور : برا چی ؟؟؟
صدا : الستور تو انتخاب شدی .....
الستور : ای بابل میگم برا چی ؟؟؟
یک ساعت بعد : الستور تو انتخاب شدی ....
الستور : ای بابل تو هم مارو گرفتی بقل صد باره داری میگی انتخاب شدی خوب میگم برا چی ؟؟؟
صدای پچ پچ اهسته ای به گوش میرسه : ای باب دگمش گیر کرده .....
الستور : ..........
==========================
فوق العاده مسخره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 اسفند 1384 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
الستور : پاشو مایکل میفهمه شب بیدار بودیم
مایکل یک قلطی تو تختش میزنه و میگه : من مثل سگ خوابم میاد نمی تونم بیدار بمونم
ادی : بچه ها بیدار شدین؟
مایکل : نه ما بیدار نمی شیم ، تا دیروز این حمید ما رو زور می کرد ، حالا به این هم سرایت کرده ، عجب گرفتاری شدیم ها ، اصلا برین دو تایی با هم نماز بخونید من نمیام
ادی : خاک بر سر بی دین و ایمونت کنن
مایکل پتو رو میکشه روی خودش و میگه : همینه که هست
الستور و ادی در تاریکی راه می افتن میرن به سمت دستشویی تا وضو بگیرن
مایکل : حمید اگر دوست داری یک صفایی هم به صورتت بده بلانسبت شدی مثل میمون
الستور توقف می کنه – این به محاسن من توهین کرد
ادی بی حوصله جواب میده : ولش کن بابا ، تو خواب یه چیز گفت
الستور میخواد برگرده به سمت تخت که ادی دستشو میگیره – خب بدم نمیگه ، ریشاتو یکم کم کنی بهتر میشه
مایکل : دیدی گفتم
الستور و ادی :
الستور : این یه چیزیش میشه ها
بالاخره هر دو به سمت دستشویی حرکت می کنن
**20 دقیقه بعد**
الستور چپه تراش کرده به همراه ادی که هنوز خواب آلود بنظر میرسه از دستشویی برمیگردن ، ادی میره جانماز بیاره و الستور هم به سمت تخت مایکل میره
ادی با تو تا جانماز گل مگلی برمیگرده میبینه الستور داره زیر تخت مایکل رو میگرده
ادی : الستور اگه خیلی خوابت میاد برو بگیر بخواب ، من بجات میخونم
الستور از روی زمین بلند میشه ، موهاش کاملا بهم ریخته است و قیافش به سختی در هم رفته – این مایکل نیست
ادی : هوووم! ، حتما رفته دستشویی
الستور : آخه دانشمند ما از کجا اومدیم
ادی به خاطر میاره که خودشون چند لحظه پیش دستشویی بودن – خب ولش کن اصلا مهم نیست بیا تا قضا نشده این دو رکعت رو بخونیم بره پی کارش
الستور سرش رو به علامت تایید تکون میده و به سمت ادی میره تا یکی از جانماز ها رو بگیره ، در حال پهن کردن جانماز ها هستن که به طرز مشکوکی صدای غیژ و غیژ در به گوش میرسه
غیژژژژژژژژژژژژژژژژژ غیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژز
الستور:
ادی :
الستور : صدا رو شنیدی؟
ادی : نه فقط تو شنیدی ، صدای در بود
الستور : آره یعنی کی میتونه باشه
ادی : حتما مایکل هست دیگه
الستور با همین باور دوباره اقدام به شروع نمازش کرد که یک بار دیگر صدای غیژ در بلند شد
الستور : ادی
ادی : هوم!
الستور : مایکل دیوونه نیست که هی بره بیاد
ادی : اصلا چرا هوا روشن نمیشه؟
الستور : یک چیزی اینجا مشکوک میزنه
ادی : همه چی از همون صبح مشکوک میزد ، بیا بریم زیر تخت پتو رو هم بکشیم روی سرمون
الستور : اونجوری که راحت سربه نیستمون می کنه
ادی : پس چیکار کنیم؟
غیژژژژژژژژژژژژژژژژ
الستور : ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده














کارآگاه و بازرس ویژه
----------
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 آذر 1384 17:18
نمایش جزئیات
آفلاین
...و مايكل و الستور از خواب پريدند.
