جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 10 اردیبهشت 1385 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
پيتر با كم حوصلگي گفت : خب بيايين بريم بشينيم و حرف بزنيم . اينجوري بهتره .
همه مثل بچه خوب رفتن و روي مبلها نشستن و با سكوتشون سعي داشتن به نانسي بفهمونن كه منتظر هستن .
نانسي همونطور كه روبروي تالاس نشسته بود‍، داشت موشكافانه اونو برانداز مي كرد وبدجوري توي فكر بود .بالاخره بعد از دو دقيقه نانسي سكوت رو شكست و شروع كرد به حرف زدن . اما هنوز اولين كلمه رو نگفته بود كه يه دفعه در خوابگاه باز شد و يه نفراومد تو . همه با با تعجب سرهاشون رو برگردوندن و با ديدن اريکا که انگار کوهی بر روی دوشش بود نزديک بود از شدت تعجب شاخ در بيارن .
رز فريادی کشيد و به سمت اريکا دوئيد و اونو محکم بغل کرد و در گوشش داد زد : تا حالا کجا بودی اريکا ؟! دلمون برات تنگ شده بود .
اريکا که خستگی از سر و روش می باريد در حالی که تک تک دوستاش (هلگا ، هلن ،‌هانا و نانسي) رو بغل می کرد ، چيزی در مورد سنگينی درسها زير لب زمزمه می کرد و ....
نيم ساعت بعد رز و هلن و هلگا و هانا تمام وقايعی رو که در نبود اريکا اتفاق افتاده بود داشتن با آب و تاب براش تعريف می کردن .اريکا وقتی خبر جشن رو شنيد در حالی که دهنش از تعجب باز مونده بود پرسيد :
امکان نداره .... بعد از اينهمه وقت ... چه عجب بالاخره جشنی برپا شد .
پسرا كه تا به حال ساكت بودن و به اريكا چشم دوخته بودن يه دفعه با حالتي مرموز نگاهي با هم رد و بدل كردن و سراشون رو كردن توي هم و شروع كردن به پچ پچ كردن كه نانسي گفت :
هي بچه ها ، من هنوز شرطم رو نگفته م !!!
همه با كنجكاوي چشم به دهان نانسي دوختن . نانسي نگاهي پر از راز و رمز به اريكا انداخت و شروع كرد .

=======================================

موضوع اينه که اريکا هيچ همراهی نداره و همه ی دوستانش هم دوست دارن اون توی جشن شرکت کنه .
و نانسي هم با ديدن اريكا به دليل نا معلومي شرط اوليه خودش رو تغيير ميده و براي تالاس شرطي رو ميذاره كه همه رو واقعا غافلگير مي كنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 10 اردیبهشت 1385 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
...
_آی نمی خوام....ولم کنین...اه...آخ دستمو ول کن...!
صدای نانسی بود که تقلا می کرد که از دست هلن و هانا در بره که داشتن تلاش می کردن اونو پیش بقیه ببرن...
هلن که دیگه خسته شده بود با عصبانیت گفت:
_اه بیا دیگه شورشو در اوردیا!
_اصلا نمی خوام چی کارم دارین؟
رز داد زد:
_هلـــــــــــــــــــــــــگا...بیا!
_نه...میام میام...

کمی بعد...

همه جمع شدن و نانسی دست به سینه و شق و رق رو به روی تالاس وایساده و بقیه دور تا دور اونا وایسادن البته پیتر هم کنار تالاس وایساده که دست از پا خطا نکنه و هلگا هم پیش نانسیه...
هلگا رو به تالاس گفت:
_خب؟!...
تالاس با سر در گمی پرسید:
_خب...خب چی؟
پیتر پای تالاس رو لگد کرد و زیر لب گفت :
_بگو دیگه...اه...زود باش!
_چی بگم؟
نانسی با عصبانیت گفت :
_اه من میرم...بی کار هم نیستم که الکی اینجا وایسم!
تالاس هول شد و گفت:
_نه...نه...وایسا...خب........(بقیه ی حرفش رو نا مفهوم گفت!)
نانسی:
_چی؟نشنیدم دوباره بگو!
_...............(نامفهومه!)...........
نانسی گفت:
_اصلا من باید برم...
_نه...خب ....ببخشید !راضی شدی؟
_نه!من یه شرط دارم!
