جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: دوشنبه 23 مرداد 1391 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از چند ثانیه که به سرعت سپری شد؛ همه چشم هایشان را باز کردند.

بچه ها با تعجب به دنیای روبروشون زل(ذل؟) زدند.

فلور با اشاره ای، بدون این که حرفی به زبون بیاره، از بچه ها در مورد جایی که اومده بودن، پرسید.

هیچ کس جوابو نمیدونست.

زمان حال، ریونکلاو:

گلرت گریندلوالد با خشم موضوعی رو که تازه یادش اومده بود رو بر زبان آورد:

- حالا ما با این مسخره چی کار کنیم؟

سایه ای جواب داد:

- خب، نگهش میداریم.

گلرت با تعجب و ترسی که هیچ وقت در خودش سراغ نداشت، فریاد زد:

- کی هستی؟خودتو نشون بده.

ناگهان با تعجب متوجه شد که داره به قیافه تری نگاه میکنه!!!

اما تری تو قدح بود.امکان نداشت که اون اونجا باشه.

بچه های توی قدح:

آندرو گفت:

- ما از نوادگان ریونکلاویم.ما باهوشیم.بیاین به این جا سر یزنیم.ما متوجه میشیم.ما دو تا گروه 4 نفری تشکیل

میدیم.من، وزیر، فلور و دافنه گروه اول و گروه دوم، ویکتور، لودو و لیسا وتری هستن.بچه ها، تری کجاست؟

جمعیت متوجه غیبت تری شد.لیسا با صدای بلند گفت:

- امکان نداره...

فلور ادامه داد:

- این عالیه...

ویکتور گفت:

- ینی تری، بی تری...هورا...حتما میخواسته یه چیزی بخوره و جا مون...

فلور، لیسا و داف به صورت ویکتور چنگ انداختن.

- چطور جرئت کردی به دوست عزیزمون بی احترامی کنی؟

- تو یه احمقی.

- و یه کله شق.

ویکتور زیر اون سه تا دختر تشنه به خون گفت:

- اما این...کاری بود...که خودتون هم میکردین...

وزیر دخالت کرد و حالت پدر بزرگ های مهربان و نصیحت کن رو بخودش گرفت.( هر چندف اقرار میکنمف چندان هم

مهربان نبوده.)

اون گفت:

- فرزندانم، ما برای ماموریتی کاملا مهم به اینجا اومدیم.برای دعوا هیشه فرصت هست.ولی همیشه برای گشت

و گذار در خاطره یه نفر که کلی چیز برای مخفی کردن داره وقت نی.

آندرو چشم غره ای رفت و گفت:

- ما برای فضولی اینجا نیومدیم.ما برای یاد گیری زبان هوش اومدیم اینجا.

اما فلور و لیسا گفتن:

- گشت و گذار در خاطره های روونا؟ این...این...

دافنه ادامه داد:

- این عالیه.

اما ناگهان چیزی توجه فلورو به خودش جمع کرد.

اونا تو دره گودریک بودن!

فلور با خوشحالی گفت:

- این یعنی که ما یه جای آشنا هستیم و احتمال خطر...

نگاه مرموز زنی، فلور رو ساکت کرد.

نگاهش یه جورایی شبیه به کندرا دامبلدور بود.

زمان اشتباه شده بود.قطعا روونا هیچ وقت به اون دره نرفته بود.اونا داخل قدح روونا نبودن.




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1391/5/27 16:46:45
دلیل: به یک دیلیل خاص!!!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: دوشنبه 23 مرداد 1391 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تری خنده ای می کنه و به سمت جمع بر می گرده .

_ اممم ، چیزه روونا که دیگه نیست .

ویکتور پرسید : چیزی ازش مونده ؟!

مری جواب داد : آره دفترچه خاطراتش .

فلور فریاد زد : خوب چرا نگفتی از اول ؟

مری با بی تفاوتی گفت : خوب نمی دونستم .

فلور آهی کشید و گفت : دفترچه لطفا !

مری به سمت خوابگاه دوید و دفتر صندوق مانندیو اورد .

دافنه پرسید : بجه ها یکم عجیب نیست که روونا با اون همه سنش دفترچش اینقدر کم برگ باشه ؟

آماندا جواب داد : می بینیم .
و دفترچرو باز کرد .