مايكل:اوا...تو اينجا چيكار ميكني؟
-هيسسسسسسسسس!
الستور:چه معني ميده تو اومدي توي خوابگاه ما؟
-گفتم ساكت!اومدم تاريخ تولد ادي رو پيدا كنم.
مايكل كه سرخ شده بود:تاريخ تولد ادي رو ميخواي چيكار؟
-خب ميخوام سوپرايزش كنيم.
الستور:چي چيش كني؟ببينم اين كه گفتي خوردنيه؟
-يه چي تو مايه هاي غافلگيره.
مايكل كه آروم تر به نظر ميرسيد:آهان!
الستور ميره طرف كمد ادي و هر چي خرت و پرت توش بود ميريزه بيرون.بر اثر صداهايي كه ايجاد ميكنه همه بيدار ميشن.(جز ادي!)
-نميتونستي يواش تر اينكارو بكني؟خب همه بياين بگرديم شناسنامه ادي رو پيدا كنيم.
تلق...تولوق...
------------بعد ده دقيقه----------
مايكل:ايناهاش...پيداش كردم.ولي اين چرا همچينه؟تاريخشو فارسي ننوشته!
الستور:بده ببينم...هومك...يازدهم دسامبر!!
-حالا اين چي ميشه؟
مايكل:صبر كن من يه تقويم دارم.
مايكل ميره و از تو كيفش يه تقويم ميياره و ورق ميزنه:اَه...
صداي داد مايكل باعث ميشه ادي از خواب بيدار شه.ادي از تختش ميياد پايين و از جلوي الستور و مايكل رد ميشه و پاش ميياد رو جورابشو ميخوره زمين...
ادي:خدا بگم چيكارت كنه الستور.صد بار بهت گفتم چنجر جوانانتو از اين وسط بردار!!
بعد ميره دستشويي...
مايكل:اين چرا هيچي نفهميد؟
الستور:ولش كن باب...حالا چرا داد زدي؟
مايكل:تقويمم اين صفحه رو نداره.
-خب آيكيو...روزاي قبلشو نيگا كن ميفهمي.
مايكل در حالي كه گيج شده بود به تقويم نيگا ميكنه و ميگه:يعني چي؟
-اي بابل...بده من اين تقويمو...هوووم...ميشه بيست آذر!!!
الستور:من قبول ندارم...چرا آذريا اينهمه زيادن؟
شلپ...شولوپ...
ادي در حاليكه لباس خوابش خيس شده از دستشويي ميياد بيرون و ميره طرف تختش.
ادي:اِ...آوريل تو اينجا چيكار ميكني؟
تا آوريل ميخواد يه چي سر هم كنه ادي ميخوابه و خروپفش ميره هوا!
الستور:من واقعاً در عجب اين موندم.
آوريل:ولش كن باب...بياين مقدمات تولد رو آماده كنيم.
مايكل:ولمون كن...چيزيم هست...
آوريل:خاك تو سرت...اين يه بهونست برا گرفتن تولد من و فلور!
الستور:پس بگو...من از همون اول فكرم مشغول بود كه اين آوريل چه طور يه دفعه به فكر ادي افتاده.فكر كردم مسائل بيناموسي در ميونه(!)...خب پس من يه معذرت خواهي به آوريل مديونم.
الستور رو ميكنه به آوريل و قيافه مظلومي به خودش ميگيره و ميگه:از شما خواهر عزيز پوزش ميطلبم!
آوريل:تو مطمئني كه بايد معذرت خواهي كني؟
مايكل سرخ ميشه و الستور سرجاش خشكش ميزنه.
آوريل ميخنده و ميگه:شوخي كردم باب...اين ادي چيزيم هست.
مايكل:خيله خب...نمكاتو ريختي...فردا در مورد تولد حرف ميزنيم...حالا برو ميخوايم بخوابيم.
آوريل:خداحافظ...راستي اين خرت و پرتارو هم بزارين سرجاشون.
درن درن...درن درن...
ادي از خواب بيدار ميشه و ساعتش رو خاموش ميكنه و ميگه:الستور...مايكل...بيدار شين وقت نمازه!!!
الستور و مايكل:مامان...

