جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند 1384 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ مرده بود، همه کلاهاشونو در آوردن و پیتر شروع به خواندن کرد:
_ از خاک به خاک، از زمین به هوا، از چپ به راست، همه به جای خودشون باز خواهند گشت....!
یهو آنیتا از زیر ریش سرژ می یاد بیرون و داد میزنه:
_ اوهوی.....هنوز که نمرده!
و بی توجه به حرفای بچه ها، شروع میکنه به عملیات احیای قلبی! سه چارتا مشت میکوبونه روی سینه ی سرژ! و بعد دو تا تنفس مصنوعی میده!( نکته ی باناموسی: بابا انحراف! از نوع واقعیشه!)
اون دنیا:
سرژ توی یک دشت سرسبز و باحال ایستاده و داره از دیدن مناظر حال میکنه و میگه:
_ هی.... ما اومدیم این دنیا و هیچکی نیومد به ما تنفس مصنوعی بده!...هی...روزگار!.... خوش به حال این گیلدیه بوقی! اون هم اون دنیا و هم این دنیا، دائم حال میکرد!.... آهای... فرشته ها! کجایین؟! حاجی میگفت سووووت!!
یهو سه چارتا زن خوشگل مشگل و تپل مپل و چشم آبی و مشکی و خلاصه دیگه سوت! میریزن سر سرژ و تنفس بارونش میکنن! سرژ که داره خفه میشه، داد میزنه:
_ بابا غلط کردم..... یکی یکی....آهان....ای جووووووووووونم!....بیا ..... آخیش!
این دنیا:
آنیتای بدبخت هی داره جون میکنه بلکه سرژ زنده بشه! از اون طرف زاخی میگه:
_ آخه عزیز... بیا اینجا، سرژ مرده!
آنیتا :
_ نه!!..... اون نمرده!....جواب بابامو چی بدم؟!
اون دنیا:
سرژ خسته شده و تمام دخترا رو مرخص کرده و میگه:
_ هی... اینجا که حال نمیده!.... همش توهمه! ... کاش توی اون دنیا..... ایول!...اون کیه داره هر دوثانیه یک بار بهم تنفس میده؟!.... آخی.... چقدرم دوستم داره، هی میزنه بهم میگه زنده شو!...ای جونم!.... آقا من که رفتم!...بای!
فرشته ها داد میزنن:
_ نرو سرژی.... اگه بری دیگه نمیتونی برگردیا!
_ عیب نداره!.... کسی که منو که سالی یک بار حموم میرم و این هوا ریش دارم و کاری جز خوانندگی و رنک بردن بلد نیستم رو دوست داره، دیگه نمیذاره که من برگردم!..... خودمم دوست ندارم!
و با یک عملیات آنتحاری، شیرجه میزنه توی جسمش و میگه:
_ آخیش..... قربانت...آ؟.... اینکه بچه ی دومبله! عیبی نداره.....موچ!
آنیتا خشکش زده و میگه:
_ ببخشید؟!
سرژ دندونای زردشو بهش نشون میده و میگه:
_ جانم!.... منم منتظر یک اشارت بودم!....الهی!... چقدر تو خوشگلی!....ملچ مولوچ!
آنیتا دستاشو میزنه به سینشو و صبر میکنه ببینه سرژ کی از رو می ره!
اون طرف اوتو که داره حرص میخوره به هلگا میگه:
_ این چرا کاری نمیکنه؟؟!
هلگا در حالی که داره با بقیه در حالی که دارن بر میگردن زیر پتو و بالای لوستر و یک جایی تا قایم بشن، میگه:
_ آخه این آرامش قبل از طوفان آنیتاست ( بر وزن کاترینا!)... تو هم برو قایم شو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 27 اسفند 1384 12:11
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخي:آخجون...سرژ هم به دارون و شيو پيوست!
پيتر:وايسا ببينم...اينجا كه از ابر سياه خون نميچكه!
هلگا:اوه اوه...بچه ها بياين سرژ رو ببريم توي محوطه باز!

همه زاخي رو ميگيرن و به محوطه باز ميبرن(نكته تستي:سرژ روي زاخي خوابيده بود)
هيپي:آه...داشت از ابر سياه خون ميچكيد!
زاخي:ولي الان كه نميچكه!
پيتر:سرژ پاشو...الان وقت مناسبي براي مردن نيست! برناممون بهم ريخت!

سرژ سرش رو بلند ميكنه و ميگه:و سرژك به قبر سردي پا نهاد...تا به همه نشان دهد ديگر بچه نيست!
سرژ دوباره سرش رو گذاشت و مرد!

