جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 26 خرداد 1385 03:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ديانا كه تا اين لحظه سكوت كرده بود با گفتن اين حرف با چهره ايي به شدت عصباني گفت:
-چرا من؟؟؟ما گفتيم خواهر دراكوييم ولي نه تا اين حد!
ايدي سري به علامت تاييد تكان داد تا ملت اسلي را وادار سازد تا باور كنند كه منظور رودلف اون دو تا نبوده!
آني موني: بابا اين دو تا كه زير بار نمي رن ...دراك جان شما خواهر ديگه ايي نداري....اين مالفوي ها بيش تر از اين بودن ها.......حاضرم شرط ببندم.
بليز كه به اين كارا كار نداشت رو به ايدي گفت:
_قربونت......اون چايي رو بده بياد.....ايشالا دفعه ديگه!
اسنيپ و نامزدش كه هيچ كس نفهميد چطور اين قدر سريع حاضر شدند گفت:
_خب......خانم من عادت نداره صبحونه پنير بخوره....ما مي ريم هاگزميد.....ظهر هم مي ريم پيتزا فروشي.....دامبلدور براي ما غذا نگه ندار!
وقتي از در بيرون رفتند.
مينروا: آلبوس
آلبوس:
مينروا: ما هم الان مي ريم بيرون . من رفتم آماده شم!
و با گفتن اين جمله آلبوس نيز به دنبال او به بيرون رفتند.
در يك لحظه همه پيش گويي رودلف را فراموش كردند اما مورفين كه در حال جدال با بند كفشش بود گفت:
_خب.........حالا چي كار كنيم........؟؟
و با اين حرف با پا به الكتو كه هنوز بي هوش بود كوبيد.
ماركوس:
ملت اسلي:
در فكر بودند كه صداي سوت فضا را پر كرد.(دوستان توجه كنند مدل سوت از اون نوع تو فيلم بيل را بكش !)
سامانتا كه معلوم نبود چرا يه پست مي زنه پست بعدي غيب مي شه وارد شد.
آرام نشست روي صندليه گوشه اتاق و بدون توجه به ملت اسلي در حالي كه همان طور سوت مي زد در حال تراشيدن يك چاقو شد.
الكتو كه مشخص بود بي هوش نيست و فقط مي خواهد بخوابد داد زد:
_هي سامي؟؟؟؟
_هوم.......
_مي شه اون ولوم رو بياري پايين؟
...من مي خوام يه چرت بزنم!
و با گفتن اين جمله پتوي مورفين را بر سر كشيد.
لحظه ايي بعد:
_من مي گم بهتره يه سر بريم پيش تريلاني . البته زياد بش مطمئن نباشيد. ولي از هيچي كه بهتره. فكر كنم بلد باشه حداقل به ما بگه رودلف راست مي گه يا چرت و پرت!
لارا:
_رودلف من هيچ وقت چرت و پرت نمي گه...تو هم بهتره مواظب حرف زدنت باشي سامانتا!
بچه هاي اسلي به خصوص مالفوي ها به هم ديگر نگاه نگاهي با تشويش انداختند و بعد از چند ثانيه همه ملت اسلي موافقت خود را براي رفتن پيش تريلاني اعلام كردند.
وقتي همه به سمت در مي رفتند آني موني يك قاضي نون و پنير در دست مشغول بلعيدن بود.

اين داستان ادامه دارد....................!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 18:17
نمایش جزئیات
آفلاین
در باز شد و خانمی با موهای روغن زده و شنلی سیاه واردشد
بلیز که با دیدن خانم مو روغن زده دوباره به یاد ماجرای درون خواب افتاده بود با ناله گفت:اوه بازم زن اسنیپ!!
مک گوناگال در حالی که ابروهایش را در هم کشیده بود گفت:زابینی تو بازم هذیون میگی؟؟
اسنیپ:چرا اتفاقا این دفعه هذیون نمیگه من با ایشون نامزد کردم ول حتی به مادرم هم نگفتم تو از کجا فهمیدی زابینی؟؟؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
ولی دوباره صدای خروپف بلیز بلند شد و این بار دامبلدور به حرف آمد:نکنه غیب گو شدن تصویر تغییر اندازه داده شده
دامبل:ببینم مینروا از چه طلسمی استفاده کردی؟
مینروا:گوسفند پشمی تصویر تغییر اندازه داده شده
دامبل:توی بوق خجالت نمیکشی بوقی بوق بوقانی من بهت نگفتم از طلسم هایی که من ساختم استفاده نکنی

