سلام اوي برايه تكميله حرفه lalaz-m بايد بگم كه قلب يه صدف معرفته كه وقتي روزنه هاش بسته بشه هيچ كس حتي شيطان هم نميتونه وارد بشه((نتيجه احلاقي:روزنه قلبتونو ببنديد))وخدا تو اون راز انسان هارو قرار داده پس قلب فقط جايه عشق نيست ((ميدونم حرفم هيچ ربطي به تاپيك نداشت.ولي برايه اطلاع گفتم)) دوما چرا ميگين كه لرد ولدمورت بدون احساسه.اون خودش مظهر احساسه.مگه احساس فقط عشقه.وقتي عصباني ميشه يا خوشحال ميشه. من كمابيش با lalaz-m موافقم.كمابيش حرفهاش منطقيه ولي من خودم ميگم رولينگ مثل دفعه هايه قبل مارو سورپرايز ميكنه.فكر ميكنم به ذهن رولينگ ميرسه كه ما حدس بزنيم عشقه يا چيزه ديگه ((حالا چيزهايي كه ما حدس ميزنيم))ولي رولينگ مطمئنم چيزيرو مياره كه هيچكدوممون فكرشو نميكرديم.مثل اينكه مودي((كراوچ))اسم هري رو تو جام انداخته و مرگخواره. مطمئنم چنان مارو سورپرايز ميكنه كه بتركيم يه نيرويه خاصه ديگس.يهنيرووي كه ناشناختسبرايه هري.عشق شناخته شدس.يه نيروييه كه هري تازه ميفهمه كه صاحب اين نيروه و با اون ميتونه لرد تو كتاب 7((يا 6 )) شكست بده. البته من خودم اميدوارم كه لرد شكست نخوره چون نميخوام دوباره برم ازكابان
هاگرید حرف جالبی زد یک نیروی پاک که در همه ی انسانهاست عشق یک نمونه اشه مثلا احساس همدردی و احساس محبت کردن و خیلی چیزایه دیگه و ما می دونیم که اسمشونبر ذاتش پلید شد بد شد مغرور شد و خیلی چیزایه دیگه که از اون پاکی و معصومیت در آمد من فکر میکنم که چون اسمشونبر می خواست که تا ابد زنده باشه اون نیرو بهش تعلق نمی گیره چون زیاد می خواد شاید اون نیرو یک نیروی باشه که با مرگ در ارتباط باشه و چون اسمشونبر نمی خواد بمیره نمی تونه اونو احساس کنه البته زیاد منطقی نیست ولی یکدفعه به فکرم آمد که با مرگ ارتباطی داشته باشه ولی امکانشم هست که عشق باشه یه چیز دیگه به نظر من اسمشو نبر از حالت انسانی خارج شده و حیوان شده و اون احساس آدمارو نداره و این نیرو شاید احساس آدما باشه حالا هر احساسی که در وجود حیوان نباشه به گفته ی چوچانگ که گفته احساس هری قویه و به نظر من همین باعث شده تا حالا زنده بمونه به نظر من احساسات صلاح خوبی هستن
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
من مخالف این هستم که توی اون اتاق فقط عشق باشه ! من هنوز هم معتقد هستم که اون اتاق مملو از نیروی مرموز جادوگرانه ! همون نیرویی که قبل از استفاده از چوبدستی هم در وجود اونها وجود داره ! همون نیرویی که مثلا باعث میشد که قبل از هاگوارتز هری وقتی از دست دادلی فرار میکرد یه دفعه از بالای دودکش سر در بیاره ! همون نیرویی که ولدمورت هم از اون نیرو داشت یعنی نیرویی ذاتی و پاک جادوگری اما اون خواست که نیرویی قوی تر داشته باشه ! نیرویی که بوسیله اون بتونه قدرتی فنا نا پذیر بدست بیاره و تا حدود زیادی هم موفق شد ! وقتی که چهارده سال ولدمورت در بین جادوگر ها نبود و پیروانش هم همه دستگیر شده بودن باز هم اسمش لرزه بر اندام جادگرها مینداخت ! حتی رون که چیزی از اون دوران یادش نبود با شنیدن اسمش وحشت میکرد ! حتی هرماینی که اصلا از دنیای جادویی خبر نداشت با شنیدن اسم اون لرزه بر اندامش میافتاد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
آدمي از عالم خاکي نمي آيد به دست ! عالمي ديگر ببايد ساخت ! وز نو آدمي
فكر ميكردم اين سوال پيش بياد.....همه به پدر و مادراشون عشق ميورزن و اين نيرو در همه به مقدار كم يازياد وجود داره....ولي در هري...اگه دقت كرده باشين در اون عشق پدر هست...عشق مادر هست...عشق سيريوس هست...پس اين نيرو يا به گفته شما احساس قوي مقدارش خيلي زياده....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
ولي من اينطوري فكر نميكنم......من بازم ميگم كه اون نيروي عشقه چون تنها نيرويي كه باعث شد هري براي نجات سيريوس بره نيروي عشق بود.