زاخي:درسته كه سرژ از بين ما رفت...ولي هميشه يادش در خاطره ها باقي ميمونه!
پيتر:اهه اوهه واهه(صداي گريه!)
_________________________
اميدوارم سرژ ناراحت نشده باشه!

ميرتل عزيز!
به نسبت پست قبليت اين نوشته هم نكات مثبتي داشت و هم نكات ضعف!!
نكته ي مثبتش ديالوگهاي خوبت بودن. همچنين اين كه تونستي بعد از نوشته ي آلبوس تو هم به نوعي از ابر سياه و غيره استفاده كني كه اين خودش نشون مي ده از نوشته هاي سايت با خبري. و همين توي نوشتن بهت كمك مي كنه...حس مي كنم با كمي تمرين مي توني خوب بنويسي...اين پستت نشون داد كه استعداد خوبي داري.

خب اما نكته ضعف نوشتت! سوژه اي به نفر بعد ندادي! در حقيقت نكته ي خاصي نداشتي كه نفر بعدي بخواد نوشتش رو بر مباناي اون بنويسه. مي توني نكته هاي كوچيك و ظريفي رو بگونجوني كه نفر بعد ناخودآگاه از اونها استفاده كنه. در هر حال خوشحالم كه نسبت به پست قبلت پيشرفت داشتي.

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/1 14:41:39
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 27 اسفند 1384 01:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان زاخی با دوتا انگشتش گرگینه رو بلند میکنه و پرتش میکنه به سمت دیوار و گرگینه میخوره به دیوار و با آه و ناله بلند میشه!!!
زاخی باز میره سمتش و یه مشت میزنه تو چشمش و زیر چشم گرگینه کبود میشه!!!...گرگینه چند لحظه بعد اینقدر مشت و لگد از زاخی خورده بود که به ریموس دوباره تغییر شکل میده....

نویسنده:هی زاخی از خواب پاشو!!!
زاخی:ها؟...دارم فکر میکنم؟...کاشکی واقعیت بود!! (نکته ی سرکاری:سر کاری به این میگنا!!)

زاخی با خشم زیاد به سمت گرگینه میدوه و تا چند ثانیه ی دیگه به گرگینه میرسه که صحنه آهسته میشه....

سرژ:نـــــــــــــــــه زاخــــــــــــــــــــی!!!
در یک حرکت یواشکی(!) سرژ به صورت انتحاری(در این جا انتحاری با اون انتحاریا فرق داره ولی مضمونش یکیه!!!) در هوا شیرجه میزنه و زاخی رو بر روی زمین میخوابونه!(نکته ی ناموسی!!:سرژ خودش رو بر روی زاخی خوابونده که زاخی صدمه نبینه!!!)

لحظه ای بعد لوستری که گرگینه به سمت زاخی پرت کرده بود به سرژ میخوره.....

در همون حال که سرژ با حال زار بر روی زمین افتاده بود این جملات از زیر زبونش جاری شد:...و پیرمرد شالمه بسته به خاطر زاخی سرژ را کشت!!


آلبوس عزيز!
خب نكته ي مثبت نوشتت همين ايجاد سوژه بود. در واقع خوب توي چند خط موضع نوشته هاي بعدي رو تعيين كردي. بعضي از اين توضيحات توي پرانتز جالب بودن. فضاسازي و توصيفشم خوب بود. چيزي كه توي نوشتهات جالبه استفاده از زاخيه. فكر مي كنم هم عادت كردي و هم راحت تر باشه. ولي گاهي بد نيست از شخصيت آلبوس هم استفاده كني...مي توني با اون هم سوژه هاي خوبي ايجاد كني.