یک روز بعد

دامبل و مینروا همچنان در حال بوق نثار کردن و بوق نثار کردن بودند و اسنیپ هم به همراه نامزدش به خواب عمیقی فرو رفته بودند
که یه دفعه رودولف در حالت خواب بیداری میگه:دختر مالفوی ها در شبی که ماه کامل است به خوابی ابدی فرو می رود و آن گاه است که رودلف از عشقش دل می کند
دامبل:
بعد از گفته های رودلف ،نور عجیبی همه جای اتاق را گرفت و رودلف در هوا بلند شد و روی تختش افتاد
مینروا:
و همین طور اسنیپ و نامزدش به صورت دامبل و مینروا در آمده بودند.بروبچز اسلی کم کم بیدار می شدند و یکی یکی مثل بچه هایی که تازه حرف زدن یاد گرفتن جملات نامفهومی میگن
بلیز:من کجام؟
دامبل:تو توی سنت مانگویی!حالت هم ظاهرا خوبه اما یه خبر عجیب برای همگیتون دارم
دامبل همه ی ماجرا و صحبت های عجیب رودلف را به طور کامل برای بچه های اسلی گفت
همه اسلی ها به صورت کاملا متعجبی درآمده بودند تا اینکه آیدی در حالی که لیوان چایی در دست داشت وارد اتاق شد
دراکو:اوه خواهر عزیزم چرا مردی؟؟چرا؟
آیدی:بله؟
لارا:این رودلف دیگه چرا؟
بلیز:باورم نمیشه یکی از پست زن های تالار اسلی فوت کنه!!!
آیدی: مردم و خبرم ندارم؟
لارا:بچه ها شاید منظور از خواهر،دیانا بوده!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1385/3/25 19:01:20
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1385/3/25 22:38:47
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه اسنیپ بسمت ملت اسلی یورش میبرد و در یک حمله انتحاری چند سیلی محکم بگوش یک یک انها میزند.

-"دراکو،بلیز، رودلف(و...)چتونه؟اینجا چیکار میکنین؟"

تک تک بچه های اسلی با صدای ظریف و کشدار یکی از مالفوی ها که سعی در بهوش اوردنشان داشت،چشم باز کردند و چهره آیدی در برابر چشمانشان ظاهر شد.هیچکس نمیدانست چه خبر شده که در اتاق باز شد و پنج تا از استادها سراسیمه وارد شدند.بیشتر بچه های اسلی که روی تختها دراز کشیده بودند قادر به شناختن چهره ها نبودند.
بلیز در حالیکه گیج و منگ بود ناله کنان زمزمه کرد:
-"گیلدی اینجا چیکار میکنی؟"
پرفسور مک گونگال که بالای سر او نشسته بود این حرف حسابی بهش برخورد و خود را جمع و جور کرد :
-"جناب زابینی،من مک گونگال هستم.مثل اینکه هنوز حالتون بهتر نشده."
و گرهی به ابرویش انداخت.دامبلدور با یک لبخند ملیح(! )جلو امد و دستی به سر بلیز کشید:
-"مینروا،این بچه ها حالشون خیلی بده،در مقابل اون همه طلسمی که بین ما و اسنیپ رد و بدل شد موندن حواس پرتی هم میاره."
که بلیز با چشمای نیمه باز گفت:
-"اه این گوسفند بالا سر من چیکار میکنه؟بکشیدش کنار پشماش رفت تو چشمم."
دامبلدور با شنیدن این حرف قرمز شد.مینروا موذیانه خندید و با ارامش گفت:
-"اوه البوس ناراحت نشو حالش بده دیگه"
و البوس در حالیکه سر تکان میداد گفت:
-"بله انگار حالش خیلی بده!"
رودی در انطرف روی تخت غلت میزد و گهگاه فریاد میزد:
-"نه ...لارا نزن،من کاری به زن اسنیپ ندارم"
استادان با حالت مشکوکی به همدیگر نگاه کردند و یکصدا داد زدند:
-"زن اسنیپ؟مگه اسنیپم زن داره؟"
-"اوه کجای کارید؟ بچه هم داره!"
این حرف از دهان نیمه باز رودلف که همچنان در کما بود بیرون امد.
دراکو که گوئی حالش از بقیه بهتر بود پرسید:
-"اینجا کجاست؟ما چرا اینجاییم؟چه خبر شده؟"
البوس این بار با ارامش نزدیک تخت دراکو شد.(ولی فاصله رو رعایت کرد تا بهش توهین نشه! ):
-"پسرم متاسفم.موقعی که شما توی تالار بودید و اسنیپ بیرون رفته بود،ما بخیال اینکه اسنیپ توی تالاره وارد اونجا شدیم و هرچی طلسم بلد بودیم نثار در و دیوار کردیم تا سوروسو پیدا کنیم.اخه امتیاز بقیه تالار ها رو به منفی رسونده بود.ولی از بدشانسی شماها هدف چوبدستیها قرار گرفتید و....ما قصد صدمه زدن بشما رو نداشتیم.شما الان چند روزه اینجا،توی سنت مانگو توی کما هستید و مثل اینکه خیلی خیالبافی هم کردید..."
در این لحظه ورود یک نفر البوس را وادار به سکوت کرد.صدای قدمهای محکم اسنیپ در اتاق پیچید .
اسنیپ موهای روغن زده اش را کنار زد و با لحنی جدی گفت:
-"خب چه خبر شده؟حالا از دست من فرار میکنید؟ورقه اتیش میزنید؟"
و ورقه های امتحانی نو و جدیدی را که در دست داشت،روی تخت همه بچه ها قرار داد.سپس ادامه داد:
-"حالا اگه میتونید اینها رو اتیش بزنید.اگه اینها رو جواب ندید باید برگردید به دنیای ماگلها.حالا میل خودتونه."
بعد با همان چهره خشک و بی روح روبه استادها کرد و گفت:
-"بیایید این هم امتیازهای بچه های خرفت گریف و هافل و ریون"
بچه ها به این حالت درامدند و ارزو کردند کاش این هم جزو کابوس بچه اسنیپ فقط یک رویای مسخره بود.
در همین لحظه در باز شد و یک خانم با موهای روغن زده و شنلی مشکی رنگ وارد اتاق شد...
-------------
دوستان دیدم خیلی ارزشی شده از حربه خواب و خیال استفاده کردم.ببخشید!
با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
Re:ماجرا های ملت و بچه ی اسنیپ
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه ی اسنیپ : هوی وزیر بوقی منو ببر دستشوی اوی زود باش

