جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

49 کاربر(ها) آنلاین هستند (36 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
49 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 15 بهمن 1384 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
رزن لبخند ملیحی زد و خواست از دست مامورین بگریزد که به وسیله طلسمی نقش زمین شد. مامورین وزارت خونه اونو دستگیر کرده و انو توی بازدداشت گاه موقف وزارتخانه زندانی کردند.

هلگا و رز و بیل و آرتیکوس هم آزاد شده و به سمت دفتر راه افتادند چنان خوشحال بودند که انگار کار بزرگی انجام دادند. در راه هلگا رو به بقیه کرد و با تبسمی گفت:
خوب خستگیمون در رفت, موانعمون رو از سر راه برداشتیم. اون از رجید اونم از این رزن عوضی.
رز که انگار چیز مهمی از ذهن هلگا در رفته بود رو فهمیده بود با حالت غمگینانه ای گفت:
نه اشتباه نکن همه رو برنداشتیم. باید به اون وزیر هم یک درس درست حسابی بدیم.
آرتیکوس که هنوز آثار خستگی توی چهرش مشخص بود گفت:
خوب بهتره بریم به بلیز هم این خبرهای خوش رو بدیم. تا حال کنه.

همه به سمت دفتر راه افتادند وقتی بیل در دفتر را باز کرد دید که یک موشک منفجر شده و بلیز از ترس همینجوری هاج و واج مونده. و اسناد و پرونده ها رو زمین پخش شده و همه چیز به هم ریخته شده.

آرتیکوس: بلیز چی شده, چرا اینجوریی؟ چی شده؟
رز: زهر ترک شدیم یک چیزی بگو.

بلیز با حالتی عصبانی و ناراحت که انگار تمام کلاغهای آسمون رو سرش گیش کردن گفت: شماها چیکار کردین. وزیر, خیلی عصبانی شده وداره میاد اینجا. حالا باید چیکار کنیم. اون گفته که داره میاد اینجا رو پلمپ کنه. و دیگه گالئونی در کار نیست. یعنی بودجه نمیدن.

رز که از همه ناراحتر به نظر می رسید گفت:...................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 15 بهمن 1384 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
رزن همینطور بی توجه به اطرافش در کوچه ناکترن راه میرفت و رز و هلگا و بیل و آرتیکوس نیز از پشت او رو تعقیب میکردن .
سرانجام رزن وارد مغازه بورگین و بوکس شد و در مغازه پشت سرش بسته شد . بلافاصله آرتیکوس و بیل و رز و هلگا خودشون رو در پشت دیواری مخفی کردند .
مدتی سکوت برقرار شد و در این بین آنها فقط شاهد حرف زدن بی سر و صدای رزن با مغازه دار بودند .
آرتیکوس با عصبانیت سرش رو خاروند گفت :
_ خب این چه فایده ای داره ما که نمیدونیم اونا دارن چی میگن ؟
هلگا با خوشحالی گفت :
_ خب اینکه اشکالی نداره الان یکی از گوشهای گسترش پذیر رو در میارم و اون وقت با دقت به حرفهاشون گوش میدیم
بلافاصله رز با خشم حرف هلگا رو قطع کرد و گفت :
_ چی میگی دختر ! مگه دفعه پیش رو یادت رفته ؟ چیزی نمونده بود هر دومون بدبخت بشیم !
اما بر خلاف انتظارات همگی خیلی سریع رزن در حالی که پاتیل بزرگی را در دستش گرفته بود یک تنه به در فروشگاه ضربه ای زد تا آن را باز کند و سپس دوباره وارد کوچه ناکترن شد . او بدون هیچ توجهی دوباره به سمت خروجی آنجا راه افتاد !
در اون حین اعضای اداره با دهن باز داشتند رزن رو میپاییدند !
هلگا :
_ تو رو خدا نگاه کن ؟
رز در حالی که به همگی آنها نگاه میکرد گفت : خب دیگه قایم موشک بازی تموم شد ! همین الان باید دستگیرش کنیم !
سه همکار دیگر : حق با توئه بریم بگیریمش !!!
رزن همون طور داشت در خیابون با پاتیلش راه میرفت ناگهان پاتیلش به هوا رفت چرا که رز و هلگا و آرتیکوس و بیل با یک جهش به روی رزن پریده بودند !!!!
هلگا در حالی که چوبدستیش رو روی شقیقه رزن گذاشته بود فریاد زد :
_ بی حرکت !
بیل که لبخند شیطانی بر لبش داشت با صدای زمزمه مانندی گفت :
_ خب دیگه بازی تموم شد ! دیگه کارت تمومه
اما بر خلاف انتظارات رزن دو سه بار با تعجب پلک زد سپس فریاد زد :
_ کمکم کنید اینا چی از جون من میخوان ؟ کمک !!!!!
هلگا با عصبانیت گفت : وااااااا چه پررو هم هست !!!!!
_ ولش کنید ببینم !!!!
همگی با تعجب برگشتند و به پشت سرشان نگاه کردند . مامورین وزارت خونه با سرعت به سمت آنها میدویدند . یکی از آنها فریاد زد :
_ اینجا چه خبره ؟
رزن پیش دستی کرد و گفت:
_ قربون ( مدل معلم هندسمون ) اینا میخواستن اموال منو بدزدن !!!
هلگا با عصبانیت فریاد زد :
_ آقا دروغ میگه ! ما رو چه به این حرفها ! خودتون توی پاتیلش رو نگاه کنید ! این آقا هم مواد مخدر حمل میکند و هم کالای های مشنگی برای سوء استفاده با خود دارد
مامور نگاه مشکوکی به آنها انداخت سپس به سمت پاتیل رفت و در آن را باز کرد و توی آن را نگاه کرد ! اعضای اداره زیر چشمی نگاهی به هم کردند و بخاطر موفقیتشان لبخندی زدند . اما مامور به دلایلی با عصبانیت به آنها نگاه کرد و گفت :
_ هوووی خانم بیا اینجا توی اینو نگاه کن !!!
هلگا که کاملا از این رفتار جا خورده بود آرام جلو رفت و با ترس و لرز درون پاتیل رو نگاه کرد .....

