جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  188 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: جمعه 13 اردیبهشت 1387 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
البوس سوروس پاتر و تصمیمات جدید :
چندی پیش البوس سوروس پاتر مصاحبه ای را با دست اندرکاران وزارت خانه داشت . بهترین کاندیده ی این دوره از وزارت با ارامش پاسخ ان هارا داد
_ایا واقعیت داره که شما بخاطر اسمتون با گیریندال رابطه دارید؟
_اوه...گیریندال؟ من همیشه به این روابط پایبند بودم .بنظر من البوس دامبلدور هیچ وقت اشتباه نکرد.
_ایا این واقعیت داره که شما می خواین بی ناموسی رو در وزارت خونه رواج بدید؟
_بله صد در صد شکی وجود داره خانم اسمیت؟
_خیر ولی این اهداف خیلی شبیه به اهداف اقای ویزلیه
_اوه من همیشه از اون مو قرمزی الهام می گرفتم
_عالیه عالیه،بگید ببینم اقای پاتر اگر قرار باشه شما هم رای دهید ان فرد چه کسی خواهد بود ؟
_اقای بارتی کراوچ
_دقیقا چرا ؟
_بدلیل این که من به پفک چیتوز علاقه دارم
_خوب چه ربطی داره؟
_اوه اسمیت خنگ.این یعنی این که از وقتی عکس بارتی رو روی پفک چیتوز می اندازند من احساس خوبی نسبت بهش پیدا کردم
_بنظر شما بهترین کاندید این دوره از وزارت چه کسی بود؟
البوس دستی به ریش نداشته اش کشید و گفت :هممم..باید بگم که بهترین کاندید تد ریموس لوپینه
_اما دوست عزیز ایشون که کاندید نشدن
_توی گزارش قبلی گفته بودی که کاندید شدن پس چی شد؟
_اوه..ا..راس...نه..چیزه..خوب بهتره بریم سراغ بقیه حرف ها...
_حرفی باقی نمی مونه.من زن دارم خانم
_اهم...خوب کمی از اهدافتون بگید
_من همیشه دوست داشتم پزشک بشم همیشه دوست داشتم که توی هافلپاف بیافتم و همیشه دوست داشتم که داداشم رو خفه کنم.همیشه دوست داشتم که زنم خوب قرمه سبزی درست می کرد {}همیشه دوست داشتم که از زیر مصاحبه های مزخرف در برم.همیشه دوست داشتم که بچه هام به مامانم بکش.همیشه دوست داشتم که .....
_منظور اهداف وزارتخونه است
_وزارت +خونه =وزارت خونه.فرق زیادی نمی کنه .من درمورد خونه حرف زدم و درمورد وزارت باید بگم که تصمیم دارم که طوری کار کنم که افراد بی ناموس نویس بتونند نوشته های بی ام سی رو بخونند و افراد با ادب {}غیر بی ناموسی رو....تصمیم دارم که به هر کس یک منوی مدیریت بدم طوری که هیچ گونه کاربر عضوی باقی نمونه{}تصمیم دارم که بستنی رو ارزون کنم و ملاقات های عاشقانه را در ازکابان افزایش بدم و دیوانه ساز هارو با عشق ساز ها تعویض کنم..می دونید در کل من خیلی تصمیم دارم
_ فکر می کنم دیگه کافی باشه اقای سوروس پاتر.موفق باشید و خدانگه دار
_داشتم می گفتم که من تصمیم دارم خزانه ی وزارت خونه..ا..اینو نباید می گفتم

پ.ن :این پست هیچ گونه جنبه ی توهین به اقای بارتی کراوچ نداردو فقط برای طنز بود

پستت اون قدر چکش خوار نیست که از این همه همر استفاده کردی!ولی در کل پست خوبی بود.برای انتخابات این روز ها زیاد سوژه پیدا میشه.ضمنا سعی کن تا اون جایی که میشه به افراد توهین نکنی!(حالا این یکی طنز بود،خیلی مشکل نداشت.)
8.5 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1387/2/13 21:00:01
ویرایش شده توسط هپزیبا اسمیت در 1387/2/13 21:14:07
[size=small][b][color=00CC00]شناسه ی جدید م?
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387 11:55
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا لانگ باتم طی تفکری طولانه تصمیم شورش گرفت ! وی از شب گذشته تا کنون با گرفتن اعلانی در دستش در حوضه چت باکس اعلام کرد : من را بلاک کنید !

به مصاحبه ای که با او شده توجه فرمایید :

گ : سلام
- سلام ! شما قراره منو بلاکنید؟!
گ : خیر ! اما نظرتون رو در این باره میخوام بدونم !
- وقتش رو بیشتر کنید !
گ : بله ! شما از کی تصمیم گرفتین بلاک بشین ؟!
- از وقتی شما فضول مردم شدین !
گ : اممم ! خب بله ! اما برای چی ؟
- منو بلاک کنید ! فقط همین منو بلاک کنید منو بلاک کنید !

گزارشگر زیر دست و پای آماندا بدرورد میگوید !

------------------------------------

این گزارش بر مبنای واقعیت تهیه شده !
و اکنون آماندا جانی آزادانه در سایت میچرخد و طعمه های بیشتری جمع آوری میکند تا به خواسته اش برسد . از کلیه کسانی که او را دستگیر نمایند تقاضا میشود برای دریافت جایزه ساکت بمانند !

خب الان هدفت از زدن ین پست چی بود؟!به جاش می تونستی یه پست مورد دار هرجای سایت بزنی تا بلاک شی!می تونستی در مورد این که چرا این تصمیم عاقلانه رو گرفتی بیشتر توضح بدی!
3 از 10!
خوبه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1387/2/13 21:09:12
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387 09:17
نمایش جزئیات
آفلاین
عجــــــــــــــــیبه !

