جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  68 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  183 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  202 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  293 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 6 اسفند 1384 15:25
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو مانند یک مجسمه رو به روی دیوار ایستاده بود و به نقطه هایی که چند لحظه پیش تشکیل یک پیغام را می دادند خیره شده بود انگار منتظر بود نقاط دوباره رنگ بگیرند و پیغام جدیدی را برایش بنویسند .
از طرف دیگر ریگولوس و بلیز مثل همیشه خنده کنان و بیخیال به سمت خوابگاه در حرکت بودن و در راه سر به سر زره ها می گذاشتن . برای هر یک از زره ها یک طلسم اجرا میکردن اکثر زره ها به شکل مجسمه های نوین در آمده بودن و چندتای دیگر لباس های گل منگولی ساحره ها را به تن داشتن . در همین میان بلیز دراکو را با یکی از زره ها اشتباه گرفت و وقتی متوجه این موضوع شد ک دراکو مانند یک دیو خشمگین به او نگاه می کرد.
دراکو در حال مکاشفه بود که احساس کرد لباسش برای ایستادن در راه رو کافی نیست و ممکن است سرما بخورد . وقتی که خواست برگردد متوجه شد که به جای ردای سیاه رنگش یک لباس خواب زنانه گل منگولی تنش است لازم به فکر کردن نبود بلیز در صحنه حاضر بود . کار چه کس دیگری می توانست باشد
- بلیز من تو رو تیکه تیکه می کنم .
این صدای کشدار دراکو بود که در تمام قصر طنین انداز شد .

ایدی که بعد از رفتن دراکو به دنبال صدا نگرانش شده بود بعد از شنیدن صدای او از جا پرید و به سمت صدا حرکت کرد .
لارا هم برای اینکه از ایدی کم نیاورد دست رودولف را گرفت و پشت سر او به راه افتاد .
در انتهای راهرو هیکل در هم پیچیده بلیز و لباس زیبای دراکو ، چشمک زنان کنجکاوی آنها را تقویت میکرد که از ماجرا سر در بیا ورند .
ریگولوس که رنگش مثل مرده ها شده بود خودش را به رودولف رساند و گفت :
- ای خشانت ، ای عاشق خشانت ، دستم به پیچامهء گلمنگلیت این دراکو ساکتش کن الان دیگه بلیز را میکشه
ایدی از فرصت استفاده کرد و خودش را به دراکو رساند و با ورد برس به دستم یک ردا برای دراکو حاضر کرد و اونو از بالا تن دراکو کرد .
در این لحظه تمرکز دراکو از بین رفت و در داخل ردا گیر کرد ، متوجه موقعیت شد بار دیگر یاد شعار های انتخابات افتاد ( همه با هم دوست باشیم ) و با شرمندگی بلیز را بلند کرد و با چاشنی خشانت یک اسلی گفت :
وقتی داری تفریح میکنی چشمات را باز کن ببین چی رو داری طلسم میکنی .
لارا که فکر میکرد بلا ملایی سر دراکو آمده پرسید :
دراکو تو اینجا چیکار میکنی ؟
دراکو بار دیگر به دیوار نگاه کرد و گفت :
ساعت چنده؟


خب ریگلوس جان فکر میکنم توی این پستت ، پیشرفت کاملا احساس میشه !
از اول که وارد سایت شدی پستات روز به روز داره بهتر میشه ! این پستتم از نظر من خیلی خوب بود و شاید بهترین بود !
هم سوژه جالبی داشت ، هم دیالگو های خوب و هم نوشتت از فضا سازیه عالی برخوردار بود و در ضمن بیشتر نکاتی رو هم که من دفعه پیش بهت تذکر داده بودم رو هم رعایت کرده بودی !
یعنی در حقیقت خیلی خوب نوشته بودی !
ولی متاسفانه یکی دوتا اشکال نگارشی بخصوص در علامت گذاری داشتی که واقعا اون وسطای متنت منو گیج کرده بود و منم خیلی روش فکر کردم تا منظور جملت رو فهمیدم
به هر حال خودم برات درستشون کردم و فکرم نکنم که در اینجا لازم باشه که توضیحی در این مورد بدم ! احتمالا اشکالت در اثر بی دقتی بوده
امیدوارم همینجوری پیشرفت کنی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/7 16:09:55
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/7 16:15:34
من کی هستم
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اسفند 1384 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
آن روز خیلی سرد بود ... روزی سرد که تا آن زمان کسی این گونه سرما را به خاطر نداشت ... سرما تا مغز استخوان میرسید ، شاید از آن هم عبور میکرد.
در حیاط مدرسه کسی دیده نمیشد ولی میشد چند لکه ی سیاهی را در گوشه و کنار حیاط دید ... البته فقط چند تا کلاغ بودند ...