درون پاتیل تنها کمی مواد خوراکی و لباس قرار داشت به اضافه چند ماده اولیه برای ساختن معجون !!!!
بلافاصله رزن فریاد زد :
_ دیدین سرکار حق با من بود ! اینا میخواستن اموال منو بدزدن ! شانس آوردم که شما به موقع رسیدین !!
همه ماموران نگاههای مشکوکی به اعضای اداره انداختند ! هلگا که همانطور هاج و واج مونده بود با لکنت گفت : نه من توضیح میدم !!!
مامور با عصبانیت فریاد زد : آره ! همتون اولش همین حرف رو میزنین ! فکر کردین ساده گیر آوردین ! بگیرینشون !!
_ نه من توضیح میدم !
اما مامورین با خشانت تمام همه آنها رو خلع سلاح کردند و از پشت روی زمین خوابوندن
مامور با عصبانیت نگاهی به هلگا و دار ودسته اداره انداخت سپس پاتیل رو از روی زمین برداشت و در حالی که میخواست آن را بدست رزن بده گفت : بفرمایید امیدوارم که دیگه کسی براتون مزاحمت درست نکنه !
رزن با لبخند شیطانی گفت : حتما همینطوره ! هیییییییییییی!!!ماااااااااااااااااااا!!!!!
ناگهان بخاطر یک اشتباه خجسته پاتیل از دست مامور روی زمین افتاد و تمام وسایل درونش روی زمین پخش شدند !!!
همه با حیرت و شگفتی برای چند لحظه به مواد مخدر و وسایل مشنگی خیره شدند که بر روی زمین پخش و پلا شده بود . ( توجه : رزن این مواد رو زیر لباس ها و مواد غذایی و ... مخفی کرده بود تا در صورت بازرسی احتمالی کسی نفهمد )
تمام ماموران نیز برای لحظه ای هاج و واج موندن سپس تا ته قضیه رو گرفتند .
رزن لبخند ملیحی زد و خواست از دست مامورین بگریزد که به وسیله طلسمی نقش زمین شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 15 بهمن 1384 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتيكوس و بيل داشتند اون‌ور خيابون با اكراه راه مي‌رفتند و لباساشون هم یکم خیس شده بود.
رز رو به هلگا کرد و گفت من اونا رو صدا می کنم تا با هم بریم دنبال رزن. بعد بلند داد زد و آرتیکوس و بیل اومدند کنارشون و با هم به دنبال رزن راه افتادند.

در راه رز رو به بیل کرد و گفت:
خوب حالا تعریف کن چه خبر.