خدایا این چه طور ممکنه دنیس همونی که همیشه تلاش می کرد و بدبختی می کشید و فلاکت می کشید و ...{} هم اکنون با کسی ازدواج کرده که منوی مدیریت داره! چرا چون دنیس می خواسته به قدرت برسته واقعا عجیبه که لیلی اوانز چرا درخواست دنیس رو پذیرفته شاید ترشیده بوده ها؟{}

و در زیر تصاویری رو از ان ها می گزاریم

تصویر تغییر اندازه داده شده


برای لیلی اوانز احساس تاسف می کنیم که ترشیده بودند و مجبور شدن با دنیس عروسی کنند تا بیشتر از این نترشند ولی بد کسی به پستش خورد این قدر بیچاره بود که با موتور گازی که تولد نه سالگیش گرفته بود رفت ماه عسل توجه فرمایید:

تصویر تغییر اندازه داده شده


اما بعد از مدتی از ازدواج این دو دنیس ناظر انجمن شد و چندی بعد رنک بهترین ناظر را گرفت گفته شده که لیلی از قدرت مدیریت استفاده کرد و 8 تا شناسه برای خودش ساخت و همرو باهاش به دنیس رای داد ! عجیبه که بعد از این که دنیس رنک رو برد از لیلی درخواست منوی مدیریت کرد ولی لیلی با صراحت گفت که این خواسته ی اورا براورده نمی کند و دنیس هم بزوور با شناسه ی لیلی وارد شد و اقداماتی را انجام داد .!لیلی اوانز 6ماه و 6 روز و 6 ساعت و 6 دقیقه و 6 ثانیه و 6 دهم ثانیه و 6 صدم ثانیه و ...{} به دادگاه خانواده ی جادوگری مراجعه و درخواست طلاق داد همچنین در صدد در امد تا مهریه ای را که قرار بود به دنیس بدهد پرداخت کند {توجه : چون قدرت لیلی از دنیس بیشتر بود اون به دنیس مهریه می ده نه مرد به زن }
مهریه شامل : یک نظارت دیگر و مدت دیگری باقی ماندن رنک بالای سر دنیس و له نشدن وی زیر دست لیلی بود .!

ما مصاحباتی رو با این دو زوج بدبخت داشتیم که در زیر ارائه می دهیم :

لیلی اوانز :

اسم ،سن ،تاریخ تولد و همین طور محل زندگیت رو بگو !
لیلی در حالی که با دستمال فین فینی می کرد شال خزش را به کناری زد و گفت : لیلی ،نمی دونم چند سال ،محل زندگی نمی گم چون دوباره قصد ازدواج با سواستفاده گر هارو ندارم من می خوام با یک مدیر زاده ازدواج کنم که اصیل باشه

چی شد که با دنیس ازدواج کردی ؟؟ از چه چیزیش خوشت اومد؟

_من از کفش های زرد و بلیز زرد و دوربین داداشش خوشم اومد

_توی مصاحبه باید راستشو بگی

_خوب من داشتم می ترشیدم مجبور بودم

خوب خوب واقعا عصبی شدی که دنیس با منوی تو این کارارو کرد نه؟
_اوه بله خیلی خیلی ...اون به من خیانت کرد من از شیر مرغ تا جون ادمیزاد براش فراهم کردم {رنک و نظارت و..} ولی اون به من خیانت کرد

اگر یک وقت بلایی سر سایت می اورد با اون منو تو جواب مدیران رو چی می دادی؟


صدای گریه ی لیلی اوانز به او مهلت صحبت نداد


دنیس :
اسم سن تاریخ تولد و محل زندگی؟
دنیس هستم .نمی گم چند سالمه .محل زندگیمو هم نمی گم مدیران خودشون می دونند خواستند باهام عروسی کنند میان بهم می گن! بیام خواستگاریشو ن من فقط با مدیران عروسی می کنم به همین جهت به شما ادرس منزل نمی دهم که بیاین خواستگاری من !

چرا با لیلی ازدواج کردی؟ چرا از منوی مدیریت سو استفاده کردی و چرا قلب اونو شکستی؟
الف : چون مدیر بود
ب: چون دوست داشتم
ج: چون اون قرمه سبزی بد مزه درست می کرد

_خیلی ممنونیم و خدانگه دار

_هی کجا می رید ؟ مصاحبه ی منو خیلی کوتاه انجام دادید چرا ماله لیلی بلند بود؟

_اقای دنیس چون ایشون مدیر بودند .


حکم قاضی : لیلی اوانز بخاطر داشتن منوی مدیریت و پارتی بازی برای دنیس به دو ماه حبس در ازکابان محکومند
دنیس : بدلیل استفاده ی نادرست از منوی مدیریت ،خیانت در امانت ،دروعگویی و خیانت تبرئه شدند!


چندی بعد متوجه شدیم که قاضی پسرخاله ی دنیس بوده است !

شوخی شوخی با مدیران هم شوخی؟


شوخی شوخی با مدیرا و ناظرا هم شوخی ؟
5.5 از10



*********************

[b]گلگومات غول بی سر و ته؟؟؟ [/b]
چند روز پیش خبرگزاری نشریه ی پرفروش و قابع اعتماد گیریفندور { } یک مصاحبه ی زنده { } با چند نفر از دوستان خوب دنیای جادوگری داشت !

اولین مصاحبه با اقای غول گلگومات معروف به غول بی سر و ته { } رو ارائه می دهیم

توجه: بعد از شهادت ریتا اسکیتر توسط خودم {به وسیله ی سوسک کش } خبرگزاری با من است!


سلام

_اوه سلام!

خوب هستید؟

_خیر خانم محترم ، من علاف نیستم کار دارم باید برم کله ی 3 مشنگ رو بکنم!

_اوه اقای گلگومات شما چند سال دارید پیلیز؟

_من هزار سال و شصت ماه و شیش هفته و شیش روز و شیش ساعت و شیش دقیقه و شیش ثانیه و شیش دهم ثانیه و شیش صدم ثانیه ...سن دارم

_اوه پس شما دوازده سالتونه چه خوب! هی خودنویس تا وقتی ریتا نیست باید به حرفم گوش کنی هرچی می گم بنویس :گلگومات 12 ساله {}

_اقای گلگومات شما چه غذایی رو دوست دارید؟

_من از پیتزا و این غذا سوسولی ها متنفرم من عاشق کله ی انسان هستم با قرمه سبزی گندیده!

هی خودنویس بنویس : گلگومات عاشق پیتزا و ..او مخالف هر گونه انسان خوری و مشنگ ازاری است !اخی !!چه غول نازنینی بر خلاف همه ی غول ها . روحیه ی مهربان و چشم های ابی درخشانش واقعا جذابش کرده !{توی دل هپزیبا }

_اقای غول جسارتا شما در تمام عمرتون عاشق شدید ؟

در این صحنه ناشر اشاره کرد که بنویسم :غول که از تمجید هپزیبا خوشش اومده بود گفت

_اوه بله خانم اسمایتید !!

_بله؟ اسمیت هستم !

_اوه ببخشید خانم اسمیت راسش شما خیلی خوب می دونید غول ها عاشق نمی شن ولی من چون چشای ابی جذابی دارم و چون تو تنها کسی هستی که از من تعریف کردی باید بگم که عاشق یو شدم
_هی کجا در رفتی؟

اشاره می کنند از پشت که بنویسم : گلگومات جاشون رو خیس کردن از شدت خجالت و به دستشویی مراجعه فرمودند { }


پا نویس این مصاحبه در مجله : چند روز پیش به ما خبر رسید این نوع مصاحبه کردن خانم اسمیت به دلیل زیاد نشست و برخاست با خانم اسکیتر است که به وسیله ی سوسک کش شهید شد {}

با تشکر :نشریه ی معتبر گیریفندور { }


4 از 10

***********************

بــــــــــــــــهترین انتخاب تد ریموس لوپین؟
بعد از گذشت ساعات طولانی و متوالی و پشت سرهم و پیوسته {قید تکرار} ما به این نتیجه رسیدیم که باید این خبر ناگوار را برای شما عزیزان بیان کنیم.اخباری که مطمئنا شمارا اشفته خواهد کرد.اما با این حال من و فقط من و فقط من توانستم مقامات را راضی به انتشار این خبر کنم و هم اکنون این خبر را در مجله ی معتبر و فوق العاده معتبر پیام روز { } مشاهده می کنید.

سه شنبه بعد از ظهر تمامی مقامات والای انتخاب وزارت اصلی دنیای جادوگران اضهار داشتند که یک بعد از ظهر سخت را سپری کرده اند.

گویــی اکثر اعضای گیریفندوری و اسلایترین به وزارت تدریموس لوپین اصرار دارند و اورا در حالی که در صبح روز یک شنبه برای شنا به استخر رفته بود گیر انداختند و با خریدن هزاران ابمیوه ی پرتغالی و کیک های غورباقه ای از او خواستند که وزارت را بپذیرد و یا در خواست کاندید شدن بدهد.اعضای گیریفندور بسیار متعجب از این اقدامات گروه اسلایترین اندیشیدند که نکنه تد ریموس لوپین در گذشته عضو اسلایترین بوده است و این باعث شد عده ای از دور و برش پراکنده شوند .از طرفی بعد از ظهر همان روز اعضای گروه ریونکلا با فرستادن نامه های عربده کش به دفتر استرج پادامور و همین طور فرستادن عکس کاندیده ها و نامه های فراوان از تد ریموس لوپین خواستند که کاندید شود ولی او همچنان به شنا در استخر و نوشیدن اب پرتغال زیر چتر مشغول بود و اظهار داشت که نمی داند وزارت یعنی چی ؟
مقامات والا بسیار متعجب گشتند و هیچ کس نمی دانست دقیقا چه اتفاقی در پیش است .چرا تد ریموس لوپین در حالی که اعضایی همچو پرسی ویزلی و سیریوس بلک وجود دارند؟و ایا تد ریموس لوپین با سابقه ی درخشانش در جامعه ی جادوگری واقعا نمی دانست وزارت چیست؟ ویا فکر می کرد متواضع بودن باعث می شود اطراف بیشتری به سمتش کشیده شوند.لزا این فکر درست از اب در امد و نیمه شب بچه های کراپ{برادر ناتنی هگرید} به خانه اش حمله ور شدند و از او خواستند که کاندید وزارت جادوگری شود ولی او پتو را روی سرش کشید و گفت که می خواهد بخوابد

طبق اظهارات درست و یا نادرست سیریوس بلک نیمه شب روز یکشنبه به کلبه ی تد ریموس لوپین رفته و اورا تهدید کرده است که اگر بخواهد به تواضع بازیش و جمع کردن رای ادامه دهد هم خودش هم پدرش را به قتل می رساند و تدریموس لوپین هم در جواب لباس خواب صورتی رنگش را تکانی داده و گفته که حسابی خسته است.
خطر های زیادی در اطراف تدی وجود دارد چون همین دیشب بود که پرسی ویزلی از وی خواست که خودرا به هلاکت برساند وگرنه معلمی کلاس انشا {} را از وی می گیرد.و تد ریموس لوپین هم در جواب گفت که به تو هیچ ربطی ندارد موقرمزی.!

و در میان فقط بچه های هافلپاف بودند که از مخفیگاه خود بیرون نمی امدند.!سرانجام چه خواهد شد؟!


شدیدا تکذیب می کنم !! تدی همیشه دنبال قدرت بوده !!
شایعه اس آقا ! شایعه اس !
6 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1387/2/13 8:28:07
ویرایش شده توسط جیمز هری پاتر در 1387/3/3 23:52:10
[size=small][b][color=00CC00]شناسه ی جدید م?
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: چهارشنبه 29 اسفند 1386 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
مراسم سال تحویل با حضور لرد سیاه

طبق آخرین خبر دریافتی از دفتر لرد سیاه . فردا هم زمان با تحویل سال نو مراسمی در سالن آنفی تائتر این دفتر و با حضور لرد و عده ای از مرگخوران برگذار خواهد شد . شرکت در این مراسم برای عموم آزاد میباشد . این از ساعت 8 صبح آغاز میشود و شامل برنامه های زیر خواهد بود :

1- عرض ارادت شرکت کنندگان نسبت به لرد سیاه
2- سخرانی لرد سیاه به مناسب آغاز سال جدید و اعلام نام سال جدید توسط آن جانب
3- پذیرایی از حضار
4- برنامه های تفریحی و سرگرمی
5- ملاقات خصوصی شرکت کنندگان با لرد سیاه ( لرد سیاه به رسم یاد بود و تبریک سال نو هدایای از شرکت کنندگان دریافت خواهند فرمود)
6- سخرانی دوم لرد سیاه در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی سالی که گذشت
7- خاتمه مراسم

حضور سبز شما در این مراسم مایع خشنودی لرد سیاه نخواهد شد

منبع : دبلیو دبلیو بلیو . لرد سیاه . آی ار

لینک برداشته شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/12/29 20:10:16
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/12/29 20:14:13
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1386/12/29 21:22:14
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: چهارشنبه 29 اسفند 1386 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ديم دان دوم دن (اهنگ اخبار ، افكتو داري؟)!

_با سلام ممد پاتر هستم خبر نگار واحد مركزي خبر ، همان طور كه شايد به گوش شما هم رسيده باشه عصر ديروز مرگخواران براي اعتراض به تاسيس دوباره زندان ازكابان و ايجاد انجمن خصوصي براي اعضاي محفل ققنوس دست به حمله گسترده اي زدن ، محفلي ها سريعا وارد عمل شدن اما متاسفانه همه جا با خاك يكسان شد ما قلي پاتر رو براي تهيه گزارش به اونجا اعزام كرديم با هم ميريم ببينيم كه قلي چي برامون داره.

صحنه عوض ميشه ، دوربين اجساد محفلي ها رو كه روي هم ديگه قرار گرفتن نشون ميده ، اب از دهن جسد تد لوپين در اومده و در حال ريختن روي سر خونينه ريموس لوپينه در عين حال دماغ ريموسم در اومده و داره دهن نيكلاس رو مورد عنايت قرار ميده

قلي پاتر:

دوربين كمي جلو تر ميره تا به شخصي ميرسه كه در تلاش تا جسم لوله مانندي رو از درون خاك بكشه بيرون.

قلي:بله بيندگان عزيز ، اونجا يكي از بازماندگان رو ميبينم بهتره هر چه سريعتر سراغش بريم و در مورد وقايع اتفاق افتاده ازش سوالاتي بپرسيم.

دوربين كمي جلو تر ميره و ريش و پشماي فرد مذكور نمايان ميشه.

قلي:ااا .. شما اقاي دامبلدور نيستين اقا خيلي خوشبختم ميشه يه كم توضيح بديد كه ديروز چه اتفاقي افتاد.
دامبل:حالا وقت برا اون كارا زياده يالله دست بجنبون كمك كن اينو از زير خاك بكشيم بيرون.
دوربين لوله رو كه شباهت عجيبي به روده انسان داره نشون ميده .
قلي:اين چي هست حالا؟!
دامبل:لا مروتا اصلا مراعات سن ادمو نميكنن يه نفرين شپلخيوس زدن دل و رودم ريخت بيرون .
دوربين روي شكم دامبل كه به طرز ناجوري منحدم شده زوم ميكنه.
قلي:
ناگهان روده ي دامبل از خاك در مياد و تحت فشار حاصله دامبل با كله روي زمين ولو ميشه و مغزش از دهنش مياد بيرون ،دامبلم با عجله بلند ميشه و شروع ميكنه دنبال مغزش دويدن كه همنجوري قل خوران در حال رفتنه.
قلي:

دوربين كمي جلوتر ميره تا چهره ي دو نفر ديگه نمايان ميشه.
قلي:بله مثل اينكه دو نفر ديگه هم اونجا هستن اميدوارم اونها بنونن كمكمون بكنن.

چهره ي سارا اوانز و البوس سورس پديدار ميشه سارا در حالي كه دلو رودشو به زور توي شكمش جا داده يه نخ و سوزن ورداشته و داره رو شكمش بخيه ميزنه.
قلي:
در اين بين ناگهان يه تيكه از روده سارا ميزنه بيرون.
سارا:البوس اين روده منو فشار بده تو ، دستم بنده.
البوس رودرو با دو انگشت به داخل شكم راهنمايي ميكنه.
_خاله من دستم توي روده ي شما گير كرد .
_اشكال نداره خاله اون چاقو رو بده من ببينم.
البوس با دست ازادش چاقو رو به سارا ميده ، سارا هم فرتي با يه ضربه انتحاريك دست البوس رو از مچ قطع ميكنه و توي شكم خودش جا سازي ميكنه و سريع شروع به بخيه زدن ميكنه.
البوس:اييييييي دستم به بوق رفت.
خون قرمز مثل فواره از دست البوس بيرون ميريزه.
قلي با ديدن اين صحنه دو تا پا داشته دو تاي ديگم قرض ميكنه و از محل دور ميشه.

_آهي بوقي بيا اينجا ببينم.

قلي كه در حال دويدنه مكس ميكنه اما هر چي ميكرده چيزي نميبينه.

_اوهوي بوقي من اين زيرم اينجا رو نگاه كن.

قلي به زير نگاه ميكنه با كله ي سيريوس كه به طرز مشكوكيوسي بدنش به طور كلي منحدم شده نگاه ميكنه.

كله ي سيريوس: اوهوي بوقي بيا منو از اين پايين بردار الانست كه مدل موهام به هم بريزه ، يالله دست بجنبون.
قلي:وااااااااااااااااااااااااااااااااي اينا ديگه كين ، وااااااااااااااااااااي

صحنه سياه ميشه و به داخل استاديو برميگرده.

ممد پاتر:بله و اينچنين شد كه گزارشگر ما سر به بيابان گذاشت و مفقود الاثر شد و تا حالا نشوني ازش پيدا نشده اميدوارم اين برنامه نظر شما رو جلب كرده باشه تا برنامه بعدي خدا حافظ.


بیچاره قلی !
کشتی منو با این دل و روده ات غول بی شاخ و دم !
7.5 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1386/12/29 12:59:02
ویرایش شده توسط جیمز هری پاتر در 1387/3/3 22:51:59
A man is talking to God.

The man: "God, how long is a million years?"
God: "To me, it's about a minute."
The man: "God, how much is a million dollars?"
God: "To me it's a penny."
The man: "God, may I have a penny?"
God: "Wait a minute." .
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: دوشنبه 27 اسفند 1386 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نیکلاس فلامل هستم گزارشگر خبر 13.13
و الان یکی از دوستان عزیزم هری پاتر کنارم ایستاده و تو این کار منو همراهی میکنه.
این برنامه، تریبون ازادمون روبرداشتیم و گذاشتیم توی ایستگاه کینگزکراس که هر بوقی از راه اومد بیاد تو انتخابات شرکت کنه؟؟؟؟؟ نه ببخشید اشتباه شد!!! هر شخص گرانقدری خواست بیاد و عضو سایت بشه و نظرش رو راجع به اتخابات بگه.


نیکلاس فلامل:
_ خوب بهتره از اعضایی که در این دوروزه ثبت نام کردن شروع کنیم و نظرشون رو راجع به انتخابات بدونیم.
هری پاتر :
_نیکلاس جان فکر نمیکنم اونا بتونن نظری بدن چون که هیچ گونه اشزرافی برسایت ندارن!
نیکلاس:
هری جان فکرکنم خواب تشریف دارین !نصف شرکت کننده ها ی این دوره از همین دیروز ثبت نام کردند . خوب شروع میکنیم.
میبخشید اسم شما چیه؟
_اوه من ،بله ….. میشه بدونم راجع به چی دارین سوال میکنین؟ اخه من امادگیشو ندارم……………
_مشکلی نیست ؟ امادگی نمیخواد !صبح که ناشتا بودی ان بیرون رویا رو هم که دیشب خوردی ؟؟؟؟ خودتو معرفی کن و و نظرتو راجع به انتخابات این دوره سایت بگو؟
_ خوب من ارش روشن هستم………..
_فکر میکنم یک هم اسم شما یکی از اعضای خوب سایته؟
_اوه جدا ؟ من نمیدونستم . خوب همون طور که میگفتم من از دوستام راجع به سایت شنیده بودم و لی تا الان تو سایت نیومده بودم!!! و من نظرم پرسی ویزلیه؟
_خوب شما میدونید ایشون تو چه موضوعی کاندید شدن؟
_ اوه البته دوستم گفت برم کجا ……….. ایشون از بهترینای ناظران هستن………………
_خوب با این دوست عزیزمون خداحافظی میکنیم و میریم سراغ دوست دیگه ای که اون گوشه ایستادن. دوست عزیز میشه خودتو معرفی کنی و بگی که ازکی عضو شدی و نظرت راجع به انتخابات چیه؟
"پی پی ار ار تی تی" هستم . و الان دو دقیقه است که عضو شدم …………….. انتخابات نمیدونم چیه؟
_ ولی شما الان در تاپیک بهترین عضو تازه وارد هستین؟
_ اوه بله اومده بودم ببینم کی بهترینه برم باهاش دوست بشم.
_خوب اول بگم که اسمتون خیلی تابلو انتخاب شده ؟ امید وارم حد اقل دستتون رو روی کلید های دیگه هم میزاشتین ....
و دوم اینکه حالا بهترین عضو سایت رو دیدین که باهاش دوست شین؟
_ بله حتما . البوس دوست عزیزم!!!
_ولی الان که البوس و بارتی رای های مساوی دارن؟
_ بله ولی وقتی من به ال جونم رای بدم دیگه ندارن!!!
هری پاتر در گوشه ای از سالن:
_خوب دوستان میریم سراغ نفر بعدی . میبخشید..............
_اوه بله من میدونم شما برای چی اینجا اومدین . خیالتون رو راحت کنم که اسم من اصلا از کلمات اشتباه درست نشده .
اسم من "ام جون" است که خوب میخواستم یه نوآوری توی کار بدم..............
_بله کاملا از شواهد امر پیداس چون شما اخرین نفر هستی!
_بله من رفتم و به دنیس رای دادم . البته نمیخواستم رای بدم ولی دیدم من هافلپافی هستم ...............
_ولی شما که هنوز گروه بندی نشدید؟؟؟
_بله ولی من یه چیزی تو خودم میبینم دیگه....................

خوب بینندگان عزیز دوست عزیزم(هری پاتر) میگه دیگه داره خیلی تابلو میشه بهتره بریم سراغ نماینده ها و نظرشونو بپرسیم.(اینطور که به نظر میرسه تریبون ازاد از بین رفت).
از نفر اوی بهترین عضو شروع میکنیم و پایین میریم ،لطف کنید نظراتتون رو در مورد این دوره بگید:
پیتر پتی گرو:
_میبخشید ولی من اول یه چیزی بگم ؟؟؟ من جدیدا اومدم تو سایت ولی رای های من رو با تدی کمتر حساب کردن ..... اخه ...........
_بینندگان عزیز این یه پارازیت بود که خوب رفع شد. ادامه میدیم...........


ال بوق پاتر:جدا !!!! مگه انتخاباتم تو سایت برگزار میشه؟؟ من که اصلا خبر نداشتم.!!!!!
بارتی:من اصلا اعتراض دارم!!!!! کلا توسایت مشکل پیش اومده؟ من که باورم نمیشه این همه هافلی داشته باشیم.
تدی: خوب من به همه گریفهای بوقی تبریک میگم همین.
جیمز:همین که تا همین جا اومدم به ریش مرلین راضیم بهتره برم یویو بازی .
پرسی ویزلی:خوب من فکر کنم الزایمر بچه ها اوت کرده من رو از یاد بردن!!!!!!!
دنیس:خب من برای دوستانی که انتخاب نشدن اظهار تاسف میکنم .همه قدرت ما رو تو جذب افراد دیدن.........
لرد:ببینم این بلوز ،سینی ،دراکولا، مونا سفتا(این برای جور شدن بود جدی نگیرین ) ؟میکشمتون چرا به من رای ندادین؟
انتونین :من از مصاحبه کردن انصراف میدم . چی بگم اخه؟؟؟؟
سامانتا:خوب هر چی باشه سارا بهترن رول نویس شد منم باید یه مقامی میاوردم!!!!!!
ایگور:خوب دوستان کمک زیادی کردن و من از همه اونا سپاس گزارم .کاش ال هم مثل سیریش بود!
سیریش:فکر میکنم دوستان به من کم لطفی کردن!!!!
دابی :دوستان بیان و پولای منو پس بدن..........
ویکتور:..................
_ خوب فکر میکنم تریبون ازاد همین جا تموم شه بهتره .چون هم دوست من خیلی سرش شلوغه و باید بره و هم اینکه دوستان خز دارن تریبون رو داغون میکننن.......... اوه ...... چتونه......................
علی صورتی: ببینم من تو رو جایی ندیدم نیکلاس؟
_خوب من فکر نمیکنم شما رو بشناسم . دوستان فعلا من رفتم جزایر برای تعطیلات .....................



بوق پاتر؟ دوست عزیز ؟ سیریش ؟ یویو بازی ؟ راضی ؟ ریش مرلین؟ علی صورتی !!!؟ ( این آخری دیگه قابل بخشش نیست ! )
تعطیلات بلاک خوش بگذره !!!
8 از 10 ( استفاده ی بیش از حد از .... چهره ی پستو خراب میکنه ! )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1386/12/27 22:42:34
ویرایش شده توسط جیمز هری پاتر در 1387/3/3 22:51:35
شناسه ، شناسه ، شناسه.

هنگامی که به دنبال من آمدی تا تو را برای خودم انتخاب کنم ، حس خوبی نداشتم ، اما به خاطر خودت ، انتخابت
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: دوشنبه 27 اسفند 1386 16:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر جدید در تیتر اول روزنامه ها !

سلام. یک خبر جدید که هم اکنون به دست من رسیده این است که جادوگران دانشمند ما توانسته اند به اختراعی نو دست پیدا کنند. این اختراع این است که چند تا از این دانشمند ها توانسته اند
خانه ای جادویی را روی دریا درست کنند که الته این خانه نامرئی است . و پنجره های ان باعث میشوند که صدای امواج پی در پیه اب به گوش صاحب خانه نرسد. این خانه بر یک متری اب ( روی هوا ) ساخته شده و در مقابل طوفان هم کاملا امن است . برای داخل یا خارج شدن از خانه میتوان دکمه ای را زد که در ان صورت چیزی روی دریا کشیده میشود و شما میتوانید به راحتی از ان خارج شوید. طبق گزارشات پول این خانه بسیار بسیار گران است به طوری که باید دیوانه باشید که ان را بخرید . پس بشتابید ... بشتابید و از این خانه دیدن کنید.

تا یک خبر جالب دیگر خدانگهدار


پول این خانه خیلی خیلی گران نیست ! قیمتش خیلی خیلی بالاست !
آفرین ! با اضافه کردن کلمه ی " دانشمند " بار علمی خبر رو بالا بردی ... ولی از اونجایی که اینجا مجله ی شایعه سازیه...
دروغه ! شایعه اس ! چنین خونه ای وجود خارجی نداره !
3 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز هری پاتر در 1387/3/3 22:48:10
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: دوشنبه 27 اسفند 1386 11:33
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای آهسته ای از دور دست ها شنیده میشد و در میان باد گم و گور. چلق چلق کفش هایی پاشنه بلند بود، که با سرعت به سوی خانه ی شماره ی دوازده گریمولد می آمد. آن خانه، قرارگاه محفل نبود و برای مشنگها قابل رویت بود. تاریکی کم کم از بین میرفت و نسیم دم صبح، می وزید. دو خبرنگار کنار تیر چراغ برق نزدیک خانه استاده بودند. یکی از آنها که دوربین فیلم برداری داشت با رسیدن زنی که کفش پاشنه بلند پوشیده بود، به سمت خانه رفت. زن یک میکروفون جادویی ( در راستای هری پاتری شدن! ) در دست داشت. آنها، گزارش زیر را به صورت واقعَنی (!) برای ما، مجله ی شایعه سازی ،ارسال کرده اند! امیدوارم که آلبوس دامبلدور و لرد ولدمورت این مقاله رو بخونند!

دامبلولدی

در پاسخ به شایعات اخیر، مبنی بر بودن آلبوس پرسیوال دامبلدور و دوباره بودن لردولدمورت ؛ که این یکی واقعا شِر میباشد(!) ، گزارش زیر را تهیه کردیم تا ثابت کنیم این دو نه تنها نیستند، بلکه گویا قصد ازدواج هم دارند!
ریتا اسکیتر دیشب را تماما پشت در خانه ی دوازده گریمولد گذراند و به اطلاعات خیلی خفنزی دست یافت. او آنها را دراختیار ما گذاشت. طبق گفته های ریتا اسکیتر، آلبوس دامبلدور و لرد ولدمورت هردو دیشب را در خانه ی گریمولد با هم و علاوه بر باهم؛ با دو دختر گذرانده اند! ریتا متوجه نشد که داف () های آلبوس و لرد چه کسانی بودند اما طبق حدس ریتا لرد و آلبوس قصد ازدواج با آن ها را داشته اند، گویا ریتا صدای آنها را نیز ضبط (؟) کرده است و چون ما مجله ی بسیار گولاخی ( کپی رایت بای ققی ) هستیم ، شما با فشار دادن عکس دامبل ( در بالای مقاله! ) صحبت های دامبل رو میشنوید و با فشار دادن عکس ولدی صحبت های اورا. اما، برای خوانندگان ناشنوا ( ما چقدر روشن فکر و اینکاره ایم، نه؟ ) صحبت های هردو را به صورت زیر ترتیب داده ایم!

شنیده های ریتا و خبر نگارش از دامبل:
دامبل: عزیزم.. ماه عسل کجا بریم؟
داف دامبل! : نمیدونم آلبوس! خودت بگو.. تو که سلیقه ات خیلی خوبه!
دامبل: هوووم، چطوره بریم هاگزمید؟
دختره( واژه ی بهتر! ): هاگزمید؟ مگه دیوونه شدی! نه، ما که هرروز اونجاییم!
ریتا: بگیر بگیر.. داری ضبط(؟) میکنی صداشو؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
یه مرد!: آره ..ریتا خفه شو یه چیزی گفت الان!
صدای زد و خوردی متاسفانه اینجا شنیده شد و گفتگو بلافاصله قطع ! اما در سوی دیگری که خبرنگار دیگری حضور داشت و ریتا نبود، صدای ولدمورت را ضبط کرده ایم.

ولدی: اون دمبل غیر رومانتیک رو نگاه کن! اه اه!
داف ولدی!: ولدی، ببینم ما ماه عسل کجا میریم؟
ولدی: من که یه عالمه مرگخوار بیکار دارم ، هر جایی میتونیم بریم. دره ی گودریک، آلبانی، یا هرجا!
دختره ( واژه ی بهتر! ): من حتی اگه بریم افغانستان ، وقتی با تو باشم بهم خوش میگذره.
خبرنگار:!
ولدی: هوممم! درسته، همه اینو بهم میگن. جوونیام یادمه اول میخواستن منو برای فیلم دارودسته ی نیویورکیا ببرن که اون پسره لئوناردو دیکاپریو خودشو انداخت جلو! یه کروشیو باید بارش میکردم آدم شه!
دختره: ولدی.. من نفسم داره بند میاد! تنفس مصنوعی میدی؟
خبرنگار:
ولدی و دختره ( بدون شرح! ) ::bigkiss:!!

و در این میان ولدمورت و دختره که واژه ی بهتر است، مشغول تنفش مصنوعی میشوند. باید با خواندن مطالب بالا به این پی ببرید که شایعات تا چه حد میتوانند دروغ باشند. مثلا دامبلدور هرگز خواهری به نام آریانا نداشته، آریانا خواهر ولدمورت بوده! و این شایعه ای است که مردم سر زبان ها انداخته اند. یا مثلا سالازار اسلیترین مار زبان نبوده، بابای هاگرید مارزبان بوده! ( چه ربطی داشت؟ ) امیدواریم که توانسته باشیم شایعات را از بین ببریم و حقیقت ماجرا را در اختیار شما قرار دهیم!

-چند روز بعد، مجله ی شایعه سازی!-
تکذیب شد!
همه چیز تکذیب شده، میشود و خواهد شد. آن دو دختر که واژه ی بهتر بودند، در واقع واژه ی بدتر بودند! چون آندواصلا دختر نبوده اند! خاک بر چوک! واژه ی بهتر، پسر بوده! هری پاتر بوده! اون یکی، دراکو مالفوی بوده! اصل ماجرا اینه که دراکو میمیره پس از تنفس مصنوعی و بعد، ولدمورت و دامبلدور بر سر هری پاتر ، پسری که زنده ماند از دست تنفس مصنوعی با هم میجنگند و هری پاتر و سنگ جادو ، آغاز میشه! وایییی!

پ.ن ، پست جادوگریه ، پس هرچیزی توش امکان داره اتفاق بیفته! مثلا کچل شدن ولدی قبل از اینکه از بدنش جدا بشه! دیه ایراد نگیرید الکی!
------
حالا اگه گفتی واژه ی بهتر چیه؟


6.5 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1386/12/27 11:39:01
ویرایش شده توسط جیمز هری پاتر در 1387/3/3 22:43:11
[b]دیگه ب
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: یکشنبه 26 اسفند 1386 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
کیــــــــــــــــــــــــــــش شوووووتـــــــــــــــــــــت ... فوووووووت!!!
کامران پاتر: آقا فوت نکن تو گوشی! خودت مگه خواهرمادر نداری زنگ میزنی فوت میکنی مزاحم تلفنی میشی؟
مهتاب گرنجر: کامی غیرتی نشو دارم آنتن بالا پشت بوم رو تنظیم میکنم!
کیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش!!!

حوادث باور نکردنی!
دین .. دین .. دین!!!


- سلام ... من پشمالو هستم خوشحال هستم و مفتخرم هستم که مجری حوادث باورنکردنی شده ام ... باید به اطلاعتون برسونم که عصر دیروز مرد عنکبوتی رو در هنگام بالا رفتن از یکی از برج های برزیل دستگیر کردن .. تصاویر رو با هم میبینیم!

بلافاصله تصویر عوض میشه و دوربین روی پیرمرد جلفی زوم میکنه که با مخ از بالای برج افتاده پایین و روی یک ماشین سقوط کرده و باعث چندین تصادف و بی نظمی در سطح بزرگراه شده و توسط پلیس برزیل دستگیر شده!

- سلام مرد عنکبوتی هدف شما از بالا رفتن از بلند ترین آسمان خراش برزیل چی بود؟
مرد عنکبوتی: من از اینجا میخواستم بالا برم ... تا به محفلی ها نشون بدم ما میتونیم!
- یعنی حالا که افتادید پایین شما نمیتونید؟
مرد عنکبوتی: نه ما بازم میتونیم!
- ولی شما تا قبل از اینکه به طبقه اول این ساختمون صد طبقه ای برسید افتادید پایین!
مرد عنکبوتی: میدونم ولی ما میتونیم!
- خب ما برای شما آرزوی موفقیت میکنیم!
مرد عنکبوتی: ما میتونیم!
- اه اینم سوزنش گیر کرده!
مرد عنکبوتی: خودت سوزنت گیر کرده ... کثافت بیشعورم خودتی! ما میتونیم!

دوباره تصویر مجری برنامه نمایان میشه!
پشمالو: این مرد که بود؟ آیا او مرد عنکبوتی بود یا آلبوس بود؟ آیا ریش های این مرد دور پاش گیر کرده بود؟ آیا چنین حادثه ای اتفاق افتاده و یا شما گول ما رو خوردید؟ اما تصاویر دیگه رو ببینیم!

همه جا ویران است و خانه ها متروکه به نظر میرسند و هنوز خانه هایی دیده میشوند که در آتش میسوزند و نیرو های اندکی که سعی در خاموش کردن آتش دارند ... تک و توک روی زمین لاشه های آدم هایی دیده میشود که به خاک و خون کشیده شده اند!

- سلام!
مجروح: هاااا ...سلام!
- میبینم که دو تا پا و یک چشمتونو از دست دادید و دارید سعی میکنید دلو رودتونو از زمین جمع کنید!
مجروح: هااا ... میدونم!
- میشه برامون تعریف کنید چه اتفاقی افتاده؟
مجروح: هاااا ... ما نشسته بودیم! یهو همه چیز داغون شد!
- میشه بگید چطور همه چیز داغون شد؟
مجروح: هاااا ... یهو همه چیز منفجر شد و همه جا آتیش شد و همه مردن و همه چیز ویران شد و ولی من زنده موندم!
- چه کسی مسئول این عملیات تروریستی بود؟
مجروح: هاااا ... بهش میگفتن .. سا.. سا... سارا! خیلی آدم خفنی بود! ولی من زنده موندم!
- الان مطمئنید احتیاج به فوریت های پزشکی ندارید؟
مجروح: هااا ... نه من زنده موندم! خخ خخ خخ (صدای مردن!)

دوباره تصویر مجری برنامه پدیدار میشه:
پشمالو: واقعا چه کسی این بلا رو سر این مردمان آورده بود؟ آیا سارا بود؟ آیا این داستان واقعی بود؟ یا زاده تخیلات نویسنده برنامه ما؟

تصویر عوض میشه ... همه دکترا با عجله اینور اونور میرن و به هم تنه میزنن و مردا گریه میکنن و زنا شیون سر میدهند و در اون میان دختر مو قرمزی سرشو روی سینه پسری گذاشته و به شدت داره گریه میکنه!

- سلام! ای بسوزه پدر چهارشنبه سوری! ببین چه بلایی سر پسر مردم آوردن! کوله پشتیش ترکیده؟ موشک سوتی رفته تو چشمش؟ تی ان تی قورت داده؟ حقشه! حقشه!
سیریوس: آقا چیه شلوغش کردی؟ چهارشنبه سوری چیه؟ هری فقط یک کلاس سخت رو پشت سر گذاشته؟
- کلاس سخت؟ میشه بیشتر توضیح بدین؟
سیریوس: خب ... ممم این کلاسا رو دامبلدور برگزار میکنه و این کلاسها بسیار مشکله و هر محفلی ای باید بتونه این کلاسها رو بگذرونه!
- به نظر شما برگزاری این کلاس ها لزومی هم داره؟

سیریوس:بـــــــــــــــــله بـــــــــــــــــــله! صددرصد ...
- میشه در مورد نحوه برگزاری این کلاسا توضیح بدین؟
سیریوس: ممممم آخه این کلاسا سریه! اگر بخواید میتونید خودتون در این کلاسا شرکت کنید. مثل اینکه خیلی هم علاقه مند شدید؟
- بله بله ... من خیلی علاقه مند شدم! کی میتونم این کلاسا رو تجربه کنم؟
سیریوس: هوم .. همین الان وقت دارید؟
- بله بله ... وقت دارم! چی کار باید بکنم؟ چه وسایلی باید تهیه کنم؟ هزینش چقدر میشه؟
سیریوس: نگران هیچی نباشید. تنها کاری که باید بکنید اینه که دنبال من بیاید! من خودم شما رو معرفی میکنم!

دوباره تصویر محو میشه و مجری برنامه در صحنه پدیدار میشه:

پشمالو: آیا این داستان واقعی است؟ آیا هری واقعا در کلاس بوده است؟ آیا همه این داستان ها زیر سر آلبوس دامبلدور است؟ یا باز هم شما بین حقیقت و خیال دچار تردید شده اید؟ به هر حال چون خبرنگار ما تا به این لحظه برنگشته و ما خبری ازش نداریم به ناچار مجبوریم برنامه مونو تموم کنیم! من از حضور شما خدافظی میکنم و شما رو دعوت به دیدن تصاویری از بزرگترین کیک آفتابه ای جهان میکنم که بدست دستان توانمند الف دالی ها و خاله سارا ساخته شده است .. البته در صحت این خبر همچنان شک و تردید وجود دارد!

تصویر عوض میشه و دوربین میاد بزرگترین آفتابه جهانو نشون بده که در تصویر جا نمیشه و دوربین منفجر میشه!
سارا: ایول چه آفتابه خفنی ساختیم ... روشونو کم کردیم!

پایان

پست عالی،با سوژه و توصیف های فوق العاده!(فقط یادت رفته جفت ناظرین محفلی اند؟ازت 5 نمره کم می کنم! )
10 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1386/12/26 20:35:38
Re: مجله شايعه سازي!
ارسال شده در: شنبه 25 اسفند 1386 14:42
نمایش جزئیات
آفلاین
قوانین جدید مجله ی شایعه سازی و تاثیرات آن

(( آستکبار یا طرح ضربت))

مجله ی شایعه سازی با قوانین جدید ارتقا بسیار زیادی یافته است پست هایی که در آن زده میشوند بسیار دلچسب تر و بامزه تر از قبل شده و روده ی هر خواننده ای را از هم می درند. همه ی اینها مدیون نقد های جدی وار ناظر محترم، چارلی ویزلی بر پست های طنز است.که نظیر آن کمتر جایی دیده شده است.
در این بین مصاحبه ای داریم با این شخصیت فکور و مخالف آستکبار:

گ.ر( گزارشگر) :سلام آقای ویزلی

چ.ی ( چارلی ویزلی!!!): سلام خدمت شما و دوستان گرانقدرتون با امید پست هایی با کیفیت تر و خودسنجی کاربران قدیم و خودآزمایی کاربران خیلی قدیمی برنامه رو آغاز می کنم.

گ.ر:هدف شما از وضع قوانین جدید برای مجله ی شایعه سازی چه بود

چ.ی:اهم... اهم... هدف من از این کار چیزی نبود جزبالا بردن سطح کیفیت و کاهش کمیت به طوری که این مجله حتی دو تا پست هم نخوره در ادامه هدف دیگه ی من دست بردن در یکی از قدیمی ترین تاپیک های سایت و همچنین زهر چشم گرفتن از رفقا بود ... اگه شنیده باشین میگن گربه رو باید در هجله کشت... در ضمن علاقه دارم برای هالی ویزارد هم چنین کار بکنم تا سطح رول رو افزایش بدم.


گ.ر: آقای ویزلی یه سوال هجله با ح است یا ه ؟!

چ.ی: نمیدونم... به شما چه اصلا؟! سوال بعدی رو بپرس.

گ.ر: به نظر شما رول باید طولانی باشه یا خنده دار یا دارای فضاسازی؟!
چ.ی: رول باید دارای طول زیادی باشه... علاوه بر این علامت گذاری اون هم صحیح باشه و در پایان هر جمله نقطه گذاشته بشه...این ها فاکتور های اصلی برای یک رول طنز هستند... حالا اگه بامزه هم بود زیرسبیلی ردش میکنیم... نگران نباشید...مشکلی نداره..!!

گ.ر: در پایان می خواستم بدونم به پست مصاحبتون چند میدید.

چ.ی: علاوه بر عدم وجود چند عدد کاما و ویرگول ، یک کروشه و چند عدد علامت سوال ، پست شما فضاسازی کمی هم داشت علاوه بر این یک سوال بد هم از من پرسیدید، خوب تا اینجا صفر شدید ، دو نمره هم برای این که از من مصاحبه کردید بهتون میدم سر جمع :

نمره ی شما 2 از 10 شد . موفق باشید

شما در جریان نیستی ناظر اگه قانون و مقرراتی میذاره که دائمی هم نیست و داره آزمایشی انجام میشه برای اینه که روند تاپیکو یه مدت زیر نظر داشته و دیده خیلی ارزشی شده و حالا خواسته با این کار روندو اصلاح کنه صلاح انجمنو میخواد شما کاملا برعکس برداشت کردی،راستی 2 از 10 زیاد نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1386/12/25 16:16:07
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1386/12/25 18:53:29
تصویر تغییر اندازه داده شده