من نميگم كه ولدمورت مادرشو دوست نداشت. مادرشو دوست داشت ولي از وقتي كه بنا بر حرف دامبلدور با جادوگرهاي بزرگ نشست و برخاست كرد و كلا تغيير كرد ديگه اين چيزا اهميتي نداشت.وقتي فقط جادوي سياه تمام فكر و ذكرش شد ديگه از عشق بدش اومد...نفرت تمام وجودشو پوشوند و ديگه اثري ازش نموند.
ولدمورت از عشق متنفر شد چون فهميد كه پدرش مادرشو در اصل دوست نداشت.نفرت از پدر ديگه تمام وجودشو پوشوند و اونو كشت و ميشه گفت مبدا از بين رفتن حس دوست داشتن همين نفرت از پدر بوده.چون هركسي هرچقدر هم كه بد باشه به محبت پدر و مادر نياز داره و در اصل پدر ولدمورت باعث شده اون از اين مهر و محبتي كه حقش بود بهره اي نبره و از پدرش متنفر شده....
خون مادر هري در رگهاي هري جريان داره چون ليلي با نيروي عشقش به هري جلوي ولدمورت ايستاد و اين مصونيت رو در اون ايجاد كرد.
در يك جاي ديگه ميگه كه: اين قلبت بود كه نجاتت داد.
اين هم دليلي ديگه بر وجود نيروي عشق در هري به مقدار بسيار زياد هست.
در مورد چاقوي سيريوس هم بايد بگم از نظر من نكته واقعا جالبيه....دسته چاقو سخته و نيروي عشق با مهر و محبت اونو اب كرده.....اين خيلي جالبه.....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
چقدر جو فرهنگیه! من واقعا لذت می برم بچه ها فقط به هری پاتر فکر می کنند و لاغیر! من یه سوالی دارم! یعنی چه ولدمورت نمی دونه عشق چیه؟ ولدمورت که هیولا نیستش آدمه و مطمئنا عاشق هم شده و شایدم هست! البته من موافقم که منظور دومبول عشق بوده ولی خوب اینم یه تضاد دیگس!
علی جون من آواتارت را عوض کن خیلی شبیه هلناست الان چند جاست که من تو را با هلنااشتباه میگیرم کلی ذوق میکنم هلنا با من موافقه اما این نکته ایی که گفتی تقریبا" درسته ... اما فقط اگر همزمان روی هم افسون ایجاد کنند اینطوریه ... اگر از نظر زمانی فاصله داشته باشه لرد میتونه هری را بکشه در ضمن فکر میکنم ولدی را با نیروی عشق از نظر روحی از بین ببرند . فهمیدین یا توضیح میخواهد ؟ منظورم اینه که چون ولدمورت نمیتونه عشق را درک کنه و ازش به شدت نفرت داره ممکنه نتونه اون را تحمل کنه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it