در تالار اسلایترین ، همه کنار آتش جمع شده بودند . هر کس به کاری مشغول بود . دراکو و ایدی با لارا و رودولف صحبت میکردند ... گویل هم یه کتاب رو گرفته بود و غرق مطالعه بود .

رودولف که داشت چیزی رو با آب و تاب برای بقیه تعریف میکرد ، در فاصله ی بین حرفاش از لیوانی که دستش بود نوشیدنی! می خورد.
رودولف : آره . . . باورتون نمیشه ، اصلا نتوانست بفهمه که من چه جوری اومده بودم تو تالار اونا . . . تا یه مدت فکر میکرد کسی می خواد باهاش شوخی کنه ...
لارا هم با علاقه به رودولف نگاه می کرد ... گویی در این دنیا فقط یک نفر رو دوست داشت ...

همه به صحبت های رودولف گوش می کردند ، فقط دراکو بود که نمی توانست حواسش رو جمع کنه . مدام با خودش فکر میکرد و اصلا به اطرافش توجهی نداشت .

با یک نگاه میشد فهمید که اتفاقی برای دراکو افتاده ... صورتش از همیشه سفیدتر بود ، به سفیدی برف . میشد تو چشماش هراس رو دید .به هر حال کسی از افکارش خبر نداشت .

دراکو با خودش میگفت : آره ... این دفعه دیگه باید بهش بگم ... ممکنه کسی زود تر بهش گفته باشه ... اگر زودتر گفته باشن چی ؟ نه .... نباید این جوری باشه ...
سرشو تکان داد ، مثله این که می خواست فکر هاشو از مغزش بیرون بریزه . انگار فقط با این کار آروم میشد ...

ناگهان صدایی اومد ... صدایی عجیب و...وحشتناک . آن صدا خیلی سرد بود ، حتی شاید سرد تر از هوای بیرون . آن صدا هر چه که بود همه متوجه شدند . چهره ی همه را ترس و وحشت فراگرفته بود ، به جز دراکو .

او با آرامش و اطمینان خاطر به راه افتاد . متوجه نبود که کجا میره ... انگار فقط می خواست بره .. بره تا به منبع صدا برسه ... تمام طول راهرو را طی کرد ولی کسی مانع حرکت او نمیشد . همه نگاه می کردند و منتظر اتفاق خاصی بودند . دراکو بی توجه به همه به راهش ادامه داد . از راهروی تالار گذشت ... در رو باز کرد و پا به بیرون گذاشت ...
در راهرو ها می گشت به دنبال صدا .. در یکی از راهرو ها ، در انتهای آن نوری دید ... به سود نور دوید ولی قبل از این که بهش برسه ، اون نور رفته بود ..
ولی حس میکرد که خیلی به صدا نزدیک شده ...
به دیوار رسیده بود ... ولی روی دیوار چیزی دید ... مثل این که کسی چیزی نوشته بود .
ساعت 12:30 دقیقه ، سرسرای اصلی

دراکو چند دقیقه به اون نوشته ها نگاه کرد . در فکر این بود که این نوشته را چه کسی بر روی دیوار نوشته است که حس کرد صدا از او دور میشود .. با دور شدن صدا نوشته ی روی دیوار هم کمرنگ شد تا بالاخره نا پدید شد ...
دراکو تصمیم گرفته بود نیمه شب به آن جا برود.. هر طور که بود .