همه با مشاهده ی دفتر نفسشون بند اومد .

وزیر که از همه بهتر خودشو کنترل کرده بود پرسید : چی ؟ دفترچش قدحه ؟!

فلور با صدای لرزانی جواب داد : آره ، اما مثل قدح دامبل نیست این .

تری که به خاطر تعجب پنجاه تا شیرینیو تو دهنش چپونده بود گفت : آیه ، ای گد زبا .

آندرومدا پرسید : چی ؟!

فلور گفت : قدح زبان ؟

تری به زحمت شیرینیارو قورت داد و گفت : قدح زمان .

لیسا پوزخندی زد و گفت : خوب همه ی قدحا به زمان مرتبطن .

تری که بهش بر خورده بود گفت : آره ولی این قدح فرق می کنه ، این قدح به شما اجازه می ده به تمام خاطرات روونا سر بزنین اما مثل زمان برگردان دیده می شید و می تونید تغییرات کوچیکیو ایجاد کنید .

فلور با هشت تا کوله پشتی آماده ایستاده بود و گفت : خوب ما آماده ایم .

مری که از سرعت عمل فلور تعجب کرده بود گفت : اما ما که بیشتر از هشت تاییم .

فلور با خنده گفت : اما هممون که نمی تونیم بریم ، آندرو ، تری ، لودو ، ویکتور ( کرام )، لیسا ، وزیر با دافنه و من میریم .

تری به کوله ها اشاره کرد و گفت : کوله پشتی واسه چی ؟

فلور با بی حوصلگی جواب داد : خوب قدح که مارو به یه زمان دقیق نمی بره دو سه روز اونجا می مونیم .

همه قبول کردن و گروه انتخابی به درون قدح رفت .

_____________________________________

لطفا به اسامی کسانی که توی قدح رفتن توجه داشته باشین .

می تونین اونارو تو هر زمانی فرود بیارین از زمان دایناسور ها گرفته تا قرون وسطی اما حتما روونا باید باشه و 2همون موقعی باشه روونا داشته تالار هوش ریونو می ساخته .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1391/5/23 20:23:36
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: یکشنبه 22 مرداد 1391 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
چو گم شده و بقیه دارن دنبالش میگردن فلور میگه که اونو اخرین بار ناراحت دیده.
یک روز پروف ویردی میاد راجب دشویی میتل گربان یه چیزی میگه و از حال میره .
همه میرن به دستشویی ولی چیزی جز یه سوسک نمیبینن . وقتی پروق به هوش میاد و میره دستشویی که طلسم فراموشی خیلی باحال! فلور که به سمت تری پرت کرده اشتباهی به پروف میخوره و پروف قاطی میکنه و بچه ها مجبور میشن به جای اون برن سر کلاس اون ( با معجون )
تا این که عکس چ. رو پروف میبینه و میزنه زیر گریه و میگه چو داخل دستشوییه
وقتی دوباره میرن توی دستشویی چهار شیر با نماد های هاگ میبینن و میدونن برای باز کردن شیر ریون به زبان هوش نیاز دارن میرن داخل کتابخونه برای پیدا کردن زبان هوش
اونجا به فکرشون میخوره که پیش دامبل برن ولی دانبل میگه چو از پروفی استعفا داده و بقیش چون داره باز نشسته میشه و به اون مربوط نیست پس بچه ها دور کارکنان های هاگ رو خط میکشن توی کتابخونه ویکتور میفهمه که تا فردا اگه درست حساب کنه حال پروف خوب میشه ولی اززبان هوش چیزی پیدا نکردن
که تری میگه برن از روونا بپرسن چون دختر ریونکلاو
پس با دافنه میرن دنبالش لی توی راه یادشون میاد که روونا از تالار رفته و نمیدونن چطور پیداش کنن
________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