بیل با ناراحتی گفت: عجب شغل چرتی داریم. تا رسیدیم اونجا کپسوله آتیش نشانی دنبالمون کرد و خیس آب شدیم. بعد به زور متوقفش کردیم و حافظه همه ماگلها رو اصلاح کردیم. بعدم مامورین آتش نشانی اومدند و ما رو به جرم اینکه خسارت به اموالشون زدیم حسابی خیس کردند. بعد ما هم عین ماگلها خیس شدیم.

رزن به کوچه ناکترن نزدیک می شد و آنها نیز دنبال او می رفتند جادوگرهای زیادی در اطراف بودند و به بیل و آرتیکوس با حالت خاصی نگاه می کردند.

آرتیکوس گفت: خوب شما تعریف کنید و حالا چرا میرین به سمت کوچه ناکترن.

رز با حالتی گفت تو هیچی نوفهمی. خوب داریم دنبال رزن می ریم. همه کارا زیر سر اون و وزیره و از صدتا رجیدهم بدترن.

رزن وارد کوچه ناکترن شد و.............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 13 بهمن 1384 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
در، در برابر چشمان وحشت‌زده‌ي رز و هلگا، باز شد، و رزن مالفوي، در حالي كه برق طمع توي چشاش ديده مي‌شد، از چهارچوب در بيرون اومد...توي همون لحظه‌ي اول، متوجه وضع شد، و فهميد كه وضعيت عادي نيست...با چشماني كه از شدت تعجب گرد شده بود، به تمامي جادوگران و ساحره‌هايي خيره شد كه داشتند بدر اطراف ساحره‌اي كه روي زمين مانده بود و داشت داد و بي‌داد مي‌كرد، جمع مي‌شدند و به كمك او مي‌شتافتند...
از اين رو، متوجه حضور هلگا و رز در اونجا كه نهايت تلاششون رو مي‌كردن بين ملت قايم شن، نشد و به سيل جمعيتيپيوست كه داشتند به طرف در خروجي حركت مي‌كردند...
هلگا و رز كه خيلي از اين شانسشون خوشحال شده بودند، نفس راحتي كشيدن، برگشتند و قبل از اينكه اون ساحره به خودش بياد و اون گوشه رو پيدا كنه و اونا رو به عنوان متهم معرفي كنه، با نهايت سرعتي كه داشتند، درحالي كه حداكثر تلاششون رو مي‌كردند كه مشكوك نزنن، براي ادامه دادن ماموريتشون، به دنبال رزن به راه افتادند...
بعد از حدود 5 دقيقه، از اون وزارتخونه‌ي شلوغ خارج شدن، و براي اينكه به مكاني خيلي خلوت‌تر رسيده بودند، با فاصله و احتياط بيشتري به تعقيب ادامه دادن...
هلگا كه هنوز از شوك واقعه‌ي چند دقيقه پيش درنيومده بود، زيرلب در حالي كه به رزن كه خيلي جلوتر از اونا راه مي‌رفت، خيره شده بود، گفت:
"رز...! فكر مي‌كني اون داره ما رو به كجا هدايت مي‌كنه...؟"
رز هم با صدايي به همون آرامي، گفت:
"نمي‌دونم...ولي مطمئنم كه داريم راه درست رو مي‌ريم...چون احتمالا خيلي از بچه‌هاي اداره، حالا سركارن(نكته‌ي ادبياتي: اين جمله داراي آرايه‌ي ايهام مي‌باشد...!!!)
هلگا اخمي كرد،و در حالي كه داشت به سرعتش اضافه مي‌كرد، گفت:
"چه ربطي داشت...؟!!!"
رز هم كه خشان شده بود، و با خشانت گفت:
"خوب ربطش به اينه كه اگه هم برگرديم اداره، نمي‌تونيم كاري بكنيم، در نتيجه اوضاع بدتر مي‌شه...!!!"
هلگا هم كه تازه واسش افتاده بود،گفت:
"خب چرا مي‌زني...؟!"
و قبل از اينكه رز جوابش رو بده، با صحنه‌ي عجيبي روبرو شدند...!!!
آرتيكوس و بيل داشتند اون‌ور خيابون با اكراه راه مي‌رفتند............................................!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 8 بهمن 1384 17:25
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا و رز با تعجب به هم نگاه کردند .
رز که صورتش در هم رفته بود با اخم گفت : حالا از کجا بفهمیم چی میگن ؟