============================
خوب بلیز جان ، شما یه نقد آبرومندانه بنداز زیرش . دستت درد نکنه . ( البته اگر ارزش داره )
بعدشم ، دوستان سعی کنید این رو ادامه بدید . کلی سوژه میشه ازش در آورد.


خب ماروولو جان البته خودت میدونی که هر کس باید پست نفر قبلی رو ادامه بده ! ولی خب چون که تاپیک داشت یکم حالت خاله بازی پیدا میکرد به نظر من خوب کاری کردی که موضوعش رو عوض کردی ! ( به شرط اینکه هر دفعه این کار رو نکنی )
خب کلا رولت از نظر فضا سازی هیچ اشکالی نداشت ! میتونم بگم که بی عیب و نقص بودش ! برای توصیف از کلمات مناسبی استفاده کرده بودی و همونجوری هم که خودت گفتی رولت پر سوژه بود که امیدوارم بقیه هم از این مورد به خوبی استفاده کنند .
فقط سعی کن جای سه نقطه از یک نقطه به عنوان پایان جمله استفاده کنی
بقیه لطفا پست ماروولو رو ادامه بدن ! البته یکم طنزش رو بیشتر کنن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/4 20:53:54
آن چه ثابت و برجاست ، ثابت و برجا نیست . دنیا این چنین که هست نمی ماند .
برتول برشت


Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 4 اسفند 1384 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین
رودلفي:لارا چي شد(در همين حال ميشنه كه) يهو......
يه صداي بد در مياد اين جوري
قرررررررت
رودلفي سرخ ميشه زير پاشو ميبينه يه بادكنك بوده سرخي شديد تر ميشه اما از خجلي نه از عصبانيت
روي بادكنك يه يادداشت خرچنگ غورباغه بود
از طرف دوست بسيار عزيزت گويل
رودلفي خونش به جوش مياد و لارا ميبينه اين بهترين فرصته
دنننگگگگگگگگگگ
يكي از چكشهايه سرژو دايي دسته گويل بود و خابوند تو سره رودلفي و رودلفي
اون وسط پخش شد
ايدي و دراكو با هم خوشو بش ميكردن لارا خودشو به گويل رسوند و گفت:به..به عجب تبهري(اتلبته گويل فكر ميكرد الان لارا ميكشدش)
اگه يه ضربه اين جوري بزني تو سره داراكو و چكشو پرت كني برا ايدي و يه افسون حافظه روش به كار ببري 10 گاليونت ميدم
گويل:عمرن
لارا:چرا
-----------
دو دقيقه بعد سره دراكو به فاعده 4 تا نون بربري بالا اومده و داره تك تكه موها ايدي رو ميكنه