ملت کماکان در شک این حادثه یغیر منتظره بودن بعد بنا به دستور بچهی اسنیپ برگشتن به تالار تا با بچهی اسنیپ خاله بازی کنن

ملت قهرمان به سمت تالار در حرکت بودن که بچهی اسنیپ به وزیر گفت:
- اوی وزی بوقی منو نبردی دستشوی که

وزیر رو به ملت: آقا من برم این بچه رو سرپا کنم تا نزده بلای سر مال نیاورده شما هم برین تالار برای خاله بازی آماده بشین

ملت به سمت تالار حرکت میکنن وزیر و بچه یاسنیپ هم میرن دستشوی پسر ها دور بین ها دنبال وزیر میره

دم در دستشوی

بچه یاسنیپ: اوی وزیر بوقی زود باش دیگه نرسیدیم؟

وزیر: چرا ایناها در دستشوی اینجاس

بعد درو باز میکنه و با بگه یاسنیپ میرن توی دستشوی

بچه یاسنیپ یکی از دستشوی ها رو انتخاب میکنه تا ازش استفاده کنه وزیر هم میره دنبالش تا مثلا کمکش کنه

بچه ی اسنیپ: اوی وزیر مگه خودت ناموس نداری داری پشت سر من میای تو دستشویی

وزیر: مگه تو نگفتی منو ببر دستشویی

بچه اسنیپ: خوب حالا من یه چیز گفتم تو نباید حد خودت رو نگه داری؟

....به علت بوی بد دستوی از نوشتن ادامه ی ماجرا معظوریم

دقایقی بعد دم در تالار

بچه اسنیپ: آخی سبک شدم حالا اسم رمز رو بگو بریم تو تالار خاله بازی

دراکو اسم رمز رو میگه و با بچه اسنیپ میرن تو

بچه ی اسنیپ و دارکو که انتظار یه استقبال گرم رو داشتن با تالار خالی رو به رو میشن

پرنده تو تالار پر نمیزنه

ولی یه نامه افتاده وسط تالار

بچه اسنیپ نامه رو برمیداره میده دارکو بخونه

نامه: اوی وزیر بوقی ما رفتیم به تالار گیریفندر پناهنده شدیم هر وقت شر این بچه کم شد بیا به ما خبر بده
امضا ملت قهرمان اسلی

وزیر و بچه اسنیپ


بچه اسنیپ: حالا من پوست اینا رو میکنم وزیر یه امتحان ازشون بگیرم که پناهنده شدن یادشون بره