هلگا فکری کرد و سپس در حالی که به جمعیت نگاه میکرد آهسته گفت : فکر میکنم بهتره از گوشهای گسترش پذیر استفاده کنیم چیز به درد بخوریه ! من الان یکی با خودم آوردم گفتم شاید لازم بشه
رز ناگهان صورتش باز شد او با خوشحالی گفت : فهمیدم منظورت همون وسایل شوخیه که توی مغازه ویزلی ها میفروشن ؟ آخ جون ایول بیا امتحان کنیمش ! تا حالا طرز کارشون رو ندیدم
رز از روی صندلی بلند شد و جلوی هلگا ایستاد تا کسی متوجه نشود و هلگا نیز آروم دستش را در کیفش برد و یک گوش گسترش پذیر را از آن بیرون آورد هر دو یکی از گوشی های آن را تو گوششون گذاشتند و سپس در حالی که هر دویشان لبخند شیطانی بر لب داشتند گوش گسترش پذیر رو از زیر در به داخل اتاق فرستادند .
لحظه ای هیچ صدایی شنیده نشد اما ناگهان صدای وزیر هر دویشان را از جا پروند .....
_ آفرین رزن اینا همون موادی هستن که میخواستم نه ؟
بعد از چند لحظه :
_ بله جناب وزیر تازه زیر اینا رو نگاه کنین ببینین چی آوردم
در این هنگام هلگا رز سر هاشون رو به هم نزدیک کردند تا چند تا جادوگر که داشتند از آنجا رد میشدند و با کنجکاوی آنها را میپاییدند متوجه استراق سمع آنها نشوند
_ اوه ایول رزن این همه وسایل مشنگی رو از کجا آوردی ؟
_ قربان خیلی زحمت کشیدیم تا اینا رو جمع آوری کردیم
_ فقط یک مشکلی هست امروز اون اداره لعنتی نباید متوجه عملیات ما بشه !
هلگا و رز بدون توجه به اطرافشان گوشی هایشان را با شدت درون گوششان فشردند تا مطمئن شوند که تمام کلمات را به درستی میشنوند
صدای رزن شنیده شد :
_ قربان خیلتون راحت باشه اون اداره با من ! ما خودمون براشون یک نامه دروغین فرستادیم تازه براشون تله هم گذاشتیم !!! تا اونا به خودشون بیایند کار ما تموم شده !!!
در اون لحظه هلگا و رز
صدای وزیر از درون گوشی شنیده شد :
_ ازت داره خوشم میاد رزن برو ببینم چی کار میکنی !
هلگا و رز بیشتر از آن نمیتونستند صبر کنند هر دو گوشی هایشان را به سرعت درآوردند و با حیرت آمیخته به وحشت به هم نگاه کردن !
رز : هلگا حالا چی کار کنیم ؟
هلگا : هیچی باید هر چی سریعتر برگردیم اداره و موضوع رو به بلیز بگیم !
هلگا و رز خواستند از رو صندلی بلند شن که در همون لحظه یک ساحره که از اونجا رد شد و یکدفعه پاش به سیم نامرئی گوش گسترش پذیر گیر کرد و باعث شد که محکم زمین بخورد .
ناگهان غوغایی در سالن به پا شد و همه ملت دور آن ساحره که زمین خورده بود و هلگا و رز که در آن لحظه کاملا گیج و غافل گیر شده بودند حلقه زدند .
همه ملت میخواستند ببینند در آنجا چه اتفاقی افتاده و در اون لحظه فقط با حیرت شاهد دست و پا زدن آن ساحره برای رهایی از سیمها بودند .
ناگهان در اون همه شلوغی چشم هلگا به دستگیره در دفتر وزیر افتاد که داشت میچرخید و در اون لحظه این بدترین چیز بود .....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: دوشنبه 3 بهمن 1384 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز هم لبخندي زد و خواست باز يه چيزي بگه كه یک موشک دیگه وارد شد و موشک بدون هیچ حرکتی دم در موند, بلیز از پشت میزش بلند شد و به آرامی به طرف موشک رفت تا خواست موشک رو برداره, موشکه منفجر شد و یک بوی عطری توی فضای اتاق پیچید. و نامه موشک به سمت دستان بلیز آرام پرواز کرد و مثل یک پر بر روی دستان بلیز فرود آمد. بلیز با حالت خوشحالی و احساس سرزندگی و شادمانی خاصی داشت, نامه موشک رو باز کرد و با متانت خاصی خوند و دید که نامه از طرف رزه.