هوم ایول، خوب بود، ولی ترجیح میدادم این پست به صورت ترسناک ادامه پیدا کنه، هرچه ترس بیشتر.....فازش بیشتر!!! ولی در مجموع خوب بود، اون تیکه گیج بازی مایکل باحال بود، فقط به نظر من مشکلش این بود که خیلی دیر گفتی اون شخص آوریله، یعنی آخرش من اسمه خودم رو که دیدم با خودم گفتم من کی اومدم؟ دوباره از اول خوندم قضیه رو گرفتم، ولی آفرین هم برای رولت هم برای اینکه ادامه دادی....هر کی میتونه اینو به حالت ترسناک برگردونه
آوریل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور لاوین در 1384/9/16 17:02:52
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 11 آذر 1384 12:51
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا به نظر من چون بحث قبلی خیلی بیمزه بود یه موضوع دیگه اوردم اینجا
______________________________________________
**** ساعت 11 شب جمعه****
دوربین از کره زمین فیلم برداری میکند، ناگهان از گوشه ای از این جهان بزرگ صدای آخ!! میاید.....دوربین جهت صدا را شناسایی کرده و زوم میکند.......اینجا قزوین است.......شهر آخ پرور....یعنی شهید پرور قزوین......
کارگردان : اشتباه اومدی آقا......باید بری هاگوارتز....این دفعه قزوین ماری نداشتیم که.
دوربین زوم اوت (zoom out) میکنه و میرسه به انگلیس...در قسمت شمال آن زوم کرده و میره و میره و میره تا میرسه به یه قلعه بزرگ.......ولی اینجا که هاگوارتز نیس....اینجا قلعه روشنایی است.......در داخل یکی از اتاق های آن دامبی و ولدی نشستن و میگن و میخندن........
کارگردان : بابا اینجا هم نیس....میگم برو هاگوارتز.
دوربین چی : بابا خوب یه google earth برامون بگیر......گفتیم هاگوارتز خودش بره دیگه......به من جه امکاناتتون محدوده؟
کارگردان : برو اقا برو.....
این دفعه دوربین بعد از زوم اوت دقیقا روی هاگوارتز میاد......پنجره ای باز است.......از آن داخل میشود.......شخصی میگوید آخ!!!! .....بله آخ از این روزگار!!! از راهروهای تاریک میگذرد و میگذرد تا میرسد به یک در.......
ای بابل!!! در قفل است.....از سوراخی بسی کوچک که زمان های قبل گیلدی آنرا بوجود آورده میگذرد....به در خوابگاه پسران میرسد......و برای اولین بار صدایی از آنجا به گوش نمیرسد....نه خرخر....نه آخ......نه خنده.......نه دعوا......یعنی داخل خوابگاه چه خبر است؟
دوربین چی در میزند......سویج در را باز میکند......دوربین چی را نمیبیند.....چرا؟ ......چون او کور است؟....چون او خواب است؟........چون دوربین چی نامرئی است؟ ......نخیر......چون او عینک ارنی را به چشم زده است.
دوربین چی به داخل آمده و در گوشه ای دوربینش را قرار میدهد.
الستور : کی بود سویج؟
سویج سرش رو میخارونه.......نمیدونم والا....به گمونم مزاحم دری بود.
سویج در خوابگاه رو میبنده و میره روی تخت میشینه.
راجر : خوب حالا چیکار کنیم؟
دویل : نمیدونم ولی یه کاری بکنیم.
الستور : من میگم یه کاره خوبی بکنیم......نوبتی دولا شیم بعدا از این بازی های چیه اسمش؟ جفتک چارکش؟ از اینا که از روی هم میپرن بازی کنیم.
کریچ : کور خوندی.....همون یه دفعه که باز کردیم و آخ هممون دراومد واسه هفت پشتمون بسه......
ارنی : پس آخه چیکار کنیم؟
ادی : من یه فکری دارم......بیاین جشن بگیریم.....
ارنی : آوریل هم مرده نه؟ مگه کره؟......یه صدایی اگه ازمون در بیاد میره گزارش میده.
ادی : خوب بریم باهاش خشکه حساب کنیم که گزارش نده. ما همیشه همینکارو با دامبی میکردیم.