اوی وزیر زود به من کولی بده

وزیر

هووووووم دوتا پست پشت سر هم !!!
خوب قانونن چون که سوروس اسنیپ زودتر پست زده باید پست اون بمونه و پست مونتاگ پاک شه ( قانون حق تقدم )
دوستان لطفا از پست سوروس ادامه بدید پست مونتاگ احتمالا پاک میشه .
ضمنا نه اینکه جدیدا تالار اسلی خیلی فعال شده ( ) برای اینکه حق کسی ضایع نشه میتونین از قبل رزرو کنین بعد بپستین تا هم دوتا پست پشت سر هم نشه هم اینکه زحمت بقیه بی خود هدر نره . البته مدتش از چهل و پنج دقیقه بیشتر نشه یا اگر میبینید بیشتر میشه زروتونو تمدید کنید .
خلاصه اینکه از پست سوروس ادامه بدید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/3/25 14:53:47
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ: من همین جا قول میدم اگه ایران تو بازی با پرتقال ببره من زنم رو میدم به شما
(ضمن این که رولینگ تو یکی از مصاحبه هاش گفته بود اسنیپ اصالتا رشتیه(
________________________________________________________________________

بچه اسنیپ : هوو ... وزیر بوقی بیا منو ببر دستشویی بینم ! بدو تا بیشتر از این بوق نثارت نکردم!
وزیر: خیلی خب بیا ببرمت!
بچه هه: باید رو کولت سوار شم تا بیام
دراک: برو بابا ... پر رو نشو دیگه!
بچه اسنیپ طی یک حرکت انتحاری میپره رو کول دراک !
بچه اسنیپ : برو ... برو حیوون!
ملت:

بعد از این که دراکو کاملا از "ملت" دور شد.
بلیز: بچه ها بیاین. یه فکری دارم!
همه مدل فوتبالی دستاشون رو میندازن دور گردن هم و حلقه میزنن!
بیلز یه چیزایی پچ پچ میکنه و همه تایید میکنن ( با این حالت )
لارا : هووو ... رودولف تو چی میگی؟ تو حق نداری!
رودولف: آخه عزیزم خیلی فکر خوبیه.
لارا : نخیر ... همین که گفتم!
رودولف: به همین خیال باش
و شروع میکنه به دویدن ! (لارا هم دنبالش!)
ایدی: ااااه ! ای بابا ... باز این دو تا شروع کردند!
بلیز: وایسینایوس!
و لارا و رودولف سر جاشون میخکوب میشن!
بلیز: بهتره زود تر بریم دیگه ... الانه که بیان!
یهو یه صدایی میاد.
همون صدا: ظاهریوس!
و پسر اسنیپ ظاهر میشه.
پسر اسنیپ: کجا می خواین تشریف ببرین؟ :
ملت: هیـ ... هیــ ... هیچ جــ...ا !
پسر اسنیپ : ولی من یه چیزایی شنیدم ...
ایدی: بزار من اعتراف میکنم که ما میخواستیم ...
بلیز میپره جلوی دهن ایدی رو میگیره !
بلیز: خب ... شما خوبی پسر اسنیپ؟ این ایدی یک کم مشکلات عقلانی داره … شما ببخش!
پسر اسنیپ : یا میزاری بگه نقشتون رو ... یا به سرنوشت دارکو دچار میشید ...
ملت:د ... د.... دراکو... کو؟
پسر اسنیپ : به زودی خواهید فهمید ... ولی اول باید بگید میخواستید چیکار کنید در غیر این صورت ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آقا شرمنده ارزشی شد! ... تقصیر این بلیزه دیگه ... خودش میدونه ضمنا از دراک عزیز بخاطر توهینی که تو این پست بهش شده ( از جانب پسر گلم!) معذرت میخوام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 25 خرداد 1385 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
60 ثانیه بعد .

دراکو : آقا این معتاده کجا رفت پس ؟
ملت
بلیز : نگران نباشین حتما تو ترافیک مونده .

سه ساعت بعد

دراکو : آقا این مورفین یکم دیر نکرده ؟
ملت
ایدی : داداشی حتما تو راه گم شده . نگران نباش پیداش میشه .