همه با ناراحتی ناله کردن:
_نـــــــــــــــــــــه
=========================
تالاس غرورشو شیکست و معذرت خواست همه هم فکر کردن الان راحت می شن ولی نانسی یه شرط داره...حالا باید ببینیم شرطش چیه...همه می خوان این قضیه زودتر تموم شه!فردا جشنه....اما هنوز بعضی ها یاری ندارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1385 17:31
نمایش جزئیات
آفلاین
نانسی با عصبانیت واد خوابگاه شد و کتاباشو محکم روی تخت پرتاب کرد و با دیدن قیافه ی شادمان هانا بغضش ترکید و زار زار شروع کرد به گریه کردن ....
هانا دست از شادی کردن کشید و رفت به سوی نانسی تا ببینه که موضوع از چه قراره ....
اما بی فایده بود ... نانسی همینطور گریه میکرد و هیچی نمیگفت ...
پیتر که داشت زل زل به نانسی نگاه میکرد سریع متوجه قضیه شد و شروع کرد به خندیدن ... انقدر بلند بلند خندید که بالاخره هانا از دست پیتر شاکی شد و باصدایی سرشار از نا امیدی گفت : هی .. پیتر ... بجای اینکه نانسی رو دلداری بدی داری میخندی ؟
پیتر با قهقه گفت : آخه .. آخه .. اگه بدونی چرا نانسی داره گریه میکنه هیچ وقت نمیتونستی جلوی خندتو بگیری !!!!
و دوباره شروع کرد به خندیدن !!!!!
هانا دست از دلداری نانسی کشید و رفت پیش پیتر و گفت که ماجرا رو براش تعریف کنه ...
و ماجرا از این قرار بود :
امروز صبح نانسی و تالاس برای انجام تکالیفشون به کتابخونه رفتن .. بعد توی کتابخونه یه نفر که ظاهرن بیمار بوده برای نانسی زیر پا میگیره و نانسی با مغز میخوره زمین...
بعد تالاس عصبانی میشه و با کتاب میاد که بزنه تو سر اون کسی که برای نانسی زیر پایی گرفته بوده بعد اون طرف جاخالی میده و کتاب محکم میخوره تو مغز نانسی ..
بعد نانسی خیلی عصبانی میشه و اصلا به حرفای تالاس بدبخت گوش نمیده و باهاش دعوا میکنه ....
بله ، موضوع از این قراره .....
پیتر هنوز ادامه حرفش رو نزده بود که دید هانا داره از شدت خنده غش میکنه ....
اما کمی بعد هانا با لحنی جدی و صدای بسیار آهسته گفت : میدونی ما باید این دو تا رو باهم آشتی بدیم .. چون هم برای من خوبه هم برای تالاس و هم برای نانسی .
میدونی من با یه نفر دیگه آخه میخوام برم جشن ...
اما نتونستم به تالاس بگم....
پیتر : که اینطور..........
-----------------------------------
تالاس و نانسی به دلایل ذکر شده باهم دعوا میکنن اما پیتر و هانا در صدد بر میان که این دو تا رو باهم آشتی بدن ودر واقع بهشون کمک کنن !!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=993366][font=Impact]همیشه حرفی رو ?
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1385 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
تالاس كه ديگه با نانسي به جشن نمي‌خواست به مهموني بره (به علت دعوا) با چهره‌اي غمگين وارد اتاق شد و خودشو روي مبلي ول كرد ؛دستاشو كنار هم گرفت و پيشونيشو روي اونا گذاشت ...
همون موقع بود كه متوجه شد چند تا از پسرا دور دستشويي دخترا جمع شدن ولي چون زياد با اونا دوست نبود نرفت ازشون دليل اجتماع اونجا رو بپرسه ...
در اون لحظه هانا از دستشويي بيرون اومد . چون عصبي بود درو محكم كوبيد؛تالاس كه حالش خوب نبود سرشو بلند كرد تا به كوبنده‌ي در بد و بيراهي بگه ...
همين كه دهنشو باز كرد چشمش به صورت هانا افتاد و زبونش بند اومد . روي صندلي خودشو صاف كرد ، دكمشو بست،موهاي سيخشو مرتب كرد و همينجوري به هانا خيره موند . مي‌ديد كه چند تا از پسرا دور بر هانا رفتن و دارن باهاش حرف مي‌زنن ... توي قلبش صدايي مي‌گفت كه : "برو جلو!"
از جاش بلند شد ، با يه سرفه صداشو صاف كرد و جلو رفت ؛ سر راهش يكي دو تا از پسراي اون طرفا رو كنار زد تا كه به هانا رسيد
با صدايي لرزان گفت : هانا ...! چيزه ...اِاِاِاِاِ... خوبي؟
هانا :ممنون ...كاري داشتي؟؟
با شنيدن صداي هانا همه‌ي اعضاي بدن تالاس شل شد ؛ مي‌خواست آب بشه بره توي زمين ولي خودشو جمع و جور كرد و گفت : ممكنه ... اِ... ممكنه منو به عنوان همراه توي مهموني قبول كني؟؟
در همين لحظه صدايي در ته دل تالاس گفت : خاك تو سرت ... اين چه طرز درخواست كردن؟؟؟بي كلاس...بي............
هانا براندازي بر هيكل نه متوسط تالاس انداخت و از سوي ديگر با چشمك هلن مواجه شد...
هانا:خــــــــــــــــب ...من كه نمي‌تونم به اين زودي جوابتو بدم ... باشه براي فردا
بعد هانا از اتاق خرج شد
تالاس فكر كرد كه گند زده به همين خاطر دوباره خودشو به صندلي رسوند و روي اون ول شد...
پيتر اومد و روي شونه‌ي تالاس زد و اميدوارانه گفت : موفق باشي ...
تالاس با خودش فكر كرد كه پيتر يه همراه خوب پيدا كرده ولي من چي؟؟؟ هيچي...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
ریموس هنوز خجالت میکشید که به هلن چیزی بگه اما ... خوب رفت جلو : ه..هلن میخواستم ..ام...چیزه .. اره دیگه ... هلن.. میای با من توی جشن ...
هلن نزاشت که حرف ریموس تموم بشه و بهش نگاه کرد و سرش رو به علامت رضایت تکون داد
در همون لحظه گتا اماده شده بود : بچه ها ... رز کوش ..؟
هلن که هنوزاز خوشحالی نمی دونست چیکار کنه با دستش با خوابگاه اشاره کرد و خودش به طرف دستشویی خانوم ها رفت ... که در اونجا متوجه هانا شد که داشت گریه میکرد هلن رفت جلو و به هانا نگاه کرد .... : هانا ؟؟ چی شده چرا گریه میکنی ؟؟؟
هانا میگه : اخه .. اخه گتا به من پیشنهاد داده بود برای جی همه میگن رز ؟؟؟ نکنه رفته با رز ؟؟
هلن تازه متوجه میشه که همه اشتباه کردن و گتا در جشن با رز میره و هانا هنوز یاری پیدا نکرده ..
هلن از دستشویی میره بیرون و به پیتر میگه : پیتر .. میدونی چی شده گتا به رز زلر پیشنهاد داده و هانا هنوز تنهاست
بقیه ی پسرا که با این حرف سر از پا نمیشناختن با خوشحالی به هلن و در دستشویی نگاه کردن ...
--------------------------------------------------------------
موضوع اینه که هانا هنوز یاری پیدا نکرده و پسرا در صدد این بر اومدن که به اون پیشنهاد بدن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگي قصه ي مرد يخ فروشي ست كه از او پرسيدند فروختي؟؟ گفت نخريرند تمام شد!
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا بدو بدو به سمت اتاق هلن رفت و از پشت در گفت:
هلگا:هلن چي شد دوباره؟..بابا من كه هنوز جواب بهش ندادم...تو بيا بيرون من قول ميدم يه كاري برات بكنم...هلن؟لوس نشو ديگه بيا بيرون..هلن در رو باز كرد و با چشمهاي اشكي اومد بيرون،هلگا نفسش رو بيرون داد و گردنش رو كج كرد بعدش گفت:
هلگا:هلن خودت رو ناراحت نكن بيا الان با هم ميريم پيش پيتر..
و دست هلن و گرفت و اون رو كشون كشون برد دم در اتاق پيتر و بعدش در زد...پيتر در رو باز كرد و اومد بيرون با ديدن چشمهاي اشكي هلن كه معمولا خندون بودن تعجب كرد و پرسشگرانه به هلگا نگاه كرد و دستهاش رو به نشونه جريان چيه تكون داد..
هلگا هلن رو به جلوي خودش هول داد و پشتش رو نيشگون گرفت كه يعني بگو باهاش ميخواي بري به جشن...هلن به علامت اعتراض به سمت هلگا برگشت ولي وقتي قيافه مصمم هلگا رو ديد و فهميد كه كاري از دستش بر نمايد رو به پيتر كرد و گفت:
ا..ا..چيزه...هلگا يه دقيقه وشگونم نگير تا بگم ديگه دهه...پيتر..ببين..من..من ميدونم..خب تو از هلگا خواستي كه باهت بياد جشن ولي خب...خب..
پيتر يه نگاه به هلگا كرد و يه نگاه به هلن و بعدش نگاه معني داري به هلگا كرد كه هلگا فهميد پيتر قضيه رو فهميده و براي همين خيالش راحت شد....
پيتر دست هلن و گرفت و گفت بچه ها يه دقيقه بياين تو..من الان ميخاستم بيام دنبالت هلن كارت داشتم و بعد از اينكه هلگا و هلن وارد شدن در رو بست و از قيافه هاي متعجب هلگا و هلن كه انتظار نداشتن ريموس رو اونجا ببينن خندش گرفت...بعدش رو به هلن گفت:
پيتر:راستش هلن جان ريموس از من خواست كه بيام به جشن دعوتت كنم كه باهاش بري...آخه خودش روش نميشد..
و به هلگا و هلن لبخند زد و به ريموس كه سرخ شده بود اشاره كرد...

-------------------------------------------------------------------
موضوعش واضح بود ديگه نه؟...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 12:14
نمایش جزئیات
آفلاین
...هلگا داشت فکر می کرد و پیتر رو ورانداز می کرد که هلن و رز هم از خوابگاه بیرون اومدن...
رز با خوشحالی داشت برای هلن ماجرایی رو تعریف می کرد:
_آره داشتم می رفتم که یه دفعه گتا اومد و بهم ...
ولی هلن گرفته به نظر می رسید...وقتی سرش رو بالا کرد چشمش افتاد به هلگا و پیترو بقیه....پیتر که متوجه اومدن رز و هلن نشده بود دوباره گفت:
_هلگا میای ؟بیا دیگه!
هلن بغض کرده بود و به پیتر زل زده بود...
هلگا دهنش رو وا کرد که جواب پیترو بده که چشمش بالاخره به خواهراش(هلن و رز) افتاد و گفت:
_ام...نمی دونم پیتر...روش فکر می کنم حالا...
هلن با ناراحتی روشو برگردوند و به خوابگاه برگشت و درو محکم پشت سرش کوبید...
==============
موضوع این بود که هلن امیدوار بود بتونه با پیتر بره ولی وقتی دید اون به هلگا پیشنهاد داده دیگه ناامید شد و حالا نمی دونه چی کار کنه و دوست نداره با کس دیگه ای بره...بقیه هم هنوز اقدامی نکردن...دیگه شب شده و پس فردا جشنه ولی فقط تکلیف رز و گتا معلومه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلن در 1385/2/8 12:57:13
[size=large][color=0033FF
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 11:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب اگه قبول نكرد چي؟
- تازه از خداشم باشه!! يه خواننده داره درخواست ميده!
پيتر و سرژ و ريموس و ارني با نگراني جلوي در خوابگاه وايستاده بودن. دو روز بيشتر به جشن نمونده بود و هيچ كدومشون هنوز همراه نداشتن!
- ميگم به نظرتون گتا چه جوري تونست هانا رو راضي كنه؟ تازه خيلي هم راحت اين كارو كرد!
- دخترا همه اينجورين ديگه! يخورده كه حرفاي قشنگ قشنگ بزني راضي ميشن!
از توي خوابگاه صداي نزديك شدن چند نفر شنيده شد. پسرا نگاهي بين خودشون كردن و با قيافه اي كه سعي مي كردن خيلي آروم و خوب باشه منتظر ايستاده بودن.
چند لحظه بعد هلگا و نانسي در حالي كه مي خنديدن از خوابگاه بيرون اومدن.
- سلام بچه ها! روز قشنگيه اي نه؟!
- چيزي مي خواهين به ما بگين؟ ما آماده ايم بشنويم!
- من...يعني نه ..ما...يعني سرژ.. يعني نه..همه...
يكدفعه پيتر كه طاقتش تموم شده بود با لحني تقريبا(!) فرياد گونه گفت:
- هلگا با من ميايي جشن؟!

------------------------------------------------------
خب..پست هاي قبلي طبق اخطاري كه از قبل دادم پاك شدن. سعي نكنين داستان رو زود تمومش كنين.
موضوع پست اين بود كه پسرا مي خوان به دخترها پيشنهاد بدن براي اين كه باهاشون بيان توي جشن.
پيتر از هلگا خواسته و حالا بايد جواب هلگا رو ديد! در ضمن بقيه ي پسرا و دخترها هنوز همراه ندارن....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1385/2/8 12:23:02
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نانسی : اوه پیتر...من از این مسخره بازی ها خوشم نمیاد....یعنی چی که همه باید شرکت کنن؟
من دو روز بیشتر نیست که رسیدم ، خستم ،بعد م همراه از کجام بیارم؟؟؟
پیتر : اوه.. به من مربوط نیست این یه دستوره....
هلگا : نانسی .. این که خیلی جالب ..وای چقدر هیجان انگیز من میرم دنبال یه همراه خوب....
هلن : اینم خوشه هاااا....
حالا گفتی جشن کی هست؟!
پیتر : دو روز دیگه ...
هلن : آهان....
کم کم اتاق داشت تاریک میشد و معنیش این بود که خورشید کم کم داشت میرفت پشت کوه....
نانسی با لب و لوچه ای آویزون و قیافه ای غمگین گوشه ی خوابگاه نشسته بود و دستاش بین پاهاش و صورتشو بین دستاش قایم کرده بود .
گتافیکس خیلی دلش برای نانسی می سوخت و از طرف دیگم به فرد دیگری قول داده بود بنابراین هیچ کاری از دستش بر نمیومد.....
فقط با لحنی که سعی میکرد دلسوزانه باشه گفت : ناراحت نباش نانسی حل میشه..با لاخره یکی پیدا میشه...
رز : بله باید از خداشم باشه....
-----------------------------------------
تا دو روز دیگه بیشتر فرصت نمونده و بچه ها دنبال پیدا کردن همراه هستن به شدت..اما نانسی اصلا دوست نداره در این مهمونی شرکت کنه و همراهی هم پیدا نکرده... اما شاید اتفاقی بیفته که نظر نانسی نسبت به این موضوع به کلی عوض بشه....!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=993366][font=Impact]همیشه حرفی رو ?
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1385 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
پيتر: پاشين....پاشين براتون يه مژده دارم...زود ...زود...
- باز هم لابد از همون ايده هاي جالبه(!) نه؟!
صداي سرژ بود كه بعد از سال ها(!) دوباره يه سر به خوابگاه زده بود!!
- نه! يه خبر جالب دارم!
هلگا كه از ناكجا!! وارد خوابگاه شده با خوشحالي فرياد زد:
- قراره به گريف حمله كنيم؟
- سرژ كنسرت مي ذاره؟
- ويليام ادوارد برگشته؟!
- نه گوش بدين...
بعد با جديت!! به اطرافش نگاه كرد تا مطمئن بشه حواس همه به حرفهاشه!
- خب! اولا ورود تازه واردين به تالار مبارك!
بقيه:
- دوما! قراره يه جشن تو مدرسه داشته باشيم! همه هم به صورت زوج!! بايد توي جشن باشن...تا دو روز ديگه هم وقت دارين همراهاتونو انتخاب كنين!
همه:

-------------------------------------------------
خب! در كل موضوع پست اين بود كه پيتر بايد خبري به بچه ها مي داد!
اما سوژه ي نوشته هاي بعدي. قراره يه جشن در واقع شبيه يول بال برگزار بشه و بچه ها به صورت زوج البته شركت كنند! پس نوشتهارو بر مبناي آمادگي براي شركت توي جشن بنويسيد!
نكته: هر پستي خارج از عرف، بي ناموسي و توهين آميز زده بشه علاوه بر اينكه زننده اخطار مي گيره پاك مي شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