این سوزه برای عوض شدن شناسه ی بندس!
پس چو رو پیدا نکنید فقط دنبالش بگردین
این زبان هوش رو هم حلش کنید پیلیز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 20 مرداد 1391 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور گفت :زبان هوش ؟؟؟
پس ازتسمشس!!!
تری : چی میگی بابا
فلور زبان هوشه دیگه باید هوشت رو به کار ببری تا بفهمی نگاه بخشش کن میشه از تسمشس ( از تسمشه! به اصفهانی!)
دافنه اومد جلو گفت : خوب اتفاقی که نیوفتاد پس همه بریم کتابخونه
داخل کتابخونه
همه در حار جستو جو توی یه کتابن
ویکتور : راستی چرا کسی نمیره به مدیر بگه ؟
تری : کله زخمی لینی ! راست میگیا
خوب پس منو...
فلور : نمیخواد تو بری منو دافنه میریم
و دست دافنه رو کشید و برد و تری رو بهت زده ول کرد و رفت
دم دفتر مدیر
دافنه : خوب حالا رمز ورود رو از کجا بیاریم؟؟؟
فلور: اها یه لحظه صبر کن
و میره جلو مجسمه و میگه: برو کنار
مجسمه : اول رمز لطفا
فلور با داد: مگه حالیت نیس دامبلدور گفته بریم پیششش بدون من از تفریحاتم مجسمه خورد کردنه ها
یکم خورده مجسمه از مجسمه میریزه پایین و بعد میگه : بفرمایید 1
دافنه:
میگم فلور تو حتما باید وزیر بشی
فلور : :pretty:
وقتی میرسن بالا میبین دامبل پاش روی پاش بالای میزه و لم داده به صندلیش
ولی تا اونا رو میبینه خودش رو جمع و جور میکنه و میگه شما اینجا چیکار میکنین چطوری اومدین بالا
فلور : ریونیم دیگه!
راستش ما اومدیم بگیم چو نیستش شما خبری ازش ندارین؟؟؟
دامبل: چو ؟ اها چو که استفانامش رو از هاگ داد ولی نیستش رو نمیدونم چون نگفت که میره
دافنه : پروفسور یه شاگرد گم شده و شما عین خیالتون نیست؟؟
دامبل : من که دارم جامو میدم به یکی دیگه ولم کنین باو
فلور . دافنه :
و به همون صورت بر میگردن به کتابخونه
توی کتابخونه:
تری : خوب چی گفت ؟
دافنه : اول گفت که چو از پروفی انصراف داده بعدشم گفت داره بازنشسته میشه حال نداره پیگیری کنه
تری : یعنی چی اخه ؟
فلور : یعنی به کل هاگ و اساتید امیدی نیست باید خودمون دنبالش بگردیم
و بعد به ویکی! گفت : چیزی پیدا نکردین؟
برای زبان هوش نه ولی برای پروف چرا ! فلور تو چه نوع نفرینی برای حافظه به کار بردی ؟
الستروکپومونگا!
ویکی : او او چی چیزیم زدی خوب این چیزا عادیه تازش خوبیش اینه که حافظش رو برای یه مدتی کلا پاک میکنه ولی بعد بر میگرده با این حساب پروف فردا خوبه!
دافنه : اخیش پس یکی از مشکلات فردا درست میشه
تری یه فکری چرا از روونا برای زبان هوش نپرسیم؟! خوبه دختر ریونکلاو ها
فلور اره راست میگی پس منو...
تری : اهه نمیشه فکر از من انجامش و اسمش برای شما ؟
این سری منو دافنه میریم
و دست دافنه رو میکشه و میبره
توی راه دافنه میگه : چه بکش بکشیه سر ما!!!
تری : ببینم روونا که دیگه توی تالار نیس حالا چی کار کنیم اصلا حواسم به اینجاش نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور فوری ضد معجونو خورد و داد و فریاد را انداخت .

اسنیپ با چشای چارتا شده به فلور نگاه می کرد کنه که اون وسط داشت گریه می کرد .

اسپراوت پرسید: دوشیزه دلاکور شما این جا چی کار می کنین ؟

فلور با آه وناله گفت : شما داشتین پروفسورو می زدین ، منماومدم نجاتش بدم ، از سرش داشت خون میومد فرار کرد به تالار و شما منو می زدین .

اسنیپ با ناراحتی گفت : بیا دوشیزه دلاکور شمارو تا تالار خصوصیتون می رسونم .