روز بعد همین موقع

ملت
ناگهان در باز میشه مورفین در حالی که گونی رو انداخته رو کولش وارد میشه .
مورفین : هه....هه... هه..... آقا آوردمش .
ملت : هنوز وقت داری برو یه دور دیگه بزن بعد بیا

مورفین بدون حرف به سمت اونا رفت و گونی رو جلوشون خالی کرد . پسر اسنیپ با دست و پای بسته افتاد بیرون .
ملت
مورفین در حالی که لبخند ملیحی داشت به سمت پسر اسنیپ رفت و چسبی رو که روی دهن پسر اسنیپ بسته بود رو کند .
- ششششترقققق
پسر اسنیپ یکی محکم زد توی گوش مورفین و مورفینم پخش زمین شد .
بچه اسنیپ : تا تو باشی که با من از این شوخی ها نکنی !
مورفین
ملت
دراکو در حالی که سعی میکرد فاصله قانونی رو از پسر اسنیپ حفظ کنه گفت :
دراکو : پسرم این ضرب دستو از کی به ارث بردی ؟
رودولف : اون بابات که خیلی مردنیه چطوری اینجوری مورفینو زدی ؟ من تحت تاثیر خشانتت قرار گرفتم .
پسر اسنیپ : از مامانم به ارث بردم
ملت
لحظه ای سکوت بر قرار شد سپس دراکو گفت :
- هااااا آقا بریم سر کوچه از یه باجه تلفن زنگ بزنیم خونه اسنیپ اینا .
ملت

چند دقیقه بعد
مکان : سر کوچه هاگوارتز

دراکو و ملت ارزشی اسلی به همراه پسر اسنیپ دمه باجه تلفن ایستادن . ( توجه : بچه اسنیپ از سر و کول ملت بالا میرفت )
دراکو : هیسسسسس .... آقا داره بوووق میزنه .
اونور خط :
اسنیپ : بله منزل اسنیپ و خانومش بفرمایید !
دراکو : هوووییییی بوقی خوب گوشاتو باز کن . بچتونو دزدیدم . یا به درخواست ما عمل میکنین یا اینکه بچتونو میکشم .
اسنیپ : آقا قربونت برم . زودتر میدزدیدی یه چیزی هم بهتون میدادم
ملت
دراکو : هوووووم میگم بچتونو دزدیدم .
دراکو اینو گفت و با دستپاچگی گوشی رو گرفت جلوی دهن پسر اسنیپ .
پسر اسنیپ : بابایی من الان دارم با خاله لارا و عمو رودی بازی میکنم . نیای اینجا رو سرمون خراب شی ها وگرنه خودت میدونی..... !!!
ملت
اسنیپ از پشت تلفن :
- نه عزیزم . تو اصلا اونجا بمون . من غلط بکنم بیا ورتدارم بیارم خونه !
ملت
دراکو با خشم گوشی رو از پسر اسنیپ گرفت .
دراکو : خوب اینم صدای بچت حالا اگر بچتو میخوای باید زنتو بدی به ما .
اسنیپ : بچمو دزدیدی دستت درد نکنه حالا پاداشم میخوای ! مگه خودت ناموس نداری !
دراکو : چرا ولی .....
بچه اسنیپ : هوووو دراکو ..... من میخوام برم دستشویی ..... هووووی با تو هم وزیر بووووقی .
دراکو : نه ولی......
بچه اسنیپ فریاد زد :
- میگم میخوام برم دستشویی ! مثل اینکه اینجوری حالیت نمیشه !
شترققققققق
کله دراکو به اندازه سیصد و شصت درجه شروع به چرخیدن کرد .
بچه اسنیپ : منو میبری دستشویی یا باز هم کتک میخوای !
ملت
اسنیپ : سووووهاهاها .... !!! .... انشالله به همراه گل پسرم رستگار شوید .
تلللق !!! بووووق.... بووووق....... بووووووق.
ملت با شگفتی به بچه اسنیپ خیره شدند .
بچه اسنیپ
ملت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1385 17:50
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو :عزیزم بیا پشم تو ماله منی بیا من 2 تا بلیت سانفرانسیسکو دارم با هم بریم
مورفین :بچه ها جونه مادرتون منو از این دور کنین هر کاری بگین میکنم
ملت اسلی:
دراکو :اه ای بیبببببیبببب بیا بریم(.....)

ایدی :بچه پر رو نیگاه چشم و گوشش باز شده
دیانا :داداشی قربونت برم عزیزه من این بابا مورفینه مگه نمیبینی بو تریاک میده

رودولف:(یواشکی)خب مورفین جون این دستگاهت چنده
لارا:

رودولف:

دراکو :هانه اینجا چه خبر است من کجام شما کی هستین اینو کی راه داده (مورفین) وای چه بویه خوبی میده

مورفین :ای تورو خدا اینو از من دوزر کنین این منو تا صبح می کشه

ملت:

دیانا : من اینو خوب میکنم با من دراکو عزیزم داداشی پاشو

دراکو :نه من خانمه با شخصیترو می خوام
دیانا:دراکو مامان داره میاد اوناش پشت سرته

دراکو ؟کو کجاست نه تورو خدا کمک

ایدی :خب حالا مورفین
دراکو بعد از نیم ساعت توضیح و این چیزا :مورفین تو باید بری بچه ی اسنیپو بدزدی بیاری اینجا اونم در 60 ثانیه می فهمی..!!؟

مورفین :ما رو دسته کم گرفتینا میارمش براتون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه وقتی از فردی نتیجه میگیرید که او را به نتیجه ی اخرش یعنی مرگ برسانید
نیکولو ماکیاولی
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1385 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ای بابا ما خواستیم امتحان بدیم شما موضوع رو به کجا کشوندین !!!!!!!!!!!!! ولی موضوع باحالیه
__________________________________________________
چند دقیقه بعد
ملت اسلی که برای اولین بار در عمرشون یه فکر درست و حسابی کرده بودن به صورت دایره ای دور هم نشستن و با هم همفکری میکردن
همه بروبچز اسلی بودند غیر از دراکو !
همه در عمق فکر بودن که یهو در باز شد و با قیژژژژژژژژژژژژژژژژ در تمرکزشون به هم خورد و داد و هوار راه انداختن
ایدی : اه ... این کی بود دروباز کرد ؟!!
بلیز : اعصاب خورد کن
آناکین : یه بار خواستیم تمرکز کنیم مگه میزارن !
دیانا : بچه ها ... نیگاه کنین یارو حشیش اس
ملت اسلی همه روشونو به طرف در برگردوندن و با چهره ی
سراسیمه مورفین گانت که داشت نفس نفس میزد رو به رو شدن .
رودلف : یوه ..... این چرا این شکلی شده ؟
لارا : تو چه کار با مردم داری آخه ؟! تو همه ی کارا باید فضولی کنی
رودلف : چشم قربان
مورفین داشت نفس نفس میزد و در حالی که به در اویزون شده بود گفت : دراکو ... دراکو
ایدی و دیانا به هم نگاه کردن و با اضطراب با هم گفتن : بنال ببینیم چی شده ؟
مورفین : هه ..هه ..هه بابا یکی بره جلو اینو بگیره ؟؟!!
بلیز : چی میگی بابا ؟ دراکو که اینجاس !
آناکین که داشت سرشو میخاروند گفت : بچه ها راست میگه دراکو نیست !
مورفین که از دست ملت اسلی کلافه شده بود سر اناکین داد زد : عقل کل .... الانم نمیفهمیدی ؟
دیانا و ایدی که فکر میکردن اتفاق بدی برای برادرشون افتاده خیلی مضطرب جلوی مورفین رفتن و گفتن : بگو ببینم چه اتفاقی برای دراکو افتاده ؟؟؟
دیانا که یقه ی مورفین رو چسبیده بود و اونو تکون میداد گفت: د بنال دیگه !
مورفین که اعصاب براش نمونده بود گفت : دستو بکش بینیم ! یقه رو ول کن تا بگم
دیانا یقه ی مورفین رو ول کرد و گفت : حالا میگی یا نه ؟!
مورفین که جو گیر شده بود با خونسردی کامل ( کرم کارامل ) یقه شو صاف کرد بادی به غبغب انداخت و با اهم اهم کردن صداشو صاف کرد !
ملت اسلی : نه به اون نفس نفس زدنش نه به الان ! شده گل محمدی
ایدی که دستشو مشت کرده بود و به طرف مورفین گرفته بود گفت : میگی یا همین جا فکتو بیارم پایین !
مورفین : خوب حالا میگم ...
آقا اون دفعه که منو انداختین بیرون من داشتم واسه خودم تو حیاط هاگوارتز میچرخدم تا شاید مشتری برای این اختراعاتم پیدا کنم بعد خانم اسنیپ رو دیدم رفتم عین کنه گیر دادم بهش که خانم تو رو خدا ... جون بچه ات یکی از این چیزای منو بخر !
اونم که اصلا محل نمیذاشت اینقدر اصرار کردم تا اون گفت : میتونی یه کاری برام کنی ؟ گفت پول توشه
منم قبول کردم
ایدی : بچه .. بگو بینم دراکو چش شده ؟
مورفین : صبر کن یه دقه ! آقا ما هم قبول کردیم !
