
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
بیستویکمین دورهٔ انتخابات
نامزدهای تأییدصلاحیتشدهٔ وزارت سحر و جادو
ثبتنام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر
نامزدهای تأییدصلاحیتشده
۱

۲

هوریس اسلاگهورن
ستاد انتخاباتی۳

دابی
ستاد انتخاباتی۴

تلما هلمز
ستاد انتخاباتی۵

سیبل تریلانی
ستاد انتخاباتی۶

پرنتیس گاتو
ستاد انتخاباتی۷

نیکلاس فلامل
ستاد انتخاباتیمکانهای مجاز فعالیت
تبلیغات:
طرفداری:
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
3 کاربر مهمان
کریچر گرفتار طلسم مهتاب شده بود . ضعف کرده بود و [color=6600CC]خونریزی[/color] داشت ولی آن را مخفی کرده بود .
صورتش سفید شده بود و کمک میخواست.
او در انتهای در سایه ای را میدید که به سرعت حرکت میکرد تا به کمک او بشتاید ولی اگر او دیر تر از وقت تعیین شده برسد . . .
تایید شد !!!
صورتش سفید شده بود و کمک میخواست.
او در انتهای در سایه ای را میدید که به سرعت حرکت میکرد تا به کمک او بشتاید ولی اگر او دیر تر از وقت تعیین شده برسد . . .
تایید شد !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/16 18:11:21
كريچر دير وقت در يك شب بدون مهتاب در نقطه اي مخفي از ديد اعضاي خانه ظاهر شد. رنگ صورتش كاملا سفيد شده بود و ضعف و عجز در چهره اش موج ميزد و به نظر مي رسيد گرفتار چند طلسم دردآور باشد و خونريزي شديدي داشته باشد با فلاكت زير لب كمك ميخواست اما صدايش بالا نمي آمد پس به سرعت به سمت لانه اش رفت تا بگريد.
پ.ن: اقتباسي از بازگشت كريچر از غار بدون ريگولاس...
تایید شد !!!
پ.ن: اقتباسي از بازگشت كريچر از غار بدون ريگولاس...
تایید شد !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط توبياس اسنيپ در 1386/8/14 17:56:03
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/16 18:11:20
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/16 18:11:20
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/03/07
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
از: یک جایی!
پستها:
3574

کلمات جدید :
کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی
لطفا کلمات بالا را در پست خود رنگی کنید
پست نباید بیشتر از 10 خط باشه !!!
در صورتی که کلمات رنگی نشده باشد بلافاصله پست پاک خواهد شد .
موفق باشید
کریچر - کمک - مخفی - ضعف - گرفتار - سفید - سرعت - دیر - مهتاب - خونریزی
لطفا کلمات بالا را در پست خود رنگی کنید
پست نباید بیشتر از 10 خط باشه !!!
در صورتی که کلمات رنگی نشده باشد بلافاصله پست پاک خواهد شد .
موفق باشید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!


هري از اتاق ابرفورث خارج شد در حال خوردن شكلات نعناييش بود, مشنگ مسخره اي را ديد كه مستقيم به سمتش مي آمد- لباس هايش داد ميزد كه مشنگ است- علامت شومي در بالاي سرش حركت ميكرد و با پيام امروز براي خود كلاهي ساخته بود نزديكتر كه آمد هري فرياد زد:
-دادلي...
اما نوري از چشمان دادلي خارج شد و به هري خورد, از درد اشك در چشمانش جمع شد بلافاصله عنان اختيار از دست داد و به فرمانبر جديد ولدي تبديل شد...
تایید شد !!!
-دادلي...
اما نوري از چشمان دادلي خارج شد و به هري خورد, از درد اشك در چشمانش جمع شد بلافاصله عنان اختيار از دست داد و به فرمانبر جديد ولدي تبديل شد...
تایید شد !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تدي كوچولو در 1386/8/9 21:23:48
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/12 11:09:40
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/12 11:09:40
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/02/20
آخرین ورود: یکشنبه 5 آبان 1392 21:32
از: مرلینگاه شوری خانه ریدل
پستها:
1540