توی تالار

فلور فوری خودشو خوب کرد و به همراه جمعی از ریونیا به دستشویی میرتل رفتن . دستشوبی خیس بود و صدای چک چک قطره های آب ، فضای وهم انگیزیو تولید می کرد .

تری گفت : سلاام .

فلور زمزمه کرد : هیچ وفت نفهمیدم چرا تموم اتفاقات عجیب غریب تو این دستشویی میفته .

آندرومدا نالید : منم همینطور .

آماندا بی توجه به اونا گفت : بچه ها بیاین این جارو نگاه کنین .

فلور پرسید : چیه ؟

اماندا جواب داد : شیر ورودی تالار اسرار . شکل یه ماره .

تری از آن طرف با خنده گفت : آره اینم شکل یه شیره .

آندرومدا جواب داد : اینم مثل یه گورکنه .

فلور گفت : پس چهار گروه هاگوارتز . اینم از عقاب .

و همه ی ریونی ها با وحشت به شیر جلوی فلور خیره شدن .

فلور پرسید : حالا چی کار کنیم ؟ این شیر واسه ی ما باز میشه .

تری جواب داد : خوب روونا هم یه زبان داشته ، زبان هوش .

آندرومدا تایید کرد : آره ، زبان هوش . اون با کلمه های چند معنی و علمی یه حرفیو میزده که در ظاهر یه معنی داشته ، وای در باطن معنی اصلیش آشکار می شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونیا خسه وارد تالار میشن و عافل از اینکه معجون تری تموم شده.
بعد ویریدیو میبین که داره بازم گل سر دخترارو میدزده.

همون موقه تری شاد و خندون وارد میشه و با شادی میگه استادی چه کیفی داره

بعد میگه نگا کنین و میگه300 امتیاز از هافل 330تا از اسلی و 999999999999999999تا از گریف کم میکنم

همون موقه ویریدی که یواشکی به سمت اونا اومده بوده توی گوش تری جیغ میکشه

ویریدی

تری :hyp: :hyp:


فلور - اه ریون به هم ریخته این از چو اینم این که .............نکن

ویریدی موهای فلور به نخ بسه بود و با سال اولیا طناب کشی راه اانداخته بود

گلرت- باید یه چیزایی از گذشتشو بهش نشون بدیم شاید یکم سر عقل بیاد


نیم ساعت بعد

همه ریونیا دارن صندوقجه ی ویریدی رو خالی میکنن شاید سر عقل بیاد
ویریدیان هیچ عکس العملی از خود نشون نمیده اما وقتی تری عکس ریونیارو جلوش میگیره
یه هویی میزنه زیر گریه ریونیا با خوشحالی فک میکنن یه چیزی شده دورش جم میشن

ویریدی

ملت ریون

سر انجام ویریدی میگه- چو تو دس شویی بعد میزنه زیر گریه

2ساعت بعد

این دفه فلور مهجون خورده و داره میره درس بده اتفاقا اون ساعت با بقیه ریونیا کلاس داره
واسه همین همه دس جمی میرن سمت کلاس ویریدی هم کاملا بی آزار اون بالا داره واسه چو گریه میکنه.

در مسیر

گلرت - به نظرم اون یه چیزایی از چو میدونه

در این هنگام اسنیپ .مگی وم اسپراوت جلوی فلور میان و میگن

مگی -مستر ویریدی شما از گریفندور اینقدر امتیاز کم کردی
اسنیپ - تازه از اسلی هم کم کرده
اسپراوت چیزی نمی گه و به بقیه اشاره می کنه. همه میریزن سر فلور و عملا لهش میکنن