الستور : البته اون دامبی بود....این آوریله.....یک دختریه که اه اه اه اه اه.....حاله آدم ازش به هم میخوره......چقد سختگیری.....چقد مغرور.....چقد مزخرف......
سویج : تازه اگه اون نگه چو میره میگه.....اونم یک آدم عنق......
همه پسرا در فکر فرو میرن...همینجوری انقده فرو میرن ا یه نفر میگه آخ....آخه جون فهمیدم. اون شخص کریچره.
کریچ : من میگم بیاین فیلم ببینیم....اصلا نه......باین فیلم تعریف کنیم......یا داستانای ترسناک.
همه : ایول کریچ ایول.
الستور : اول از همه من میگم...قبلنا یه روز بابام میخواسته یه سطل آب جوش بریزه تو حیاط....بسم الله نمیگه....شب که میشه وقتی همه میخوابن بابام هی تو خواب میگفت آخ....میدونین چی بوده؟
ارنی : لابد تو بودی
الستور : نه بابا.....اون موقعا من اصلا نبودم.....بابا هی تا غلت میزده یه چی گازش میگرفته.
همه از ترس به خودشون میلرزن و یه کم مهربون میشن.
الستور : خلاصه صبح که بابام بیدار میشه میفهمه که یه مورچه توی شورتش بوده.
همه :
ادی : برو بابا....من یه دفه داشتم با کامپیوتر کار میکردم....
کریچ : ایییی که گفتی ینی چه؟
ادی : بابا یه وسیله موگلیه....یهو باهام حرف زد....یعنی یه مرده از توی سیستم باهام حرف زد.
همه :
ارنی : منم یه دفه خاله ام با دخترش خونه تنها بوده...بعدا شب که میشه خاله ام همش صدای نفس نفسای یه نفرو میشنیده....صبح که بیدار میشه میبینه که 4 تا لیوان آب روی میزه که همشون یه خورده ت آب دارن.
همه :
مایکل : منم یه دفه سره کلاسم داشتم درس میدادم که دیدم 3-4 تا تیکه کاغذ سفید با چند تا نخ روی هوا دارن واسه خودشون این ور و اون ور میپرن.
همه به جز الستور :
الستور قهقه میزنه زیره خنده.
مایکل : چیش خنده داشت؟
الستور : آخه اونا میدونی؟.....من چند تا مگس گرفتم و یه سری به پاهاشون نخ سفید بستم.....یه سری دیگه رو هم ریقشون رو دراوردم و یه کاغذ کوچولو چسبوندم در اونجاشون.....بعدا هی اینا رو پر میدادم تو کلاس.
همه :
مایکل : یادم باشه این دفعه ازت امتیاز کم کنم.
سویج : خوب بچه ها بسه دیگه.......ساعت 12 است....بخوابیم......
همه میرن سره جاشون میخوابن.......و نیم ساعت یعد صدای هوووووووووو خوابگاه رو فرا میگیره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آذر 1384 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
درست وقتی که راجر می خواست خرخره مایکلو بجوه در خوابگاه باز شد همه سر ها به طرف در برگشت دویل وارد خوابگاه شد
راجر : با اجازه کی وارد خوابگاه خصوصی ما شدی ؟؟؟
دویل: اااا ببخشید خودمو معرفی نکردم من دویل مدوز عضو جدید ریون کلاوم
مایکل که از مرگ حتمی نجات پیدا کرده بود اومد جلو و دست داد
مایکل : سلام منم مایکل کرنرم
راجر بدون این که تکون بخوره : منم راجرم . راجر دیویس
مودی از ورود ناگهانی دویل اصلا خوشحال نشد چون باعث شده بود راجر یادش بره می خواست مایکلو بکشه
دویل : سلام پروفسور
مودی : سلام خوش اومدی
مودی به طرف شومینه رفت
راجر تو گوش مایکل گفت : شانس اوردی دفعه بعد حسابتو می رسم
راجر برگشت و دید دویل یه سانت باش فاصله داره
دویل : راجر راحت باش اصلا فک کن من نیستم هر کاری با مایکل داری بوکون نمی خواد ملاحظه ی منو بکنی بالاخره هم گروهیم دیگه این دعواها طبیعیه
مایکل :
راجر یه نگا به مایکل میندازه
دویل:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!