خب گویل جان میشه گفت پست خوبی زدید . تقریبا نکاتی رو که من به دو نفر قبلی تذکر دادم شما رعایت کرده بودین فقط بهتره از علایم نگارشی یکم بیشتر استفاده کنی و همچنین باز کمی بیشتر از فضا سازی استفاده کنی !
من اینجا این نکته رو هم بگم که سعی کنید که موضوع هایی رو که انتخاب میکنید جوری باشن که خودشون سوژه ایجاد کنن به طوری که نفر بعد از شما هم رول شما رو ادامه بده ! و همچنین سعی کنید موضوع ها طوری نباشه که خودتون شروع کنین و خودتونم تموم کنین !
من تا اینجا که دارم میبینم تقریبا هر کس فقط سعی کرده خودش رو وارد داستان کنه در نتیجه رولها از اون حالت وابستگی خارج شده
البته منظورم این نیست که اینکار بده ! ولی شما ( منظورم همه هست ) در اصل با وارد کردن خودتون به داستان بقیه رو از داستان خارج میکنید و نفر بعدی هم باز همینطور و این وسط فقط یکی دو شخصیت کلیدی مثل دراکو میمونند ! سعی کنید که دیگران رو از سیر داستان خارج نکنید و موضوعاتی رو خلق کنین که همه بچه های اسلی توش باشن ! اینجوری همه میتونن با خیال راحت نمایشنامه بنویسن ! به داستان هم لطمه ای وارد نمیشه ( اینو به طور کلی گفتم ! فقط منظورم با حاجی نبود ! )
در آخر اضافه کنم که حاجی گویل رومجموع نمایشنامه خوبی بود . توضیحات منم بیشتر روبه همه بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/4 18:16:27
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/4 18:23:33
جنگ را از لابه لايه اتش و خون بيرون كشيديم تا نفرت از جنگ اييني جاودان شود
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
پرفسور اسنیپ
درحالی که دوباره میخواست بره سمت لارا و اون رو طلسم نابخوشنودی بکنه به طرز فجیعی
پاش گیر میکنه به گربه فیلیچر
و به این ترتیب
گربه فلک زده رو له میکنه
هم در مقابل همه ضایع میشه
هم دماغ اش خورده خاکشیر میشه
هم موهای روغن زده اش به هم میریزه ((به همین خاطر که اسنیپ تصمیم میگیره از اون به بعد یواشکی از کتیرای خادویی هاگرید استفاده میکنه
در ادامه
ولی اسنیپ به خاطر رو حیه ی والای اسلایترینی که هیچ موقع کم نمیاره 25 نمره ی ناقابل از گریفیندوری ها کم میکنه
و هم چنین رو به لارا
اسنیپ:لارا به خاطر روی گل دراکو (( اسنیپ اصلا تبغیض قائل نميشه
این با می بخشم اماسعی کن که دیگه تکرار نشه
لارا:چشم پرفسور ((توی دل اش عمرا ))
اسنیپ :حالا بهتره بادراکو عزیز : .ایدی برید به سرسرای اصلی
لارا باخوشحالی با اونها به سرسرای اصلی میرن ولی هم چنان در افکار پلید اش منتظره یه فرصت تا ایدی ودراکو رو به جون هم بندازه
در راه به كسي((مثلا من ))
بر میخوره وسعی میکنه طرح پلید اش رو با اون در میون بزاره تا حسابی جو رو بترکونن


خب لئولین جان نوشته شما هم خوب بود ولی متاسفانه چندتا اشکال داشت !
اول از همه من این نکته رو بگم :
ببینین رعایت کردن اصول پارگراف بندی باعث زیبا شدن رول میشه ولی به شرطی که شما اصول پاراگراف بندی رو بدرستی رعایت کنین !
مثلا الان شما در نوشته خودتون جملاتی رو که کاملا با هم در ارتباط هستند و حتی برای آن ها حرف ربط هم گذاشتید رو به جایی که ادامش رو در همون خط بنویسید ول کردید و آمدید و در خط پایینی ادامه جمله رو نوشتید !
این کار از نظر پارگراف بندی کاملا غلط است ! شما باید زمانی که نوشتتون در مورد یک مسئله تموم شد برای توضیح دادن مسئله بعدی یا موقعی که میخواهید بحث جدیدی رو شروع کنید برید خط پایینی ! نه اینکه جملات رو نصف نیمه رها کنید ! این کار علاوه بر غلط بودنش خواننده رو نیز تا حدی گیج میکنه !
اینو همیشه یادتون باشه ! استفاده نکردن از پاراگراف بندی باعث کسل شدن نوشتتون میشه یعنی نوشته شما هر چقدر هم که قشنگ باشه اما از پاراگراف بندیه مناسبی توش بکار نرفته باشه باعث میشه که نوشتتون خسته کننده بشه !
اما توجه داشته باشید که بر عکس این قضیه هم هست یعنی اگر شما به طور غلط از پاراگراف بندی استفاده کنید باز در دید خواننده نسبت به نوشته اثر میگذارد ! بنابراین سعی کنید که طبق اصول پاراگراف بندی کنید
نکته بعدی هم که لازم میبینم به شما تذکر بدم اینه که بهتره شما در چنین مواردی به جای گیومه از پرانتز استفاده کنید !
من به این علت این حرف رو میزنم چون که ما زمانی از گیومه استفاده میکنیم که ! میخواهیم یک کلمه مهم یا یک کلمه نا شناخته یا یک اصطلاح یا اسم خاصی رو در جملمون به کار ببریم . اون وقت آن کلمه را در گیومه میگذاریم !
اما زمانی که میخواهیم درباره نوشتمون توضیحی بدهیم یا میخواهیم چیزی رو بنویسیم که در متن اصلی تاپیر ندارد و یا میخواهیم حالات افراد رو در هنگام حرف زدن یا انجام کاری نشان دهیم ( این مورد بیشتر در نوشتن نمایش نامه نویسی کاربرد دارد ) در این صورت از پرانتز استفاده میکنیم .
پس با توجه به تعریف بهتره شما هم در چنین مواقعی از پرانتز استفاده کنید .
به هر حال امیدوارم که به این نکات توجه کنید ( با بقیم هستما ) . منتظر نمایشنامه های خوبتون هستم .
موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/4 15:27:28
زنده باد لرد سياه
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ایدی جان لطفا اینقدر از خودت تعریف نکن تو رو خدا دیگه کشتی منو یه دفعه بگو مدیر مدرسه تویی دیگه چرا طفره میری
===============
اسنیپ:این چه کاری بود کردی لارا
لارا تو فکرش میگه اسنیپ فهمید
لارا:ببخشید
اسنیپ:یعنی چی ببخشید رفتی ایگور رو از پشت هل دادی تو حوض و بعدش هم که ایدی رو تخته من خوایوندی
از این کار ها منظوری نداشتم
لارا اینو گفت و چشاشو بست و شروع به اشک ریختن کرد
ایگور که از اونجا رد میشد
وقتی صورت نگران و اشک وار لارا دید به طرف اسنیپ امد
ایگور:پروفوسور چی شده من که گفتم اشکالی نداره شوخی کرده
اسنیپ:خفه شو ... تو اینو گفتی ولی برای یه دلیل دیگه میخوام تنبیهش کنم
ایگور در گوش لارا:چی شد
لارا:اشتباهی ایدی رو رو تخته اسنیپ خوابوندم
ایگور زد زیر خنده
اسنیپ:بر گشت و به خشم به ایگور نگاه کرد
چرا میخندی ایگور؟
ایگور:پروفوسور ببخشید
اسنیپ:به من میخندی نه پس تو هم تنبیه میشی
ادامه بدید...