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
پروف با خوشحالی میگه:
-شوکولاتم کو؟آب میوه هم میدی؟
لونا میگه:
- این شوکولاته.
و به زنجیر اشاره میکنه.
پروف هم با نا امیدی به زنجیر نگاه میکنه و افسوس میخوره که چرا دندون بهتر و تیز تری نداره...
بلاخره نوبت به کلاس های تری میرسه.
تری با خوشحالی معجونو میخوره و میره که درس بده.
ریونی ها هم با ترس و لرز به هم نگاه میکنن و بعد به تری ویریدیان وار...
سر اولین کلاس تری،درس دادن به کلاس اولیا،تری سر بلند میکنه و میگه:
- سلام.من پروفسور ویریدیان هستم و استادتونم. من خیلی استاد بدیم و همش بهتون زور میگم.
نصفه ی اول کلاسو به معرفی خودش میگذرونه.
کم کم قیافه ی ریونی های پشت در گوش وایستاده و کلاس اولیا از این به این تغییر میکنه.
- من استاد بدیم و اگه تکلیفاتونوو درست انجام ندین شما رو دعوا میکنم.
پشت در کلاس ویریدیان،ریونی ها:
بچه ها،گندشو در آورد.
- لیسا،میگی چی کار میکردیم؟خو،راه حل تری بود.باید میذاشتیم که خودش انجام بده.مگه نه؟
-آره.ولی نه این شکلی.یه جوری داره درس میده انگار جلسه اوله.
- میدونم.بچه ها،چطوره تو یه یه نامه بهش بگیم که چی کار کنه و بگیم از طرف کارکاروف یا هر کس دیگست،چطوره؟
-آره،خوبه.کاغذ داری؟
فلور کاغذو میگیره و داخلش مینویسه.همان موقع کارکاروف میگه:
- به به.ریونکلاوی ا،چرا سر کلاستون نیستید؟
داخل کلاس:
معجون مرکب تموم میشه و تری به شکل خودش در میاد...
داخل تالار:
- گلرت،این صدای چیه؟
- چه میدونم،انگار یه موش داره یه چیزی میخوره،نه؟
- انگار صدا از کمد ویریدی میاد.برو سر بزن.
- خودت برو.
گلرت در کمدی که ویریدی درش بودو باز میکنه و با کمال تعجب با ویریدی که کل زنجیرا رو خورده و میگه:
- چه شوکولات خوشمزه ای بود
روبرو میشه...
....................................................................................................................
بچه ها،تورو خدا همه رو ادامه بدین و یکم راجع به چوی گمشده بنویسین.خواهشا...
مــــــــــــــــــرسی..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 10:09
نمایش جزئیات
آفلاین
فردا صبح

تمام ملت ریون تو تالار کنار هم جمع شدن تری هم که قراره جای ویریدی درس بده خیلی خوشحاله
و با دمش گردو میشکنه.
فلور و لونا هم مشغول برسی پرونده های تدریس هستن

فلور -خب تری امروز 2 تا کلاس داری یکی با کلاس هفتمی ها یکیم با کلاس اولیا

تری -حله

فلور صب کن حرفم تموم بشه باید به سال هفتمیا غول آتش یاد بدی. بلدی

تری- ام حالا یاد میگیرم اشکال نداره

همون لحظه صدای جیغ چن تا دختر سال اولی بلند میشه

فلور با عصبانیت میگه- چیه جیغ میزنین باز گیسای همو کشیدین

یکی از اون دخترا -نه پرفسور ویریدیان مو هامونو میکشه تازه گل سرامونم برداشته

نگاه همه به سمت ویریدیان میره
ویریدیان :aros:
ملت ریون

فلور رو به بقیه باید اینو بگیریم زنجیر کنیم

تری اونش با من

بعد میره جلو یه اخمی به ویریدی میکنه میگه بیا بریم

ویریدی هم جف پا میره تو صورتش

تری
ویریدی

لونا با اخم به تری میگه- این چه وضع برخورد با یه دیوونس
بعد خودش میره جلو .

میگه عزیزم شوکولات می خوای ویریدی هم باسرش جواب مثبت میده لونا هم میبرتش
تو کمد زنجیرش میکنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 03:09
نمایش جزئیات
آفلاین
تری که هرچی تلاش میکرد،نمیتونست نیششو ببنده گفت:
- نمره ها رو وارد کردم.حالا بریم عشق و حال.
- بیشین بینیم بابا.چی چیو بریم عشق و حال؟این پروف خل شده و از تو هم خنگ تره که تا حالا سابقه نداشته همچین چیزی و فردا باید بره درس بده.
- خب بره.
- بابا،خیلی خنگی.نمیتونه.مخش عیب داره و واس خواطر کار فلوره.
- نه بابا...پس...حالا..خب چه اشکالی داره؟تکلیف نداریم.این یعنی زندگی.
گلرت که با تمام تلاشش نتوانسته بود به تری بفهماند گفت:
- من سعی خودممو کردم.این اولین کاریه که توش تسلیم شدم و حالا شما باید ادامه بدین
جوش میاره و با داد و فریاد ادامه مده:
باید بهش بگین.اون خیلی خنگه و ما هم باید حالیش کنیم.همش تقصیر توعه،فلور.منو از دست این خنگ نجات بدین.
کــــــــــــــــــمک،کمک