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/1 14:31:01
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ مرتبا تغيير رنگ ميداد و داشت به سرخابي آبي مانند(!)درميومد كه با همت بچه هاي غيور و ميهن دوست هافل پاف از زير لوپين بيرون اومد.
زاخي:ماشالله...بزنم به تخته يه پره گوشت آورديا!
سرژ كه ديگه به رنگ استاندارد در اومده بود چشم غرررررررره اي به زاخي ميره.
سوزان:خب حالا چي كار كنيم ؟حوصلم سر رفت
هلگا:سوزي جون شاديا مثلا مهمون داريم....اونم چه مهموني!
سوزان با خونسردي تمام گفت:وا بابا شماها چه ترسوهايي هستين من يادمه اون زماني كه عمم مرحوم شده بود و ما تو قبرستون مي خوابيديم روزي 50_40 تايي گرگينه ميومد ......
هپزيبا كه حسابي شگفت زده شده بود با كنجكاوي پرسيد:
واقعا!؟شما چي كار ميكردين؟
سوزان:ما؟....خب معلوومه ديگه دوپا ديگه قرض ميكرديم و فراااار!
بقيه:
سوزان :البته يه بار يكيمون فرار نكرد و محكم سر جاش وايستاد....
همه گوشاشونو تيز كرده بودن و با دقت گوش ميدادن.
سوزان كه خوشش اومده بود با آب وتاب مشغول تعريف ماجرا شد:ما هي گفتيم ......بيا!بيا يبا اينجا اونجا نه. ولي اون نيومدو بعدش گرگينه هه اومد ...اول پاشو كند خون از گوشت كنده شده .....ميخواين نگم
ريموس اون ور مشغول جر دادن بالشا بود.
زاخي با شجاعتي كه فقط مخصوص پسر شجاع بود بلند شد و نعره زد:من ديگه نميتونم تحمل كنم .........
و به سمت ريموس شيرجه زد و......
بقيه چشماشونو گرفتن تا مجبور نشن صحنه اي مشابه اوني كه سوزان تعريف كرده بود رو ببينن!

سوزان عزيز!
نوشتت بد نبود. در حقيقت ديالوگ هاي خوبي داشت توصيفاتشم به نسبت! خوب بودن. ولي شديدا يكنواخت بود. در حقيقت نه نكته ي هيجان انگيزي توي داستانت اتفاق افتاد و نه سوژه اي براي پست بعدي به وجود آورد... يكي از چيزهايي كه سعي كن به كار نبري كشيدن حرفهاست. وقتي يك حرفي رو مثل همين "غره" مي كشي به شكل ظاهري نوشتت لطمه مي زنه...

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/1/1 14:21:33
آخرين برگ سفر نامه ي باران اين است -------كه زمين چركين است
((شفيعي كدكني))
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
بوووووم
پيتر:ايول...هلگا گوجه فرنگي از كجا آوردي؟....
هلگا نگاهي به دستش كرد و گفت:
هلگا:آخه مثلا ماها داشتيم توي آشپزخونه غذا درست ميكرديم اين اين ريختي ش...سرژ چيكار ميكني؟..
سرژ دورخيز كرد و پريد رو شونه ريموس بعدشم محكم با گوشكوب كوبوند تو سرش!...
سرژ:ها..دارا دار...آ..هاا...(آهنگ تارزان)
از شانس بدش ريموس عقبي افتاد و به لطف خداوندي سرژ زيرش پرس شد!
زاخي دستاش رو به هم ماليد و در حالي كه لبخندي شبيه اوني كه گليدروي ميزنه روي لبش بود رو به دخترا كرد و گفت:
زاخي:هي دخترا...خيلي سخت بود ولي بلاخره از شرش خلاصتون كردم!
دخترا نگاهي به هم كردن و بعد...
همشون با هم:زاخي جون مچكريم...زاخي جون مچكريم...زاخي مو طلايي اميد تالار مايي... :fan: :fan:
زاخي:
سرژ از زير ريموس در حال لهيده شدن چشم غره اي به زاخي ميره كه يعني بذار از اين زير بيام بيرون تا حالت رو جا بيارم!



نمره ش متوسطه...چه به لحاظ فنی، چه خاله بازی! اصولا با خاله بازی مشکل دارم من...ولی خب! اینو که فاکتور بگیرم، توصیف حالت شخصیتها نقطه قوت این پسته! استفاده از شکلک توی پستش هم کمه که این خیلی خوبه! دست به قلم نویسنده ش هم خوب نشون میده...روی هم رفته بعنوان یه پست سرگرم کننده نمره ش سه از پنج میشه

خيلي ممنون!لطف داري واقعا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در 1384/12/26 15:51:43
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 12:14
نمایش جزئیات
آفلاین
لوپين با گامهايي بلند به طرف زاخي ميياد.
زاخي كه اين صحنه رو ميبينه سراسيمه دستش رو به موهاش ميكشه تا حالت تيفوسيشون از بين بره! با دست ديگش كمي گريس از توي موهاش در مياره و به صورتش ميماله تا سياه بشه! بعد نگاهي به سر و وضع خود ميندازه و با خيال راحت جلوي لوپين وايميسته!