مستقیم - جدید - شکلات - دادلی - اشک - علامت شوم - اتاق - پیام امروز - مشنگ - مسخره
دادلي شكلات بدست با تمام قدرت مستقيم در خيابانها مي دويد و اشك ريزان به سمت خانه مي رفت ...
به خانه رسيد و با حالت مسخره اي وارد شد و با صحنه ي جديدي از خانه مواجه شد و با تعجب به سمت اتاق مادرش كه در طبقه ي بالا بود رفت و ...
ناظر لطفا يه نگاهي بكن اينو ببين تأييد مي كني يا نه !
دادلي شكلات بدست با تمام قدرت مستقيم در خيابانها مي دويد و اشك ريزان به سمت خانه مي رفت ...
به خانه رسيد و با حالت مسخره اي وارد شد و با صحنه ي جديدي از خانه مواجه شد و با تعجب به سمت اتاق مادرش كه در طبقه ي بالا بود رفت و ...
ناظر لطفا يه نگاهي بكن اينو ببين تأييد مي كني يا نه !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/15
آخرین ورود: چهارشنبه 30 آبان 1386 14:12
از: اینجا . آنجا . هرجا . همه جا
پستها:
8

دادلی همانطور که شکلاتش را گاز میزد نگاه دیگری به روزنامه پیام امروز انداخت و گفت: حالا مگه این چیه که همتون ازش میترسین؟
هری از آن سوی اتاق مستقیم به چشمان او خیره شد و گفت : اگه شما مشنگ ها هم معنی علامت شوم رو میدونستین این جوری اونو مسخره نمیکردین
تایید شد !!!
هری از آن سوی اتاق مستقیم به چشمان او خیره شد و گفت : اگه شما مشنگ ها هم معنی علامت شوم رو میدونستین این جوری اونو مسخره نمیکردین
تایید شد !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور نیما در 1386/8/6 13:47:10
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/8 12:30:03
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/8 12:30:03
آنچه حقیقت ما را نشان می دهد انتخاب ماست . نه تواناییمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/15
آخرین ورود: چهارشنبه 30 آبان 1386 14:12
از: اینجا . آنجا . هرجا . همه جا
پستها:
8

- هیس
ویکتور کرام یه دفعه وایستاد. چند لحظه گوش داد و بهدش دست منو کشید و گفت زود قایم شو. دوتاییمون به سمت یه شومینه که پشت یه فرشینه پنهان شده بود دویدیم. در برابر چشمان متحیرمون پروفسور اسنیپ و کارکاروف از سرسرای بزرگ که جشن کریسمس در اون برگزار میشد بیرون اومدن یه نگاهی به اینور اونور انداختن و بعد به سمت دخمه ها رفتن.
نگاه من و کرام لحظه ای تو هم گره خورد و کرام همونطوری که دسته جاروش رو محکم گرفته بود گفت: خیلی مشکوک نبودن؟
تایید نشد !!!
لطفا با کلمات مورد نظر جمله بسازید !!!
ویکتور کرام یه دفعه وایستاد. چند لحظه گوش داد و بهدش دست منو کشید و گفت زود قایم شو. دوتاییمون به سمت یه شومینه که پشت یه فرشینه پنهان شده بود دویدیم. در برابر چشمان متحیرمون پروفسور اسنیپ و کارکاروف از سرسرای بزرگ که جشن کریسمس در اون برگزار میشد بیرون اومدن یه نگاهی به اینور اونور انداختن و بعد به سمت دخمه ها رفتن.
نگاه من و کرام لحظه ای تو هم گره خورد و کرام همونطوری که دسته جاروش رو محکم گرفته بود گفت: خیلی مشکوک نبودن؟
تایید نشد !!!
لطفا با کلمات مورد نظر جمله بسازید !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور نیما در 1386/7/30 15:09:18
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/2 18:42:32
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/2 18:42:32
آنچه حقیقت ما را نشان می دهد انتخاب ماست . نه تواناییمان
جزئیات کاربر