دافنه میگه:
- خیلی خب،خیلی خب،چرا جوشی میشی؟من حالیش میکنم.
گلرت فقط زیر لب زمزمه میکنه:
- اگه تونستی...
دافنه پیش تری میره و خیلی خلاصه ماجرا رو بهش میگه.
تری نگاه عاقل اندرانه ای به جمع میاندازد و میگوید:
- خب ،خیلی خیلی خنگین.من یه راه حل دارم که خنگ ترین ریونی هم تا حالا اونو فهمیده بود...
شما باید معجون مرکب بخورید و شبیه پروف بشید جاش درس بدید،همین...واقعا که...خنگا...
ریونی ها:
- خب منتظر چی هستین؟
- اما معجون مرکب از کجا بیاریم؟
- خب،گلرت،تو دزد خوبی بودی،نه؟تو باید بری.یه نفرم باید باهات بیاد.
دافنه:
- من،من،خواهش...من...
- باشه.تو و گلرت میرین معجون میدزدین.
- باشه.اما کی؟
-خو،همین امشب دیگه...
- امشب؟

سه ساعت بعد:

گلرت و داف هن هن کنان وارد شدن و آن لیوان را به همه نشون دادن.
تری گفت:
- لیسا،کندن موی پروف به عهده ی تو...بچه ها،حالا ما باید به فکر پیدا کردن چو هم باشیم،مگه نه؟
تری با دیدن قیافه بچه ها که انگار چو را فراموش کرده بودن،ادامه داد:
- یعنی چو رو به همین زودی فراموش کردین؟میریم بقیه کاغذا و اعلامیه های راجب به گم شدن چو رو بچسبونیم.
خوب؟چیه،چرا این جوری منو نیگاه میکنین؟ها؟برین دیگه سراغ کار...
-تری،باز خنگ شدی.الان سه نصفه شبه.
تری:
- ببخشید.یادم رفت.پس ،فردا میریم سراغ کار باشه؟
.........
........
.......
......
....
..
.این داستان ادامه دارد...
..
...
....
......
.......
........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1391 12:03
نمایش جزئیات
آفلاین
شب هنگام
اعضای ریون کلاو تو ایوون نشتن و چایی میخورن و تخمه میشکنن.
ویریدی هم که مخش عیب پیدا کرده مث پادشاه رو نوک برج ریون نشسته تکون نمیخوره.


ماری: ای بابا اوضاع هر لحضه بدتر میشه چو که گمو گور شده آماندا و نارسیس رفتن اینم که خل شده
من دیگه نمیدونم باید چه کار کنیم

گلرت: الان مهم اینه کسی نفهمه این خل شده.

فلور : چرا کسی نفهمه

گلرت محکم میزنه تو سر خودشو میگه: آخه اگه بفهمن به ما که کار ندارن پای تو گیره.

ماری : حق با گلرته کسی نباید بفهمه نظر تو چیه تری تری؟ بچه ها این تری کجا رفت .

درهمین موقع تری میاد تو ایوون کلی پرونده هم دسشه

دافنه میگه :اینا چیه تری

تری که لبخند پیروزی بر لب داره میگه:لیست نمراته تو کمد ویریدی بود رفتم نمرمو دیدم
سپس نمرهاشو نشون ملت ریون میده
ملت ریون
تری :
تری همون موقع با قلم پر شروع میکنه به خودش +دادان

لونا :که تا اون موقع چرت میزد یهو از خواب پرید وگفت ای وای

دافنه : چیه لونا

لونا: اگه قراره کسی نفهمه این خل شده فردا باید بره سر کلاس درس بده

ملت ریون دس جمعی بجز تری که داره نمره وارد میکنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!