ريموس جلوي زاخي ميرسه...اونو از زمين بر ميداره و با صداي بم خودش ميگه:
-آخجون...موهاي پريشون...صورت چرب!!!
(سانسور شد!)
سرژ كه اين صحنه رو ميبينه با يه عمليات انتحاري ميپره وسط و ميگه:
-هي بوقي...چيكار به ناموس من داري؟

دخترا از مخفيگاهاشون ميان بيرون ، به سر و كله خودشون ميزنن و ميگن:
-واي خاك برسرمون شد...واي بي زاخي شديم...ديدي زاخي خوشتيپمون چي شد...ديگه دست دوم شد...ماماني...
____________________________________________________
راستش...من كه هيچي حاليم نيست! اينم اولين نمايشنامه اي هست كه ميزنم! فرهنگ اصطلاحات رو خوندم ، فقط يه "بوق" ازش فهميدم! كمكم كنيد رولم بهتر شه!با تشكر...

ميرتل عزيز!
خوشحالم كه شروع كردي به فعاليت توي هافل. متاسفانه دو خط از نوشتت پاك شدن. سعي كن هيچوقت اينجوري ننويسي. به نسبت اولين نوشته خوب بود. گرچه هنوز هم جاي پيشرفت داره. ديالوگهات رو تقويت كن. البته مي دونم هنوز شايد با همه ي بچه ها و خصوصياتشون آشنايي نداري. براي اينكه كارت بهتر بشه بهت توصيه مي كنم نوشته هاي تاپيك هاي تالار و كل سايت رو هر موقع مي رسي بخوني.
توي تالار يك تاپيك داريم به اسم نقد و بررسي. گاهي توش مطالبي در مورد پست زدن نوشته مي شه. سعي كن حتما بخوني.

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ریموس تغییر شکل داده به پایین نگاه میکنه و چندتا پسر تپل مپل و سفید رو با یه پسر ریشوی بی ریخت بدترکیب میبینه!

گرگینه: من ریشو دوست داشت!(سوال: گرگینه ها چه شکلی حرف میزنن؟!!! )
و دستش رو دراز میکنه و سرژ رو از روی زمین برمیداره و بعد بو میکنه و یک دفعه سرژ رو پرت میکنه سمت تختخواب ها و سرژ با صدای گرومپی میفته روی رز و هلگا که زیر پتو رفته بودم!(نکته مشکوکیتی!: آیا هر دو نفر زیر یک پتو بودند یا اینکه هرکی زیر یک پتو؟!)

گرگینه:من بدبو دوست نداشت!
زاخی: بفرما!...من چند دفعه بهت گفتم خودتو بشور بو ندی!...الان خودتو شسته بودی گرگینه دوستت داشت منوی مدیریتش رو میداد بهت!

گرگینه حواسش پرت میشه و زاخی رو نگاه میکنه و در یک حرکت انتحاری به سمت زاخی میاد!


به قول اون یارو تویه پارک جادوگران: ادامه دارد؟!!
------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: خوبه!...همه کوتاه بنویسین...البته باید خوب توجه کنید که نمایشنامتون حاشیه ای از آب در نیاد.سعی کنید خوب بنویسید.خوب نوشتن در این جور نمایشنامه ها یعنی اینکه در یک جمله ی کوتاه هزارتا چیز میز نوشته باشی...نمیدونم حالا دیگه!...امیدوارم خوب منظورمو رسونده باشم!

آلبوس عزيز!!
من فكر كنم گرگينه رو با گراپي اشتباه گرفتي!!

بيچاره گرگينه ها كي از اين كارا مي كنن؟!
خب ولي غير از اينا پستت يخورده ي جزئيه متمايل به صفر!! بي ناموسي بود!! ولي خب بقيش بد نبود ديگه!! خوب بود. ايول دلم براي خاله بازي تنگيده بود.


موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1384/12/23 16:52:09
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 22 اسفند 1384 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای قورت دادن آب گلو، از هر طرف می یاد. ریموس دیگه تقریبا کاملا تغییر شکل داده.
آنیتا لباشو غنچه کرد و در حالی که بغض کرده بود، رفت توی ریش سرژ قایم شد!!
رز و هلگا، رفتن زیر پتو! هپزیبا رفت زیر میز و سوزان بالای لوستر رفت!
ریموس غرشی کرد و نگاهی به پسرهای باقیمونده کرد.
اوتو زیر لب گفت: اوضاع خیلی بیبریخته!!!
ریموس دیگه کارش از حد غرش گذشته بود!!!
پیتر در حالی که نزدیک بود اشکش سرازیر بشه گفت:
خشن نیگا میکنه....نفرین میکنه!!

هم...مشكوكه!!
چي شده همه پست چند خطي مي زنن؟!
خب آنيتا جان توي نوشتت بر خلاف سرژ يك سوژه به وجود نياوردي. پست سرژ گرچه كوتاه بود ولي يك موضوع جالبي داشت...در حقيقت به نويسنده ي بعدي كمك كرد.
اون قسمت قورت دادن آب گلو جالب بود...ولي مگه معمولا نمي گم دهن؟!

خلاصه بازم اميدوارم شاهد حضور چند خطيتون باشم!!

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1384/12/23 16:44:15
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 13:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ريموس وقتي اين صحنه رو ديد ناگهان احساس تحول دروني در خودش احساس كرد.شايد به شدت احساساتي شدن حتي از ديدن ماه كامل هم خطرناك تر براي يك گرگينه باشد

پيتر پتي گرو:ريموس عزيز...بيا اينجا پيش ما..جاي جيمز و سيريوس خالي

ريموس احساس كرد چونه و پاهايش در حال بزرگ شدن هست.دستانش تغيير شكل دادند

هم...چه مشكوك!!
مشكوكيت از دو جهته!! اولين باره پست سرژ و نقد مي كنم... و مگه پست چند خطي هم نقد داره!؟

خب چيز زيادي نمي شه در مورد اين نوشته گفت. سوژش خوب بود...در حقيقت يك موضوع به وجود آورد.
شايد به شدت احساساتي شدن حتي از ديدن ماه كامل هم خطرناك تر براي يك گرگينه باشد......
اين جمله به نظرت از لحاظ دستوري و معنايي كمي ايراد نداره!؟ فكر كنم يكمي يكمي با عجله نوشتي!!

همين ديگه!! تازه زيادي هم گفتم!

موفق باشي
پيتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1384/12/23 16:38:50
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 20 اسفند 1384 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
- اون ماله منه!!
- نخير ما خودمه!!
- بهت ميگم مال منه!! بدش!
- چه خبره!؟
پيتر و سرژ نشسته بودن روي زمين و داشتن سر اينكه كدومشنو بايد با عروسك دارون بازي كنن دعوا مي كردن. عروسك كه سرش هم به يك طرف كج شده بود انگار داشت با چشماي عصباني به اون دوتا نگاه مي كرد. در همين هين ريموس و آلبوس وارد خوابگاه شده بودن.
- ببينين! مي خواد خودش دارونو ور داره بعد مي خواد گراپي رو بده به من!
- خب دارون مال خودم بود....
- هي ساكت!! مگه نمي بينين من و ريموس خسته ايم!! اصلا بده جلوي ريموس!!
- نه دامبل !! بچه ها منم بيام بازي؟
دامبل:
----------------------------------------------------------------------
چند ساعت ليتر!!
دخترها كه در اين مدت به طرز كاملا مشكوكي!! غيب شده بودن برگشتن توي خوابگاه.
- ميگم هپي اين صداي چيه؟
- نمي دونم آني جون...صداي بابات نيست!؟
هلگا و هپزيبا و سوزان و آنيتا با قيافه هاي خسته و در عين حال كنجكاو وارد خوابگاه شدن!!
- او ماي گاد!!
دامبل ريش هاي سرژ رو جلوش گرفته بود و داشت با هيجان آهنگ از اون بالا كفتر مياي رو مي خوند. پيتر و ريموس هم هر كدام كتاب هاي دخترا رو برداشته بودن مي كوبيدن روش مثلا ريتم ايجاد بشه!!
همين موقع هپزيبا جلو اومد و به زور چيزي در گوش پيتر گفت. پيتر هم با خوشحالي يه سوت زد!! و دامبل و سرژ هم آهنگو نيمه كاره گذاشتن و بيرون رفتن. ريموس هم دنبالش رفت كه قبلا از اينكه بيرون بياد در خوابگاه روش بسته شد!!
پنج دقيقه بعد در حالي كه هنوز بينيش رو گرفته بود از خوابگاه بيرون اومد.
همه جا خيلي روشن بود. توي تالار نورهاي مختلفي ديده مي شدن. به اطراف كاغذ هاي رنگي زيادي آويزون كرده بود. و وسط همه ي بچه هاي هافل وايستاده بودن و به ريموس نگاه مي كردن...
- تولدت مبارك!!

------------------------------------------------------
مي دونم يك ذره ي متمايل به زياد!! ارزشي نوشتم...فقط خواستم ورود ريموس و تولدشو كه رولينگ اعلام كرده تبريك بگم!!
لطفا نقد كنيد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