مستقیم - جدید - شکلات - دادلی - اشک - علامت شوم - اتاق - پیام امروز - مشنگ - مسخره
___
هری وسط اتاق چرک و کثیفش نشسته بود و در حالی که شکلات میخورد روزنامه پیام امروز را مطالعه میکرد.
علامت شوم در وسط صفحه خود نمایی میکرد و عنوان " مشنگ کشی اسمش رو نبر به اوج خود رسیده است " را پوشش میداد.
هری مستقیم به ان خبر چشم دوخته بود و نگران این بود که مبادا بر سر دادلی همچنین بلایی بیاید.
تایید شد !!!
___
هری وسط اتاق چرک و کثیفش نشسته بود و در حالی که شکلات میخورد روزنامه پیام امروز را مطالعه میکرد.
علامت شوم در وسط صفحه خود نمایی میکرد و عنوان " مشنگ کشی اسمش رو نبر به اوج خود رسیده است " را پوشش میداد.
هری مستقیم به ان خبر چشم دوخته بود و نگران این بود که مبادا بر سر دادلی همچنین بلایی بیاید.
تایید شد !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نوربرت کوچولو در 1386/7/30 17:56:18
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/2 18:42:25
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/8/2 18:42:25
جزئیات کاربر

مستقیم - جدید - شکلات - دادلی - اشک - علامت شوم - اتاق - پیام امروز - مشنگ - مسخره
__________________________________________________
من یه جادوگرخوابگردم که دیروزدر اثر خوابروی که داشتم از خونمون کشیده شدم بیرون و مستقیم به طرف جاروی پرنده ی مسخره ی مدل پایینم رفتم و بر فراز آسمان ها پرواز کردم و به طرف خونه ای که جارو به طرفش میرفت کشیده شدم و فرود اومدم .سپس وارد اتاقی شدم که روی میز تحریرش یک روزنامه ی پیام امروز ( دیروز ، فردا !
) بود . احتمالا صاحب اتاق جادوگر بود . بعد به اتاق دیگری رفتم که رو درش با خطوط تو در تو و زشتی نوشته بود : دادلی . زیر دادلی هم عکس یه شکلات بد قواره کشیده شده بود . شاید یارو پسره شکمو و بیش از حد گامبو باشه ! منزل درخواستی شناسایی شد ارباب ! این را گفتم و از منزل خارج شدم و در محوطه ی حیاط بر روی چمن ها لنگ در هوا ایستادم و علامت شومی را بر روی خانه ایجاد کردم .این بود اعترافات این جانب که ناخواسته مرگخوار شده بود !
تایید شد !!!
__________________________________________________
من یه جادوگرخوابگردم که دیروزدر اثر خوابروی که داشتم از خونمون کشیده شدم بیرون و مستقیم به طرف جاروی پرنده ی مسخره ی مدل پایینم رفتم و بر فراز آسمان ها پرواز کردم و به طرف خونه ای که جارو به طرفش میرفت کشیده شدم و فرود اومدم .سپس وارد اتاقی شدم که روی میز تحریرش یک روزنامه ی پیام امروز ( دیروز ، فردا !
) بود . احتمالا صاحب اتاق جادوگر بود . بعد به اتاق دیگری رفتم که رو درش با خطوط تو در تو و زشتی نوشته بود : دادلی . زیر دادلی هم عکس یه شکلات بد قواره کشیده شده بود . شاید یارو پسره شکمو و بیش از حد گامبو باشه ! منزل درخواستی شناسایی شد ارباب ! این را گفتم و از منزل خارج شدم و در محوطه ی حیاط بر روی چمن ها لنگ در هوا ایستادم و علامت شومی را بر روی خانه ایجاد کردم .این بود اعترافات این جانب که ناخواسته مرگخوار شده بود !تایید شد !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ساینا در 1386/7/27 19:49:34
ویرایش شده توسط ساینا در 1386/7/27 19:52:03
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/29 19:34:36
ویرایش شده توسط ساینا در 1386/7/27 19:52:03
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/29 19:34:36
ویکتورکرام سوار جاروی پرندش بر فراز شهر ماگلها پرواز می کرد.یادش به روزی افتاد که با هرمیون تو سرسرا راه میرفتن و همه از جمله پروفسور ویک نگاه های چپ چپ به ان ها می کردند و او احساس میکرد در شومینه انداختنش.به سرعتش افزود دلش می خواست زودتر نزد هرمیون برود.خیلی دلش برای او تنگ شده بودو متحیر بود که چطور تا حالا دوام اورده. با تشکر
big b
تایید شد !!!
big b
تایید شد !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط big b در 1386/7/27 17:45:42
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/29 19:33:55
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/29 19:41:51
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/29 19:33:55
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/7/29 19:41:51
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