خانوم اسنیپ بچه شو داد دست من گفت این بچه رو ببر بزار پیش باباش وقتی برگشتی پولشو بهت میدم ! داشتم با بچه میرفتم که یهو خانومه گفت اینم ادکلنه منه اینو هم ببر بزار تو خونه دوبرابر بهت پول میدم .
ما هم ادکلنو گرفتیم و با بچه راه افتادیم به سمت خونه اسنیپ اینا
ملت اسلی : :yyawn
تو راه در ادکلونو باز کردم بوش خیلی خوب بود وسوسه شدم یه کمشو زدم به خودم ! بچه هه نفهمید !
رسیدم در خونه اسنیپ اینا . در که زدم اسنیپ درو وا کرد و گفت : فکر کردم زنمی ! چرا این بو رو میدی ؟
منم گفتم : هیچی پروفسور اید ادکلن زنتون دستمه واسه همینه !
اسنیپ گفت : آهان .. خوب برو
و بعد بچه و ادکلن رو ازم گرفت
حالا هم اومدم تو تالار این دراکوعین این دیوونه ها افتاده دنبالم ! چشماشم بسته دستاشم جلوخودتش گرفته مثه کسایی که تو خواب راه میرن هی پشت سره من میدوه!
فکر میکنه من زن اسنیپم
دیانا و ایدی :
ملت اسلی :
بلیز : بینم الان دراکو کجاست که تو داشتی از دستش فرار میکردی ؟
مورفین : خوب عقله کل الان دنباله منه !
اناکین : آخه پروفسور حشیش ! اگه دنبال تو بود بعد از این رمان 7 جلدی که واسمون تعریف کردی که میرسید اینجا !
دیانا دوباره یقه مورفین رو گرفت : من داداشمو از تو میخوام ! همش تقصیر توئه ! زود باش برو پیداش کن
__________________________________________________
یعنی چه اتفاقی برای دراکو افتاده ؟؟؟؟؟
منظور زن اسنیپ از دادن ادکلن و بچه به مورفین گانت چه بوده ؟
آیا این حقه ای بوده ؟ ایا آن بچه واقعا مال اسنیپ بوده ؟
اینها سوالاتیس که در قسمت بعد مشخص میشود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا مالفوی در 1385/3/24 19:45:06
تصویر تغییر اندازه داده شده
مهاجم یک تیم همیشه پیروز فمن
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 خرداد 1385 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
خانوم باشخصیته با لذت به سقوط لرد نگاه میکنه و سپس لبخند ملیحی میزنه و از پنجره دور میشه و میره تا بقایای ملت اسلی رو ببینه .
ملت اسلی همگی به هم گره خورده روی زمین ولو هستند و در اون میان موهای روغن زده اسنیپ خود نمایی میکند .
خانوم با شخصیته با ابهت به سمت اسنیپ میره .
اسنیپ : عزیزم خوب ولدی رو ترسوندی ها .
خانوم با شخصیته : از پشت در حرفایی شنیدم !
اسنیپ : عزیزم اگر میشه منو از اینجا در بیار سر فرصت با هم حرف میزنیم .
در همون لحظه دراکو از بین جمعیت به هوش میاد و چشمش به خانوم با شخصیته می افته .
دراکو
شترققققققققققققققققققققق
خانوم با شخصیته در یک حرکت انتحاری پاشنه کفششو کرده بود توی دماغ دراکو .
دراکو و دوباره بیهوش میشه .
اسنیپ : عزیزم نمیدونستم انقدر خفنی .
خانوم با شخصیته : تاثیرات سارا اوانزه
اسنیپ : هووووم چه مشکوک ، حتما توی نحوه برخورد در این مورد حرف میزنیم .
خانوم با شخصیته : نه شما اول باید به من بگی که جریان تیغ زدن و این حرفا چی بوده
خانوم با شخصیته در یک حرکت فوق انتحاری چوبدستیشو در میاره و میکنه توی حلق اسنیپ .
اسنیپ : خخ ... خخ.. خخ..... عزیزم چقدر خشن شدی ... خخ...خخ... خخ.....
توجه : ملت اسلی یواش یواش دارن به هوش میان .
ایدی : هووووم چه صحنه بی ناموسی .
آناکین : بچه ها عقب وایسین دعوا خانوادگیه .
ملت اسلی
خانوم با شخصیته : حرف میزنی یا نه ... شترق ... شترق.... شترق.... ( صدای سیلی زدن )
ملت
اسنیپ : عزیزم ، منو ببخش من اغفال شده بودم . دوستای نا باب همش تقصیر گیلدی بود من ....
خانوم با شخصیته : آواداکدور.......!!!
در همون لحظه در تالار باز میشه و پسری کوچک با موهای روغن زده و صورت رنگ پریده میاد تو .