خب ایگور جان رومجموع پست بدی نبود هم داستان رو خوب پیش بردید و هم سوژه بعدی رو برای نفر بعد مشخص کردی اما متاسفانه چندتا مشکل هم داشت !
اولیش اینکه شما در نوشتتون خیلی کم از فضا سازی استفاده کردید و تقریبا تمام نوشته فقط دیالوگ بود .
بهتره که سعی کنید در رولهای بعدیتون از فضا سازی بیشتر استفاده کنید چون که فضا سازی بی عیب و نقص واقعا به زیبایی نوشتتون کمک میکنه و در کنار اینها باعث میشه که خواننده یک ذهنیت کامل از اون چیزی که شما تصور میکنید در ذهنش شکل بگیره و اینطوری منظور شما رو بهتر بفهمه !
نکته دیگه ای که لازم دیدم بهتون تذکر بدم اینه که خوبه که آدم پاراگراف بندی و کلا قوانین دستوری رو رعایت کنه ! اما در بعضی از موارد این کار واقعا لزومی نداره مثلا مثل این جمله :
ایگور که از اونجا رد میشد
وقتی صورت نگران و اشک وار لارا دید به طرف اسنیپ امد
ببینید شما بعد از گفتن جمله اول آمدید سر خط و جمله بعدی رو با کلمه " وقتی " شروع کردید . به نظر من این نوع پاراگراف بندی کمی ایراد دارد چون که کلمه " وقتی " تقریبا یک کلمه ای هست که در بعضی موارد مانند دو جمله بالا دو جمله را به هم ربط میدهد . به نظر من بهتر بود که شما این دو جمله رو در هم ادقام میکردید !
به هر حال امیدوارم که در آینده پستهای بی عیب و نقص تر و زیباتری بزنی
موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/12/4 14:14:17
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
3 ساعت بعد ......
دراكو : لارا تو ايدي رو نديدي

- نه نديدم

دراكو : پس اين دختر كجا رفته

در همين موقع اسنيپ وارد تالار ميشه و ايدي هم همراهش لارا هم به اتاقش ميره

دراكو : ايدي كجا رفتي ؟ دلم هزار راه رفت....