سلام بلیز عزیز خواستم بدین وسیله از اینکه اومدی دنبالم ازت تشکر کنم.(نکته برره ای: پاچه خواری رئیس واجبه)

کسی دیگه ای جز بلیز تو اتاق نبود. که یهو یک صدایی تو اتاق پیچید:
ها من بیدم بلیز وجدانت خواستم وگویم که باید از رز عوض این کارش تقدیر کنی.

بلیز که خودش هم تو این فکر بود گفت: عجب وجدانمم با من موافقه.


************
در راه رو وزارتخونه
************
هلگا و رز روی صندلی روبری اتاق وزیر نشسته بودند و افراد زیادی از کنار آنها به این سو و آنسو می رفتند, بدون اینکه حتی کسی به اونا توجه خاصی کنند, هیچ توجهی به اونا بکنن رد می شدند. هلگا و رز اتاق وزیر رو زیر نظر گرفته بودند. که از آن طرف رزن با یک پاتیلی در دست وارد اتاق وزیر شد.

هلگا:دیدی اون لوسی...نه رزن بود که با اون پاتیل رفت اتاق وزیر من فکر می کنم که اون پاتیل پر از................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
موشك خيلي با آرامش، روي زمين فرود اومد...بليز كه دهنش هنوز باز مونده بود، زيرچشمي يه نگاهي به موشك انداخت، بعد دهنش رو بست و با هيجان خاصي رفت طرف موشكه...! موشك رو برداشت و باز كرد و شروع كرد به خوندن...بعد از چند ثانيه، چشاش برقي از هيجان زدند، و برگشت طرف بقيه‌ي اعضا...
بيل گفت:هوم...راجع به وزيره...؟
بلز سرش رو با خوشحالي تكون داد و گفت:نه...! بالاخره يه ماموريت جدي بهمون رسيد...! البته اينم شايد سركاري باشه ها...ولي خب...بهتر از اينه كه بي‌كار بمونيم..شانس آورديم كه ريجيد تو مسافرته ها..! وگرنه حالا از دو طرف تحت فشار بوديم..!
آرتيكوس با بي‌قراري گفت: باشه بابا...! سخنراني نكن...! بگو ماموريت چيه...؟!
بليز كه از اين حرف اون خيلي ناراحت شده بود و بهش برخورده بود، با خشانت به چشاي اون خيره شد...! اونم زود سرش رو انداخت پايين و شروع كرد به ور رفتن با انگشتاش...!
بليز با حالتي بي‌احساس گفت: توي يكي از كوچه‌ها تو جنوب لندن، تو يه دونه از اون هتل بزرگا، يه كپسول آتيش‌نشونه جادو شده، و به هركي از جلوش رد مي‌شه،آب مي‌پاشه...! بايد زود عمل كنيم، چون ممكنه هرلحظه تعميركارا يا پليس سر برسه...
جاستين با احتياط گفت:خب كي مي‌ره...؟
بليز اخم كرد و گفت:نگو كي مي‌ره...! بگو كيا مي‌رن...!
و با لبخندي شيطاني، چشاش رو آرتيكوس ثابت موند...! آرتيكوس هم كه نگاه اون رو رو خودش حس مي‌كرد، با سقف چشم دوخت و شروع كرد به سوت زدن...!
بليز با لحني ملايم:خب...آرتيكوس جان...! حاضري...؟!
آرتيكوس كه وانمود مي‌كرد توي جريان نيست، از جا پريو و گفت:چي...؟
بليز شونه‌هاش رو بالا انداخت و با لحني شيطنت‌آميز گفت: مي‌خواستي بيشتر مراقب رفتارت باشي...!
و بعد، بدون اينكه به اون اجازه‌ي صحبت بده، در برابر چشمان خشنش، رو به بيل كرد و گفت:تو هم با اون برو...!
بيل با عصبانيت فرياد زد:چرا من...؟!
بليز گفت:گفتم كه...! من رئيسم....! هيچ سرپيچي هم پذيرفته نيست...زود باشين...بايد عجله كنين...!
اون دوتا خواستند باز به مخالفت بپردازند، ولي بليز رفت و پشت ميزش نشست و مشغول جابه‌جا كردن پرونده‌ها شد...!
اون دو تا هم كه چاره‌اي نداشتند، زيرلب خداحافظي كردند و باچهره‌اي اخمو از دفتر خارج شدند...! بليز هم لبخندي زد و خواست باز يه چيزي بگه كه....................................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 2 بهمن 1384 11:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز با خوشحالی فریاد زد : ولی ما نباید نا امید بشیم !
همگی با تعجب به بلیز نگاه کردند که ناگهان از این رو به اون رو شده بود !
هلگا در حالی که به جاستین نگاه میکرد آروم زیر لب گفت : اینم که مثل اینکه باز قاطی کرده
با این حرف همگی آروم زدن زیر خنده . بلیز که به شدت عصبانی شده بود سعی کرد خشانتش رو بیرون نریزد به همین دلیل با صدای بسیار ملایمی گفت : خیلی متشکرم هلگا جان !
هلگا : نه خواهش میکنم ! کاری نکردم که !
بلیز چند لحظه به هلگا نگاه کرد و سپس گفت : خب من یک نظری دارم !!
همگی با تعجب به هم نگاه کردند آرتیکوس گفت : خب چه نظری !
بلیز با خوشحالی از کنار میزش رد شد و شروع به قدم زدن کرد سپس گفت : ما باید با اسکریم جیور مبارزه کنیم
همگی با تعجب به هم نگاه کردند
بلیز که از قیافه های حیرت زده آنها خنده اش گرفته بود گفت : چرا اینجوری نگاه میکنید ؟
رز گفت : آخه ما چطور میتونیم با وزیر سحر و جادو مبارزه کنیم ؟
بلیز که انگار انتظار همین سوال را میکشید بلافاصله سینه اش را جلو داد و گفت : بسیار ساده ! ببینین ما باید به طور مخفیانه تمام حرکات اسکریم جیور و اون رزن رو زیر نظر داشته باشیم !
همگی دوباره به هم نگاه کردند اما بلیز این بار توانست در نگاه هایشان هیجان خاصی را تشخیص بدهد .
بلیز : همه موافقین
لحظه ای سکوت برقرار شد سپس همه با سر موافقت خودشون رو اعلام کردند .
بلیز ادامه داد : پس برای امروز فکر میکنم بهتره هلگا و رز این کار رو انجام بدن !
هلگا با عصبانیت گفت : چرا هر کار سختی هست به عهده ما میندازی ! این همه مرد اینجا ایستادن !
بلیز گفت : خب طبیعیه اول اینکه شما ها دخترید و کلا بقیه کمتر به شما شک میکنن دوم اینکه من رئیسم و هر چی بگم همونه
لحظه ای سکوت برقرار شد و در این مدت رز و هلگا فقط به بلیز چشم غره رفتند
سر انجام رز سکوت را شکست و گفت : بله دیگه حرف منطق جواب نداره !
هلگا : پس ما بریم سرماموریتمون دیگه ؟
بلیز که مشخص بود هنوز اون مزه پرونیه هلگا رو یادش نرفته بود با خوشحالی گفت : بله
هلگا و رز در رو باز کردند و از آن جا خارج شدند . بلیز برگشت و به بقیه اعضا نگاهی انداخت که داشتن با تحسین به بلیز نگاه میکردند
.
بلیز گفت : و اما شما ........
بلیز خواست ماموریت دیگری برای آنها تعیین کند اما در همون لحظه در باز شد و موشک دیگری وارد شد و بلیز رو از ادامه حرفش باز داشت .........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 1 بهمن 1384 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا نمي‌تونست خودش رو كنترل كنه...!‌ داشت رفته‌رفته سرخ‌تر مي‌شد، و يواش‌يواش داشت از گوشاش دود ميومد بيرون...! ولي توجه جاستين به چيز ديگه‌اي جلب شده بود...اون در حالي كه چشاش از هيجان برق مي‌زد، و چهره‌ي به شدت متفكرانه‌اي به خودش گرفته بود، به يه نقطه‌ي نامعلوم خيره شده بود...! آرتيكوس هم كه گويي متوجه جو خشن نشده بود، يه صندلي آورد كنار جاستين و گفت:بشين جاستين...يهو خسته مي‌شي...!
جاستين هم بدون اينكه چشم از اون نقطه برداره، خودش رو ول كرد تا روي صندلي فرود بياد...ولي در كمال وحشت متوجه شد يهو زيرش خالي شد...!
تالاپ...!