ملت : ماااااااهااااااااا این چرا انقدر شبیه اسنیپه !
پسر کوچولو : مامانی بابا رو نکش بهش رحم کن .
اسنیپ : آخی ... ببین بچمونو میخوای یتیم کنی ؟ میخوای کانون گرم خانواده رو از بین ببری ؟
خانوم با شخصیته :
توجه : ملت اسلی همچنان در کف هستند
بچه کوچولو میپره جلوی خانوم با شخصیته و اسنیپ .
پسر کوچولو : اگر بخوای بابامو بکشی اول باید منو بکشی !!!!
خانوم با شخصیت : باشه ایندفعه بخاطر تو این بابای بوووقیتو میبخشم .
و در یک حرکت انتحاری گره اسنیپ رو باز میکنه . اسنیپ کش و قسی به بدنش میده و از اون زیر میاد بیرون .
خانوم با شخصیته و اسنیپ :bigkiss:
ملت
اسنیپ و خانوم با شخصیته و پسر اسنیپ دست در دست هم به اتفاق به صورت فوق ارزشی از تالار خارج میشن .
ملت
بارتی : اه خانوم با شخصیته از تالار پرید .
ملت
ناگهان همه ملت دچار یاس فلسفی میشن و در حالی که به یه جایی خیره شدن به همان حال باقی میمانند .
- فهمیدممممممممممممممممممممممم
ملت بر میگردن به سمت صدا و دراکو رو میبینن که در حال رقص عجیبیه به این حالت
ملت : چی رو فهمیدی !
دراکو : ما باید آدم ربایی کنیم . اونوقت درخواست بدیم .
ملت
بلیز : آره خوبه اسنیپ و میدزدیم از بچش پول میگیریم .
دراکو
رودولف : نه . چقدر تو ارزشی فکر میکنی . خانوم اسنیپ رو میدزدینم بعد میکشیمش
دراکو
لارا : تو با خانوم اسنیپ چی کار داری ؟
دراکو
رودولف : نه لارای خوبم منظورم اینه که .....
دراکو : نه من میگم بچه اسنیپ رو بدزدیم بعد زنگ بزنیم خونه اسنیپ اینا بگیم در ازای خانوم با شخصیته بچتونو پس میدیم !!
ملت اسلی برای چند لحظه به فکر فرو میرند سپس به این حالت در می آیند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 خرداد 1385 10:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که مثل همیشه گوش های تیزی داشت با اشاره ی دست به سامانتا و خانم باشخصیت حالی می کنه که یه لحظه سکوت اختیار کنن بعد لرد گوشش رو میگیره به طرف خوابگاه و چند لحظه منتظر می مونه
لرد:بله!!!!چه غلطا منو تیغ بزنید
خانم با شخصیت اسنیپ یکی می زنه تو سر خودش و میگه:کجا میری عزیزم اینا همین جوری حرف می زنن جدی نگیری یه وقت
لرد که با حرف های زن اسنیپ یه کمی آروم شده بود روی یه صندلی میشینه
لرد که کنجکاو بود اسم این خانم چیه(ما هم خیلی کنجکاویم)با صدای عاشقنه میگه:عزیزم اسمت چیه؟؟
خانم با شخصیت با صدای نازکی میگه:دراگون
لرد:الهی
سامانتا که تا این لحظه ساکت بود ولی با این حرف لرد جا خورده بود داد میزنه:اه داداش چرا مثل رودولف شدی؟
در همین لحظه صدای فریاد رودولف به گوش میرسه:هی اسنیپ من قبول ندارم !!هر چی لرد رو تیغ می زنی باید نصف نصف برسه به من و لارا
این بار صدای داد و فریاد اسنیپ به گوش میرسه:حتما!!مثل اینکه زن من داره تمام کارها رو انجام میده ها
در این لحظات قیافه ی دراگون خانم این شکلی بود:
و قیافه ی سامانتا این جوری:
لرد که از عصبانیت بنفش شده بود چوبدستی اش را از جیبش بیرون کشید و به سمت خوابگاه پیش رفت
دوف دیش دنگ بوق سوت لنگ
لحظاتی گذشت حالا تمام بچه های اسلی از جمله رودلف و لارا بدین صورت بودند:
و به قول شون عزیز در قالب نقششان فرو رفته بودند
لرد با صدای ابهت دار همیشگی گفت:پس کو این دارگون!تا حقش رو بذارم کف دستش
صدای کلفت و بی اندازه وحشتناکی از پشت سر به گوش رسید:ما این جاییم
لرد:وای!!اینا چین دیگه
و سپس به از پنجره خودش را به بیرون پرتاب کرد

ادامه بدید............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده