ممنون
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
نقد پست اعضای الف دال



خمیازه ی بلندی کشید...
_ روونای عزیزم .. می تونم بگم انتظارش رو ازت نداشتم , متشکرم
_خلاصه پروفسور از ما گفتن بود ..
_ روونای عزیزم .. می تونم بگم انتظارش رو ازت نداشتم , متشکرم
_ به هر حال کاری بود که از دستمون ..
لبخندی موذیانه بر لب های گرابلی نقش بسته بود , به آلبوس نگاه کرد , چشمهایش می درخشید .. سینه اش را صاف کرد و مستقیم به روونا چشم دوخت :
_ آماده ای تا ماموریت مهمی رو به عهده بگیری ؟!


- خانوم اجازه ! میشه بگین از کجا باخبر شدین ؟
-میگم اجازه ! شما روونا رو فرستادید جاسوسی درسته ؟


کینگزلی به سمت بارتی آمد :
- چی شد ؟ ارباب چی گفت ؟
- هیچی بابا ، میگه شما ... خوردین رفتین کافه ی محفل .
-بیخ بابا بریم کلپچ بزنیم .
- ولی اگه دوباره ارباب بفهمه چی ؟ -گور بابای ولدی . بریم عشق حال باو ! یو ها ها ها !
روونا در حالیکه لباس های آبیش را با لباسها و ردای قرمز رنگ تعویض کرده بود پشت در ایستاده بود تا بتواند در را برای مشتریان باز و بسته کند .
یا
.- تو میتونی جاسوسی کنی . اما نه جاسوسی الف دالو ؛ جاسوسی جوخه .