محكم افتاد زمين و هرچي تمركز كرد بود ريخت به هم...! يهو صورتش قرمز آلبالويي شد، و در حالي كه از شدت خشم داشت مي‌لرزيد، برگشت تا حساب آرتيكوس رو بذاره كف دستش...!
ديگه كل دفتر از خنده منفجر شد...با وجود اينكه همه از كاراي رافس خيلي خيلي خشمگين شده بودند، داشتند با شدت زيادي به كار آرتيكوس مي‌خنديدند...!حتي بلز هم سرش رو انداخته بود پايين و از شدت خنده سرخ شده بود( چه قدر همه سرخ مي‌شن...!) و داشت به شدت تكون مي‌خورد...!آرتيكوس اون‌قدر شديد مي‌خنديد كه نتونست خودش رو كنترل كنه، صندلي رو كه كشيده بود عقب ول كرد و از عقب افتاد رو زمين و شروع كرد به چرخيدن...!
جاستين كه يه لحظه‌ي خيلي متعجب شده بود، چشاش از تعجب گرد شد، بعد بلند شد و چوب‌دستيش رو درآورد و گرفت طرف آرتيكوس...!
ولي با طلسم اكپليارموس به موقع بليز، كه پي به موضوع برده بود، چوب‌دستي از دستيش رفت، و وقتي مي‌خواست بپره رو آرتيكوس، با طلسم پترفيكوس رز تو جا خشكش زد...!
بليز كه نهايت تلاشش رو مي‌كرد كه جلوي خنده‌ش رو بگيره، يه قيافه‌ي جدي به خودش گرفت كه اصلا جديتي توش نبود، بعد با اخمي ساختگي رو به آرتيكوس كه داشت قهقهه مي‌زد، كرد و با صدايي كه در اثر تلاش زيادش، تنش داشت بالا و پايين مي‌شد، گفت:اين چه كاري بود...! بعد وانمود كرد برگشته داره با كاغذاش ور مي‌‌ره و شروع كرد به خنديدن...!
تا دقايقي اين خنده‌ها ادامه داشتند...تا وقتي كه در نهايت وقي خنده‌ي ملت تموم شد و خشم جاستين فروكش كرد،باز همون جو قبلي در فضا حاكم شد...
تا اينكه بليز با خوشحالي فرياد زد:......................................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 1 بهمن 1384 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
از بليز زابيني به خاطر نقد و خلاصه داستانش ممنونيم
بهتره پستها نقد بشه تا آدم علت پاک شدنشو بدونه باز ممنون و حالا ادامه داستان
___________________________________
موشك رو باز كرد و با صداي بلند خوند:
از ل.م
به اداره سوءاستفاده از اشياء مشنگي
با سلام و احترام به اطلاع مي رساند رزن مالفوي ثروت زيادي را از راه اشياء ماگلي به دست آورده و همچنين واريزي به حساب جناب وزيرنيز توسط رزن مالفوي زياد است. من فکر مي کنم اين وظيفه شماست تا پيگيري کنيد. جلوي اين افراد را بگيريد.
با اداي احترامات فراوان
ل.م

همه اعضاء با تعجب به هم نگاه مي کردند. بليز که داشت يه فکرايي مي کرد رو به بقيه گفت:
حالا همه چيز مشخص شد. پس رزن به وزير پول ميده. حالا بايد يک کاري کنيم تا جلوي اينا رو بگيريم. اين دوتا دارن از خود ماگلها هم سوء استفاده مي کنن.

هلگا که از همه عصباني تر به نظر مي رسيد گفت:
اونا حتي حافظه ما رو هم اصلاح کردن. بايد يک کاري کنيم تا اين وزير خائن از وزارت برکنار کنيم.

همه در فکر فرو رفته بودند و نمي دانستند با چنين قدرتي چي کار کنند که...................


دوست عزیز

از تکرار رول های این چنینی خودداری فرمایید در غیر این صورت مجبور به پاک کردن پست شما در انجمن های مربوط به خود خواهم شد.
طبق قوانین جدید ایفای نقش رول های شما در سطح مورد نظر نبوده پس برای پیشرفت آنها کوشش به عمل آورید

سیریوس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/11/1 19:26:21
من برگشتم