ايدي : من....

اسنيپ : خواهر گرام تو اتاق من بودن

دراكو : اونجا چي كار ميكردي

ايدي:آخه فكر كردم اونجا خوابگاه دختراس

اسنيپ : تو بيجا كردي مگه اتاقت رو نشونت ندادن؟
چرا لارا گفت اونجا خوابگاه منه

اسنيپ : لارا لسترنج ؟ بهش بگيد يه ساعت ديگه اتاق من باشه.....

دراكو: لارا ميكشمت حالا خواهر منو دس ميندازي
لارا از پله ها پايين مياد

- چي شده ؟ سلام ايدي

دراكو : لارا ميكشمت

- براي چي؟

دراكو: فورنوكولوس

يه دفعه همه ميزنن زير خنده قيافه لارا خيلي زشت شده

پانسي: بچه ها دماغشو چه گنده شده عيب نداره لارا گريه نكن خودم ميبرمت درمونگاه...................

پنسی جان یه کم فضاسازی رو وارد داستانت کن ... توصیف صحنه ها خیلی بهت کمک میکنه ! بازم برای اولین رولها بد نبود ولی این نکات رو دقت کن ...
نکته مهم : توی متنی که مینویسی زيرش چند تا تیک رو بذار حتما
استفاده از تگهای HTML رو غیر فعال کن ... فعال کردن شکستن خود به خود خطها رو تیک بزن !
الان برات درست کردم و اگر این کارو نکنی بین خطهات فاصله نمیوفته ... تمام نوشته هات حتی اگر اینتر بزنی پشت هم نوشته میشه !


نفر بعدی از پست ایدی ادامه بده ... این پست ادامه پست لارا بود متاسفانه در حالی که باید ادامه ایدی میشد !
دوستان از پست ایدی ادامه بدن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1384/12/3 14:37:05
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1384/12/3 14:39:35
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1384/12/3 14:45:22
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1384/12/3 16:52:49
be chashmanat biamooz ke har kas arzeshe didan nadarad
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا متوجه نزدیک شدن دراکو به انها مشود ولی نمیداند چرا با دیدن او لرز شدیدی در دست و پایش احساس میکند .
دراکو - لارا ایدی را به اتاقش بردی . اتاقی را براش انتخاب می کردی که رو به منظرهی زیبایی باشد اخه میدانی اون یک نویسنده است یک نویسنده با ذوق .
لارا احساس گرمی ناخوشایندی را در خود احساس کرد با این احساس خوب اشنا بود "حس حسادت "
در حالی که سعی داشت از نگاه تحکم امیز دراکو فرار کند زیر لب گفت حتما
ایدی که همیشه دختر باهوش و زیرکی بود امکان نداشت به طولانی شدن فاصله سالن عمومی گروه تا خوابگاه مشکوک نشود به همین دلیل شروع به بررسی دقیق اتاق کرد و به نقشه شیطانی دوست نمایان پی برد
اسنیپ در حالی که تک تک رگهای صورتش از عصبانیت انقدر متورم شده بود که قابل شمارش بود به میز اسلایترین نزدیک شد و فریاد زد هرچه امتیاز ممکن است که گروهی بتواند کسب کند از گروهتان کم میشد اگر من یک اسلایترینی نبودم ولی مجازاتی در انتضار لارا است که هرگز در خواب ندیده باشد بیا به اتاق من .
نفسها در سینه حبس بود و لارا با تعجب به در ورودی نگاه میکرد که ایدی بالبخندی بر لب برای صرف غذا وارد میشد .
لارا با تعجب به موهای بلند اسنیپ نگاه میرد که اکلیلهای جادویی مخصوص امضاءلارا برروی انها چشمک میزد . دور تا دور پاتیل روغن موی اسنیپ این اکلیلها برق میزد .
ا احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 04:56
نمایش جزئیات
آفلاین
را در حاليكه ايدي رو راهنمايي ميكنه:دوستاي خوب؟با خواهر دراكو؟بله حتما...
5 دقيقه بعد...
ايدي درحاليكه كاملا گيج شده بود:لارا..چرا نميرسيم..اين خوابگاه ذخترا چقدر دوره...
لارا كه دست ايدي رو ميكشيد موذيانه ميخنده:الان ميرسيم..
10 دقيقه بعد:ديگه چيزي نمونده...
15 دقيقه بعد:اين چند تا پله رو هم بريم پايين ميرسيم...
ايدي به راهرويي كه قرار بود به خوابگاه دخترا ختم بشه نگاهي ميكنه و ناگهان به شدت دلش براي بوباتون تنگ ميشه...
از راهروي تنگ و تاريكي عبور ميكنن و درمقابل اتاق وحشتناكي كه بيشتر شبيه به زندانه متوقف ميشن...
لارا درحاليكه ايدي رو هل ميده:برو تو ديگه..منتظر چي هستي؟
ايدي كه بيشتر حواسش به ساعات حركت قطار به فرانسه بود: تنهايي برم؟مگه تو نميايي؟
لارا با همون لبخند موذيانه:نه..ما كلاس داريم.الان خوابگاه خاليه..تو حتما خسته اي..برو استراحت كن..شب ما بعد از كلاس ستاره شناسي مياييم...
ايدي كه راه ديگه اي نداره وارد اتاق ميشه....
لارا در حاليكه صداي قهقه اش راهرو هاي هاگوارتز رو پر كرده بطرف تالار برميگرده...
-لسترنج...واقعا كه خجالت آوره...اين چه طرز خنديدنه...50 امتياز از گريف و هافل و ريون كم ميشه...
-متاسفم پروفسور اسنيپ.ديگه تكرار نميشه..
و زير لب زمزمه ميكنه:گرچه اگه همينطور تكرار بشه ما حتما جام امسالو ميبريم...
وقتي لارا وارد تالار ميشه بيشتر بچه هاي اسليترين براي كلاس تغيير شكل از تالار خارج شده بودن...
رودولف مثل هميشه گوشه تالار لم داده بود و احتمالا اصلا نميدونست كه كلاس داره..
- لارا اين دختره ايدي چي شد؟چرا برديش بيرون؟
لارا:بيرون؟خب بردمش خوابگاه ديگه..بهش گفتم تا شب بخوابه...
رودولف كه به حافظه خودش شك كرده بود:خوابگاه؟خوابگاه شماكه اينجاس...
لارا درحاليكه نهايت سعي خودشو ميكرد كه معصوم به نظر برسه:وا....اصلا يادم نبود...آخي..من اشتباهي بردمش به دخمه اسنيپ...واي خداي من اون الان بي خبر از همه جا توي تختخواب اسنيپ خوابيده...واااي...چي ميشه وقتي اسنيپ بياد و ببينه يه دانش آموز توي تختش خوابيده...
رودولف با بي تفاوتي: هيچي..چي ميخواي بشه..ريون و گريف و هافل بيچاره ميشن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 اسفند 1384 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
همه با کنجکاوی وارد سالن عمومی شدند . اسنیپ وسط سالن ایسناده بود و همه گروه دور تا دور او ایستاده بودند . با ورود انها اسنیپ که به گوشه سالن اشاره میکرد گفت : میخواستم یک دوست تازه وارد را به شما معرفی کنم
همه به جایی که استاد اشاره میکرد نگاه کردند
ردای بلند و ابی او با کلاه فیروزه ای اش ترکیب چشم نوازی داشت که همه را به یاد لحظه باشکوه ورود دختران مدرسه بوباتون در مسابقه سه جاوگر انداخت .
صدای اسنیپ همه را به خود اورد : Miss Aidy Malfoy
ایدی کلاهش را به ارامی برداشت و با حرکت کلاه موهای طلایی اش پیچ و تابی خورد وصدای ظریف و کشداری در فضا طنین انداخت : بنژو موسیو و لیدیز .
ناگهان فریاد دراکو همه را از شگفتی خارج کرد : ایدی چقدر دلم برات تنگ شده بود
اسنیپ با حرکت دست از ایدی خواست خودش را بهتر معرفی کند
- من تنها خواهر دراکو هستم . چند سالی است برای تحصیل در مدرسه بوباتون به همراه مادر عزیزم در فقانسه ببخشید فرانسه زندگی میکردم و از اینکه برگشتم و برادر عزیزم را میبینم و میتوانم در مدرسه هاگوارتز و گروه اسلایترین ادامه تحصیل دهم خیلی خوشحالم
مارکوس در حالی که چشمهایش را تنگ کرده بود به پشت دراکو زد و گفت : نگفته بودی یه خواهرم داری
دراکو موزیانه خنده ای کرد
اسنیپ از لارا خواست ایدی را به خوابگاه دختران هدایت کند . ایدی با خوشرویی رو به لارا گفت : امیدوارم دوست های خوبی برای هم باشیم .


با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 8 بهمن 1384 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی وارکوس و دراکو و لارا به سمت تالار عمومی میرفتن تومسیرشون به سرسرای ورودی قلعه رسیدن دیدن اونجا یک نفر که پشتش به اوناس هیکل گنده ای داره روی یه چمدون گنده نشسته داره به بالی پله ها نگاه میکنه
لارا با دست جولوی دونفر دیگه رو گرفت وخیلی آهسته گفت که اون کیه اونجا
مارکوس گفت من چمیدونم من تازه اومدم اینجا
دراکو خیلی آروم گفت: ولی من خوب میشناسمش این همون تن لش مونتاگ دیگه
بعد قبل لز این که اون دوتا ی دیگه چیزی بگن خیلی آروم به طرف مونتاگ رفت و با خشانت تما یک لقت محکم زد به... مونتاگ که باعث شد مونتاگ مثل یه گونی سیب زمینی پخش زمین بشه
ناگهان صدای خنده تمام سر سرا رو برداشت مونتاگ که هنوز پشتش به اونا بود داشت آروم از زمین بلند میشد با صدای نسبتا بلندی گفت:
جفتک زدن به مامور لرد سیاه اون در حال انجام وظیفه الان یه دونه میزنم توسرت که صدای ...
مونتاگ در حالی که داشت این حرف ها رو میزد برگشت و چشمش به دراکو اوفتاد کهبا یه حالت عجیبی (مثل نگاه کردن به دوربین) داره اونو نگاه میکنه برای همین با دست پاچگی حرفشو عوض کرد و گفت :
ا سلام دراکو خوبی جیگر
دراکو گفت :تومعلومه کدوم گوری بودی الان یه مدته که پیدات نیست اصلنم
فکر نمی کنی که اینجا مدرسه و باید درسی بخونی
مونتاگ گفت: ببینم از کی تا حالا تو به مدرسه اهمیت میدی و درس خون شدی نکنه تنت خورده به اون گرنجر گندزاده
در همین حال دستشو جلو برد و با دراکو دست داد
بعد از دراکو پرسید راستی این دوتا کین
دراکو گفت لارا و ماکوس فلینت
حالا این همه مدت کجا بودی
_ هیچی بابا یه مدت حال نداشتمگفتم یه استراحتی بکنم
یک نفر از پشت سرشون فریاد زد : تو غلط کردی که خواستی استراحت بکنی مگه اینجا کاروان سراس که هر وقت دوس داشتی بری هر وقتم عشقت کشید بیای ها
ناگهان همه با از جا پریدن و با ترس به پشت سرشون نگاه کردن
پروفسور اسنیپ درس پشت سرشون بود وداشت به حرفاشون گوش میداد
اسنیپ گفت : ولی در کل شانس آوردی که لرد سیاه به من دستور داده کاری به کارت نداشته باشم وگرنه پوستتو میکندم
بعد رو به همه کرد و گفت ایقدر تو مدرسه رژه نرین همتون زود برگردین به تالار گروه
بچه ها به سمت تالار اصلی راه افتادن و مونتاگ هم چودونشو جادو کرد کهسبکتر بشه وبهسرعت پشت سر اونا حرکت کرد تا به اونا برسه
--------------------------------------------------------------------------
خوب این اولین پستیه که من اینجا میزنم اگه زیاد خوب نشد ه پاکش نکنین در آیند بهتر میشه باتشکر از همه مخصوصا خودم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!